
-خسته شدم اصلا!... کل این میدون رو متر کردم. کجا رفت این روحه؟

پاسخی در کار نبود. اما لینی از لای بوته ی گلی سرش را بیرون آورد.
-هی...!

کسی ندید. مگر سر یک پیکسی ریز نقش چقدر است که کسی ببیند؟
ولی او سرخورده نشد. به همراه سر، گردنش را هم بیرون آورد.
-هی...!

آیا گردن یک پیکسی، نقشی در دیده شدنش دارد؟... پاسخ مشخص است: خیر!
اما باز هم سرخورده نشد. پیکسی به دلیل ریز نقش بودن دیده نمی شد. وضعش از بانزی که با آن قد و قامت باز هم دیده نمی شد خیلی بهتر بود... قد و قامت؟... به راستی کسی می داند ابعاد بانز چقدر است؟
-هی...!
بابا لامصبا کامل اومدم بیرون دیگه... ببینینم دیگه! 
اینبار مرگخواران متوجه او شدند. البته نه بخاطر اینکه کاملا از باغچه کنار میدان خارج شده بود... صرفا بخاطر فریادی که کشید.
-پیداش کردی لینی؟!
-نه... فقط خواستم مطمئنتون کنم که روحه تو باغچه نیست.

-

در این میان، مغز ریونکلاوی لایتینا زنگ خطرش را به صدا درآورد.
-هی... میگم... نکنه... نکنه روحه رفته تو محفل؟!

نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
مرکز رسانه
خروج













من رفتم!


