جادوگران جادوگران | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز
×

کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده
×

آنلاین‌ها

12 کاربر(ها) آنلاین هستند (7 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
8
مهمانان
4
اعضا
×

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

×

شبکه پرواز

گالیون‌ و انرژی‌ جادویی خود را خرج کنید در: خرید چوبدستی از چوبدستی گستران و اجرای طلسم در اخگرهای نقره‌ای | آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در دخمه خاطرات | خرید جاروی پرنده از هفت دسته جارو | خرید خوراکی و کالا از زوپس مارکت جادوگران | خرید معجون از معجون‌سرای پاتیل‌طلا | خرید اقلام شوخی از شوخی‌کده فارس د ماره | درمان یا پیشگیری از بیماری در شفاخانه مرداب زیرین | فعالیت در رسانه‌های ویدئویی، تصویری، صوتی و متن‌کوتاه‌ جادوگران با خرید اشتراک جادوگران پلاس
wand

پیام امروز

wand
جدال‌ها در کوچه‌ی دیاگون!

جدال‌ها در کوچه‌ی دیاگون!

ایزابل مک‌دوگال 1405/03/09 03:30  105 خواندن  بدون نظر 
یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

تلما هلمز 1405/03/02 03:30  219 خواندن  بدون نظر 
اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

ایزابل مک‌دوگال 1405/02/30 03:30  223 خواندن  بدون نظر 
پیوندشان مبارک!

پیوندشان مبارک!

آکی سوگیاما 1405/02/27 03:30  311 خواندن  7 نظر(ها) 
آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

مرگ 1405/02/26 03:30  213 خواندن  1 نظر 
مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
پاسخ به: نقد پست های انجمن محفل ققنوس
ارسال شده در: یکشنبه 1 بهمن 1396 14:23
نمایش جزئیات
آفلاین
سلام خسته نباشید
اگه زحمتی نیست درخواست نقد این رو داشتم.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!


تصویر تغییر اندازه داده شده
پاسخ به: نقدستان محفل ققنوس
ارسال شده در: جمعه 29 دی 1396 14:21
نمایش جزئیات
آفلاین
نقد پست شماره 142 خاطرات یاران ققنوس الستور مودی

خوش اومدی الستور!

الستور الستور.. من می خوام برگردیم و همون نقد بر شخصیت پردازی ای که شونصد سال قبل انجام شد و ازش اسم بردی شروع کنیم.. اگه بدونی چقدر دنبالش گشتم تا پیداش کردم!

نقل قول:
آلستور مودی در ابتدای مسیر که جدی هم هست یه کارآگاه خیلی بزرگه و در جنگیدن نظیر نداره، بعد از دامبلدور هماهنگی های محفل رو اون به عهده میگیره و طلسم ضد اسنیپ روی خونه ی گریمولد می ذاره و هفت پاتر رو راهنمایی می کنه و چیزهای دیگه که خودت ازشون مطلعی، این ها همه نقطه های قوت شخصیت مودی مد آی ـه..

اما در طرف منفی، مودی مدآی خیلی مبادی آداب نیست، جلوی جمع چشمشو از کاسه در میاره می ندازه تو لیوان آب و می شوره و اصلا هم واکنش بقیه براش مهم نیست! مودی مدآی شکاک و بدبینه، از لحاظ ظاهری تیپ داغونی داره، بدخلاقه و البته در برخورد با مرگخوارها خشنه!

حالا می تونیم همین نقاط قوت و ضعف شخصیتی آلستور مودی رو که لیستشون کردیم به طنز تبدیل کنیم. (تو پرانتز بگم که این روند مثل الان تئوری وار و حساب شده جلو نمیره بلکه طی زمان فعالیت یه سری از اینها خودشون خود به خود ایجاد میشن و یک سری خصوصیات جدید که تا به حال در شخصیت آلستور مودی وجود نداشته هم اضافه میشن.) قوی بودنش می تونه بزرگنمایی بشه و ازش یه ژانگولر لحظه ای بسازه، شکاک بودن مودی می تونه بزرگنمایی بشه حتی به دامبلدور هم مثلا شک کنه، اون مبادی آداب نبودنش می تونه بزرگنمایی بشه و مودی وسط جمع هر کاری کی می خواد بکنه!! خشن بودنش می تونه بزرگنمایی بشه اتاق خون راه بندازه! و همه ی اینها باید در رولها به صورت مکرر از طرف خودت و دیگران تکرار بشه تا تثبیت بشه!


حالا از اون چیزایی که در گذشته گفتیم کدوماش انجام شده؟! هیچ کدوم! :دی در واقع به خاطر همینم بهت گفتم که این قضیه مثل چیزی که گفتیم تئوری وار پیش نمیره.. یه چیزایی از دل فعالیتت در میاد که پیش بینی نشده مثل همین داستان سالی سی و شش بار میرم و میام این که دیگه تعجب نداره! :))

الان هم همینطوریه.. ممکنه من الان یه سری چیزا بهت بگم پس فردا یه راه نوینی در پیش بگیری بعد ما بشیم هویج!

در مجموع موارد شخصیت پردازی هایی که توی این پست دیدیم به نظر من یکی همون شمه ی کارآگاهی زیاد مودی بود و یه نموره ای از بداخلاقی مزمنش و همون خشونتش که مربوط می شد به اتاق خون. غیر از اینا دیگه نمی دونم چه آپشنی می خوای برای مودی در نظر بگیری که بگم چطور باید انجامش بدی. الانم فقط گفتی راجع به شخصیت پردازی حرف بزنیم دست و پای ما رو بستی اصن! :دی

و اینکه تو پست طنز باید اغراق به کار ببری این توی ماندگاری موضوع خیلی جواب میده. من انتظار داشتم که بدبینی مودی یا شم کارآگاهیش یا هر مورد دیگه ای رو که قراره جا بندازی یه کم درشت تر و اغراق تر شده تر به چشم بیاد و راحت دیده بشه ولی اینجا و در این زمینه یه داستان عادی روایت کرده بودی که شخصیت اصلیش مودی بود. این برای هدفی که داشتی کفایت نمی کرد.

ولی هیچ وقت برای یه پستی که قراره شخصیت پردازیت رو جا بندازه از زاویه ی دید اول شخص استفاده نکن. زاویه ی دیدت که سوم شخص باشه چیزهای بیشتری می تونه ببینه و بگه تا خود شخص که می خواد خودش رو تعریف کنه.

و اینکه اون چیزی رو که می خوای جا بندازی باید تکرار بشه، نباید بری سی و شش بار در سال بیای و بری، خب خیر ببینی پدرجان همه یادشون میره که کی بودی و چه کردی! حتی مثلا تو پست هایی که برای این منظور می نویسی باید اون قسمت رو دو سه بار تکرار کنی تا جا بیوفته.. الان ببین من این بخش رفتن و اومدن رو یادم مونده چون چند بار تکرار شده

و این که این آخرین بار نباشه که میای اینجا.. این روند باید تکرار بشه و ذره ذره خطاهاش گرفته بشه نه که بری بعد سی و شش سال یه بار بیای، در مورد سبکت نوشتن و این حرفا هم بیا بعد از شخصیت پردازیت یه صحبتی داشته باشیم.

پیشنهادی هم که برای ادامه ی این روند دارم اینه که بیای نقاط ضعف و قدرت مودی خودت رو توصیف کن. از بوگارتش بگو از سپر مدافعش.. از ترس هاش گذشته ش و هر چیزی که می تونه بیشتر ما رو باهاش آشنا کنه و به کارمون بیاد تو نوشتن برامون تعریف کن تاپیک های مناسبی هم وجود داره تو کل سایت. توی آینه ی ویزنگاموت هم می تونی از شخصیت پردازیت و چیزایی که تو دل مودی هست می تونی بنویسی.

موفق باشی الستور..

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
می تراود مهتاب..


"وقتش رسیده که همه‌ی ما بین چیزی که درسته و چیزی که آسونه، یکی رو انتخاب کنیم."
- پروفسور دامبلدور

پاسخ به: نقدستان محفل ققنوس
ارسال شده در: پنجشنبه 28 دی 1396 00:12
نمایش جزئیات
آفلاین
نقد پست 299 پادگان ققنوس نوشته شده توسط آستریکس

آستریکس عزیز، از دفعه پیش که پستت رو نقد کردم بسیار بهتر مینویسی. دلیل اینکه بهت دفعه پیش هم گفتم که بین پست هایی که درخواست نقد میکنی یه 5 یا 6 تا فاصله بنداز همینه. الان من دقیقا میتونم ببینم که خیلی از مشکلات دفعه پیش رو برطرف کردی. این بهم انگیزه میده که نکات بیشتری رو بهت بگم چون میدونم که رعایت میکنی.

یه چیزی که باید بهش توجه کنی این هست که احساسات شخصیت هات نباید سریعا تغییر کنن. یعنی باید یه سری مراحل بگذرونی شخصیت رو که احساساتش نسبت به چیزی تغییر کنه. برای مثال تو همین پستت، سر کادوگان عصبیه که باید بره مهمونی ولی با پوشیدن یه دست لباس ماگلی جدید یه دفعه خوشحال میشه و دوست داره بره مهمونی. این تغییر احساس سریع کادوگان نسبت به مهمونی رفتن منطقی به نظر نمیرسه. خودت گفتی که کادوگان از پیش ماگل ها رفتن ناراحته ، چجوری پس لباس ماگل ها رو پوشیدن نظرش رو کاملا عوض کنه؟ به نظر من اتفاقا باید خیلی عصبانی ترش هم بکنه. علاوه بر اینکه مجبوره ماگل ها رو تحمل کنه، لباس های مسخرشون رو هم باید بپوشه ؟
مثلا میتونستی یه ساحره ای مطرح کنی که به این دلیل کادوگان یه دفعه خوشحال میشه از مهمونی رفتن.

نکته بعدی این هست که یه سوژه خوبی در جریان بود تو پست های قبلی، اینکه مصی اینا میخوان پول زیادی بگیرن از آرتور اینا برای اجاره یه اتاق. این سوژه رو کاملا نادیده گرفتی. یعنی اصلا هیچ اشاره ای بهش نکردی و مصی رو شخصیتش رو به یه دوست خوب که داره چند نفر جدید رو میبره مهمونی که حال کنن تبدیل کردی. حالا ممکنه تو ذهنت این بوده باشه که اینا برن تو مهمونی بعد سرشون کلاه بذاره اونجا. شایدم به این فکر نکردی در هر صورت. سوژه های طنز پست های قبلی رو نباید نادیده بگیری و یه سری چیزهای جدید وارد کنی. پست ادامه دار یه همکاری هست که همه باید با هم انجام بدن و به سوژه های هم احترام بذارن. اگر هرکی بیاد یه چیز جدید وارد کنه هیچ سوژه ای جلو نمیره.
سوژه تولد جادوگران رو هم که تو یه خط کلا از بین بردی. درسته که گفتی دیرتره ولی مثلا 5 تا پست که بیاد بعد پست تو، کم کم فراموش میشه کامل. برای اینکه تو روشون به اندازه کافی کار نکردی.

نقل قول:
بعد از چند دقیقه کتی از اتاق بیرون اومد و ارتور و سر برگشتن تا ببینن اون چجوری شده ولی هردو...
_


وقتی که یه دیالوگ رو به شکلک خلاصه میکنی خیلی باید دقت کنی. برای شخص من دقیقا مشخص نیست الان این شکلک یعنی چی. یعنی آرتور و کادوگان خنگ شدن یه دفعه با دیدن کتی تو لباس جدیدش ؟ دارن لذت میبرن ؟ تعجب کردن؟ اصلا مشخص نیست.
یا باید یه دیالوگ کوتاهی بذاری و بعد شکلک بذاری و یا اینکه خیلی رو شکلک فکر کنی که دقیقا کدوم میتونه منظورت رو برسونه. هیچ کدوم از این راه ها بهتر از اون یکی نیست. بعضی اوقات شکلک کافیه. بعضی اوقات توضیح نیاز داره.
این یه شکلک خاص برای من مثلا همیشه معنیش این بوده که یکی یه سری توضیحات سختی بده و نفر دوم که اونارو شنیده این شکلک رو بزنه یعنی اینکه وات د فاز آر یو تاکینگ ابوت؟

من دقیقا نمیدونم چه منظوری رو میخواستی برسونی، ولی مثلا این شکلک () شاید میتونست مناسب تر باشه. خیلی های دیگه هم هستن که خودت یه ذره بگردی میتونی پیدا کنی.


مشکلات املایی هم داشتی که اونارو دیگه خودت در نظر بگیر.


در کل پست خوبی بود، سوژه های قبلی رو جلو نبردی ولی سوژه ای که خودت وارد کردی رو خوب جلو برده بودی. اگر همین کار خوبت رو با سوژه های قبلی میکردی خیلی بهتر میشد. طنز خوبی بود، یه سری چیزهای جدید هم وارد کردی که نفر بعدی بتونه راحت دنبال کنه و ادامه بده. لباس کتی مخصوصا خیلی جای کار داره که باید دید نویسنده های بعدی باهاش چیکار میکنن.


5 یا 6 پست دیگه که زدی تو انجمن محفل رو میخونم من، دوباره بعدشون بیا درخواست نقد بده که ببینم از نظر سوژه پردازی و شخصیت هات چیکار کردی.


در پناه عشق باشی ، خون آشام گریفیندوری


افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: نقدستان محفل ققنوس
ارسال شده در: چهارشنبه 27 دی 1396 17:23
نمایش جزئیات
آفلاین
سلام درخواست نقد این رول رو دارم مرسی.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Life flows in the veins.

از جرقه‌ای کوچک تا شعله‌ای فروزان؛ با شجاعت و اتحاد، برای گریفیندور!


پاسخ به: نقدستان محفل ققنوس
ارسال شده در: شنبه 23 دی 1396 22:29
نمایش جزئیات
آفلاین
سلام به بزرگان محفل ققنوس!

رولي نوشتم فاقد داستان درست و حسابي اما با تاكيد فراوان بر شخصيت پردازي خودم كه اينجا ملاحظه مي كنيد.

من تا به حال شونصدتا شناسه باز كردم، شونصد هزار بار از منتقدها و جادوكارها در زمينه ي شخصيت پردازي كمك خواستم اما خب، متاسفانه هر بار قبل از اينكه راه به جايي ببرم اين رباط صليبيِ فرتوتِ لعنتيم پاره شده و مجبور به ترك صحنه شدم.

اما خب، الان كه برگشتم سر مودي، شايد كارم راحت تر باشه چون با زوايا و خفاياش بيشتر آشنام و يه زماني «خيلي» مودي بودم!

خلاصه اينكه براي شونصد هزار و يكمين بار يه نقد ميخواستم با تاكيد بر شخصيت پردازي (و سس اضافه ) لطفاً.

ممنون ميشم اگر زحمتش رو ادوارد بونز بكشه، چون هرچند يادش نمياد ولي قبلاً در همين تاپيك در مورد «چگونه موديِ خوبي باشيم؟!» (:دي) صحبت مفصلي باهام داشته و نميدونم چرا حسّم اينه كه خوبه كه دوباره همون ادوارد در اين زمينه كمكم كنه!

با تشكر!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
چوبدستی لازم نیست..
به یک ضربه ی عصایم بند هستید!

تصویر تغییر اندازه داده شده

×××××

تصویر تغییر اندازه داده شده
پاسخ به: نقدستان محفل ققنوس
ارسال شده در: یکشنبه 10 دی 1396 19:29
نمایش جزئیات
آفلاین
نقد پست شماره 37 اتاق خون از آستریکس:

خوش اومدی آستریکس عزیز!

پروفسور دامبلدور این روزها سرشون خیلی شلوغ شده و به خاطر همین از این به بعد من و پروفسور نقدها رو مشترکا و به نوبت انجام میدیم. ولی اگر خواستید که پستتون حتما توسط پروفسور نقد بشه می تونید توی درخواستتون اینو ذکر کنین.

خب الان یه راست می ریم سر نقد پستت.. آستریکس عزیز باید خیلی مطالعه کنی، چه کتاب و چه رول های خود بچه های سایت رو. اولش که پستت رو خوندم از شدت زیاد بودن غلط های املایی فکر کردم شاید داری شوخی می کنی یا یه سبک جدیده ولی بعدش دیدم که شوخی نیست جدیه! :/ پس بیا و یه کم روی این موضوع وقت بیشتری بذار تا برطرف بشه.

چیزی که تو پست های طنز بررسی می کنیم همیشه اولش روند داستانیشه ( با پست های جدی مشترکه این مورد) توی این زمینه در بخش اول که داستان پیشرفت خاصی نداشته. در واقع تو همون جایی که بود مونده حالا دو قدم جلوتر ولی سعی داشته که خنده دار باشه. قسمت دوم پستت هم داستان رو جلو برده ولی یه ایراد اساسی داره.

حالا ایراد اساسیش چیه؟ یکیش ایراد شخصیت پردازی هاست. ببین در مجموع قانون اینه که شخصیت هایی که بچه ها از خودشون توی ایفای نقش ساختن باید تو رول های دیگه هم همونطور توصیف بشن. پست بعدی معتقد بود شما این اصلو رعایت نکردی ولی خب مشکلی وجود نداره از دفعه های بعدی می تونی دقت بیشتری روی این موضوع داشته باشی. و اینکه به نظر من همیشه سعی کن برای پست زدن روی بخش داستانی بودن وقت بیشتری بذاری. همه ی دلیل رول نوشتن اول اون روایت داستانه، جوهره و بدنه ی پست و کلا همه چیزش داستانشه اگه پستی که می نویسیم کمکی به داستان نکنه نتیجتا بودن یا نبودنش فرقی نداره اصلا.

و دوم اینکه آستریکس عزیز در کل باور بر اینه که پست طنز باید موجب خنده و حداقلش لبخند بشه دیگه.. ولی خب هممون هم می دونیم که همه چیز همیشه در حد آرمانی و اون طور که دلمون می خواد باشه نیست. پستت برای شروع بد نیست. راه زیادی داریم تا به نقطه ی خوب و عالی برسیم ولی لازمه ش اینه که بخونی و بنویسی.

یه نکته ای که بهت می گم و می خوام که تو پستهای بعدیت ازش استفاده کنی راجع به ظاهر پستته. پاراگراف هات رو طولانی و بزرگ ننویس ذهنو خسته می کنه و از شکلک های مناسب بیشتری توی پستت استفاده کن که حداقل ظاهر شاد و بامزه ای به پست بدن و به خنده دار بودنش بیشتر کمک کنن. گاهی یه شکلک تنهایی نقش یه جمله رو بازی می کنه ولی خب حواست باشه که از هر چیزی به اندازه و متعادل استفاده کنی.

در مجموع به تلاش بیشتری نیازه..

موفق باشی!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
می تراود مهتاب..


"وقتش رسیده که همه‌ی ما بین چیزی که درسته و چیزی که آسونه، یکی رو انتخاب کنیم."
- پروفسور دامبلدور

پاسخ به: نقدستان محفل ققنوس
ارسال شده در: جمعه 8 دی 1396 13:08
نمایش جزئیات
آفلاین
سلام. لطفا این رول رو نقد کنید ممنون.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Life flows in the veins.

از جرقه‌ای کوچک تا شعله‌ای فروزان؛ با شجاعت و اتحاد، برای گریفیندور!


پاسخ به: نقدستان محفل ققنوس
ارسال شده در: جمعه 1 دی 1396 14:15
نمایش جزئیات
آفلاین
نقد پست 141 خاطرات یاران ققنوس نوشته شده توسط آدر کانلی

* برای فضاسازی هات باید یه نوع نوشتن رو انتخاب کنی. یا فورمال باشه یا اینفورمال. همزمان که جفتش رو استفاده میکنی، از زیبایی فضاسازی هات کم میکنه و باعث میشه که خواننده فک کنه که دقتی در نوشتنشون انجام ندادی.

نقل قول:
آبش آرام و روان بود و ماهی های زیادی در‌آن شنا می کردند.


آبی آرام و روان داشت و ماهی های زیادی در آن شنا می کردند.

*تو توصیفات نباید زیاده روی کنی. اگر هم فکر میکنی رو یه مورد خاص باید بیشتر کار کنی، میزان وقتی که براش میذاری تو پستت باید بیشتر بشن.

نقل قول:
لباس رکابی پاره و کهنه و خشن و کلفتی پوشیده بود که بازو های لخت و قوی اش را نشان می‌ داد.


4 تا صفت و در مجموع 5 تا توصیف از لباس طرف رو پشت سر هم گذاشتی. اگر احساس میکنی که لباس یکی از شخصیت ها تو کل داستانت مهم هستن، بهتره که کلمات و جملات بیشتری رو بهشون اختصاص بدی. هر دو تا صفت رو تو دو تا جمله متفاوت بگی. حتی مجبور نیستی پشت سر هم بگی همه رو. میتونی مثلا چند تا دیالوگ بگی و بعد یه توصیف دیگه بکنی.
تو این تیکه خاص، به نظر خودم نیازی به این همه توصیف نبود. لباس رکابی خشن دقیقا یعنی چی؟ صرفا چون یه صفت بذاری جلوی یه کلمه ، معنی دار و قشنگ نمیشه. باید صفت های مناسب بذاری.
تیکه دومش که در مورد بازو هاش حرف زده بودی ، خیلی قشنگ بود. خوب تصویری تو ذهن خواننده ایجاد کردی که چجور آدمی رو به روی شخصیت اول داستان وایستاده.

*خلاقیت خیلی بالایی داری آدر. سوژه های خیلی قشنگی پیدا میکنی و خیلی خوب پرورشون میدی. خیلی خوب مراحل شیطانی شدن شخصیت اولت رو توصیف کردی. از چیزهای کوچیک شروع شد تا کم کم خشن تر شدن و بالاخره نزدیک بود به یک اتفاق خیلی وحشتناک تبدیل بشه. اینکه بتونی تک تک مراحل این تبدیل شدن از یه بچه پاک و سالم به یه شیطان رو بنویسی خیلی کار سختی هست و تو این پست به خوبی انجامش دادی بودی.
بقیه توصیفات صحنه هم خوب بود. شخصا با خوندشون میتونستم خودم رو تو صحنه های مختلف تصور کنم. در مورد توصیف بیش از حد چندین مورد بیشتر دیدم و یا صفت هایی نامربوطی که به بعضی از کلمات میزنی. اگر به اونها بیشتر دقت کنی ، خیلی عالی تر هم میشن.

*احساس میکنم که یه ذره با عجله مینویسی و یا اینکه چندین دور از روی متن نمیخونی. این اشکال نداره اگر صرفا برای تفریح پست مینویسی. من خودم خیلی اوقات از روی پست هام تو این سایت یه بارم نمیخونم. چون هدفم صرفا اینه که چند تا پست بزنم و لذت ببرم از در کنار بقیه نوشتن. اما اگر تو هدفت جز لذت، نویسنده بهتری شدن هم هست باید چندین دور بخونی. بعضی جاهایی که به نظرت عجیب میرسن رو بلند بخون، از خانواده یا دوستت درخواست کن که گوش کنن و ببینن که خوب هست یا نه. برای مثال، تخم مرغ مرغ هامون. یه چنین تیکه ای داشتی تو پستت که مطمئن هستم که اگر چند بار میخوندی حتما میتونستی بهترش کنی. تخم مرغ دیگه نیازی به توضیح دادن نداره که برای مرغ هست. تو خود کلمه تخم مرغ متوجه میشیم ما که در مورد چی داریم حرف میزنیم. چند مورد دیگه هم اینجوری بود که با توجه به بقیه پستت، مطمئنم میتونستی بهتر بنویسیشون.

*اینی که اینجا میگم رو فقط در حالتی بخون که میخوای از نظر نویسندگی هم پیشرفت کنی. یه چیزی تو دنیای ادبیات داریم به نام (Deus ex Machina). این به این معنی هست که نویسنده از یه اتفاق عجیب غریب استفاده کنه تا به شخصیت هاش کمک کنه. در واقع از شانس و سرنوشت و این صحبت ها. چیزی که خانم رولینگ خیلی ازش استفاده میکنه و همین باعث شده که کتاب های هری پاتر جز اثر های ادبی قوی دنیا نباشه. بیشتر شبیه کتابی تفریحی به وجود آورده. این یه وسیله ای هست که نویسنده ها ازش استفاده میکنن تا یه پایان شاد و خوب برای خواننده ها درست کنن.
شما هم از همین مورد استفاده کردی. یه بچه هشت ساله تونست با چیزی که خود شیطان بهش داده بود اونو از بین ببره. تازه در حالی که شیطان با پدرش هم درگیر بود. حتی پدر کوچکترین زخمی هم بهش وارد نشد. میبینی که این سری اتفاقات که افتاده خیلی احتمال کمی داره که انجام بشه. حتی اگر شما فانتزی مینویسین، باید انتخاب کنی که از این مساله استفاده داری میکنی یا نه. یعنی ممکنه شما بگی که خب دنیای فانتزی که واقعی نیست و پس اتفاقات غیر واقعی توش میتونه بیفته. اما این درست نیست، شما در دنیای فانتزی هم باید به شانس و اقبال یه درصد منطقی بدی.

*پیشنهاد آخرم هم این هست که به عنوان عضو محفل، سعی کن پست های ادامه دار و در هماهنگی با بقیه بچه ها بفرستی. تو پست های ادامه دار هم سعی کن که طول پستت کمتر باشه تا نفرات بعدی وقت کمتری صرف ادامه دادن بکنن. پست تکی، طولش مهم نیست. هرچقد عشقت کشید میتونی بنویسی. دو خط یا دو هزار خط مثلا. اما تو ادامه دار ها سعی کن کوتاه تر بنویسی.


در پناه عشق باشی.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: نقدستان محفل ققنوس
ارسال شده در: پنجشنبه 30 آذر 1396 13:17
نمایش جزئیات
آفلاین
درخواست نقد ممنون

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
من رو از روی طرز فکر و گفتار و رفتارم بشناس ، نه از روی ظاهرم.
پاسخ به: نقدستان محفل ققنوس
ارسال شده در: یکشنبه 12 آذر 1396 21:27
نمایش جزئیات
آفلاین
نقد پست 139 خاطرات یاران ققنوس نوشته شده توسط دارین ماردن

پست خیلی خوبی بود. چند تا نکته به ذهنم رسید که از بد به خوب شروع میکنم که با خاطره شیرین از اینجا خارج شی.

یه مشکلی که تو پستت دیدم این بود که از جمله های خیلی کوتاه استفاده کردی. جمله کوتاه باعث میشه که حوصله خواننده سر بره و بین خوندنش وقفه بیفته. نمیگم که همیشه باید جمله بلند استفاده کنی ، خیلی وقت ها جمله کوتاه نیاز هست. جمله بلند باعث میشه که چیزهای زیاد تری رو بتونی تو یه جمله بگی بدون اینکه تو تصورات خواننده توقفی درست کنی. خواننده معمولی میتونه چند تا توصیف رو همزمان تو یه جمله بخونه و نیازی نیست که بعد از هر تک توصیف جمله رو تموم کنی. خیلی راحت میتونی جمله ها رو بهم وصل کنی.

نقل قول:
دارلین روز های زیادی به دنبال او گشت. همه جا را زیر و رو کرد. از صد ها نفر سوال پرسید و از پیدا کردن او نا امید شد. اما سر انجام وقتی که اصلا فکرش را هم نمی کرد ، کاملا اتفاقی او را دید.


دارلین روزهای زیادی دنبال اون گشته و همه جا رو زیر و رو کرده بود. از صد ها نفر سوال پرسید و از پیدا کردن او نا امید شد ولی سر انجام وقتی که اصلا فکرش را هم نمی کرد ، کاملا اتفاقی او را دید.

تو 4 تا جمله برای این توصیف استفاده کردی، من از دو تا. جمله ها خیلی روون تر نشد؟ اینجوری باعث میشه که اتفاقات بیشتر به هم وصل بشن و خوندن داستانت راحت تر بشه. این تو تمام داستانت ادامه پیدا میکنه و میتونی خیلی جاهاش رو مثل نمونه بالا انجام بدی.

--
ایراد دوم، تغییر توصیف شخصیت هات بود که به صورت نامنظمی انجام شد. دو خط درباره مارلین نوشتی و دوخط پایینیش یه دفعه در مورد آماندا می شد. این باعث میشه که خواننده گیج بشه و خیلی جاها مجبور بشه چند بار پاراگراف رو بخونه تا بفهمه داستان از دید کدومشون داره نوشته میشه الان.
یه کاری که میتونی بکنی این هست که از دید یه شخصیت فقط بنویسی. مثلا تو این داستان میتونستی فقط از دید شخصیت اولت ، مارلین بنویسی. این کار خیلی راحت تر و عادی تر هست. کاریه که اکثر نویسنده ها انجام میدن و داستان ها رو از دید یه نفر جلو میبرن. اگر میخوای از دید چند تا شخصیت بنویسی کارت خیلی سخت تر میشه. باید خیلی واضح تر باشه که دید ها کی عوض میشه و تازه باز هم ممکنه خیلی از خواننده ها خوششون نیاد.
اتفاقا هفته پیش کتابی به نام بیلاود (Beloved) از تونی موریسن میخوندم که نویسنده بزرگی هست و اون هم خیلی با شخصیت هاش اینجوری بازی میکنه. وقتی داری میخونی یه دفعه میبینی که از دید یه شخصیت دیگه شد توصیفات. اگر به این سبک علاقه داری حتما بهت پیشنهاد میکنم که این کتاب و اثرات دیگه تونی موریسن رو بخونی که شاید کمک زیادی بهت بکنه.
من شخصا ترجیحم این هست که دید زیاد عوض نشه. شما هم زیاد عوض نکرده بودی ولی چندجا اتفاق افتاده بود. مثل نمونه پایین :

نقل قول:
آماندا با خوشحالی برگشت و با صورتی باز و خندان به دارلین نگاه کرد. او اینبار یکی از همان لباس های عجیب و غریبش را پوشیده بود. لباسی گل گشاد و کاملا سیاه که تا زانو هایش می رسید. یک کلاه بزرگ هم به آن لباس سرتاسری وصل بود. لبخند پهنی بر صورت دارلین می درخشید. لبخندی که دندان های سفید و براقش را آشکار می کرد. آماندا به سمتش دوید و در حالی که دخترانه دست تکان می داد گفت


قشنگ این پاراگراف از چشمای آماندا توصیف شده که با بقیه داستانت که از دید مارلین هست فرق میکنه.

--
نکته بعدی دیالوگ هات بودن. خیلی از دیالوگ هات خوب بودن و اون فاصله ای که دو شخصیت به هم داشتن رو نشون میداد. که جفتشون مودبانه و محتاط حرف میزدن و این رو خیلی خوب نشون داده بودی.
خیلی جاها ولی، دیالوگ های واقعی ننوشته بودی. منظورم چیه ؟ یعنی اینکه چند تا از دیالوگ هات جوری نبود که دو نفر واقعی به هم میگن و خیلی ماشینی به نظر میرسیدن.

نقل قول:
دارلین با لحنی پر از احساس و زندگی گفت :
- « خیلی دوستت دارم. تو اولین کسی هستی که انقدر عاشقش شدم... »


کی تو مکالمه واقعی با کسی که (حتی الکی و مثلا) عاشقش شده اینجوری حرف میزنه ؟

دوستت دارم عزیزم، اولین آدمی هستی که اینقد (یا اینجوری) عاشقش شدم.

بین دیالوگ ها و توصیفات باید یه فرقی باشه دیگه. اگر دیالوگ ها رو هم صمیمی ننویسی که دیالوگ واقعی نیستن اونها.
بازم میگم که اکثر دیالوگ هات خوب بودن. دو یه سه تا نمونه مثل بالا بودن که به موقعیتش دقت نکرده بودی.

--
توصیفاتت عالی بودن. خیلی قشنگ و کامل توضیح دادی بودی. من شخصا که خیلی هاش رو خوندم قشنگ تونستم حال و احوالات و مکانش رو خوب توصیف کنم و خودم رو تو داستان قرار بدم. و این خیلی نکته مهمی هست. اینکه یه نویسنده بتونه خواننده رو وارد دنیای خودش بکنه و با دیدش از دنیا آشناش کنه. اصلا شاید هدف نویسندگی همین باشه. علاوه بر لذت خود نوشتن، اینکه بتونی خواننده رو بیاری و بکشونی به دنیای خودت و یه جورایی چشماش رو بهش بدی تا بتونه باهاشون دنیا رو از دید تو ببینه.
چند تا تشبیه عالی هم داشتی که خیلی لذت بخش بود خوندشون.

نقل قول:
موج ها به آرامی بر سطح دریاچه لیز می خوردند و ساحل ماسه ای را سیلی می زدند. دارلین بی مقدمه سکوت را شکست و گفت


فوق العاده عالیه. همین جمله ها اصلا سطح داستانت رو کلی بالا میبرن و خوندنشون واقعا لذت بخشه.
اما استفاده زیاد هم از اینجور موارد خسته کننده میشه. باید موقعیت های خوبش رو پیدا کنی و ازشون استفاده کنی. موقعیت های کلیدی که این توصیفات بتونه تو ذهن خواننده حک بشه. زیاد و همه جا وقتی استفاده میکنی ارزش و قدرتشون رو از دست میدن و برای خواننده عادی و حتی خسته کننده میشن.

--
در کل خیلی قشنگ نوشته بودی. از خوندنش خیلی لذت بردم و نکاتی که بالا گفتم هم از کیفیت و سطح کار کم نمیکنه. مشخص هست که با عشق و علاقه نوشتی و بخشی از خودت رو تو داستان قرار دادی و تحویل ما دادی. از این بابت ازت تشکر میکنم و ازت میخوام که بیشتر بنویسی.

خود داستان هم خیلی قوی بود. اینکه تا آخراش ما نمیدونستیم چی داره میشه. یه توضیحات کوچیکی اولا داده بودی و راهنمایی هایی کرده بودی و تازه وقتی خواننده به آخر داستان میرسید میفهمید چی شده و چرا اون نکات اول داستان بوده که اینم خیلی لذت بخش بود.


--
شما پست های قشنگی مینویسی ولی دقت کردم که فقط داستان های تکی مینویسی و تو داستان های ادامه دار که بقیه هم مینوسن شرکت نمیکنی. نمیدونم چرا و حتما دلایل خودت رو داری ولی بهت پیشنهاد میکنم یکی دو بار امتحانش کنی چون ممکنه لذت بخش باشه واست. اگر و احیانا دلیلت برای شرکت نکردن نگرانی از این هست که داستان رو خراب نکنی یا بقیه ناراحت نشن ازت باید بگم که توانایی نوشتنت خیلی زیاد هست و مطمئن باش چیزی رو خراب نمیکنی و اگرم شد مشکلی نیست و اصلا نگران این قضیه نباش. شایدم اصلا نگران نباشی ولی خواستم بگم زودتر که اگر هستی ، از بین نگرانیت.

اینهایی که گفتم شخصا نظر خودم بود. من خودم هم نقد کننده فوق العاده ای نیستم. یعنی اگر دنبال پیشرفت واقعی هستی از نظر داستان نویسی بهتر هست که با پیش اساتید واقعی تر خارج این سایت بری و چون به نظرم میرسه علاقه اش رو داری بهت پیشنهاد میکنم که حتما دنبالش بری.

نقل قول:
دارلین هم از خود گفت. گفت که پدر و مادرش خیلی خیلی وقت پیش ، وقتی او یک بچه ی کوچولو بود ، در یک تصادف مرده اند و او تنها بین مشنگ ها بزرگ شده است. گفت که فعلا برنامه ای برای آینده ندارد اما عاشق محفل ققنوس است و شاید روزی عضو آن گروه شود.


نمیدونم این رو هم دارلین گفت که آماندا رو گول بزنه یا واقعی بود ولی به عضویت در محفل دعوتت میکنم و اگر تصمیم گرفتی درخواست بده حتما.

موفق باشی.



افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!