جادوگران® | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
›
کمک می‌خوای؟ از ما بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز

کمک می‌خوای؟ از ما بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده

آنلاین‌ها

35 کاربر(ها) آنلاین هستند (18 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
32 مهمانان 3 اعضا

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

شبکه پرواز

گالیون‌ و انرژی‌ جادویی خود را خرج کنید در: خرید چوبدستی از چوبدستی گستران و اجرای طلسم در اخگرهای نقره‌ای | آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در دخمه خاطرات | خرید جاروی پرنده از هفت دسته جارو | خرید خوراکی و کالا از زوپس مارکت جادوگران | خرید معجون از معجون‌سرای پاتیل‌طلا | خرید اقلام شوخی از شوخی‌کده فارس د ماره | درمان یا پیشگیری از بیماری در شفاخانه مرداب زیرین | فعالیت در رسانه‌های ویدئویی، تصویری، صوتی و متن‌کوتاه‌ جادوگران با خرید اشتراک جادوگران پلاس

انتخابات وزارت

نشان ستاد برگزاری

بیست‌ویکمین دورهٔ انتخابات

نامزدهای تأییدصلاحیت‌شدهٔ وزارت سحر و جادو

ثبت‌نام نامزدها پایان یافت
مهلت تبلیغات: ۷ تا ۱۰ مهر

نامزدهای تأییدصلاحیت‌شده

مکان‌های مجاز فعالیت

مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
پاسخ به: دژ مرگ(شکنجه گاه جادوگران سفید)
ارسال شده در: پنجشنبه 22 شهریور 1397 19:57
نمایش جزئیات
آفلاین
بلاتریکس مترش را گوشه ای پرتاب کرد.
-خسته شدم اصلا!... کل این میدون رو متر کردم. کجا رفت این روحه؟

پاسخی در کار نبود. اما لینی از لای بوته ی گلی سرش را بیرون آورد.
-هی...!

کسی ندید. مگر سر یک پیکسی ریز نقش چقدر است که کسی ببیند؟
ولی او سرخورده نشد. به همراه سر، گردنش را هم بیرون آورد.
-هی...!

آیا گردن یک پیکسی، نقشی در دیده شدنش دارد؟... پاسخ مشخص است: خیر!
اما باز هم سرخورده نشد. پیکسی به دلیل ریز نقش بودن دیده نمی شد. وضعش از بانزی که با آن قد و قامت باز هم دیده نمی شد خیلی بهتر بود... قد و قامت؟... به راستی کسی می داند ابعاد بانز چقدر است؟

-هی...! بابا لامصبا کامل اومدم بیرون دیگه... ببینینم دیگه!

اینبار مرگخواران متوجه او شدند. البته نه بخاطر اینکه کاملا از باغچه کنار میدان خارج شده بود... صرفا بخاطر فریادی که کشید.

-پیداش کردی لینی؟!
-نه... فقط خواستم مطمئنتون کنم که روحه تو باغچه نیست.
-

در این میان، مغز ریونکلاوی لایتینا زنگ خطرش را به صدا درآورد.
-هی... میگم... نکنه... نکنه روحه رفته تو محفل؟!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
I was and am the Dark Lord's most loyal servant
I learned the Dark Arts from him
پاسخ به: دژ مرگ(شکنجه گاه جادوگران سفید)
ارسال شده در: چهارشنبه 21 شهریور 1397 23:51
نمایش جزئیات
آفلاین
فسی که بر زبون نجینی رونده می‌شه راهی برای لرد باقی نمی‌ذاره. این چندمین بار بود که نجینی اعلام گشنگی می‌کرد و حالا که لقمه‌ی آماده‌ای وجود داشت، چرا باید دست رد بهش می‌زد؟ شاید وقت اعدام نبود.

- تعقیب و گریز طولانی‌ای انجام دادیم. فرزندمون نیاز داره رفع گشنگی کنه.

دخترک با چشمان درشتش به لرد زل می‌زنه. به نظر مخالفتی نداشت، یا شاید هم متوجه اصل قضیه نشده بود!

- خوش‌حال باش که در راه ما فدا می‌شی. نجینی آروم بخور که تا آخر سفرمون غذات تامین باشه!

لرد اینو در حالی بیان می‌کنه که با چشماش چرخیدن روح دور میدون گریمولدو زیر نظر داره.
آندریا اما فرصتی برای واکنش پیدا نمی‌کنه، چرا که بلافاصله دستش توسط نجینی به نیش کشیده می‌شه!

- عمو عمو! همین الان یه مار گنده دست یه دختر کوچولو رو خورد!

ویزلی کوچکی که پاپ‌کرن به دست از پنجره خانه گریمولد آویزون شده بود، اینو فریادزنان بر زبون می‌رونه.

- مالی؟ چند بار گفتم نذار بچه فیلمای نامناسب سنش نبینه؟ فیلمای عاشقونه، رمانتیک... ازینا براش بذار لبریز از عشق بشه!

مالی ملاقه به دست از آشپزخونه خارج می‌شه و ضمن بلند کردن ویزلی مو قرمز از یقه، چندین ضربه برای ادب شدن بچه نثارش می‌کنه. ولی حتی یه لحظه هم به این فک نمی‌کنه که بچه جلوی تلویزیون نبود، بلکه در حال نظاره کردن مرگخوارانی بود که به دنبال روحی میدون گریمولد رو متر می‌کردن... !

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: دژ مرگ(شکنجه گاه جادوگران سفید)
ارسال شده در: چهارشنبه 21 شهریور 1397 23:14
نمایش جزئیات
آفلاین
تصویر تغییر اندازه داده شده

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: دژ مرگ(شکنجه گاه جادوگران سفید)
ارسال شده در: سه‌شنبه 20 شهریور 1397 16:23
نمایش جزئیات
آفلاین
لرد همچنان درحال رفتن بود به کجا؟ خودش هم نمی دانست مهم رفتن بود. هربار که به پشت بام میرسید دوباره مسیرش را به سمت طبقه اول کج می کرد و این چرخه بی پایان رفتن لرد همینطور ادامه داشت تا اینکه در دور پنجم چرخه رفتن در طبقه سوم مچ دخترکی را با موهای کوتاه قهوه ای درحالی که گوشش را به در چسبانده بود بود گرفت و گفت:
-اینجا چه کار میکنی؟

آندریا که زبانش از ابهت لرد گرفته بود با تته پته گفت:
-م...م...ممن داشتم...فقط...خب میرفتم.

لرد اشک در چشمانش جمع شد، اورا به یاد خود می انداخت...او هم درحال رفتن بود! ولی این احساساتی شدن ها در شان لرد نبود بنابراین با خشم گفت:
-تو مرگخوار نیستی!!!باید تورا همینجا به دار بیاویزیم!!!

ولی انگار نجینی خواب های زیادی برای اندریا دیده بود و تنها با گفتن «فس» اعلام گشنگی کرد و لبخند شومی به لب آویخت.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: دژ مرگ(شکنجه گاه جادوگران سفید)
ارسال شده در: دوشنبه 19 شهریور 1397 23:34
نمایش جزئیات
آفلاین
لرد به شکل غیر قابل کنترلی رفت و رفت و رفت و رفت...از طبقه دوم گذشت...از طبقه سوم رد شد...طبقه چهارم را هم بالا رفت و به پشت بام رسید و به راهش ادامه داد.


-پاپا...غذا!

ولی لرد متوقف نشد.
-به پست قبل احترام بذار فرزندم. ما باید بریم. بخز و همراهمان بیا!

در حالی که لرد دور می شد، روح داشت فکر می کرد که چرا در حال دور خودش چرخیدن است و چرا مجددا خودش را در جسم شخص تازه وارد هیلاری نامی، اسیر کرده.

به نتیجه ای نرسید!

برای همین قبل از شکنجه شدن، به سرعت از بینی هیلاری خارج شد و فشفشه وار ار ترک دیوار بیرون رفت.
چون این بار پنجره ها بسته بودند و روح عقلش نمی رسید که از پنجره بسته هم می تواند رد شود.

مرگخواران سرگرم تعقیب روح شدند.


پس از طی مسافتی، روح مسیرش را به سمت میدان گریمولد کج کرد!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: دژ مرگ(شکنجه گاه جادوگران سفید)
ارسال شده در: شنبه 10 شهریور 1397 10:00
نمایش جزئیات
آفلاین
روح به خاطر به خاطر شکست دادن هوریس خوشحال بود ناگهان سرش را برگرداند...
دو دقیقه بعد

هیلاری مشغول درست کردن جاروی شکسته اش بود و بعد از درست کردن به هوا رفت .
-بزا دهنم رو باز کنم تا هوای آزاد بچشم .
اکنون
روح دید در دهان یک دختر در حال نفوذ است
-تا کی بد شانسی !چرا از دست اینا راحت نمی شم !
-هی بچه من معده ی فرد باهوشی هستم .
-خدای من !کمک
مرگ خواران خود را به هیلاری رساند .بلا پرسید :
-روح رو ندیدی؟
-من از شما بدم میاد !تو رو خدا ولم کنید .من مرگ خوار نیستم .
-پس این علامت چیه ؟
-این علامت آقا جوجه !
-دست و پاش رو ببندید ببریدش .
-به عمو لرد می گم ها ولم کنید .
مرگ خواران دست هیلاری رو بستم و بردن .
خانه ی ریدل
لرد که با تفکر قدم برمی داشت گفت :
-کی راه شکنجه ی هیلاری رو می دونه ؟
مرگ خواران به همدیگه نگاه کردند سپس رودلف گفت :
-من بهش بگم هیلاری جان !
-بش چی بگی ؟

سپس تمام مرگ خواران بلا را گرفتند تا رودلف را نکشد .
-من می دونم!

همه به سمت هکتور برگشتند
-چند تا ایده ی گند بدم .
تمام مرگ خواران موافقت خود را اعلام کردند و لرد گفت :
-تا می تونی ایده ی گند بده ! فردا باید هیلاری بدون روح باشه !

سپس لرد همراه با نگینی رفت .

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Only Raven

پاسخ به: دژ مرگ(شکنجه گاه جادوگران سفید)
ارسال شده در: جمعه 2 شهریور 1397 03:48
نمایش جزئیات
شغل
آفلاین
روح با سرعت سرسام آوری پرواز می‌کرد و مرگخواران به دنبالش. گری بک که از ماه کامل انرژی مضاعفی دریافت می‌کرد، بیش از همه به او نزدیک شده بود. روح متوجه بوی گندی شد که در او حالت تهوع ایجاد ‌کرد. لحظه‌ای سر برگرداند و با گری بک که حالا دیگر به شکلک گرگی خود درآمده بود مواجه شد. ترس بر تک تک اجزای بدنش مستولی شد ... حتی اعضایی که وظایف کنترلی را برعهده دارند! اعضای مذکور در وظایف خود اهمال کردند! ... اصولا روح‌ها چیزی نمی‌خورند که در ازای آن بخواهند خروجی داشته باشند اما روح وحشت زده حواسش به این موضوع نبود و هرآنچه داشت و نداشت را رها کرد! فنریر که با برخورد توده‌های سنگین به سر و صورتش متوقف شده بود رو به فحاشی رکیک آورد اما خوشبختانه تنها صدای زوزه از او شنیده می‌شد.

از میان سایر مرگخواران، هوریس با استفاده از تکنیک‌های تغیر شکل، نوک تیز شد و حالتی آیرودینامیک یافت. سرعتش لحظه به لحظه بیشتر شد و به یک متری روح رسید ...

- جاروی کامارو98 مشکی بزن بغل ... بزن بغل آقا!

هوریس بی توجه به هشدارها به پرواز ادامه داد و ستاره دوم را گرفت.

- استوپفای!

هوریس خشک شده به همراه جاروی عتیقه‌اش سقوط کرد و به چنگال ماموران قانون افتاد.

- ها کن تو این دستگاه ببینم!

- جناب سروان من ...

- اَه اَه اَه ... لازم نکرده ها کنی! جاروی شما به جرم جاروسواری در مستی توقیف می‌شه. فعلا هم بازداشتی تا معلوم شه چندتا کروشیو برات می‌برن.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ز خاک من اگر گندم برآید،
از آن گر نان پزی مستی فزاید! تصویر تغییر اندازه داده شده
پاسخ به: دژ مرگ(شکنجه گاه جادوگران سفید)
ارسال شده در: شنبه 27 مرداد 1397 14:27
نمایش جزئیات
آفلاین
خلاصه:

مرگخوارا روحی رو دستگیر کردن و باید اونو شکنجه کنن. ولی شکنجه کردن روح کار ساده ای نیست! تصمیم می گیرن روح رو به نوبت وارد بدن مرگخوارا بکنن و به تناسب شخصیتی که روح توشه شکنجه اش بدن.
روح یکی یکی وارد بدن مرگخوارا می شه و الان هم تو بدن پاتریشیاست.

..............

روح ترسید...

آلکتو پیشنهاد شکنجه های جسمی و تحقیر روحی او را داده بود.
اولی را می توانست تحمل کند...ولی دومی را هرگز!
برای همین دهان پاتریشیا را باز کرد. دست هایش را دو طرف دهان گذاشت و به سختی خودش را از بدن پاتریشیا بیرون کشید.
-شماها دیگه چه جور جونورایی هستین؟ من رفتم!

و واقعا رفت!


مرگخواران آنقدر سرگرم شکنجه روح شده بودند که اصلا حواسشان نبود که دیگر در شکنجه گاه نیستند.
همگی در طبقه بالا جمع شده بودند و همه پنجره ها هم باز بود. روح، از یکی از همین پنجره های باز پرواز کرده بود و داشت دور می شد...

ولی مرگخواران دست بردار نبودند!

-یاران ارباب آماده...جاروها به دست...همگی روح رو تعقیب کنین. باید بگیریمش.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: دژ مرگ(شکنجه گاه جادوگران سفید)
ارسال شده در: پنجشنبه 4 مرداد 1397 16:10
نمایش جزئیات
آفلاین
-موهاشو رنگ کنیم؟

پیشنهاد اونقدر مزخرفه که همه یهویی از تایید نکردن های قبلی بلاتریکس حمایت میکنن. بلاتریکس حق داشته آلکتو رو تایید نکنه. یه چیزی میدونسته خب! از بلاتریکس ها حمایت کنیم.

آلکتو که با این اتحاد ناگهانی مرگخوارا، حیثیتشو در خطر میبینه، مغزشو به کار میندازه. ولی خیلی زود متوجه میشه که مغز به کار افتادش هم به دردی نمیخوره.
در نتیجه آخرین سلاحی رو که داره رو میکنه.

چوب بیسبال!

-چوب بیسبال؟

این سوالیه که همه ی مرگخوارا میپرسن.

آلکتو جواب میده:
-بله...دقیقا...اینو دست کم نگیرین. وسیله ی شکنجه ایه به غایت کارامد و مفید. کافیه با این اونقدر بزنیم تو سرش که پرس بشه...صاف شه! هم سطح زمین! بعد هم به عنوان پادری ازش استفاده کنیم. کفشامونو روش پاک کنیم. عالی نیست؟

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
چهره و هویتم مال شما...از زیر سایه ی ارباب تکان نخواهم خورد!
پاسخ به: دژ مرگ(شکنجه گاه جادوگران سفید)
ارسال شده در: یکشنبه 24 تیر 1397 18:51
نمایش جزئیات
آفلاین
در حالی که آلکتو مدام پشت حباب بپر بپر می‌کرد، سایر مرگخوارا از پشت بلاتریکس کله‌ها رو جلو آورده بودن و معرفی پاتریشیا رو می‌خوندن.

- نوشته زبون تند و تیزی داره! بیاین شیرین و کندش کنیم!

بلاتریکس که با تمرکز زیادی سرش تو معرفی شخصیت پاتریشیا بود، با شنیدن این حرف سرشو بالا میاره و رو به گوینده‌ی دیالوگ چنان چهره‌ای نشون می‌ده که نویسنده از بیانش قاصره.
اما نتیجه‌ی این نگاه قابل بیانه. گوینده‌ی دیالوگ بعد از آغشته کردن وجودش به رنگ مبارک قهوه‌ای، خودش سوت‌زنان از همونجایی که اومده بود خارج می‌شه و حتی تا سالیان درازی دیگه تو خونه ریدل‌ها دیده نمی‌شه.

- ولی ما راه حلو داریم! کافیه بذاری بیایم داخل. ما گره‌گشای هر مشکلی هستیم.

باز هم سر و کله‌ی آلکتو پیدا شده بود. بلاتریکس این‌بار به سمت آلکتو برمی‌گرده.
- باشه، تو راه حلو بگو بعدش من می‌ذارم بیای تو.

ناگهان آلکتو دیگه صداش نمیاد و فقط دهنش به نشونه‌ی حرف زدن تکون می‌خوره.

- این چرا فقط تصویر داره؟ صداش کجا رفت؟

بلاتریکس که می‌دونست آلکتو از قصد خودشو زده به کوچه هری چپ تا مجوز ورودو بگیره، ناچارا معرفی پاتریشیا رو کنار می‌ذاره و به درخواست مرگخواری آلکتو نگاهی می‌ندازه.

آلکتو به قدری سرگرم این بود که نشون بده مثلا صداش از حباب عبور نمی‌کنه که حتی متوجه تایید شدن درخواستش و حتی محو شدن حباب هم نمی‌شه! بلاتریکس که حالا دیگه مانعی بین خودش و آلکتو نمی‌بینه، آلکتو رو از یقه بلند می‌کنه و درست جلوی پاتریشیا می‌شونه.
- یا همین الان می‌گی چطور شکنجه‌ش کنیم یا به جاش خودتو شکنجه می‌کنم.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!

نصب جادوگران روی آیفون

  1. در Safari دکمه «اشتراک‌گذاری» (Share) را بزن.
  2. گزینه «Add to Home Screen» (افزودن به صفحه اصلی) را انتخاب کن.
  3. روی «Add» بزن. آیکن جادوگران به صفحه اصلی اضافه می‌شود.