جادوگران جادوگران | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها اخبار اخبار تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز
×

کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده
×

آنلاین‌ها

4 کاربر(ها) آنلاین هستند (3 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
4
مهمانان
0
عضو
×

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

×

شبکه پرواز

اطلاعیه مرداب هالادورین: به جدیدترین الهامات گوش فرا دهید تا با خرید چوبدستی به جنگ دمنتورها رفته و سپر مدافع یا مهاجم خود را فعال کنید. سپس با خیال راحت سری به کالاهای فروشگاه زوپس مارکت جادوگران ، معجون‌های معجون‌سرای پاتیل‌طلا و اقلام شوخی‌کده فارس د ماره بزنید تا خودتان را سرگرم کنید یا دیگران را چیزخور کنید! فقط زیاد پرخوری نکنید که در این صورت باید برای درمان به شفاخانه مرداب زیرین مراجعه کنید!
wand

پیام امروز

wand
یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

تلما هلمز 1405/03/02 03:30  103 خواندن  بدون نظر 
اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

ایزابل مک‌دوگال 1405/02/30 03:30  115 خواندن  بدون نظر 
پیوندشان مبارک!

پیوندشان مبارک!

آکی سوگیاما 1405/02/27 03:30  244 خواندن  7 نظر(ها) 
آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

مرگ 1405/02/26 03:30  160 خواندن  1 نظر 
طعم برتی بات شما چیه؟!

طعم برتی بات شما چیه؟!

بردلی 1405/02/22 03:30  191 خواندن  بدون نظر 
مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
پاسخ به: باغ وحش هاگزميد
ارسال شده در: یکشنبه 12 خرداد 1398 16:54
نمایش جزئیات
آفلاین
بعد آن ها به بازدید از بقیه باغ وحش سرگرم شدن.هنگامی که از جلوی قفس میمون رد میشدند، میمون، دستش را دراز کرد و لینک را گرفت و برد تو قفس.لامذهب چه میمونی هم بود2 برابر یه گریزلی بود.خلاصه لرد به یارانش گفت باید این میمون را متقاعد کنیم که لینی رو پس بده.
یارانش هم که زبون میمون بلد نبودن دنبال کسی گشتن که بلد باشه و در آخر به آدرسی رسیدند.لرد به تنهایی به اون آدرس رفت.روی در نوشته بود: پروفسور گیلدروی لاکهارت.
لرد زنگ در و زد.
-بله؟
+من لرد ولدمورت سیاه ترین ارباب تاریک...
-الان وقت ندارم بعدا بیا.
لرد از این حرف لاکهارت خیلی تعجب کرده بود و بیشتر از تعجب خشمگین شده بود.ناگهان در را شکوند و وارد شد.
-گفتم که وقت ندارم.باید جواب نامه طرفدارا رو بدم.خیلی خب.بشین.
+من وقت نشستن ندارم! یه میمون یار وفادار منو گرفته حالا هم باید با میمون حرف بزنم تا اونو آزاد کنه.
-خب از اول میگفتی.فکر کردم اومدی آرایشگاه:)
آن دو با هم به باغ وحش رفتند.هنگامی که به جلوی قفس میمون رسیدند ، لرد گفت:خیلی خب بهش بگو.
-من زبون میمونی بلد نیستم ولی راهی بلدم متقاعدش کنیم.
+بگو ببینم نقشت چیه؟
-ببین ولدی، من 50 تا موز بهت میدم.2 ساعت وقت داری تا کاری کنی اون حرف بزنه.خب شروع کنیم.
لرد با 50 تا موز رفت تو قفس.
2 ساعت بعد گیلدروی اومد دیدم میمون داره آروغ میزنه و فهمید لرد کل موز هارو داده میمون.
+نشد.من همشو دادم بهش که متوجه محبت من شه.ولی نشد.
-خب اون میمونه خر که نیست.حالا بشین نگا کن من چیکار میکنم!
لاکهارت با 50 تا موز رفت تو قفس.
2 ساعت بعد لرد اومد دید لاکهارت 49 تا موز خورده و میمون داره با بغض میگه:داداش جون مادرت اون یه دونه موز و بده من.قول میدم اون آدمرو آزاد کنم.
اینطور شد که لینی آزاد شد و لرد از لاکهارت تشکر کرد و گفت:
بریم سراغ قفس بعدی●•●

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
گیلدروی لاکهارت عظیم


تصویر تغییر اندازه داده شده


تصویر تغییر اندازه داده شده




پاسخ به: باغ وحش هاگزميد
ارسال شده در: شنبه 14 اردیبهشت 1398 22:37
نمایش جزئیات
آفلاین
خلاصه:
لرد و مرگخوارا نصفه شب برای بازدید به باغ وحش هاگزمید رفتن. بعد از بازدید از قفس چندین حیوان(اسب آبی، گراز، میمون، کرکس، پاندا و زرافه)، اشتباها معجونی روی لرد سیاه ریخته می شه، که باعث بزرگ تر شدنش می شه!
مرگخوارا تصمیم می گیرن برای برگردوندن لرد به اندازه عادی، از روش له شدگی توسط فیل استفاده کنن، ولی فیل اشتباها پاشو روی مرگخوارا می ذاره.

****

لرد از این که مرگخواراش رو پیدا نکرده بود خیلی غصه خورد ولی برای اینکه لینی نفهمه که یارانش براش مهمن، این غصه رو توی خودش ریخت...انقد توی خودش ریخت که سنگین شد...انقد سنگین شد که به استخونا فشار اومد...انقد به استخونا فشار اومد که تاب نیاوردن و کوتاه شدن...انقد کوتاه شدن که لرد به اندازه همیشگیش رسید. لرد برای اینکه دیگه کوتاه تر نشه، دیگه غصه نخورد.
-پیکسی ما...به دنبال یاران ما بگرد و پیدایشان کن!

لینی همه جا رو گشت ولی چیزی پیدا نکرد.
-ارباب من چیزی پیدا نکردم ولی از قفس میمون ها براتون موز آوردم تا بخورین!

لینی موز رو به لرد داد.
فیل که گشنه بود، تا موز رو توی دستای لرد دید به سمت اون رفت تا بخوره. وقتی فیل اولین قدمشو برداشت مرگخواران له شده، دیده شدن.

-ارباب...پیداشون کردم...البته فک کنم خودشون نیستن، پوستراشونن!
-ینی چه که "پوستر"؟

بالاخره سوالای رابستن به درد خورد.

-بعدا توضیح می دهیم رابستن!

لرد بعد از گفتن این جمله متوجه خرطوم فیل شد که توی یک سانتی متری موز بود...لرد فکری به ذهنش رسید.

-پیکسی تو زبان فیل ها رو می فهمی؟
-بله ارباب...ما پیکسی ها خیلی چیزا بلدیم.
-خب پس بهش بگو اگه یاران ما را باد کند این موز رو بهش می دهیم.
-قبوله!

فیل فارسی بلد بود.

بعد از اینکه باد کردن مرگخوارا تموم شد، لرد موز رو خورد. فیل هم که خر شده بود، عر عر کنان به سمت محل استراحتش حرکت کرد.

-به سمت قفس بعدی می رویم.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط رابستن لسترنج در 1398/2/14 22:42:55
ویرایش شده توسط رابستن لسترنج در 1398/2/14 23:05:41
پاسخ به: باغ وحش هاگزميد
ارسال شده در: جمعه 16 آذر 1397 19:34
نمایش جزئیات
آفلاین
يک ثانيه طول کشيد ،ياد شايد هم چند ثانيه ولى وقتى مرگخواران متوجه شدند ديگه خيلى دير بود.
لينى خيلى سريع نيشش را در قسمت انتهايى فيل فرو کرد .
فيل خرطومش را در هوا معلق و صداى کر کننده اى را ايجاد کرد.
ملت مرگخوار حتى وقت نکردند گوش هاى خود را بگيرند.
لرد سياه ،منتظر بود تا به اندازه واقعى برگردد و کوچک شود.
لينى احساس پيروزى ميکرد و فرصتى ميخواست تا از نيش هاى تيزش تشکر کند.
فيل اما مطابق میل مرگخواران رفتار نکرد ،به جاى پا گذاشتن و کوچک کردند لرد ،پس از يک تازش که بى شباهت به اسب نبود، پايش را روى مرگخوارانى که آن سوى لرد بودند ،گذاشت.
مرگخوران له شدند.
مرگخواران حس نداشتند.
لينى تشکرش را از نيشش پس گرفت.
لرد ميخواست دماغش را عمل کند ،ولى کوچک نشده بود.
وضعيت خوبى نبود ،تنها مرگخوار سالم لينى بود که پشت فيل ايستاده بود.
لرد اما به له شدن مرگخواران اهميتى نميداد ،او ميخواست دماغ داشته باشد.
-لينى چى شد ؟چرا ما کوچيک نشديم؟چرا دماغ نداريم؟ياران ما کجان؟

لينى جوابى نداشت که به لرد بدهد.
به فيلى که انگار قصد نداشت پايش را از روى مرگخواران بردارد نگاهى انداخت.
لينى دلش گرفته بود ،صدايش ميلرزيد.
-انگار اين ايده خوبى نبود.....اشکالى نداره...اگه پاشو از رو مرگخوارا برداره....اگه مرگخوارا هنوزم زنده باشن...ميتونيم يه فکر خوب بکنيم و براى شما ترتيب عمل دماغ بديم

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
تصویر تغییر اندازه داده شده
پاسخ به: باغ وحش هاگزميد
ارسال شده در: پنجشنبه 15 آذر 1397 21:21
نمایش جزئیات
آفلاین
-خب این جوری که نمی شه. ما بزرگیم! اول باید اندازه مون عادی بشه.

هوریس با یک دست یکی از قیچی های ادوارد را بالا گرفت.
-ارباب، یعنی اگه بزرگ نبودین می شد؟

لرد سیاه از وقتی بزرگ شده بود، عقل و منطق درست و حسابی نداشت.

-یعنی ایشون قبل از بزرگ شدنشون عقل و منطق درست و حسابی...

یک لاشخور شیهه کشان پرواز کرد و هوریس را که کم کم داشت حرف های اضافه می زد به منقار گرفت و باغ وحش را ترک کرد.
قول داد که بعدا پسش بیاورد.
اهمیتی هم نداد که او لاشخور می باشد و هوریس هنوز زنده است.

لرد سیاه باید کوچک می شد. مرگخواران این را می دانستند. برای همین لرد را کنار پای فیل جاسازی کردند.

-ارباب همینجا خوبه...شما اصلا تکون نخورین. وینسنت؟

کراب از کیفش نخ و سوزنی در آورد. نخ را کنار گذاشت و سوزن را به طرف لینی گرفت.
-خدمت شما. اینو می بره تو یه ناحیه مناسب فیل فرو می کنی که پاشو بلند کنه و بذاره رو ارباب که ایشون کوچیک بشن. خوب تنظیم کن که پاشو زیاد فشار نده!

لینی سوزن سرخود داشت...سوزن کند و سوراخ دار کراب به نظرش کاملا بی مصرف بود. نیشش را تیز کرد و با تمام سرعت به سمت قسمت های انتهایی فیل حمله ور شد.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: باغ وحش هاگزميد
ارسال شده در: جمعه 9 آذر 1397 05:06
نمایش جزئیات
شغل
آفلاین
لینی هوش ریونیش رو به کار انداخت و شروع به تحلیل دقیق پست قبل کرد تا با نگاهی ریزبین و نکته سنج و با تکیه بر این نکته که «جواب در سوال نهفته است»، راهی برای فریب لرد سیاه استخراج کند.

- بانز لباسش رو برای اهداف برتر درمیاره؟ منافع مهم‌تر؟ یعنی هدف وسیله رو توجیه می‌کنه؟ آیا ما این عبارت رو پیش‌تر از دامبلدور نشنیدیم؟ آیا این منطق یک منطق دامبلی نیست؟ چرا بانز از اصطلاحات دامبلی استفاده کرد؟ آیا بانز با دامبل در ارتباطه؟ آیا بانز اصلا خود دامبلدوره که شنل نامرئی پوشیده و بین ما نفوذ کرده؟

در این هنگام که لینی با پشکار تمام، جای اشتباهی به دنبال پاسخ می‌گشت و دست آخر طبق معمول بانز را در ذهن خود متهم می‌کرد؛ ادوارد دست قیچی نکته به درد بخورتری یافت! به نظر می‌رسید لرد «با اون دماغ درازش!» را از سر حسادت گفته بود. ادوارد گستاخ نبود که این نکته را بیان کند. هیچ یک از مرگخواران نبودند ...

- ارباب اتفاقا ایشون تمایل داشتن دماغشونو با شما نصف کنن تا هر دو به حالت نرمال برسید. زودتر حرکت کنید تا من عمل پیوند عضو رو شروع کنم!

هوریس که از فرصت استفاده کرده و خودش را به شکل یک جفت دمپایی لاانگشتی درآورده بود، خودش را مقابل پای لرد انداخت و گفت:

- دیدین چی شد ارباب؟ کفشتون هم با ما و بقیه شهر کوچیک شد و از پای مبارکتون درومد! بپوشین منو تا زودتر بریم.

کراب نیز برای از بین بردن ترس و تردید احتمالی او اضافه کرد:

- دکتر دست قیچی از حاذق ترین جراحان و متخصصان قطع و پیوند عضو هستن ارباب. من خودم زیر دست ایشون آخ نگفتم! نه درد، نه خونریزی.

خود بانز نیز از قافله عقب نماند و افزود:

- ارباب از شما چه پنهون منم چندین و چند عمل زیبایی با دکتر داشتم. سر بالا مد شد دادم بالا، از مد افتاد دادم پایین. مد شد دادم بالا، افتاد دادم پایین. دادم بالا، دادم پایین. بالا، پایین.

لرد نگاهی به فیل انداخت و سپس به مرگخوارانی که پیشنهاد عمل دماغ داده بودند ...

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ز خاک من اگر گندم برآید،
از آن گر نان پزی مستی فزاید! تصویر تغییر اندازه داده شده
پاسخ به: باغ وحش هاگزميد
ارسال شده در: سه‌شنبه 6 آذر 1397 17:01
نمایش جزئیات
آفلاین
-خب ارباب...حرکت میکنیم به سمت محفل. اول یک قدم رو بذارین...بعد قدم بعدی رو!

لرد سیاه بزرگ از بالا نگاهی به دیانا میندازه.
-ما راه رفتن بلدیم! برای چی داری دستتو لیس میزنی؟ غیر بهداشتی!

دیانا که این کار رو دقیقا برای بهداشت انجام میداد کمی دلخور میشه. ولی دلخوریشو تو اعماق قلبش دفن میکنه.

لرد سیاه اولین قدم رو به سمت در خروجی برمیداره.
ولی تو همون اولین قدم میزنه قفس یه عقاب و یه میمون کمیاب در حال انقراض رو با خاک یکسان میکنه.

-خب...ما کمی دچار عدم تعادل شدیم! نمیدونیم چرا...ولی شدیم. ما رو متعادل کنین.

مرگخوارا میدونن که دلیلش بزرگ شدن غیر عادی لرده. ولی کیه که بتونه اینو به ارباب تاریکی بگه!

لرد به قدم زدن ادامه میده و قدم زدنش باعث خرابی های بیشتر میشه.
اگه مقر محفل مرئی و قابل دیدن بود، مرگخوارا خیلی هم از این وضعیت استقبال میکردن. لردو میبردن و با یه حرکت محفلو رو سرشون خراب میکردن...
ولی اینجوری...
چیز زیادی هم برای پز دادن وجود نداشت. برای همین تصمیم میگیرن دستور لرد رو اجرا، و اربابشونو متعادل کنن.

لرد رو به آرومی به طرف قفس فیل میبرن.

-ارباب...عذرمیخواییم. اون حیوون گنده هه خیلی اصرار داشت با شما آشنا بشه. میگه از بچگی آرزو داشته شما رو از نزدیک ببینه. از خیلی نزدیک. خیلی خیلی نزدیک...شما که از این افتخار محرومش نمیکنین؟

-میکنیم! ما اصلا تمایلی به دیدنش نداریم. با اون دماغ درازش!

این وسط بانز سرگرم در آوردن لباساش میشه! ولی برای اهداف برتر! زیر لب به مرگخوارا میگه:
-شما راضیشون کنین برن کنار فیل. منم که دیده نمیشم این سوزنو فرو میکنم کف پای فیل...فیله هم عصبانی میشه و تنها شخصی که کنارشه رو زیر پاش له میکنه و ارباب کوچیک و فشرده میشن. نقشه ی بی نظیریه!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
چهره و هویتم مال شما...از زیر سایه ی ارباب تکان نخواهم خورد!
پاسخ به: باغ وحش هاگزميد
ارسال شده در: یکشنبه 4 آذر 1397 19:13
نمایش جزئیات
آفلاین
اما مرگخواران وقتى کمى بيشتر فکر کردند ،متوجه شدند كه ارباب مطمئنن اجازه نميده که زير پاى حيوون خرطوم دار کوچيکش کنن پس تصميم گرفتن يه حقه بزنن و اربابو به قفس اون حيوون بندازن.لينى پرواز کرد تا به ارباب برسه.
-ارباب ميخوايم روشهر معجون بزرگ کننده بريزيم يه فيل بزرگ توى اون قفس هس....واسه همين ميخوايم قد شمارو با اون اندازه بگيريم ،يه لحظه با من مياين تو قفس؟

لرد کمى فکر کرد ،بهتر بود تا وقتى مردم هم خودشونو اندازه اون در نياورن از فرصت بزرگ بودنش استفاده کنه و مشنگ هارو تحقير کنه .پس روبه لينى کرد.
-لينى! ما بايد تا وقتى تمام مردم از ما کوچيک ترن از فرصت ها استفاده کنيم ،وکمى در شهر بچرخيم وبه مردم پز بزرگ بودنمان رو بديم!

لينى خواست مخالفت کنه اما فکر کرد حق با اربابه ومتونن کمى از اين فرصت استفاده کنن.
-ارباب ،شما خيلى باهوشين پس تا وقتى شمارو زير فيل له.... يعنى مردمو بزرگ کنيم..بريم به جادوگرا پز بديم!

چند دقيقه بعد لينى ،کل مرگخواران رو جمع کرد وهمراه مرگخوارا به سمت اولين جايى که بايد پز ميدادن حرکت کردند.(محفل)

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
تصویر تغییر اندازه داده شده
پاسخ به: باغ وحش هاگزميد
ارسال شده در: شنبه 3 آذر 1397 21:39
نمایش جزئیات
آفلاین
خلاصه:

لرد و مرگخوارا نصفه شب برای بازدید به باغ وحش هاگزمید رفتن. بعد از بازدید از قفس چندین حیوان(اسب آبی، گراز، میمون، کرکس، پاندا و زرافه)، اشتباها معجونی روی لرد سیاه می ریزه که باعث بزرگ تر شدنش می شه!

.......................

صبر کنین ببینم! الان کی بزرگه و کی کوچیک؟

این سوال را کراب، به عنوان کم هوش ترین عضو جمع پرسیده بود.
یکی دو ریونکلاوی سرگرم بررسی ماجرا شدند.

-خب...اول ارباب کوچیک شدن...
-بعد بزرگ شدن...ولی در این راه بسیارثابت قدم بودن و بزرگ شدنشون متوقف نشد و هی بزرگ تر شدن!
-بعد ارباب فرمودن که خودشون کاملا عادی هستن و این ماییم که کوچیک شدیم!
-و ما قانع شدیم!
-از این موضوع به چه نتایجی دست پیدا می کنیم؟
-اول این که الان ما عادی هستیم و ارباب، بزرگ هستن...و دوم این که رو معجونای هکتور نباید حساب کرد!

مرگخوارات تصمیم گرفتند نتیجه دوم را جدی تر گرفته و منتظر هکتور که برای ساختن معجون مشخص نبود به کجا رفته، نمانده و مشکل را خودشان حل کنند.

آنها در باغ وحش بودند...و می توانستند راه حلی باغ وحشی بیابند!

ریونی ها فکر کردند و فکر کردند...و خیلی زود به نتیجه رسیدند.

-یه راهش اینه که ارباب رو با آب داغ بشوریم. ردای تابستونی من همینجوری کوچیک شد. ولی این راه خطرناکه. ممکنه ارباب بسوزن. راه بهتری وجود داره! اون حیوون بزرگه...که خرطوم داره...ارباب رو می فرستیم تو قفس اون. بعدم یه جوری وادارش می کنیم پاشو بذاره رو ارباب که ارباب کوچیک بشن. من یه بار کفش ورزشیمو به همین شکل فشاری کوچیک کردم...عالی نیست؟

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: باغ وحش هاگزميد
ارسال شده در: چهارشنبه 30 آبان 1397 14:30
نمایش جزئیات
آفلاین
مرگخوارا با بهت به شاهکار جديد هکتور زل زدند.
-ا ارباب!
-اين.....چرا..نه..چرا؟؟
-ارباب شما چقدر بزرگ..شدين

اما لرد سياه نميخواست قبول کند که از حال عادى بزرگتر شده.
-نه اينطور نيست! شما کوچک شدين و فک ميکنين ما بزرگ شديم!

لرد انقدر با اطمينان اين حرفو زد که مرگخوارا،به خودشون شک کردند.
-يعنى واقعاً ما کوچيک شديم؟
-نه هکتور معجونو روى ما نريخت!
-شايد ریخته و ما خبر نداريم
-پس چرا تمام شهر سايزشون باما يکى و فقط ارباب بزرگتره؟
-چون...چون تمام شهر کوچيک شدن،وفقط ارباب کوچيک نشده

مرگخواران با توجه به گفت و گويى که انجام دادن،متوجه شدن خودشون کوچيک شدن و ارباب بزرگ مونده.
-هکتور زود باش مارو به حالت اولمون برگردون مارو اندازه ارباب بزرگ کن!

هکتور کمى فکر کرد،معجونو مگه روى ارباب نريخته بود تازه معجون بزرگ کننده رو ،اينا چرا فک میکنن کوچيک شدن؟
اما متاسفانه اين ها فقط تخيل نويسنده بود و هکتور مغزى نداشت که با اون فکر کنه!
-خب پس من ميرم آزمايشگاه ،تا معجون بزرگ کننده درس کنم و اونو روى شهر بريزم تا اندازه ارباب شه

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
تصویر تغییر اندازه داده شده
پاسخ به: باغ وحش هاگزميد
ارسال شده در: سه‌شنبه 29 آبان 1397 21:00
نمایش جزئیات
آفلاین
حالا مرگخوار بدو قفنوس بدو.
وضعیت عجیبی بود.قفنوس پرواز کنان با سرعت از دست مرگخواران که سعی میکردند با وردهای مختلف او را به زمین بندازند فرار میکرد.بالاخره همه مرگخواران تصمیم گرفتند دسته جمعی به قفنوس وردی پرتاب کنن تا یکیش به قفنوس بخوره با هم چوبدستی هاشونو بالا آوردن که دیانا گفت:
-خب اگه اون بیفته به نظرتون اربابم نمیفته؟
مرگخواران که از این حقیقت تلخ غمگین شده بودند همچنان دنبال قفنوس دویدند.
دویدند و دویدند سرچهار راه رسیدند و سپس از خیابان ها و دشت ها و جنگل ها و کوه ها و حتی اقیانوس ها و قاره ها گذر کردند تا بالاخره خسته شدند و ایستادند.
-خب دیگه خدافظ ارباب !باید یه ارباب جدید برای خودمون مشخص کنیم!
صدای لرد از بالای سقف خانه ای آمد.
-هوی!یادم باشه تو رو بعدا بکشم! میبینی که قفنوس رو سقف خونه روبروتون وایساده!اونم خسته میشه دیگه!
مرگخواران که از خوشحالی در پوست خود نمیگنجیدند خواستن از سقف خونه بالا برن و اربابو بیارن که قفنوس دوباره خواست بپره و از دستشون فرار کنه.مرگخوارا که جیغ و داد میکردن حواسشون به هکتور نبود که چهره ی ((ارباب جبران میکنم))طوری به خود گرفته بود معجونی را با دورخیزی بلند به سمت ارباب پرتاب کرد.با هدف گیری درست هکتور معجون به سر لرد خورد و قفنوس هم پرید و رفت.
ناگهان ارباب بزرگ شد و به حالت عادی برگشت.
همه مرگخوارن با هم گفتند:
-ایول هکی...
اما افتخار هکتور بیش تر از این طول نکشید.ارباب بزرگتر و بزرگتر میشد...
بعد از چند ثانیه ارباب اندازه یه درخت شده بود.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Only Raven
گفتن نداره ولی اربابمون!