(پست پایانی)
-یاران کوچک قامت و یاران معمولی ما!
مرگخواران ریز و درشت که حالا به معنی واقعی کلمه ریز و درشت شده بودند دور میز نشسته بودند.
خیلی ریز ها برای دیدن و دیده شدن روی میز نشسته بودند و چشم به دهان لرد دوخته بودند.
-ندوزید! ادب داشته و سر خود را پایین بیندازید.
انداختند!
-اینطور که متوجه شدیم، این همه مرگخوار، از پس یک جانور کوچک هشت پا بر نیامده و آن عنکبوت همچنان در فضای خانه ما تردد و حشراتی را که اختصاص به ما دارند شکار و تناول می کند. برای همین چاره ای اندیشیدیم.
مرگخواران سر افکنده، از روی کنجکاوی سرهایشان را بلند کردند. ولی برای این که لرد مجددا عصبانی نشود، به نقطه ای نامعلوم در پشت سر لرد خیره شدند.
-راه حل ما این است...آراگوگ باید بره!
مرگخواران از این تصمیم پسندیده و به جا بسیار شاد شدند.
-ولی...انجمن حمایت از حشرات اعلام کرده که همینجوری بی مقدمه و بی دلیل نمی شه یک حشره رو از خونه بیرون کرد. دچار خلاء روانی و شکست معنوی می شه. طبق قوانین بین المللی حشرات حق اقامت در هر خونه ای رو دارن. برای همین ما قانون جدیدی گذاشتیم. حضور حشرات در ارتش سیاه و خانه ریدل ها بطور کلی ممنوعه.
صدای فریاد شور و شوق و هیاهوی مرگخواران به هوا بلند شد.
همه مرگخواران...بجز یکی!
فقط یک مرگخوار کوچک قامت، هنوز روی میز نشسته بود و به لرد سیاه خیره شده بود...
در حال هضم دستور بود...
-ار...باب...همه...حشرات؟
لرد با بی تفاوتی جواب داد:
-بله لینی...همه حشرات...و تو رز! به رقص گلدونی خودت پایان بده. چون در حین رقصت، چند شته روی برگهات دیدیم. تو هم به عنوان حامل حشرات شامل این قانون می شی. هر سه نفرتون دو ساعت فرصت دارین خونه رو ترک کنین.
دو ساعت بعد آراگوگ با عصبانیت تارهایش را گلوله کرده بود.
لینی بقچه اش را بسته و به سر چوب کبریتی زده بود.
رز گلدان سفری تاشو اش را پوشید و در حالی که اشک به صورت شبنم از برگ هایش می چکید، برگی به شانه لینی زد.
-بریم حشرکم...چاره ای نیست...
لیسا در را باز کرد.
-بفرمایین. اول عنکبوتا...
آراگوگ در حالی که فحش های بدی زیر لب می داد از خانه خارج شد.
لینی و رز به دنبال آراگوگ در حال خارج شدن بودند که لیسا با حرکتی ناگهانی، در را بست.
-چی شد؟ باز کن خب! بذار بریم بعد با هر چی دوست داری قهر کن.
-من می تونم از سوراخ کلید برم. ولی رز فکر نمی کنم بتونه. پوره می شه.
صدای لرد سیاه از طبقه بالا به گوش رسید.
-ما هم اکنون احساس کردیم دستورمون زیاد جالب نبوده...هم اینک حذفش می کنیم!
به این ترتیب، خانه ریدل ها از شر عنکبوت ناخواسته خلاص شده بود...
مرگخواران ریز و درشت به طرف اتاق هایشان رفتند تا سر فرصت، لرد سیاه فکری به حال ریزی و درشتی آن ها بکند.
پایان!