- بده من اینو!
- نه!

لیسا بی توجه به جیغ لایتینا هدفون رو از روی سرش کشید و به دست ریتا داد.
- بچه خوبی باشی شاید بهت بدیمش.

- نه! بدش به من.

لایتینا سعی کرد هدفون رو از دست ریتا بگیره اما در همون لحظه قلم پر ریتا تو هوا جلوش ظاهر شدو راهش رو سد کرد. لایتینا با دستش قلم پر رو کنار زد و سعی کرد خودشو به ریتا برسونه اما قلم سمج تر از این حرفا بود.
- ببین اون هدفون گناه داره، چیزی برای از دستش دادن نداره اصلا. بی خانمانه، من به پدر و مادرش قول دادم ازش نگهداری کنم و نذارم آسیبی ببینه.

-

لایتینا بالاخره قلم پر رو با هزاران زحمت کنار زد و دوان دوان خودشو به ریتا رسوند.
- ببین میتونم کمکتون کنم. وسایل به درد بخور زیادی دارم فقط بچهمو بده بم.

- تا کمکت چی باشه لایت.

لایتینا کیفی رو جلوی پاش انداخت و بهش اشاره کرد.
- هرچیزی، هر وسیلهای که بخواین رو میدم بهتون، یخچال، درباز کن، اره برقی، کامیون.

ریتا سری از روی تاسف تکون داد و با لبخندی شیطانی-خونسرد به هدفون توی دستاش نگاه کرد.
- متاسفم که سیم بچت از همه مفیدتره.
- فراموش کردین مارو؟ بیاین بهمون آب برسونید!

ریتا با شنیدن صدای لرد، به سرعت به سمت آوارها دوید.
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
مرکز رسانه
خروج




من که با شما قهرم ارباب. میدونید از کی تا الان انگشتتون رو سمت لایتینا گرفتید؟ پس من چی؟!

















