جادوگران® | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
اینستاگرام
کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز

کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده

آنلاین‌ها

19 کاربر(ها) آنلاین هستند (11 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
17 مهمانان 2 اعضا

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

شبکه پرواز

گالیون‌ و انرژی‌ جادویی خود را خرج کنید در: خرید چوبدستی از چوبدستی گستران و اجرای طلسم در اخگرهای نقره‌ای | آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در دخمه خاطرات | خرید جاروی پرنده از هفت دسته جارو | خرید خوراکی و کالا از زوپس مارکت جادوگران | خرید معجون از معجون‌سرای پاتیل‌طلا | خرید اقلام شوخی از شوخی‌کده فارس د ماره | درمان یا پیشگیری از بیماری در شفاخانه مرداب زیرین | فعالیت در رسانه‌های ویدئویی، تصویری، صوتی و متن‌کوتاه‌ جادوگران با خرید اشتراک جادوگران پلاس

مدرسه علوم و فنون جادویی هاگوارتز - ترم 30

امتیازات خانه‌ها

[[single]] میخانه دیگ سوراخ (دوئل)

مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
پاسخ به: میخانه دیگ سوراخ
ارسال شده در: پنجشنبه 4 خرداد 1391 21:15
نمایش جزئیات
آفلاین
اشپزخونه ریدل- بدور از هیاهو

- چرا من؟من دوستتم هم گروهیتم لینی چطور دلت میاد اینکارو با من بکنی؟ اصن منو بیخیال چطور دلت میاد اینکارو با ارباب بکنی؟

لینی نگاهی به اماندا میندازه و بعذ روشو بر میگردونه و میگه: همینی که هست. راه دیگه ای نداری... باید عروسی روخراب کنی. نکنه می خوای دوباره برات توضیح بدم؟

آماندا زبونشو واسه لینی در میاره و میگه :باشه قبول. فقط هر چی بهت رسید نصفش مال منه.

و لینی رو در حالت ترک میکنه.لینی به خودش میادو داد میزنه: اماندا میتونی از ماری کمک بگیری!


×××

- ارباب؟ ارباب؟ ارباب؟ نمیشنوه ماری دیدی که من سعیمو کردم.

ماری شونشو بلا میندازه و میگه: تو داری زمزمه می کنی...داد بزن!

- اممم مطمئنی؟ خب....ارباااااااااااب؟

در عرض یک ثانیه تمام چشما روی اماندا بر میگرده!



---
خیلی کوتاه شد!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط آماندا بروکل هرست در 1391/3/5 0:07:20
ویرایش شده توسط آماندا بروکل هرست در 1391/3/5 0:09:24
پاسخ به: میخانه دیگ سوراخ
ارسال شده در: پنجشنبه 4 خرداد 1391 00:26
نمایش جزئیات
آفلاین
-‏ در ضمن لینی با کمک لونا این جنازه رو جمع کنید ولی قبل از این کار گوشتو بیار جلو...

-‏ پچ ‏...‏ پچ....‏ پچ....

-‏ فهمیدی چی گفتم؟

-‏ بله ارباب.

۲۵‏ دقیقه بعد:

-‏ هوگو موهاتو چطوری درست کنیم؟

-‏ میشه شکل همین آواتارم باشه؟ ‏ :pretty: نجینی خوشش میاد؟ :worry:

-‏ آره هوگو،‏ حتما خوشش میاد،‏ رز بیا کمک!‏

-‏ یه لحظه صبر کن،‏ الان میام،‏ قبل از خداحافظیت اینقدر عجول نبودی! اومدم.

خانه ریدل:

-‏ لونا،‏ نجینی رو ببر آرایشگاه مخصوص خانواده ریدل،‏ همون جایی که مادرم قبلا می رفت! ‏

-‏ چشم ارباب!‏

۳‏ ساعت بعد،‏ خانه ریدل:

تمام محوطه خانه ریدل با چراغ هایی به رنگ سیاه تزیین شده بود،‏ انواع و اقسام کدو تنبل های هالووین و شیرینی های ماری،‏ نوشیدنی هایی از ‏....‏ در بین مهمانان عالی رتبه که همگی مرگخوار بودند،‏ در رفت و آمد بود.

-‏ لونـــــــا،‏ پس نجینی عزیز بابا چی شد؟

-‏ ارباب دارن میان.

بوووق،‏ بوووووق بو بوق( افکت ورود پرنسس نجینی)‏

میهمانان:‏ ‏

نجینی با موهای فر،‏ دمی به رنگ قرمز شرابی(!) با ناخن(!) های مونیکور و ‏....‏ وارد میشود.

-‏ لینــــــــی داماد رو بیار ‏.

-‏ ارباب اومد.

داماد با ردایی به رنگ سبز اسلیتیرنی،‏ مو هایی لخت که در برابر وزش باد می رقصید،‏ یک دستش بر چوبدستی جواهر نشانش و سوار بر تسترال سفید آرزوها،‏ وارد شد.

میهمانان:

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط الفیاس دوج در 1391/3/4 0:59:52
و ناگهان تغییر!
شناسه ی بعدی:
پروفسور مینروا مک گوناگال

الفیاس دوست داشتنی بود! کمک کننده بود؛ نگذارید یادش فراموش شود.


تصویر تغییر اندازه داده شده
پاسخ به: میخانه دیگ سوراخ
ارسال شده در: چهارشنبه 3 خرداد 1391 23:23
نمایش جزئیات
آفلاین
انتونین که خیلی خوشحال شده بود. با لبخندی ملیح به سمت لرد می آمد،ناگهان لرد چوب دستی اش را بیرون کشید.و رو به انتونین نعره زد:آواداکداورا.
و پیکر بیجان انتونین با همان لبخند ملیح بر زمین افتاد.
لینی که هضم این مقدار اطلاعات برایش سخت بود گفت: لرد؟چرا اون بد بخت رو کشتید؟
لرد به صندلیش تکیه داد و در حالی خاک را از روی ردایش میتکاند،با بی توجهی گفت:پسره پررو میخواست جای هوگو جونم رو بگیره.راستی هوگو،شوخی بود ها !!در اینده از این شوخی ها بیشتر میکنیم باهم.مگه نه؟
هوگو در حالی که داشت روده ی کوچکش را بالا می اورد گفت : درسته ارباب.
و از هوش رفت
-لینی،دومادمونو ببر آرایش گاه تر تمیزش کن واسه عروسی.یالا،زود باش.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط هوگو ويزلي در 1391/3/3 23:29:46
همه برابر اند ولی ارباب برابر تره

هلگا معتقد بود ...
« هوش و علم ، شجاعت و غلبه بر ترس و حتی نجابت و وقار به وسیله سختکوشی قابل دسترسیه ! »
پاسخ به: میخانه دیگ سوراخ
ارسال شده در: چهارشنبه 3 خرداد 1391 21:23
نمایش جزئیات
آفلاین
هوگو که ذوق کرده بود دستانش را از هم میگشاید، سینی چای از دستانش به زمین می افتد، برق شادی در چشمانش هویدا میشود، قلبش تالاپ تولوپ میزند و به تاخت به طرف لرد حرکت میکند و میگوید:

_ آآآآآآه پدر...

لرد: آآآآآآآآه پسرم

هوگو: پــــــــدر...

لرد: فرزندم

هوگو به چند قدمی لرد میرسه، دورخیز میکنه که بپره تو بغل لرد و میپره که لرد با پشت دست میزنه تو دهنش و هوگو پخش زمین میشه.

لرد با عصبانیت یه لگدم تو شکم هوگو میزنه ولی دلش خنک نمیشه و یه کروشیوم بهش میزنه و میگه:
_ پسره پررو! فکر کردی من احازه میدم تو با نجینی برومند من ازدواج کنی؟ تو همون آبدارچی خانه ریدل باشه بسه. من منظورم آنتونین بود...

آنتونین پشت سر هوگو ایستاده بود...

لرد: پسرم، دامادم، آنتونین، بیا در آغوش پدرت!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: میخانه دیگ سوراخ
ارسال شده در: چهارشنبه 3 خرداد 1391 00:07
نمایش جزئیات
آفلاین
تد و ریموس جلوی دامبلدور ایستاده بودن و زل زده بودند به چشمای دامبلدور.
دامبلدور دستی به ریش نقره فامش کشید و گفت : خوب بچه ها،با من کاری داشتید؟؟؟
تد من من کنان گفت: راستشو بخواید من و سیریوس رفتیم ....
و تمام ماجرا را برای دامبلدور تعریف کرد.
دامبل که عینکش را در آورده بود،دستی بر روی چشمانش کشید و گفت: بچه ها از خبری که به من دادید ممنونم ولی متاسفانه ما الان تو وضعیتی نیستیم که بخواهیم
به اونا حمله کنیم.و به نظرم شما روز تولد همینجا بمونید و در امان باشید اونا هیچکاری نمیتونن بکنن



"در خانه ی ریدل"



لینی روی میز نشسته بود که ناگهان جغدی نامه ای را برایش انداخت.برای لینی دریافت نامه خیلی عجیب بود،وهمین کنجکاوش کرد که نامه رو باز کنه.
نامه رو باز کرد،توش نوشته شده بود:
دیگه عمرا بتونی پیدامون کنی،ما فرار کردیم
از طرف : تدی و سیریوس

لینی محکم به پیشانی خود کوبید و گفت:بدبخت شدم،دیوانه از قفس پرید.

لینی بلند شو ارباب کارت داره.این صدای رودولف بود که محکم به پشت لینی میزد.
لینی بلند شد با ترس و لرز پیش لرد رفت و جلوی او ایستاد،سرش را پایین انداخته بود و حرفی نمیزد تا اینکه لرد گفت : خوب لینی اون داماد خوشبخت رو پیدا کردی؟میدونی که فرصتت تموم شده.
لینی سرشو بالا اورد و لرد رو دید که مشتاقانه منتظر جواب لینیه.و گفت: راستشو بخوایید ..... می خواستم بگم که......
تق تق تق
لرد گفت:بفرماید .
هوگو با سینی چای وارد شد و گفت : ارباب سلام،بفرمایید چایی.
ناگهان لینی فکری به سرش زد و بلافاصله گفت:ارباب!!!اون داماد خوش بخت شما کسی نیست جز : هوگو ویزلی.
-کی من؟
-بیا اینجا داماد خوبم.
...

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط هوگو ويزلي در 1391/3/3 0:12:49
ویرایش شده توسط هوگو ويزلي در 1391/3/3 8:04:18
ویرایش شده توسط هوگو ويزلي در 1391/3/3 8:12:54
ویرایش شده توسط هوگو ويزلي در 1391/3/3 8:17:41
همه برابر اند ولی ارباب برابر تره

هلگا معتقد بود ...
« هوش و علم ، شجاعت و غلبه بر ترس و حتی نجابت و وقار به وسیله سختکوشی قابل دسترسیه ! »
پاسخ به: میخانه دیگ سوراخ
ارسال شده در: پنجشنبه 7 اردیبهشت 1391 01:41
نمایش جزئیات
آفلاین
خلاصه :

دو نفر از محفلیا(سیریوس بلک و ریموس لوپین)در میخانه دیگ سوراخ میخورن و مینوشن.ولی به دلیل وضع مالی بد محفل، پولی برای پرداخت ندارن.صاحبان کافه که مرگخوار هستن(لینی و ماری) از این فرصت استفاده میکنن و با محفلیا یه قراری میذارن.قرار میشه فردا که لرد به کافه میاد این دو محفلی بصورت نمایشی به لرد سیاه حمله کنن و لینی و ماری جون لرد رو نجات بدن و اینجوری موقعیتشونو پیش لرد تثبیت کنن.ولی این نقشه با خروج لرد از کافه شکست میخوره.
لینی و رز برای جشن تولد نجینی(که پس فرداست)نقشه میکشن.قصد دارن نمایش دیگه ای ترتیب بدن که ریموس و سیریوس در جشن تولد نجینی رو بدزدن و لینی و ماری با نجات دادن نجینی پیش لرد محبوب بشن.مقدمات جشن آماده میشه.
لرد تصمیم میگیره برای نجینی یه شوهر خوب پیدا کنه، برای همین از لونا و لینی میخواد که تا روز جشن این کار رو براش بکنن. لینی و ماری تصمیم میگیرن لونا رو دست به سر کنن تا خودشون بتونن دو نفری این کار رو انجام بدن و از سیریوس و ریموس برای این کار (شوهر نجینی شدن!) استفاده کنن.
سیریوس و ریموس مجبور میشن که قبول کنن ولی چون میدونن این کار آینده خوبی نخواهد داشت ، به دفتر دامبلدور میرن تا تلاش کنن اون رو راضی کنن محفل همزمان حمله کنه تا اونها بتونن از قضیه فرار کنن.

------------

ریموس نگاهی به سیریوس میندازه و سعی میکنه که اتفاقی افتاد رو هضم کنه ! جفتشون بهت زده به هم نگاه میکنن . انگار دهن جفتشون رو با نخ و سوزن بسته بودن . هیچ کلمه ای از دهنشون در نمیومد . به مدت 10 دقیقه سکوت سنگینی بین دو محفلی به وجود اومده بود . هر دو داشتن فکر میکردن که دقیقا چه بلایی داره سرشون میفته . بالاخره ریموس سکوت رو میشکنه و میگه :

-آممم ، الان دقیقا چی شد ؟
-فک کنم مجبور شدیم جفت نجینی بشیم .
-هوووم ، خب الان من اصلا نمیدونم یه مار چه انتظاری هایی از ما میتونه داشته باشه .
-مشخصه ما نمیتونیم این کار رو بکنیم ، باید یه فکر دیگه بکنیم . یه نقشه بریزیم که زیر این کار بیرون بیاییم .
-ما حتما باید اونجا باشیم ، چون مجبوریم بابت اون پولی که نداشتیم ، یه نمایش بازی کنیم ، در نتیجه کارمون ساختست !
-نه من یه نقشه خوبی به ذهنم رسید ! :evilsmile:


ظهر همون روز :

ریموس و سیریوس با سرعت در انجمن خصوصی محفل حرکت میکردن تا به دفتر دامبلدور برسن . ریموس نمیدونست چه نقشه ای داره ولی میدونست که چیز راحتی نخواهد بود . دلهره در چشمان جفت محفلی مشخص بود . ریموس دوست داشت زمان بیشتری رو بدون دونستن نقشه سیریوس بگذرونه در نتیجه سوالی ازش نمیپرسید . سیریوس تو فکرش در حال کامل کردن نقشه ش بود .

بالاخره دو محفلی جلوی در دفتر دامبلدور میرسن . سیریوس بر میگرده به سمت ریموس و در حالی که دستش رو شونه ریموس هست میگه :

-من میخوام که تو این نقشه از من حمایت کنی . تنها راهیه که داریم تا بتونیم جونمون رو نجات بدیم .
-من که همیشه با توئم ولی نقشت چی هست ؟ بهتر نیست اول به من بگی ؟
-اوکی ، ببین نقشه اینه ، ما دامبلدور رو راضی میکنیم که وقت مناسبیه تا محفل ققنوس به ارتش سیاه حمله کنه و شکستش بده .
-مرتیکه من ترجیح میدم با نجینی تا آخر عمر زندگی شاد و خرمی رو پشت سر بذارم تا اینکه حمله کنم به ارتش سیاه !
-ساکت شو !!

سیریوس این رو گفت و در دفتر دامبلدور رو باز کرد . هر دو میدونستن که مکالمه سختی رو پیش رو خواهند شد .

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط ایگور کارکاروف در 1391/2/8 0:54:16
بعضی اوقات نیاز به تغییر هست . برای همین شناسه بعدی منتقل شدم !

شناسه هایی که باهاشون در جادوگران فعالیت داشتم :

1-آلبوس دامبلدور
2-مرلین

پاسخ به: میخانه دیگ سوراخ
ارسال شده در: چهارشنبه 6 اردیبهشت 1391 18:23
نمایش جزئیات
آفلاین
لینی بدون گفتن هیچ حرف دیگه ای، به دنبال ماری از انباری خارج میشه و هردو به سمت لونا میرن که جلوی پیشخوان نشسته و در حال خوردن آب کدو حلواییه.

هرکدوم یه طرف لونا میشینن و از دو طرف بش زل میزنن. لونا اول سرشو به سمت راست میچرخونه و بعد از دیدن لینی، به سمت چپ برمیگرده و ماری رو میبینه. در نهایت به جلوش خیره میشه و میگه:

- این طوری که نمیشه، من نمیدونم به کدومتون نگاه کنم.

لینی نچ نچی میکنه و میگه: خجالت بکش، خو معلومه تو باید منو نگاه کنی.

بعد از اینکه لونا سرشو به سمت لینی برمیگردونه، لینی لبخند معصومانه ای میزنه و میگه:

- لونا، عزیزم! من نمیتونم تورو فدا کنم. میدونی که، تو بهترین دوست منی! نمیخوام تو دردسر بیفتی! :pretty:

لونا با خستگی میگه: برو سر اصل مطلب و اینقدر چاپلوسی نکن.

ماری از اون طرف میگه: پاتو بکش کنار!

لونا یه نگاه به پاش میندازه و میپرسه: آخه واسه چی؟

لینی آهی میکشه و میگه: منظورش پات نیس که. داریم میگیم تو نمیخواد خودتو برا پیدا کردن همسر واسه نجینی خسته کنی، خودمون هوای همه چیو داریم.

لونا از خدا خواسته، بدون کوچک ترین کنجکاوی ای آخرین جرعه ی نوشیدنیشو هورت میکشه و در حالیکه داره از میخونه خارج میشه میگه: شب خوش! خوابا رنگی ببینین.

و صدای بسته شدن در به گوش میرسه.

ماری و لینی:

صبح روز بعد:

- چـــــــــــــــــــــــــــی؟ دیوونه شدین؟

سیریوس دست به سینه وایمیسه و ادامه میده: قرار ما این نبود. محاله انجامش بدیم!

ریموس با حرکت سرش شروع به موافقت کردن با سیریوس میکنه. اما هردو با دیدن چوبدستیای لینی و ماری که جلو بینیشون قرار داره، به آرومی ادامه میدن:

- خو آخه کار سختی رو ازمون میخواین. اون مار قبل از اینکه بخوایم دلشو برباییم کل وجودمونو یه لقمه چپ میکنه!

ماری مخالفت میکنه و میگه: نه نه! ایندفعه فرق داره، اون دنبال جفت واسه خودش میگرده! پس محاله قورتتون بده.

لینی به تبعیت از ماری میگه: دیگه هم هیچ حرفی رو نمیپذیریم. فردا تو جشن تولد نجینی میبینیمتون ...

و خدافظی میکنن و ریموس و سیریوس رو با قیافه هایی عبوس تنها میذارن.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: میخانه دیگ سوراخ
ارسال شده در: چهارشنبه 6 اردیبهشت 1391 14:09
نمایش جزئیات
آفلاین
ماری:آخه فکر کردی که نجینی لا دوتا محفلی دوست میشه؟
لینی:اوکی
ماری :خو حالاکه چی؟
لینی:اوهوم ... فهمیدم اصلا میگیم این دوتا خودشون رو به دوتا مرد با حال تبدیل کرده بودن و مارو گول زدن تا ببریمشون پیش نجینی و بهاون و ارباب حمله کنن
ماری :الحق که ریونی

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
_________________

از شمعی در تاریکی تا نوری پرابهت و فراگیر !
می جنگیم تا آخرین نفس!!
می جنگیم برای پیروزی !!!‏
برای عشق !!!!‏
برای گریفیندور ‏
ارزشی تیز هوش
تصویر تغییر اندازه داده شده
پاسخ به: میخانه دیگ سوراخ
ارسال شده در: سه‌شنبه 5 اردیبهشت 1391 15:04
نمایش جزئیات
آفلاین
در همین حین ناگهان فکری به سر لینی زد ، به سمت ماری رفت و در گوشش گفت :
- بیا تو انبار باهات کار دارم .

چند دقیقه بعد

- ماری ، ماری، ماری ، ماری ، ماری ، ماری ، ماری ، ماری، ماری

- چته ؟ یه دقیقه آروم بگیر .

- یه فکر خوبی به سرم زد .

- چه فکری؟

لینی دست ماری را می گیرد و به سمت قفسه های پیاز که در گوشه ی انبار بود می روند .

- ماری ، اول از همه باید از دست لونا خلاص شیم .

- که چی بشه؟

لینی با شوق فراوان ادامه داد :

- که من و تو بگردیم دنبال یه پسر خوب برای نجینی .

ماری اخمی کرد و در حالی که دست به سینه ایستاده بود نگاهی عاقل اندر سفیه به لینی انداخت و گفت :

- نابغه اون وقت اون پسره رو از کجا پیدا کنیم ؟

- قبلا پیدا کردیم ... :zogh:

- کی؟

- سیریوس و ریموس :evilsmile:

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط سالازار اسلایتیرین در 1391/2/6 14:52:19
" -زندگي آنچه زيسته ايم نيست ، بلكه چيزي است كه به ياد مي آوريم تا روايتش كنيم ."
گابريل گارسيا ماركز


پاسخ به: میخانه دیگ سوراخ
ارسال شده در: یکشنبه 3 اردیبهشت 1391 19:54
نمایش جزئیات
آفلاین
بچه ها سعی کنید سوژه رو نکشید !

------
لرد از کافه بیرون میره و به سمت خونه ریدل حرکت میکنه . قطرات بارون به صورتش برخورد میکنه و فضای رومانتیکی رو به وجود میاره . به فکر نجینی میفته ، باید دنبال یک پسر باشه براش ، این بهترین کادویی که میتونه مار عزیزش رو خوشحال کنه ولی چطوری میتونه متوجه بشه که نجینی از کی خوشش میاد ! یک پسر تپل و سفید یا یک پسر خوشتیپ و خوش اندام ؟ برای اولین بار در زندگی ، تصمیم گیری برای لرد سیاه سخت شده بود . در نتیجه تصمیم گرفت که به کافه برگرده و این کار رو به مرگخوار هاش بسپاره !

در کافه :

لونا بر روی زمین نشسته و از خستگی چشمانش رو بسته و به فکر فرو رفته بود .چرا لرد فک میکرد که نجینی میتونه باهاش دوست بشه ؟ یعنی اینقد جذابه که حتی مارهام هم بهش علاقه دارن ؟ بی اختیار لبخندی میزنه و چشمانش رو باز میکنه و لرد رو میبینه که جلوش ایستاده و بهش خیره شده .

-ببینم لونا ، به من میخندی تو ؟ بزنم کریشیوت کنم اسمتم دیگه یادت نیاد ؟

لونا که از شک زیاد کمی به عقب رفته بود ، سعی کرد دهانش رو باز کنه و جوابی بده ولی لرد بهش اجازه نداد و در ادامه گفت :

-شما دو تا ، لونا و لیلی ، من شما دو تا رو خیلی دوست دارم ، از مرگخوار های خوب من هستید . هیچوقت ارباب رو ناراحت نکردید و همیشه به من خدمت کردین .
-ارباب ما در خدمت شما هستیم همیشه ، ممنونیم بابت حرفایی که زدین !
-جمع کنید این ماجراها رو ، یک ماموریت برای شما دارم . شما دو تا دختر هستید و خوب دختر ها رو میشناسید ، همونطور که حتما فهمیدین من دنبال یک جفت خوب برای نجینی میگردم . فک کنم شما بتونید یک پسر خوب براش انتخاب کنید تا روز تولد هم بیشتر وقت ندارید .

لرد این جمله رو گفت و میخانه رو تک کرد .

لیلی و لونا نگاهی به هم انداختن و همزمان گفتن :

-الان دقیقا چه خاکی بر سرمون شد ؟

لیلی که نمیتونست جلوی بغضش رو بگیره ، با صدای آروم و ناراحتی ادامه داد :

-خو آخه ما اگر میتونستیم پسر خوب پیدا کنیم که برای خودمون پیدا میکردیم الان تو ظرف ترشی نبودیم .
-دقیقا و ماجرا اینه که اگر کسی رو پیدا نکنیم ، حتما کشته میشیم . لرد به هیچ چیز اندازه مارش اهمیت نمیده .

مشکل جدیدی در زندگی لیلی و لونا پیدا شده بود . به علاوه نقشه ای که داشتن باید یک پسر هم پیدا میکردن برای نجینی ولی حتی نمیدونستن که از کجا باید شروع کنن و اصلا چجوری یکی رو راضی کنن با نجینی دوست بشه .


افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
بعضی اوقات نیاز به تغییر هست . برای همین شناسه بعدی منتقل شدم !

شناسه هایی که باهاشون در جادوگران فعالیت داشتم :

1-آلبوس دامبلدور
2-مرلین