..........................
ریونی ها دسته دسته در نقاط مختلف تالار پناه گرفته و به انتظار خورده شدن توسط سوپهایشان نشسته بودند. تام مشغول صحافی کشفیاتش بود تا پس از مرگش، در اختیار آیندگان قرار گیرد و لیسا قصد داشت با قهرآمیز ترین چهرهی ممکن با زندگی وداع کند. اما صدای فریادی بلند، تمرکز همه را به هم ریخت.
-نــــــــــــــــــه!

گابریل که بالاخره کار پاک کردن لکه ی بسیار کوچک سوپ از گوشه ی ردایش را به پایان رسانده بود، از مرلینگاه خارج شد و با دیدن در و دیوار لک گرفتهی تالار، فریاد بلندی سر داد.
-روونا بیامرزدش. یکم وسواس داشت ولی دختر خوبی بود.
او همانطور که وسط تالار ایستاده بود، سطل و تی اش را در دست گرفته و دست به کار شد. روی هر لکه ای کف ریخت و هر سوپی را زیر فرچه های تی اش له کرد!
-گب... توجهشون رو جلب کن. بکشونشون به سمت خودت. از ما دورشون کن.

جوزفین او را تشویق می کرد!
دقایق می گذشت و ریونی ها از گوشه و کنار تالار، مبارزه هم گروهیشان را تماشا می کردند.آخرین سوپ زنده، وقتی خودش را در برابر نیروی تی و سطل گابریل تنها دید، فرار را بر قرار ترجیح داده و از نزدیک ترین پنجره، بیرون پرید.
-ما پیروز شدیم!
در آن لحظات جشن و شادی، کسی به گابریل که سعی در یادآوری نقشش در آن پیروزی داشت، توجهی نمی کرد. تنها چیزی که توانست آن جماعت را به سکوت وا دارد، حرف ریموند بود.
-حالا لباسامون رو چجوری تمیز کنیم؟

نگاه ها به طرف گابریل چرخید.
-من دست به لباس کسی نمی زنما.
نگاه ها از گابریل برداشته شد.
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
مرکز رسانه
خروج













عرضم به حضورتون که م.ف متهم به ورود غیر قانونی به تالار خصوصی ریون کلاو، اقدام به دزدیدن قهر دون ناظر سابق ریون، اقدام به دزدیدن وسایل شخصی اعضای ریون از جمله: سه عدد کلاه سو، دو جلد رمان جوزفین، سه کیلو چسب کریس، بال های اضافی لینی و صد البته یک جفت شاخ مصنوعی خودم و بسیاری خرده ریزه های دیگه...