جادوگران® | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
اینستاگرام
کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز

کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده

آنلاین‌ها

15 کاربر(ها) آنلاین هستند (12 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
12 مهمانان 3 اعضا

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

شبکه پرواز

گالیون‌ و انرژی‌ جادویی خود را خرج کنید در: خرید چوبدستی از چوبدستی گستران و اجرای طلسم در اخگرهای نقره‌ای | آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در دخمه خاطرات | خرید جاروی پرنده از هفت دسته جارو | خرید خوراکی و کالا از زوپس مارکت جادوگران | خرید معجون از معجون‌سرای پاتیل‌طلا | خرید اقلام شوخی از شوخی‌کده فارس د ماره | درمان یا پیشگیری از بیماری در شفاخانه مرداب زیرین | فعالیت در رسانه‌های ویدئویی، تصویری، صوتی و متن‌کوتاه‌ جادوگران با خرید اشتراک جادوگران پلاس

مدرسه علوم و فنون جادویی هاگوارتز - ترم 30

امتیازات خانه‌ها

[[educate]] بررسی پست‌های انجمن مرگخواران

مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
پاسخ به: بررسی پست های خانه ی ریدل ها
ارسال شده در: جمعه 14 مهر 1396 13:33
نمایش جزئیات
آفلاین
سلامی دوباره.
میشه لطفااینونقد کنید؟
ممنون.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط دیانا ویلیامسون در 1396/7/14 13:45:54
Im a haffley
Where words fail, music speaks.تصویر تغییر اندازه داده شده
🎵🎼Dιαɴα Wιllιαмѕoɴ🎹🎶
just lord
تصویر تغییر اندازه داده شده
پاسخ به: بررسی پست های خانه ی ریدل ها
ارسال شده در: پنجشنبه 13 مهر 1396 22:33
نمایش جزئیات
آفلاین
بررسی پست شماره 595 خانه ریدل، گویل!


نقل قول:
دقایقی بود که ملت مرگخوار درگیر تلاش برای برداشتن معجون بودند
تا الان ، سه از روی دوش هم بالا رفتن ، سه هرمی شدن ، پنج نردبان شدن و یک بار هم فرستادن لینی برای آوردن معجون انجام شده بود.
و البته که همه بی فایده بودند!

صحنه و ایده خیلی خوبه. ولی یه ایراد خیلی کوچیکی داره.
ایرادش نوع توضیحته. زاویه تو عوض کن. کمی از صحنه فاصله بگیر. شما نویسنده هستی. همیشه باید طوری بنویسی که خواننده احساس کنه یکی وایساده و از دور داره صحنه رو تماشا می کنه. لحن شما طوریه که انگار همون وسط. ببین مثلا. اینجوری بهتر می شد:
دقایقی بود که ملت مرگخوار درگیر تلاش برای برداشتن معجون بودند.
تا به آن( یا تا اون) لحظه ، سه از روی دوش هم بالا رفتن ، سه هرمی شدن ، پنج نردبان شدن و یک بار هم فرستادن لینی برای آوردن معجون انجام شده بود.
و البته که همه بی فایده بودند!


همیشه می گم و یه بار دیگه تاکید می کنم که سوژه ها رو رد نکنین..مثل تیتر ننویسین و رد بشین. عجله ای نداشته باشین که به جایی برسین. هر کدوم از اون سوژه های تیتر وار می تونه یه پست کامل باشه. ولی این تاکیدم برای شما نبود. کلی بود. چون این تیتر هایی که نوشتی(روش ها) خیلی جالب بودن. نوع نوشتنشون بامزه ترشون کرده بود. البته فرستادن لینی می تونست یه ایده کامل و جداگانه باشه. ولی به هر حال بامزه بود.


نقل قول:
گویل مرگخواران را کنار زد و گفت:
-اگر چیزی از وسایل استاد هکتور میخوای ،از روش استاد هکتور بیارش!

گویل دقیقا زیر طبقه معجون ایستاد.
و...
لرزید!
دقیقا مثل هکتور میلرزید!
کمتر از چند ثانیه بعد ایستاد و دستش رو زیر طبقه گرفت.
معجون صاف افتاد توی دستش!
خیلی خوب بود. هم نوع نوشتنت...هم استفاده از شخصیت گویل و هکتور و هم صحنه.
این جا یه تاکید دیگه دارم! اینا رو مجبورم بگم. چون اگه فقط بیام بگم این قسمت خوب بود، ممکنه اشتباه کنین.
تو سوژه ها هیچوقت دنبال حل کردن مشکلات و باز کرده گره ها نباشین. دنبال استفاده از موقعیت باشین. الان اینجا گویل معجون رو فوری به دست آورده. اشکالی نداره. دلیلش اینه که این سوژه اصلی نیست. حتی سوژه فرعی هم نیست. خیلی فرعیه. برای همین اشکالی نداشت.


نقل قول:
گویل خواست با حالت "ما اینیم دیگه" از صحنه خارج بشه اما پاش به سطلی که وینکی برای تمیز کردن آورده بود گیر کرد و معجون صاف پرت شد توی یکی از پاتیل ها.
این قسمت اگه فقط برای خنده دار بودن نوشته شده بود لزومی نداشت. یعنی اضافه محسوب می شد. ولی ظاهرا قراره بلایی سر گویل بیاد. صحنه هدف داره.
به نظر من کمی بی دلیل گویل رو در مرکز توجه قرار دادی. تا همون قسمت به دست آوردن معجون نقششو خیلی خوب بازی کرده بود. همون جا باید عقب می کشید...ولی خواسته کمی پررنگ تر بشه. باید جلوشو بگیری.


نقل قول:
همین که هکتور خواست جواب بده عنکبوت غیب شد و بجاش عبارت "شناسه های بسته شده " روی هوا ظاهر شد!
سوژه های رو خیلی خیلی و شدیدا عوض می کنی! در اسرع وقت این عادتو ترک کن. این خیلی بده. سوژه رو ول کن اصلا. فقط درباره موقعیت بنویس. مثل همون قسمتی که داشتن دنبال معجون کوچک کننده می گشتن.
الان اصل سوژه این بود که مرگخوارا می خوان از شر آراگوگ خلاص بشن. شما کلا زدی آراگوگ رو حذف کردی. سوژه چی شد پس؟ سوژه تبدیل می شه به اتفاقی که برای گویل افتاد؟ این خیلی اشتباهه. داستان های ادامه دار به صورت گروهی نوشته می شن. شما باید دقیقا سوژه ای رو که قبلیا نوشتن ادامه بدی. اصلا نمی تونی عوضش کنی. مخصوصا الان که تجربه کافی نداری. این که شناسه آراگوگ بسته شده اهمیتی نداشت. قرار نیست سوژه ها فقط با شخصیت های حاضر در سایت نوشته بشن که. اگه اینجوری بود درباره خیلی از شخصیت ها نمی شد نوشت.


طنزت خوبه. به شرط این که همین جوری روون نگهش داری! یعنی هلش ندی جلو. سعی نکنی بامزه تر و غلیظ ترش کنی.
شخصیت هات خوبن.
پیش بردن سوژه هات افتضاحه! اینو باید درستش کنیم. چون در مورد سوژه قبلی هم همین اتفاق افتاده بود.

باورم نمی شه که غلط املایی نداشتی! آفرین.
داستانا رو عوض نکن...همین. مشکلی نداری. خوب می نویسی. شخصیت خودت هم هم جالبه هم مفید. به شکل خوبی داره پیش می ره و جا میفته. چون از سوژه های درست در زمان درست استفاده کردی. بازم بنویس.


موفق باشی.


......................

گیبن

وقتی از انجمن دیگه ای درخواست نقد می کنین، بهتره یه خلاصه ای از سوژه هم بدین. چون اونجا انجمن من نیست. روی سوژه های تسلط ندارم! مجبور می شم برای نقد یک پست برم ده تا پست قبلیشم بخونم.


استثنائا نقد پست شماره 192 ماجراهای مرموز، گیبن:

نقل قول:
تق تق تق

هرمیون با شنیدن صدای در از پسر مضنون به خون اشام بودن فاصله گرفت و به سمت در برگشت.
-گرفتنمون.
-حتما خون اشامان! فهمیدن دوستشونو گرفتیم. الان تیکه پارمون میکنن. همش تقصیر توعه هرمیون.
مظنون!

چیزی که این سوژه رو نجات می ده همینه که از جدیت دور بشه. منظورم از جدیت، جدی نویسی نیست. جدی گرفتنه! این سوژه اگه جدی گرفته بشه، مسخره می شه. الان این دیالوگ ها و عکس العمل های اغراق آمیز همون حالت "مسخرگی" رو به سوژه دادن. به نظر من حالت درست همینه. کار درستی کردی.


نقل قول:
-معلومه دیگه چون خون اشاما نمیتونن بدون اجازه وارد بشن. هیشکی هیچی نگه.
این یه سوژه اس. یه سوژه خوب که در طول سوژه اصلی می شه ازش استفاده کرد. اینه که باید درباره اش نوشته بشه. همین که خون آشاما نمی تونن بی اجازه وارد بشن، چیزیه که می تونه این سوژه رو جالب کنه. حتی می تونن برای هر کاری اجازه بگیرن. برای نشستن. بلند شدن....هر کاری! یا اینا به هر کسی که اجازه می گیره شک کنن که نکنه خون آشام باشه.


نقل قول:
-کی هستی؟ بیا تو.

بقیه رنگ صورتشان بنفش شد و به سمت صدا برگشتند. آملیا به سمت شخص گوینده رفت و او را زیر باد کتک گرفت.
عکس العمل گیبن خیلی خوب بود. کتکی که خورد هم نوش جونش!


نقل قول:
و گردن گیبن را محکم گرفت و تکان داد. گیبن خودش را از دست املیا خلاص کرد و به سمت دیگر اتاق رفت.
-خب در میزدن.
-
-چیه؟ چرا اینجوری نگاه میکنید؟
کشش نده! صحنه بالا جالب بود. ولی تا همون جا. وقتی زیادی روش تاکید کنی، مزه شو از دست می ده. همون توضیح بالا کافی بود.


نقل قول:
هری سریع در بغل هرمیون پرید و رون هم پشت هرمیون قایم شد. بقیه هم پشت هاگرید قایم شدند. دست و پای هاگرید هم میلرزید. ولی مطمئنا به دلیل ترس از خون اشام ها نبود.
-گوشنمه! نمیدونم اخرین باری که یه چیزی خوردم چی بود؟
قسمت قایم شدن خوب بود. البته می تونست عجیب و غریب تر باشه...ولی صحنه دوم(هاگرید) نه لزومی داشت نوشته بشه، نه خاص بود، نه مفید بود، نه برای این قسمت مناسب بود! یه جورایی انگار به زور جا داده شده بود اونجا. بهتر بود نباشه.


نقل قول:
-به به فرزند روشنایی! چرا به میز بسته شدی؟ چه قدرم سیفید میفیدی. از دراکو هم سفید تری.
نظر شخصی من اینه که اینجوری ننویسین. می شه درباره این موضوع طنز نوشت. می شه اشاره غیر مستقیم کرد. ولی دیالوگ به این مستقیمی و به این منحرفی، زیاد برای دامبلدور مناسب نیست. زیادی از قالبش خارجش می کنه.


نقل قول:
-مگه نمیبینی میگه نکن. ما نمیتونیم.
این خیلی خوب بود. ولی اونقدر کوتاه بود که قبل از این که خواننده متوجه خوب بودنش بشه، تموم می شه. می تونستی جمله رو طولانی تر کنی. دامبلدور کمی بیشتر توضیح بده. توضیح غیرمنطقی و "من به اسنیپ اعتماد کامل دارم" وارانه!


پستت خیلی طولانی تر از چیزیه که باید باشه. نکته های طنز نسبتا خوبی داره. ولی اونقدر طولانی شده که اون قسمت ها بین توضیحا و دیالوگ های ساده گم شدن. کاری که گیبن کرد، و قسمتی که دامبلدور صرفا به دلیل این که طرف گفته بود :"نکن"، عقب کشید، بهترین قسمت های پستت بودن. روی همین طنز باید کار کنی. صحنه ها رو بیخودی کش نده. مثلا دامبلدور همون اول می تونست از بریدن دست پسره منصرف بشه...


برو...دور شو...

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: بررسی پست های خانه ی ریدل ها
ارسال شده در: پنجشنبه 13 مهر 1396 19:21
نمایش جزئیات
آفلاین
با سلام!
گفتم فعالیت کنم!
البته عجله ای نوشتمش!
میشه نقد کنین؟
میخوام ببینم ارزش داره پستای اینطوری بزنم یا کلا نزنم؟

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!

"تنها ارباب است که میماند"
پاسخ به: بررسی پست های خانه ی ریدل ها
ارسال شده در: پنجشنبه 13 مهر 1396 10:37
نمایش جزئیات
آفلاین
درود بر اعظم کبیر
اینتوی انجمن قلعس.
ولی من همیشه از شما درخواست نقد میکنم.
میشه لطفا نقدش کنید.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
هافلپافی خندان
تصویر تغییر اندازه داده شده



دنیا چو حباب است ولکن چه حباب؟! نه بر سر آب، بلکه بر روی سراب.
آن هم چه سرابی، که بینند به خواب آن خواب چه خواب؟ خواب بد مست خراب.
پاسخ به: بررسی پست های خانه ی ریدل ها
ارسال شده در: دوشنبه 10 مهر 1396 00:02
نمایش جزئیات
آفلاین
بررسی پست شماره 594 خانه ریدل ها، دیانا ویلیامسون:


نقل قول:
درسته که هکتور گیر کرده بود ولی گویل، ازمایشگاه هکتور رو مثل کف دست میشناختش پس به همراه انها به سمت ازمایشگاه روانه شد.
فکر خوبی بود.
وقتی سوژه به قسمت هیجان انگیزی رسیده، نباید اون تحرک و هیجان رو قطع کنیم. شما هم به همون شکل ادامه دادی. گویل انتخاب خیلی خوبی بود. با توجه به علاقه غیر قابل کنترلش به هکتور، کاملا قابل قبوله که آزمایشگاه رو مثل کف دستش بشناسه.


لحن توضیحاتت کمی اشکال داره:
نقل قول:
درسته که هکتور گیر کرده بود ولی گویل، ازمایشگاه هکتور رو مثل کف دست میشناختش پس به همراه انها به سمت ازمایشگاه روانه شد.

الان منظور شما رو خواننده می فهمه...ولی می شه اینو بهتر و درست تر نوشت:
درسته که هکتور گیر کرده بود، ولی گویل که ازمایشگاه هکتور رو مثل کف دستش میشناخت، به همراه بقیه به سمت ازمایشگاه روانه شد.
اینجوری خیلی بهتر می شه.


نقل قول:
بومب!

ملت مرگخوار شروع کردند به سرفه کردن، انگاری یکی از معجونای هکتور ترکیده بود.
-نگران نباشید، عادیه.
بله...عادیه...خیلی عادی. و مشکلش هم دقیقا همینه. ترکیدن یه معجون تو آزمایشگاه هکتور، نه عجیبه، نه خنده دار و نه جالب. و چیزی رو که یکی از این ویژگی ها رو نداره بهتره ننویسیم.
جای شکلک چکش درست بود. کمتر پیش میاد که موقعیت مناسب و درستی برای این شکلک پیدا بشه.


نقل قول:
بعد از گفتن این جمله انتظار میرفت همه با گویل مخالفت کنند ولی همچین اتفاقی نیفتاد.
چرا همچین انتظاری می رفت؟...و وقتی اتفاق نیفتاده، چه جذابیتی در این اتفاق وجود داره؟
چیزی که باید روش کار کنی همینه. این اتفاقا زیادی ساده هستن. نمی تونن خواننده رو جذب کنن. باید فکر کنی که با ورود به آزمایشگاه هکتور، اینا چی ممکنه ببینن که برای خواننده جالب یا غافلگیر کننده باشه؟ اون صحنه اس که باید توضیحش بدی. اینجاس که باید دربارش فکر کنی.


نقل قول:
معجون کوچک کننده،توی یه جعبه ای بالای قفسه های شلوغ ازمایشگاه بود و هیچ نرده بانی هم اونجا وجود نداشت جز اینکه انها میتوانستند از جعبه های رو هم به عنوان پله استفاده کنند.
بد نبود...ولی می تونست بهتر باشه. این مانع، خیلی هم غیر عادی یا سوژه ساز نبود. مثلا به جای این که بذاریش یه جای بلند، می تونستی یه طلسم یا موجود جادویی رو برای محافظت از معجون می ذاشتی. سعی کن جالب ترین و ترغیب کننده ترین ایده رو پیدا کنی.


نقل قول:
پس ملت مرگخوار شروع کردن به امتحان کردن شانسشون برای بالا رفتن از جعبه ها و برداشتن معجون کوچک کننده.
آخرش خوب بود. خوبه که یه ایده بدی و ادامه شو بذاری برای نفر بعدی.


پست های شما، بدون حضور شخصیت خودت، خیلی بهتر شده. خودتم هر وقت خواستی و موقعیت مناسب بود، وارد کن. ولی اصلا و به هیچ عنوان روی سوژه های دیکته شده تاکید نکن. مخصوصا زیاد و پشت سر هم اصلا این کارو نکن. برای سوژه عجله نکنین. سوژه ها پیدا می شن. صبر کنین تا پیدا بشن. سوژه هایی که خودمون از قبل تعیین کنیم و به زور و به سرعت، سعی کنیم جا بندازیم، خوب جا نمیفتن.


به خوندن و نوشتن ادامه بده. روی صحنه ها و موقعیت ها فکر کن. به این فکر کن که این جا چیکار می شه کرد که موقعیت جالب تر بشه. که سوژه های بیشتری برای نوشتن پیدا بشه.


می خوای سیاه باشی...درباره سیاه نوشتن، اگه جایی ایرادی ببینم بهت می گم.


شروعت خوب بود. موفق باشی.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: بررسی پست های خانه ی ریدل ها
ارسال شده در: یکشنبه 9 مهر 1396 20:21
نمایش جزئیات
آفلاین
درنگ درنگ درنگ درنگ درنگ درنگ دررررررررررنگ دررنگ دنگ!
اهم اهم.خوب من اومدم دوباره.
خیلی وقت بود نیومده بودم.
خوب حالا بیخیال این حرفا.
میشه لطفا ایشوننقد شن؟

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Im a haffley
Where words fail, music speaks.تصویر تغییر اندازه داده شده
🎵🎼Dιαɴα Wιllιαмѕoɴ🎹🎶
just lord
تصویر تغییر اندازه داده شده
پاسخ به: بررسی پست های خانه ی ریدل ها
ارسال شده در: جمعه 7 مهر 1396 16:15
نمایش جزئیات
آفلاین
میشه نقد کنین؟
لطفا؟


نقد با پیام شخصی ارسال شد!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط لرد ولدمورت در 1396/7/8 1:38:14

"تنها ارباب است که میماند"
پاسخ به: بررسی پست های خانه ی ریدل ها
ارسال شده در: سه‌شنبه 4 مهر 1396 23:33
نمایش جزئیات
آفلاین
از اونجایی که این جا دوباره تحت حاکمیت ما در اومده، به سیستم قبلی باز خواهیم گشت.


قوانین نقد این انجمن.

با این تفاوت که الان همکار دارم. آستوریا هم هست. من هیچ وقت نقد پست کسی رو که حتی یک درخواست نقد(برای هر پستی) از نقد کننده های دیگه داشته باشه قبول نمی کنم. نه این جا و نه تو پیام شخصی. دلیلش رو تو همون قوانین نوشتم. این جور نقدا رو به آستوریا می سپرم.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: بررسی پست های خانه ی ریدل ها
ارسال شده در: شنبه 1 مهر 1396 01:04
نمایش جزئیات
آفلاین
سلام ما و آراگوگ بر تو آرسينوس!
ما خوبيم. از آراگوگ هم پرسيديم، خوب بودن!

بررسى پست شماره ٤٧٢، زندگى به سبك سياه، آرسينوس جيگر:

‏نقل قول:
شخصی که "تو" خطاب شده بود، در کمال ریلکسی کراواتش را صاف کرد، نفس عمیقی کشید و یک قدم کنار رفت، سپس رو به جایی که ثانیه ای قبل ایستاده بود و اکنون خالی بود، گفت:


شروع خوبى بود. مخصوصا استفاده از شخصيت بانز!
احتمالا اين جمله رو تو نقد ها خوندين و حتى به كار بردين كه گاهى توصيفات، اثر طنز رو كم ميكنن. به نظرم بهتر ميشد اگه از "و اكنون خالى بود" صرف نظر ميكردين. خواننده خودش ميفهميد و اون شوك لحظه اى "فهميدن"، اثر طنز رو بيشتر ميكرد.

‏نقل قول:
صدای بانز، از فاصله دو سانتی متری بلاتریکس بلند شد.
- من که اینجام!
- دهنت چرا انقدر بو میده؟! نکنه معجون توی شکم خودته؟


خيلى خوب بود. موقعى كه داشتم پستم رو مينوشتم، سر دو راهى بودم كه به قضيه ى معجون فرارى اشاره كنم يا نه. ولى بعدش همش اميدوار بودم كه تو پست بعد، يه اشاره بهش بشه كه سوژه ى اصلى فراموش نشه. و شما به خوبى اين كار رو انجام دادين.

‏نقل قول:
- آرسینوس؟ ما تا شب نمیتونیم منتظر تو باشیم؟ سریع برو ببین اتاق ارباب رو، اگر وضعیت امن بود یدونه بزن به در، اگرم نا امن بود و ارباب افتادن دنبالت هم که اصلا زنده برنمیگردی.


فكر ميكنم كه اون علامت سوال دوم، اشتباه تايپى بوده.
- آرسينوس؟ ما تا شب نميتونيم منتظر تو باشيم.

‏نقل قول:
بانز با دیدن دست بلاتریکس که در حال هجوم به سوی دهانش است، به سرعت با فرو کردن دست و پایش در حلق بقیه مرگخواران، خود را به بالای تپه مرگخواران ایجاد شده در مرلینگاه رساند و از دسترس بلاتریکس دور شد.


بود!
بانز با دیدن دست بلاتریکس که در حال هجوم به سوی دهانش بود، به سرعت با فرو کردن دست و پایش در حلق بقیه مرگخواران، خود را به بالای تپه مرگخواران ایجاد شده در مرلینگاه رساند و از دسترس بلاتریکس دور شد.
و يا:
بانز كه دید دست بلاتریکس در حال هجوم به سوی دهانش است، به سرعت با فرو کردن دست و پایش در حلق بقیه مرگخواران، خود را به بالای تپه مرگخواران ایجاد شده در مرلینگاه رساند و از دسترس بلاتریکس دور شد.

تپه ى مرگخواران، خنده دار بود.

‏نقل قول:
اما در نهایت آرسینوس دستش را بالا آورد، چندین ضربه ملایم به در چوبی نواخت، سپس با حالتی نیم خیز ایستاد.
آماده فرار بود، اما هیچ صدایی از داخل اتاق نیامد!


اينجا هم جالب بود. تصور آرسينوس، با نقاب و كروات كه نيم خيز، آماده ى فرار ايستاده، خنده دار بود.

پايان پست هم خوب بود. كلا پايان هايى به اين شكل، يه زمان و مكان مشخص به خواننده ميده، ولى دستش رو براى ادامه دادن باز ميذاره.

خوب بود آرسينوس.
.............................

نوشته شده توسط آراگوگ

بررسی پست شماره 446 باشگاه دوئل، لایتینا فاست:



پست شما و آملیا از یه لحاظ با هم فرق می کرد. پست آملیا قسمت های خوب و ضعیف داشت. یه جاش خوب بود..یه جاش ضعیف. تو این جور پست ها کاری که باید انجام داده بشه اینه که قسمت های
ضعيف رو تشخیص بدیم و کم کم اونا رو حذف کنیم که قسمت های خوب بمونه. ولی پست شما کلش در یه سطح بود. تو این جور پست ها کاری که باید انجام بدیم اینه که فکر کنیم که قدم بعدی چیه...که ما رو یه مرحله بالاتر ببره. یک قدم جلوتر!
یه توصیه دیگه هست که به آملیا هم گفتم...یه اشتباهی که تازگیا زیاد تو پست ها می بینم.
تمرکز بیش از حد روی سوژه های شخصیت ها. بعضیا اونقدر روی شخصیت ها و سوژه هاشون تمرکز می کنن که اصل ماجرا کمرنگ می شه. به اصل داستان اونقدرا که لازمه توجه نمی شه. اینو سریعا باید ترک کنین. جا افتادن سوژه ها یه روند کند و طولانیه. البته اگه می خوایین موندگار بشه. باید ولش کنین. بی خیالش بشین. شما روی سوژه ها و داستان تمرکز کنین. شخصیت خودش همراهتون میاد. کافیه اصلش رو به خاطر داشته باشین که چطوریه.


نقل قول:
روزی روزگاری، در اون روزها که پرنده ها آواز میخونند و نسیم ملایم میوزید؛ لایتینا هم با قدم های سرخوشی درحال پیاده‌روی تو خیابون‌های لندن بود. نشان طلایی رنگی تو دستانش خودنمایی میکرد و دختر هم با دقت درحال بررسی اون بود.
- چقدر برق میزنه. چقدر طلاییه. اسم منم روشه.
اولش کمی از سر باز کنی بود! برای همین به نظر من دیالوگ رو باید می بردی اول. دیالوگ هم نکته خاصی نداره. ولی سادگی و صمیمیتش می تونه جذب کننده باشه.


نقل قول:
درست میگفت. اسم "لایتینا فاست" به صورت مرتب بالای ستاره روی نشان حکاکی شده بود. دختر بار دیگه دستشو روی ستاره و اسمش کشید، هربار با این کار لبخندش بزرگتر میشد.
- یعنی من الان میتونم به تمام کاراگاهان دستور بدم.
ذوق زدگی لایتینا از این که می تونه دستور بده، قشنگ بود.


نقل قول:
مکثی کرد و با این فکر نگاه دیگه‌ای به نشان طلایی رنگ انداخت.
- حتی میتونم بگم برام چرخ گوشت بخرن تا نشانمو باهاش برق بندازم.
با چرخ گوشت چطوری می شه نشان برق انداخت؟
این فکریه که احتمالا از ذهن هر خواننده ای می گذره. و متوقفش کنه. این توقف، خوب نیست.
من اینو پرسیدم(از لرد پرسیدم) و بهم گفتن که لایتینا از وسایل مشنگی استفاده اشتباه می کنه.
خب این سوژه جا نیفتاده... پست دوئل جای جا انداختن سوژه نیست. جای استفاده اس. و از سوژه ای که جا نیفتاده نمی شه استفاده کرد.
اگه پست عادی بود توصیه می کردم قبلش درباره این که لایتینا داره یه استفاده اشتباه واضح از چیزی می کنه ، توضیح بدی. طوری که خواننده بفهمه جریان چیه.


نقل قول:
با این حرفش هزاران فکر از ذهنش رد شد.
- میتونم بگم برن برام وسایل جدید بخرن. میتونن اونا رو برام امتحان کنن. حتی...
این قسمت الان ایرادی نداره. ولی این کافی نیست. خیلی ساده اس. باید از سادگی در بیاد. ساده خواننده رو خسته می کنه. لایتینا باید کمی متفاوت فکر کنه. اگه لازم بود می تونستی بیشتر توضیح بدی. ولی باید از این حالت "عادی" در میومد. برای دور شدن از عادی بودن فرصت های زیادی پیش میاد که باید شکارشون کنیم. مثلا:
نقل قول:
کاغذی از آسمون جلوی پای لایتینا افتاده بود.
این کاغذ می تونست به هزار روش غیر عادی به لایتینا برسه! همین جاست که باید تفاوتت رو نشون بدی.


نقل قول:
اما فندک با لایتینا زندگی کرده بود، شیطنت رو یاد گرفته بود؛ پس تصمیم گرفت آتیشش رو نگه داره و به سمت کاغذی که روی زمین بود شتافت.
این جاش خوب بود. اینم می تونستی ساده توصیف کنی. ولی صحنه، دیگه جالب نمی شد. الان این شکل توصیفت از سادگی درش آورده. در مورد صحنه های دیگه هم همینطور فکر کن. که چیکار می شه کرد؟ اگه راهی باشه، سعی کن اجرا کنی.


نقل قول:
لایتینا چندبار دیگه هم متنی که نوشته شده بود رو خوند. تنها دوکلمه؟ باز هم خوند، از پایین به بالا خوند، ضربدری خوند، بندری هم خوند حتی اما باز هم فقط دوتا کلمه نوشته شده بود.
خوب بود. به نظر من"بندری" اضافه بود...ولی بازم خرابش نکرده.


نقل قول:
سیل کارهای بدی که لایتینا از بچگی تا به حال انجام داده بود به ذهنش هجوم آورد. حتی صحنه‌ای که وقتی یک سالش بود شیشه شیر دخترعموش رو برداشته بود. در این فکرها بود که آروم آروم به سمت وزارتخونه به راه افتاد.
تمام کارهای بدی که لایتینا از بچگی تا الان انجام داده.
تو این قسمت یه مثال می شد زد. ظرفیتش همون یه مثال بود. و مثال شما چی بود؟ برداشتن شیشه شیر.
حیف بود.
این جا می تونستی هزاران کار عجیب و غریب به لایتینا نسبت بدی. فرصت خیلی خوبی بود. همیشه سعی کن بهترین گزینه رو انتخاب کنی.
نقل قول:
در همین حین بود که پاش به جسمی گیر کرد و با مغز به سوی زمین شتافت. اما لایتینا مغزشو دوست داشت و نمیخواست مغزشو با کاردک از روی زمین جمع کنند و بریزن توی سرش. پس تعادلشو حفظ کرد و ایستاد. اطرافشو نگاه کرد و تنها چیزی که توجه‌شو جلب کرد، پله هایی بود که داشتن منجر به متلاشی شدن مغزش می‌شدن بود.
جمله آخر یه "بود" اضافی داره که خیلی هم مهم نیست. جلب توجه نمی کنه.
این که یهو خودشو جلو یا بهتر از اون، توی وزارتخونه ببینه، ایده خوبی بود. دو تا نکته داشت که می تونست این قسمت رو بهتر کنه. برای غافلگیرکننده تر بودن این قسمت، لازم بود حواس خواننده رو کمی بیشتر پرت کنی. برای این کار، قسمت کارهای بد لایتینا می تونست مفصل تر و طولانی تر نوشته بشه. لزومی هم نداشت که خیلی جالب باشه. چون هدفش این بود که حواس خواننده رو از مسیر پرت کنه!
دوم این که توجه خواننده رو بی دلیل به مغز و زمین خوردن و اینا جلب کردی. این کار تاثیر اصل صحنه رو کم کرده. می تونست زمین بخوره یا نخوره. باید ساده و مستقیم نوشته می شد که تاثیرشو بذاره.


نقل قول:
- ساحره به وزارتخونه خوش اومد. جن خوش آمد گوی خوب؟
این که کارکنا، مثل وینکی حرف می زنن فکر خوبی بود. به نظر من جن باید یه اسمی می داشت! الان اینطور به نظر رسیده که گوینده، وینکیه و جمله رو اشتباه گفته و وینکی رو جا انداخته. تا یه مدت بعد از این قسمت هم این تصور باقی می مونه. به این حالت که جن خودش رو جن خطاب می کنه هم خوبه. ولی باید کمی بیشتر درباره ظاهرش توضیح داده می شد که خواننده مطمئن بشه وینکی نیست.


نقل قول:
- ساحره یا کارشو گفت یا آبکش شد.
این خوب بود.


نقل قول:
- باور کنین من فقط بال‌هاشو نقاشی کردم، بعدشم کی گفته که من میخواستم ماموریت بدم برام چرخ گوشت بخرن؟ اصلا هم این طور نیست.
نقاشی بال لینی کار خوبی بود...ولی قسمت چرخ گوشت هنوز ذهن داور و خواننده رو درگیر می کنه!


نقل قول:
- توضیحشو سوزوندی و گرنه توضیح داشت. دولت ما هیچ وقت چیزی رو بدون توضیح نمیذاره. همیشه گفتم چیز خطرناکو دست بچه ندید.
- معاون دروغ گفت، معاون جن بد. وینکی و ماسکی احضاریه رو محض شادی و مسرور شدن برای دختر فرستادن، توضیحی هم ندادن. وینکی جن توضیح نداده خوب؟
- ولی این منکر این نمیشه که چیز خطرناکو نباید دست بچه داد، وزیر بانو.
این قسمت که لایتینا رو بی دلیل احضار کردن خیلی خوبه. به شخصیت نامتعادل وینکی هم میاد.
اشکالش چیه؟
اشکالش اینه که با دیالوگ قبل و بعدش، بازم حواس خواننده رو معطوف به چیزی کردی که اهمیت زیادی نداره. آرسینوس می تونست حرفاشو بزنه. ولی بهتر بود دیالوگ وینکی جداگانه و به تنهایی(با توضیح جدا) نوشته می شد. مهم بود. خواننده قبل از هضم اون، مجبوری دیالوگ آرسینوس رو بخونه...اثر قبلی کم می شه. قسمت های مهم رو باید طوری نوشته که همونقدر که لازمه جلب توجه کنن.


ایده کلی خوب بود. قسمت وزارتخونه هم خوب بود. اگه قسمت های اضافی پست حذف می شد، و بعضی قسمتها که اشاره کردم، به شکل درست تری نوشته می شد، تاثیر بهتری می ذاشت. به سوژه های ریز و به درد بخوری که تو گوشه و کنار داستان پنهان شدن دقت کن. پیداشون کن. ازشون استفاده کن.
روی موقعیت ها بیشتر فکر کن و روی شخصیت خودت، کمتر.


موفق باشی.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط لرد ولدمورت در 1396/7/1 1:08:30
پاسخ به: بررسی پست های خانه ی ریدل ها
ارسال شده در: جمعه 31 شهریور 1396 20:49
نمایش جزئیات
آفلاین
سلام بر ارباب و آراگوگ.

خوبید آراگوگ و ارباب؟

میشه لطفا نقد بشه؟

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!