جادوگران® | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
›
کمک می‌خوای؟ از ما بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز

کمک می‌خوای؟ از ما بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده

آنلاین‌ها

256 کاربر(ها) آنلاین هستند (138 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
253 مهمانان 3 اعضا

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

شبکه پرواز

گالیون‌ و انرژی‌ جادویی خود را خرج کنید در: خرید چوبدستی از چوبدستی گستران و اجرای طلسم در اخگرهای نقره‌ای | آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در دخمه خاطرات | خرید جاروی پرنده از هفت دسته جارو | خرید خوراکی و کالا از زوپس مارکت جادوگران | خرید معجون از معجون‌سرای پاتیل‌طلا | خرید اقلام شوخی از شوخی‌کده فارس د ماره | درمان یا پیشگیری از بیماری در شفاخانه مرداب زیرین | فعالیت در رسانه‌های ویدئویی، تصویری، صوتی و متن‌کوتاه‌ جادوگران با خرید اشتراک جادوگران پلاس

پیام امروز

مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
پاسخ به: کوچه ناکترن
ارسال شده در: سه‌شنبه 10 بهمن 1396 21:30
نمایش جزئیات
آفلاین
اسنیپ و هکتور نگاهی کوتاه و مفهوم دار به هم انداختند. چشم های هکتور برق زدند.

- کجا می خواین برید؟
- نه دیگه ما تاکسی نمی خوایم.
- چرا؟ شما که همین چند دقیقه پیش می خواستید سوار ماشین شید؟
- چون ستاره ها می گن.

آملیا رویش را برگرداند و با آرنولد در پیاده رو حرکت کرد. آرنولد گفت :
- چرا سوار بشیم؟
- گفتم که چون ستاره ها...

سوروس وسط حرف آملیا پرید و گفت :
- همین الآن از خورشید پیام اومد که سوار این ماشین بشین. به خدا راست می گم. تازه مشتری هم حرفشو تایید می کنه. اصلا همه ی هفت سیاره باه خورشید موافقن.

آملیا با اخم سر تا پای اسنیپ را بر انداز کرد. بعد به آسمان خیره شد و گفت :
- دروغگو.

آملیا و آرنولد و سرکادوگان و رون و آدر و بقیه ی محفلی ها بدون اینکه پشت سرشان را نگاه کنند به سر کوچه رفتند تا یک تاکسی بگیرند. اسنیپ به تندی گفت :
- نزار برن. ما باید اونا رو با خودمون ببریم خونه ی ریدل. هم تخم مار دارن همینکه محفلین. ارباب حسابی خوشحال می شن که این دو تا رو زندانی کنیم.

هکتور ویبره ای زد و گفت :
- الآن می گی چی کار کنم؟ اونا که سوار نمی شن!
- باید بدزدیمشون.
- چی؟
- باید آدم ربایی کنیم. بجمب. الآنه که از دست برن!
- اما اونا خیلی زیادن.
- هیچ کاری نمی تونن بکن. ما جادوی سیاه بلدیم. اگه خواستن فرار کنن پودرشون می کنیم. حالا گاز بده. دارن از دست می رن!

سرکادوگان شمشیرش را از توی تابلو بیرون آورد و جلوی تاکسی زردی تکان داد. راننده با وحشت جلوی محفلی ها ترمز زد. رعشه ای از هیجان سر تا پای هکتور را لرزاند. او پایش را روی پدال گاز گذاشت و تا آخر فشار داد. ماشین مثل موشک شتاب گرفت و به سمت دو محفلی حرکت کرد. آرنولد که صدایی از پشت سرش می شنید به آرامی برگشت و وقتی ماشین را دید فریاد زد : آره ه ه!
بچه های محفل با دیدن ماشین خشکشان زد و بعضی ها جیغ کشیدند. همه آماده ی مرگ بودند که هکتور در لحظه ی آخر ترمز دست را کشید و ماشین به صورت نیم دایره بر زمین کشیده شد. سوروس دستش را از پنجره دراز کرد و با حرکت که بیشتر شبیه جلوه های ویژه ی فیلم هندی بود یقه ی چند تا محفلی را گرفت و کشید تو ماشین و پرت کرد رو صندلی های عقب. آملیا جیغ زد :
- شما به چه جرئتی با ما این کارو می کنین؟ من می خوام پیاد شم. این ماشینو نگه دار! وگرنه یک کاری می کنم که کارتون به آزکابان بکشه.

اسنیپ خنده ی شیطانی ای کرد و گفت :
- شما باید با ما بیاین وگرنه می کشیمتون.

آملیا و آرنولد با خشم به هم نگاه کردند. آملیا تلسکوپش را از غلاف بیرون کشید ، پنجه های تیز آرنولد از پنجول هایش بیرون آمدند ، شمشیر سرکادوگان در تابلو صدا داد و دست های پشت پرده ی آدر به آرامی از جیبش بیرون آمدند. شاید این دو مرگخوار محفلی جماعت را زیادی ضعیف و خودشان را خیلی شجاع و قوی فرض کرده بودند. آدر لبخندی زد و چشم هایش از هیجان درخشیدند.

- شما دو تا ، نباید با محفلیا شوخی می کردین.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط آدر کانلی در 1396/11/10 21:48:27
من رو از روی طرز فکر و گفتار و رفتارم بشناس ، نه از روی ظاهرم.
پاسخ به: کوچه ناکترن
ارسال شده در: جمعه 29 دی 1396 23:48
نمایش جزئیات
آفلاین
-مستقیم؟

محفلیا در حالی که برای واضح تر شدن درخواست، همگی با هر دو دستشان، به طرف مقابل اشاره می کردند، این سوال را پرسیدند.
و جواب منفی بود!
-خیر!

-خب...پشت سر؟
-خیر!
-راست؟
-عمرا!
-چپ؟
-حرفشم نزن.

آرنولد برای مذاکره با راننده جلو رفت...ولی یقه اش توسط آملیا گرفته و به عقب پرتاب شد.
-جون هر کی دوست داری تو یکی حرف نزن که با اون حرف زدنت سر از ناکجا آباد در میاریم.

و رو به هکتور کرد.
-خب پس کجا؟ مسیر شما کجاس؟ قراره دور خودتون بچرخین؟

هکتور ویبره می زد. ویبره های بسیار خشمگین که در ظاهر فرقی با ویبره های خوشحال یا هیجان زده اش نداشت...ولی در باطن داشت! فرقش را هم فقط خودش می دانست.
-بخوام می رم راست...بخوام می رم چپ...بخوام یه راست می رم بالا...بخوام می رم مرکز زمین. ولی محفلی جماعت، سوار...اون چیه تو دستت؟

تخم تسترال توجه هکتور را جلب کرده بود.

آملیا اخمی کرد و تخم را داخل ردایش پنهان کرد.
-نپرس. خیلی محرمانه اس. عمرا بهت بگم تخم ماره...ما تخم مار نداریم.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: کوچه ناکترن
ارسال شده در: پنجشنبه 28 دی 1396 21:45
نمایش جزئیات
آفلاین
خلاصه:
هکتور، اسنیپ و آرسینوس قصد ساخت معجونی رو دارن که نیاز به زهر مار داره. بعد از مرگ آرسینوس توسط نجینی، لرد به اونا دستور می‌ده زهرمارو از کوچه ناکترن تهیه کنن نه نجینی.
از طرفی رز زلر سرما خورده و دامبلدور از محفلیا می‌خواد سوپ زهرمار بسازن تا رز زودتر خوب شه. محفلیا برای تهیه‌ی زهرمار راهیِ کوچه ناکترن می‌شن و اونجا هاگرید تخمی رو که در واقع مال تستراله، بعنوان تخمِ مار بهشون می‌ده.
محفلیا تصمیم به بازگشت می‌گیرن در حالی که از اون سمت مرگخوارا دارن به کوچه ناکترن میان...
~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~

دو مرگخوار سوار بر ماشین، تق و توق ماشینو به اینور و اونور می‌کوبونن و خیابونا رو یکی پس از دیگری طی می‌کنن. اسنیپ که دو دستی به داشبورد ماشین چنگ زده بود، بیش از پیش جونشو در خطر می‌بینه.
- چرا اینقد ویبره می‌ری تو آخه؟ صاف برون!

ویبره‌ی هکتور نه تنها آروم نمی‌شه، بلکه با ریشتر بیشتری به لرزه‌ی خودش ادامه می‌ده.
- واسه چی؟ اینطوری که کیفش بیشتره.

همون موقع ماشین در اثر ویبره‌ای از خیابون منحرف می‌شه، به درختی می‌ماله و ویبره‌زنان دوباره به خیابون برمی‌گرده. اسنیپ حتی کوچک‌ترین کیفی در این که هر لحظه جونش در خطر باشه نمی‌بینه!
- من چرا گذاشتم تو رانندگی کنی؟
- چون تو پیشنهاد دادی با ماشین بریم، منم باید با رانندگی نقشی می‌داشتم تو این حرکت. وگرنه می‌تونستیم آپارات کنیم.

آپارات! اسنیپ باورش نمی‌شد راه حل به این ساده‌ای رو فراموش کرده. درست در لحظه‌ای که کامیونی بوق‌بوق‌زنان، زنگ خطری رو برای برخوردشون با هم به صدا در میاره، اسنیپ یکی از دستاشو از داشبورد برمی‌داره و آستین هکتورو می‌گیره.

لحظه‌ی بعد ماشین و اسنیپ و هکتور با صدای پاقی ناپدید می‌شن و جایی وسط کوچه‌های تنگ و تاریک کوچه‌ی ناکترن ظاهر می‌شن. درست جلوی پای محفلیونی که در حال بازگشت به خونه بودن!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: کوچه ناکترن
ارسال شده در: پنجشنبه 28 دی 1396 21:19
نمایش جزئیات
آفلاین
تصویر تغییر اندازه داده شده

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: کوچه ناکترن
ارسال شده در: سه‌شنبه 7 آذر 1396 11:19
نمایش جزئیات
آفلاین
محفلی‌ها، رز که مریض الحال بود رو با دامبلدور و خانوم فیگ توی محفل تنها گذاشته بودند و خودشون راهی کوچه‌ی ناکترن شده بودند. محفلی‌ها همه از بیخ افراد شجاعی بوند، برای همین با ترس وحشتناکی که از کوچه‌ی ناکترن داشتند کنار اومده بودند، اما محض احتیاط، قلدرِ بزن بهادرشون، سر کادوگان رو جلو جلو حمل می‌کردند. البته ناگفته نماند اصرارهای زیاد سر کادوگان به "جلو راندن لشکر شوالیه‌های شریف در دل تاریکی" و علاقه‌ی آنها به این که "اگه قراره یکی ضایع بشه، بذار سر کادوگان باشه" هم در این تصمیم بی تاثیر نبود.
- برای نبرد آماده باشید ای یاران محفل! یه گنده‌شون رو دارم میبینم که میاد اینوری!
- ریلکس بابا برادر! اون هاگریده، از خودمونه.

هاگرید در حالی که هر چند قدم یک‌بار جن خاکی‌ای، توله جنی، گابلینی، بچه جادوگری رو زیر پا له می‌کرد سراسیمه به سمت لشکر محفل می‌اومد.
- باس به من می‌گوفتین امروز میاین اینجا! اوضاع خیلی بی‌ریخته جون شوما! لرد مرگخوارا رو ریخته تو مغازه‌ها! شما اینجا چی‌کار می‌کونین؟ دنبال چی می‌گردین تو کوچه ناکترن؟
- زهرمار!
- چرا فوش میدی؟ خیر سرت سِری!
- تو کی هستی که سر بودن من رو زیر سوال می‌بری شغال بد بدن؟

که محفلی‌ها در این لحظه دخالت کردند و قبل از اینکه سرکادوگان با یک خروار لیچار از خجالت هاگرید در بیاید، به هاگرید حالی کردند که واقعاً دنبال زهر مار آمدند.
- از من می‌پورسیدین بهتون میگوفتم تو کل کوچه ناکترن اگه فقط یه مار الان باشه، نجینیه. شوما که نمی‌خواین برین سر وقت مار اسمشو نبر؟

رون گفت:
- معلومه که نمی‌خوایم! اما اگه برای درمان رز چاره‌ی دیگه‌ای نباشه، مجبوریم.
- ما می‌خوایم! ما خیلی هم می‌خوایم!

و قطعاً نفر دوم، آرنولد بود. هاگرید ادامه داد:
- شوما داداچتون اینجا رو دست کم گرفتین! ما خودمون جک و جونور بازیم ناسلامتی! اگه از من می‌پرسیدین، یک راست بهتون این رو می‌دادم!

هاگرید دستش رو توی جیبش که تقریباً هم اندازه‌ی غار علی‌صدر بود کرد و یک تخم خاکستری بزرگ رو درآورد. آملیا با تعجب پرسید:
- این دیگه چیه هاگرید؟
- این تخم ماره. خوب ازش مراقبت کنین تا از تخم بیاد بیرون مار شه!

محفلیون با شک و تردید تخم مار رو از هاگرید گرفتند و تشکر کنان دور شدند. البته بیچاره‌ها حق داشتند شک کنند، چیزی که حمل می‌کردند تخم مار نبود، تخم تسترال بود!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط سر کادوگان در 1396/9/7 11:27:07

تصویر تغییر اندازه داده شده
پاسخ به: کوچه ناکترن
ارسال شده در: دوشنبه 6 آذر 1396 23:11
نمایش جزئیات
آفلاین
خونه ریدل:

هکتور و اسنیپ از سر جاشون بلند شدن و دست تو جیب از اتاق خارج میشدن که فریاد ولدمورت برشون گردوند.
-ارباب تصمیم گرفتین ما نریم و همینجا بمونیم و چرت بزنیم؟
-نه خیر ... چیزی رو فراموش نکردین ؟

هکتور و اسنیپ کمی فکر کردن بعد دیدن فکر کردن جواب نمیده و جیب هاشون رو بررسی کردن. یک عدد پاتیل ، کیف پول خالی از گالیون، شال و کلاه نجینی تو جیب هکتور و چندین کتاب قدیمی معجون سازی ، انواع ژل و تافت تو جیب اسنیپ . به نظر نمیرسید چیزی یادشون رفته باشه. با تعجب به اربابشون نگاه کردن.
-آیا اینکه غذای نجینی نشدیم رو فراموش کردیم ؟
-نه خیر ... شما جادوگر نیستید مگه؟ با چی جادو میکنید ؟

اسنیپ و هکتور همچنان متوجه حرف های اربابشون نشده بودن. ولدمورت که خسته شده بود از سر جاش بلند شد و دو عدد چوب دستی که رو میز بودن رو برداشت و جلوی هکتور و اسنیپ انداخت.
-نمیدونم این بلاتریکس رو چه حسابی مرگخوارهای جدید رو تایید میکنه.

اسنیپ و هکتور با شرمندگی چوب دستیشون رو از رو زمین برداشتن و از خونه ریدل ها خارج شدن. سکوت عمیقی برقرار بود و دوتایی با سرعت زیاد به طرف ناکترن حرکت میکردن. هکتور سعی کرد که سرعتش رو بیشتر کنه و زودتر به ناکترن برسه ولی اسنیپ متوجه شد و اون هم سرعتش رو زیاد کرد. در آخر مسابقه دو و میدانی حساسی بین دو مرگخوار شکل گرفت و هر کدومشون میتونستن برنده باشن ولی متاسفانه زودتر از این حرفها از نفس افتادن و سر جاشون وایستادن.
اسنیپ در حالی که خم شده بود، نفس زنان گفت:
-یه چیزی ذهنم رو مشغول کرده هکتور. چیزی که ارباب گفت. اینکه ما جادوگریم. یعنی راه ساده تری تو دنیای جادوگری برای رسیدن به جایی جزء دو و میدانی وجود نداره ؟

دوتایی متوجه اشتباهشون شدن. راه حل ساده تری که به ذهنشون رسید این بود که ماگلی با ماشین پیدا کرده و ماشینش رو بدزدن. مرگخوارها خیلی باهوش و جادوگران توانایی بودن.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: کوچه ناکترن
ارسال شده در: پنجشنبه 2 آذر 1396 22:37
نمایش جزئیات
آفلاین
خانه گریمولد

هری خاطرات خوبی از حضور در کوچه‌ی ناکترن نداشت و مگه می‌شه پسر برگزیده چند صد هزار مرتبه زخمش به درد نیفته و به بهونه‌ی اون خاطراتش رو برای محفلیون مشتاق تعریف نکرده باشه؟
نتیجه اینکه محفلیون با شنیدن اسم کوچه‌ی ناکترن، همچون شنیدن نام لرد ولدمورت، لرزه بر اندامشون می‌شست!

- کوچه ناکترن؟
- سیاه می‌شیم!
- مورد حمله قرار می‌گیریم!
- فکر میکنن به سیاهی گرویدیم!

دامبلدور کمی عینکشو پایین می‌ده و نگاهشو روی تک‌تک محفلیون می‌چرخونه. بعدش عینکو سرجاش می‌ذاره و رو به سخنرانی قرایی میاره تا ارتشش رو پیش از عزیمت سرشار از روحیه‌ی جنگندگی کنه.
- اشتباه می‌کنین فرزندان من! ما در حین راه رفتن عشق و دوستی می‌پراکنیم و این کوچه‌س که در مقابل عشق‌پراکنی ما به زانو در میاد و به سفیدی می‌گروآئه...
- می‌گراید پروفسور.
- می‌گرایه...

محفلیون با چشمانی مشتاق گوش جان به سخنان دامبلدور سپرده بودن، اما صحبت کردن دامبلدور ادامه پیدا نمی‌کنه.

- بقیه‌ش چی شد عمو؟
- رشته‌ی افکارم از هم گسست فرزند مو قرمز!

به هر حال سنی از دامبلدور گذشته بود و چنین رفتارهایی طبیعی بود. دامبلدور سخن کوتاه می‌کنه و دستور حرکت به سمت کوچه‌ی ناکترنو صادر می‌کنه.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: کوچه ناکترن
ارسال شده در: پنجشنبه 2 آذر 1396 22:21
نمایش جزئیات
آفلاین
تصویر تغییر اندازه داده شده

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: کوچه ناکترن
ارسال شده در: پنجشنبه 2 آذر 1396 04:19
نمایش جزئیات
آفلاین
خانه‌ی ریدل


لردسیاه با ابهتی نفس‌گیر روی صندلیِ باشکوهش نشسته بود و مرگخوارها دور تا دور صندلی‌اش روی زمین نشسته بودند. نجینی پشت به مرگخوارها دور شانه‌ی لرد پیچیده بود و سرش را روی کله‌ی لرد گذاشته بود. مرگخوارها جیک‌شان در نمی‌آمد. لرد به آرامی دُم نجینی را نوازش میکرد :

- پرنسسِ ما رو امروز خیلی آزرده کردین. ولی ما ازش میخوایم که بقیه‌ی شما رو ببخشه. البته مرحوم آرسینوس یادش همیشه در ذهن ما باقی خواهد ماند!

مرگخوارها همگی چوبدستی‌شان را به سمت مغز خود گرفتند و زیر لب طلسم فراموشی را به زبان آوردند!

- اعضا و جوارح آرسینوس به فرزندمان نجینی رسید. ولی نقاب مرحوم آرسینوس به ما میرسه. ما همیشه دل‌مون میخواست از پشت نقاب‌ش یک کم نگاه کنیم!

- ارباب می‌بخشین میشه من هم کمی نگاه کنم؟
- خیر رودولف! نمی‌بخشیم. نمی‌شه!
-
- و البته هر چه زودتر به معجون ضد عنکبوت نیاز داریم. هکتور و اسنیپ! ما به شما لطف میکنیم و فعلن شام فرزندمان نمی‌شید. ولی باید به کوچه‌ی ناکترن برید و زهر مار رو برای معجون پیدا کنید. بعدش خودِ ما شخصا معجون رو خواهیم ساخت!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
"...And you, my friend, must stay close"


for you
"ما از رگِ دُم بهت نزديکتريم."
پاسخ به: کوچه ناکترن
ارسال شده در: سه‌شنبه 30 آبان 1396 20:55
نمایش جزئیات
آفلاین
خونه گریمولد ساکت به نظر میرسید تا وقتی که دیگه ساکت نبود. اول خونه لرزش محکمی کرد و بعد صدای جیغ و داد مالی ویزلی بلند شد.
-چی شده؟ رز ؟ باز توئی ؟

همه میدونستن که دلیل این لرزش ها رز بود. مالی از آشپزخونه خارج شد و به طرف اتاق رز رفت. بقیه محفلی ها هم عصبانی پشت سرش وایستادن تا ببینن این بار چه اتفاقی افتاده. بعد از چند دقیقه که رز جواب نداد و در باز نشد ، دامبلدور تصمیم گرفت که بدون اجازه وارد اتاق بشن. حس محفلی ها از عصبانیت به نگرانی تبدیل شد.
بالاخره دامبلدور چوب دستیش رو در آورد و در اتاق رز رو باز کرد. خودش و مالی وارد شدن ولی جلوی بقیه محفلی ها رو گرفتن. آرنولد روی شونه های آملیا بلند شد تا بتونه اتفاقات توی اتاق رو ببینه. آملیا بی صبرانه ازش پرسید :
-چی میبینی؟ چی شده ؟

آرنولد نمیدونست دقیقا چی داره میبینه. دامبلدور به رز نزدیک شد و آروم دستش رو روی شونه هاش گذاشت. رز داشت می لرزید ولی با چشم های بسته روی تخت دراز کشیده بود. مالی دامبلدور رو کنار زد و جلوتر اومد. دستی روی سر رز گذاشت و با نگرانی به دامبلدور نگاه کرد. دامبلدور به سمت محفلی های نگران برگشت و گفت:
-یاران من، برید تو آشپزخونه بشینید تا من و مالی بیاییم.

محفلی ها خارج شدن. دامبلدور و مالی چند دقیقه ای مشورت کردن و بعدش دنبال محفلی ها به آشپزخونه رفتن. وقتی همه محفلی ها جمع شده بودن، دامبلدور شروع به حرف زدن کرد.
-رز سرمای سختی خورده ... نیاز هست که یه سوپ زهر مار درست کنیم که سرما خوردگیش سریع برطرف بشه.
-پروفسور ، سرماخوردگی که جدی نمی باشد ، چرا همی به او اجازه ندهیم که خود رو به بهبود باشد ؟

سر کادوگان سرش رو تو تابلوی نقاشی جنگل ممنوعه آورد و این رو گفت. دامبلدور لبخندی زد و جواب داد:
-نه این خونه، نه لندن توانایی لرزش های غیر قابل کنترل رز رو ندارن ... باید خیلی سریعتر از اینها حالش خوب شه. چند نفر از شما محفلی ها باید با من بیایید به کوچه ناکترن بریم تا زهر مار پیدا کنیم !

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!

نصب جادوگران روی آیفون

  1. در Safari دکمه «اشتراک‌گذاری» (Share) را بزن.
  2. گزینه «Add to Home Screen» (افزودن به صفحه اصلی) را انتخاب کن.
  3. روی «Add» بزن. آیکن جادوگران به صفحه اصلی اضافه می‌شود.