جادوگران® | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز

کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده

آنلاین‌ها

11 کاربر(ها) آنلاین هستند (10 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
7 مهمانان 4 اعضا

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

شبکه پرواز

گالیون‌ و انرژی‌ جادویی خود را خرج کنید در: خرید چوبدستی از چوبدستی گستران و اجرای طلسم در اخگرهای نقره‌ای | آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در دخمه خاطرات | خرید جاروی پرنده از هفت دسته جارو | خرید خوراکی و کالا از زوپس مارکت جادوگران | خرید معجون از معجون‌سرای پاتیل‌طلا | خرید اقلام شوخی از شوخی‌کده فارس د ماره | درمان یا پیشگیری از بیماری در شفاخانه مرداب زیرین | فعالیت در رسانه‌های ویدئویی، تصویری، صوتی و متن‌کوتاه‌ جادوگران با خرید اشتراک جادوگران پلاس

مدرسه علوم و فنون جادویی هاگوارتز - ترم 30

امتیازات خانه‌ها

آخرین گروه‌بندی‌ها

[[continious]] ماجراهای کاشت مو

مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
پاسخ به: ماجراهای کاشت مو
ارسال شده در: یکشنبه 16 تیر 1398 11:05
نمایش جزئیات
آفلاین
کریس بعد از دیدن این صحنه داشت غش میکرد!...که بالاخره به خودش اجازه حرف زدن داد.

-ا...ا...ارباب!چرا اینجوری؟

ارباب از طرز حرف زدن کریس فهمید یه اتفاقایی افتاده!

-چیزی کریس؟چرا اینجوری با ما حرف میزنی؟
-نه!...چیزی نشده!
-چرا یه طرف دیگه رو نگاه میکنی؟ما رو نگاه کن!

کریس از خجالت قرمز شد!
-نه!چیزی نشده ارباب!
-نه!مثل اینکه یه چیزی شده!
-چی شده ارباب؟

ارباب که خشمگین تر از قبل شده بود گفت:
-کرییییییییییییس!من باید بگم یا تو؟

کریس دوبرابر عصبانیت ارباب، ترسیده بود، عین بید میلرزید!
-ا...ا...ارباب!به این وزیر تازه واردتون رحم کنین!
-ما تا ندونیم چه خبره ازت نمی گذریم!بگو چه خبره وگرنه...

کریس درحالی که دندوناش به هم میخورد یاد داستان مرگ لیلی اونز پاتر افتاد و فهمید که اگه همه چیزو نگه مثل اون میشه!ارباب به خواطر خودش از قولی که به خدمتکار وفادارش داد، میگذره.پس از اون و وزارتش هم میگذشت!
پس، یه نفس عمیق کشید و گفت:
-ارباب!...
ولی خیلی زود نا امید شد!ولی این ناامیدی هیچ فایده ای دربرار صدا کردن ارباب و شنیدنش توسط ارباب و گفتن:چته !همراه با خشم ارباب نداشت!
ارباب درحالی که کریس رو از اعماق فکرش بیرون میاورد گفت:
-کریس از فکر کردن به وزارت و اینجور فکرا بیا بیرون!حال و حوصله‌ی فکر کردن شماهارو دیگه نداریم!
-خب...ارباب!من دیگه نمیدونم چیکار کنم!بیاین تا سر مبارکو بشوریم!

ولی کریس همچنان داشت به کله ارباب و گندی که بالا آورد و قرار بود زود توسط یه مرگخوار بی خبر برملا بشه فکر میکرد!و با خودش میگفت:
-این چه فکرای مزخرفیه که من دارم!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Salazar slytherin is a dark Hogwarts founder
Honor to him
تصویر تغییر اندازه داده شده
پاسخ به: ماجراهای کاشت مو
ارسال شده در: یکشنبه 16 تیر 1398 00:30
نمایش جزئیات
آفلاین
انگار بلاتریکس کم کم داشت با نقشه بانز کنار میومد.
-من یه نقشه بهتر دارم! ما از معجون نامرئی کننده هکتور برای نامرئی کردن موهای ارباب استفاده میکنیم.
-بلا... خیلی فکر کردی به این راه حل رسیدی؟ این الان همونی نبود که من گفتم؟
- هکتور کسی چیزی گفت؟ تو چیزی شنیدی؟

بانز که علاوه بر تصویر، متهم به نداشتن صدا هم شده بود با زدن یک اتیکت به خودش به سمت سمساری دیاگون حرکت کرد تا خودشو از پنکه سقفی دار بزنه.

کمی ان سو تر ارایشگاه مرگخواران

-ابله مدل مویی که ما گفتیم اینه، اونوقت تو اون بالا ماکارونی درست میکنی؟ بزنیم بکشیمت وزارتخونه بی وزیر شه؟

هعییی... کی فکرش و میکرد گاوصندوق خالی باشه... کی فکرشو میکرد وزارتخونه ورشکسته باشه! کی فکرشو میکرد از روز اول وزارتم مجبور باشم برای اعضای ستاد انتخاباتیم کار کنم، کی فکر میکرد به جای گالیون هایی که قول داده بودم باید کار کنم.
کلا کی تو زندگیش اینقد فک میکرد؟
هعییی... یا این خفت یا افتتاح ازکابان با خودم
.

-کریس... سشوار رو خاموش کن... سوختیم.
کریییییییس!
-بل...بله ارباب... اخخخخ ببخشید، الان ردیفش میکنم.
-کروشیووو! هنوز مو نکاشتیم زدی سوزوندیشون که...
- نگران نباشید ارباب این معجون تقویت موی هکتور رو که بزنم درست میشه، قربون این کله بشم من.
-چخه... کله خودمونه، قربون کله یکی دیگه بشو.

اینبار کریس در حالی که سر لرد رو معجون کاری میکرد رفت توی فکر.

یک ساعت بعد، کریس توی فکر، لرد توی خواب

-عهههچچچه...
خوبه کریس... بسه دیگه، شورشو در اوردی، بشور بریم، پیتزای نجینی هم دیر شد.

کریس که تازه به خودش اومده بود متوجه شد ارباب هم نیست هم هست.
-ارباب کجایین؟ ارباب؟ ارباببببب؟
-کروشییو، ما جلوتیم دیگه ابله چسبناک.

کریس نگاهی به بدن بی سر لرد انداخت و به پشت روی زمین افتاد.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط ریموند در 1398/4/16 1:14:43
ویرایش شده توسط ریموند در 1398/4/16 1:21:09
پاسخ به: ماجراهای کاشت مو
ارسال شده در: شنبه 15 تیر 1398 04:16
نمایش جزئیات
آفلاین
بله درسته خب لرد عاشق موهای بلند و زیبای روی سرش شده بود نه نارنجی بودنش و حتی اصلا براش ملاک نبود که چه رنگی هستند
بانز فکر به سرش زد
به سراغ بلاتریکس رفت
_هی بلا یه فکر فوق العاده دارم
_ساکت شو بانز تو حرف نزنی دنیا آرامش بیشتری داره
_ولی...
_ولی بی ولی
_من میتونم کار کنم که نصفه ی کچل سر ارباب پنهان شه...
_چطوری ؟
_اینطوری
_کو
_ایناهاش دیگه مث موهای خودم
_بالاتریکس با حالتی که جمله احمق بی خرد خودتو مسخره کن به بانز (قسمتی از هوا که ظاهرا طبق افسانه ها بانز اونجا ایستاده بود)نگاه کرد
_میشه توضیح بدی چطوری تو رو باید میدیم ؟؟؟؟؟
_نکته همین جاست
_منظور احمقانتو کامل و دقیق بگو
_خب ببین اگه موهای ارباب بی رنگ بشه و نامرئی... مشکل حل میشه
_بلا خنده شیطانی روی صورتش نقش بست
_خب چطوری بی رنگشون کنیم
_من یه معجون بی رنگ کننده دارم

بلاتریکس:هکتور تو یکی خفه شو
_نه جدی میگم واقعا یه معجون دارم
_باید نشونم بدی که کار میکنه
_باشه ،قربانی کیه ؟
_ببین احمق اگرم معجون این هکتور کار کنه چطوری میخوای اونو رو موهای ارباب بریزی؟

بانز:بلا فکر اونجاشم کردم
_ینی چیکار میکنی اونوقت؟
_بلا مگ ارباب برای تقویت موهاش نباید با معجون البرجک موهاشو بشور ؟و با صدای تک خنده خبیثی به معنی ما این مزخرفات رو به خرد مغز ارباب میدیم و مجبورش میکنیم با معجون موهاشو بشوره به بلاتریکس و هکتور خیره شد هر چند اونا فقط صدا خنده رو شندین و همون برای رسیدن مفهوم کافی بود ...

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
نه چون مومم نه چون سنگم،نه از رومم نه از زنگم،همان بی رنگ بی رنگم.....
به طلا همچو سنگ بنگر...
se.sn_sli

پاسخ به: ماجراهای کاشت مو
ارسال شده در: جمعه 14 تیر 1398 22:35
نمایش جزئیات
آفلاین
مرگخواران با اندوه به اربابشان نگاه می‌کردند. هیچ تصویری نمی‌توانست تاثربرانگیزتر از این چهره با این موها باشد.

- ارباب هنوزم معجون تغییر رنگ مو ندم؟
- نه هک!
- ارباب می‌خواین برگردیم اونطرف سرتونم مو بکارن؟
- نه سول!
- ارباب برم یه موزر پیدا کنم باهاش اینارو بزنین؟
- نه لینی!
- ارباب یکم راهنمایی کردن می‌شین؟
- نه رابستن! ما از این مدل مو خوشمون اومده! ما حالا مو داریم!

برای لحظه‌ای جمع در سکوت فرو رفت. مرگخواران کاملا بهت‌زده به‌نظر می‌رسیدند؛ اما چهره لردسیاه جدی‌تر از آن بود که حتی فکر شوخی به ذهنشان خطور کند.

- ولی این رنگ...
- رنگش اهمیتی نداره! ما محو زیباییِ خودمون شدیم!
- ارباب ولی اون سمتش خالیه... بریم لااقل اون سمتشم بکاریم!
- کروشیو! این‌و از جلوی چشممون دور کنین. می‌خواد مارو شبیه ویزلیا کنه. حالا ما حتی می‌خوایم همه ما رو با این چهره ببینن. ما باید خودمون‌و به همه جهان نشون بدیم!
- ولی ...اربا..ب...
- از ما عکس بگیرین!

ملت مرگخوار با وحشت به هم نگاه کردند. چه چیزی می‌توانست لرد را علاقمند به رنگ نارنجی ِ جیغ کرده باشد؟!


افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
گب دراکولا!
پاسخ به: ماجراهای کاشت مو
ارسال شده در: یکشنبه 30 دی 1397 23:46
نمایش جزئیات
آفلاین
بعد از خارج شدن مرگخوارا از مطب ،مرگخوارا و لرد با بهت عجيبى به هم زل زده بودند.
پس از چند ثانيه سکوت لينى سکوت حاکم شده را شکست.
-اوومم..خب حالا چيکار کنيم؟

لرد سرش را تکانى داد ،که موجب پريشان شدن موهاى نارنجى اش روى پيشانى اش بود.
-آفرين لينى....حالا چيکار کنيم؟ما که الکى به شما حقوق نميديم ،يه فکرى کنين ديگه!

هکتور با هيجان به حالت ويبره به سمت لرد روانه شد ،اما توسط بلاتريکس وسط را خنثى شد.
-معجون بدم؟تغيير رنگ مو؟کچل شدن دوباره؟

بانز که کمى اين طرف تر سمت چپ....يا شايد آنطرف تر سمت راست ايستاده بود ،به هکتور تشر زد.
-کى به تو گفت حرف بزنى هکتور؟

هکتور از حالت ويبره به حالت تدافعى تغيير شخصيت داد.
-خوووودممم،اصن کى به تو گفت نامرئى باشى بانز؟

لينى پيام بازرگانى گونه ،ميان مشاجره آن دو پريد.
-اهم ،هکتور اصن رو اينحورى نمينويسن اينجورى ⇦(اصلا )مينويسن!

لرد ناراضى از ستيز مرگخواران شکايت کرد.
-اينارو کم داشتيم فقط!
-ارباب هستين بدون هيچ کم داشتى!

لرد که انگار انرژى بهش برگشته بود موهايش را در هوا پريشان کرد.
-خودمون ميدونيم سو!

ناگهان صداى گريه کودکى ؟که بيشباهت به گربه نبود ،توجه مرگخواران را به خود جلب کرد.
ديانا با چشم هاى خيس از اشک به کله ى لرد سياه زل زده ،و به خود ناسزا ميگفت.
-همش....همش تقصير من بود....انقد اين رون ويزلى رو مسخره کردم اينجورى شد ،حتى تو فرم مرگخوارا هم به اون گفته بودم هويج خال خالى ،حالا....حالا ارباب موهاش نارنجى شدههههه😿🙀

با اين حرف ديانا همهمه ميان مرگخواران بيشتر شد،به راستى اين تشابه مسخره به دليل چه بود؟

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
تصویر تغییر اندازه داده شده
پاسخ به: ماجراهای کاشت مو
ارسال شده در: جمعه 28 دی 1397 14:46
نمایش جزئیات
آفلاین
بعد از چند ساعتی که دکتر روی سر لرد داشت کار می‌کرد، تونسته بود نصف سر لرد رو مو بکاره. تو این مدت همراه های لرد خسته شده بودن و خوابیده بودن و لرد هم نگاه سهمگینش رو به سقف انداخته بود و سقف در نزدیکی ریزش بود. لرد که دید این کار به ضرر خودشه نگاهش رو به سمت دیوار گرفت.

-
- چی شده ادوارد؟ چرا جیغ می‌زنی؟
-
- تو به ما بگو بلا.
-
- یکی از یکی بدتر. چرا دهنت باز شده؟ لینی؟ پیکسی ما. تو بگو چرا این دوتا ااینجوری شدن.
-

دکتر و لرد، همچنان متعجب به سه مرگخوار نگاه می‌کردن که ادوارد، جیغ زنان حرف زد.

- مو هاتون ارباب.
- مو هامون؟ مو هامون چی شده؟

همزمان با این حرف لرد آینه‌ای ظاهر کرد.

- چرا داری ما رو ویزلی می‌کنی؟
- ویزلی؟
- محفلیِ ماگل. با ارباب چی‌کار کردی؟
- مو...

ولی دکتر نتونست حرفش رو کامل کنه. چون دست ادوارد از پشت سر دکتر رد شد و از چشم و دهنش بیرون زد و صحنه حال به هم زنی رو به وجود آورد.

-آفرین ادوارد. خوب کاری کردی. الان همه مساوی شدین. حالا بیایین بریم تا فکری برای مو هایمان بکنیم.

بعد از این حرف، لرد که طرف راست سرش پر بود از مو های نارنجی و طرف چپ سرش خالی بود به بیرون رفت. لینی هم ادوارد رو که از شدت حال به هم زنی صحنه مردن دکتر، غش کرده بود رو با خودش می‌کشید و بعد بلاتریکس از مطب خارج شد.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
تصویر تغییر اندازه داده شده
تصویر تغییر اندازه داده شده

نهی از معروف و امر به منکر.
پاسخ به: ماجراهای کاشت مو
ارسال شده در: پنجشنبه 27 دی 1397 20:34
نمایش جزئیات
آفلاین
انها وارد اتاق شدند. یک دکتر خانم در حال نگاه کردن به آینه و بالیدن به موهای خود بود.
_تو دکتر کاشت مویی دیگه؟
_بله.
_باید واس ارباب مو بکاری.
_الان دستم بنده.
_یا واس ما مو می کاری یا میمیری!
_راستی ما می خواستیم روش ایمپریو اجرا کنیم.
_ فک نمی کنید اول باید این اقا رو ببرید جراحی پلاستیک زیبایی، که از این زشتی در بیاد، بعد به فکر مو هاش بیافتید؟
_چطور جرات می کنی صورت مبارک مارا زشت خطاب کنی؟ آوادا...
_ارباب! اگه دکترو بکشید کی براتون مو بکاره؟
_چی؟ آ...آها! خودمان میدونستیم. می خواستیم ببینیم هواستون هست یا نه.
دکتر که نگاه کردن به آینه را به کل فراموش کرده بود و به کله ی لرد خیره شد بود گفت:
_بسه دیگه! تو! کچل! بیا اینجا بشین. انگاری وضعت خیلی خرابه! کچلی باعث شده عقلت رو از دست بدی!
_چطور جرات می کنی...
_یعنی دیگه می کاری؟ ایمپریو نمی خواد روت اجرا کنیم؟
_جان؟
_اممم هیچی.
لرد روی صندلی نشست و دکتر شروع به کار کردن روی کله لرد شد.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط هانا آبوت در 1397/10/27 20:37:34

-چرا باید لبخند بزنم؟
-چون به لبخند تو محتاجم.
-پس چرا منو به گریه می اندازی؟
پاسخ به: ماجراهای کاشت مو
ارسال شده در: دوشنبه 19 آذر 1397 20:36
نمایش جزئیات
آفلاین
در حالی که از پله ها بالا می رفتند صدایی آمد

- به مطب دکتر عبیدی خوش آمدید لطفاٌ خودتون رو معرفی کنید .

ولدمورت و دستیارانش ( به جز هکتور ) چهره ای شبیه پیدا کرده بودند .

ولدمورت فریاد زد :
- یا خود مرلین کبیر این دیگر چه بود

و آواداکداورا های فراوانی را به سمت دیوار ها پرتاب کرد .

هکتور که از خنده شبیه لبو شده بود گفت :
- ار... ار... ارباب این اسمش پیغام گیره فقط باید خودتونو معرفی کنین .

ولدمورت نگاهی عاقل اندر سفی ( البته نمیدونم درست نوشتم یا نه ) به هکتور انداخت و گفت :
- خودمان میدانستیم ، میخواستیم ببینم شما در شرایط بحرانی چه کار میکنید

و به راهشان ادامه دادند تا به سالن شلوغ مطب رسیدند .
و بعد به سمت منشی دماغ عملی حرکت کردند .
- اسمتون چیه ؟ واسه چه کاری او ....

و یک آواداکداورا از لینی ک حالا به پیکسی تبدیل شده بود بهش خورد .

- آفرین لینی ، ایده خوبی بود

و وارد دفتر دکتر شدند

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: ماجراهای کاشت مو
ارسال شده در: دوشنبه 7 آبان 1397 19:22
نمایش جزئیات
آفلاین
لرد با عصبانیت هرچه تمام تر فریاد زد:
_بس است دیگر وگرنه تک تکتان را..تک تکتان را...
بلاتریکس سریع گفت:
_میکشید
_اوه اره میکشیم بدم میکشیم ما فکر کردیم حالا که این راه حل جواب نداد ومطمعنیم هیچ وقت نمیدهد از راه حل گویل استفاده کنیم!
بلاتریکس جلوی دهانش را گرفت و گفت:
_یعنی بریم پیش یه ماگل ارباب؟این در شان شما...
_مجبوریم بلا!درضمن حال هم میدهد!به اسم مو کاشتن که نمیرویم میزنیم کسایی که انجا هستند را میکشیم بعدم رو دکتر طلسم ایمپریو اجرا میکنیم که مثلا خشن به نظر بیاد فردا تو پیام امروز بنویسن.
بلاتریکس که نظرش عوض شده بود با لبخندی ترسناک گفت:
_چشم ارباب بریم!
همه مرگخوران بلند شدند
لرد فریاد زد:
_مگه داریم میریم عروسی؟؟بنشینید سرجاتون باو!بلا و هکتور و لینی با من بیان.ادوارد تو هم بیا که رعب و وحشت ایجاد کنی
یادت باشد برای این پیشنهاد مسخره ای که دادی هم سر فرصت یه طلسم نابخشودنی روت به اجرا درآوریم.
ادوارد که محزون شده بود گفت:
_باشد ارباب فقط چرا شما گاهی کتابی و گاهی بسیار عامیانه سخن میگویید.
لرد یک نگاه خیره ای که یعنی من باید به توهم جواب پس بدم؟کرد و گفت:
_برویم...

جلوی در مرکز کاشت موی دکتر عبیدی شعبه لندن

لرد نگاهی به در انداخت و گفت :
_وارد میشویم

به محض ورود دربان به سمت انها حرکت کرد و گفت:
_بفرمایید؟
_آوادا کداورا!
_آفرین بلا هرکه امروز بیشتر ماگل بکشد برنده است!بلا یک هیچ فعلا از شما جلو است!
و سه نفری به سمت پله ها میروند...

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Only Raven
گفتن نداره ولی اربابمون!


پاسخ به: ماجراهای کاشت مو
ارسال شده در: دوشنبه 23 مهر 1397 20:46
نمایش جزئیات
آفلاین
ادوارد که به خاطر اینجوری حرف زدن زیر گلوش درد گرفته بود و کمرش گرگ به گرگ شده بود، بغض کنان رفت یه گوشه نشست و شروع کرد به ماست خوردن و تماشای عملیات کاشت مو.

ملت مرگخوار عملاً هیچ‌کاری نمی‌کردن و فقط به صورت موازی می‌دویدن. تو یه خط بلاتریکس دنبال یه دسته مو که روی هوا معلق بودن می‌دوید و داد و هوار راه انداخته بود.
- بانز! اون مو ها حساسن. نباید اونجوری نگهشون داری.

تو یه خط دیگه هکتور درحالی که توی پاتیلش نشسته بود معجون هاشو به افراد خط های کناریش تبلیغ می‌کرد.
- معجون مو نگهدار بدم؟... معجون آب رودخونه ساز بدم؟

لرد که داشت این خط ها رو نگاه می‌کرد، به این نتیجه رسید که اینطوری نمی‌شه مو کاشت. پس یکی از اون نگاه های خوف انگیز و ترسناکش رو به مرگخوارا نشون داد.
-

ملت مرگخوار:

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
تصویر تغییر اندازه داده شده
تصویر تغییر اندازه داده شده

نهی از معروف و امر به منکر.