-چرا زحمت و پست ملت رو نادیده میگیری و سوژه هاشون رو برمیگردونی؟
آملیا تعجب کرد. موضوع درگیری اولشون این نبود؛ بلکه در مورد استفاده کروشیو توسط محفلی ها به جون هم افتاده بودن. هرمیون با یه دست گردن آملیا رو زمین نگه داشت و با دست دیگه چوب دستیش رو از رو زمین برداشت. طلسمی اجرا کرد و حالا آملیا هم با طناب های کلفتی زندانی هرمیون شده بود.
-چیکار میکنی هرمیون ؟
-فک کردی میتونی جلوی من رو بگیری که دنیا رو بهتر کنم؟
-ولی پروف ...
-هم تو و پروف یه سری ایده های بچه گونه دارین. زمانش رسیده که بزرگ شید و متوجه شید با عشق نمیشه همه چیز رو جلو برد ... نه تو این دنیای کثیف.
هرمیون زمانی که چاقو رو برداشت و به هکتور نزدیک شد، دژا وو (Deja Vu) خفنی بهش دست داد. انگاری که همین کار ها رو یه بار دیگه هم انجام داده. برای اینکه خواننده قبلا متوجه اتفاقات افتاده شده ، تمام کارها رو سریعتر انجام میده و از افکت های درامتیک استفاده ای نمیکنه. خیلی آروم به عقب برمیگرده و به هکتور خیره میشه.
-جون بی ریش چه محفلی جیگری میشی.
آملیا دست و پا بسته ، به زور سرش رو خم کرد تا هکتور رو ببینه. بعله، بدون ریش واقعا محفلی تر به نظر میرسید. حتی اگر هیچوقت ریش نداشته قبلا، اشکالی نداره که یه دفعه داشته باشه. متوجه شد که باید با بقیه مهربون تر باشه و به رول هاشون احترام بذاره. تمام این تغییر و تحولات فکری تو ذهنش باعث شد که مطمئن شه حق با هرمیون نیست. هرجور شده باید دست و پاش رو باز میکرد و به پروف خبر میداد. قبل اینکه هرمیون کاری کنه که خودش هم پشیمون بشه.
هرمیون ریش هارو تو سطل آشغال انداخت و به هکتور خیلی نزدیک شد. چشمای هرمیون چند سانتی متر با چشم های هکتور فاصله داشتن.
-خب ... حالا برا اینکه ببینیم واقعا محفلی شدی یا معجون اثر نکرده.
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
خروج






,



درجا زدنش شروع می شه چون دمش زیر دست آرنولده و نمی تونه فرار کنه از اون طرف آمیلیا که تلسکوپش رو تعمیر کرده داره ستاره ها رو رصد میکنه.
(نویسنده با دیدن این شکلک یاد لوراخس میافته و کمی می خنده و ادامه میده)
یه پتریفیکوس توتالوس به سمت دو حیون نثار می کنه. صحنه اسلوموشن میشه و همینطور که پتریفیکوس تو هواه (پیام بازرگانی میدن و وقتی بر میگردیم) آرنولد متوجه پشت سرش و پتریقیکوس میشه و در لحظه آخر از سر راهش کنار میره و هکتور بیچاره در حالی که داره به صورت اسلو موشن فریاد میزنه:
