جادوگران® | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
اینستاگرام
کمک می‌خوای؟ از ما بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز

کمک می‌خوای؟ از ما بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده

آنلاین‌ها

26 کاربر(ها) آنلاین هستند (14 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
22 مهمانان 4 اعضا

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

شبکه پرواز

گالیون‌ و انرژی‌ جادویی خود را خرج کنید در: خرید چوبدستی از چوبدستی گستران و اجرای طلسم در اخگرهای نقره‌ای | آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در دخمه خاطرات | خرید جاروی پرنده از هفت دسته جارو | خرید خوراکی و کالا از زوپس مارکت جادوگران | خرید معجون از معجون‌سرای پاتیل‌طلا | خرید اقلام شوخی از شوخی‌کده فارس د ماره | درمان یا پیشگیری از بیماری در شفاخانه مرداب زیرین | فعالیت در رسانه‌های ویدئویی، تصویری، صوتی و متن‌کوتاه‌ جادوگران با خرید اشتراک جادوگران پلاس

مدرسه علوم و فنون جادویی هاگوارتز - ترم 30

امتیازات خانه‌ها

صد و یك راه برای ذله كردن همدیگه! (ریونکلاو)

مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
پاسخ به: صد و يك راه براي ذله كردن همدیگه!
ارسال شده در: پنجشنبه 10 بهمن 1398 10:36
نمایش جزئیات
آفلاین
خلاصه: پروفسور لاکهارت یه طرح گذاشته که ریونی ها خودشون باید کار های خودشون رو انجام بدن. بدون جادو و جن خونگی. ریونی ها تصمیم می گیرن برای ناهار سوپ درست کنن ولی سوپ ها که از مواد غیر معمول تهیه شدن، دچار جهش میشن و به خودشون حمله می کنن.
..........................

ریونی ها دسته دسته در نقاط مختلف تالار پناه گرفته و به انتظار خورده شدن توسط سوپ‌هایشان نشسته بودند. تام مشغول صحافی کشفیاتش بود تا پس از مرگش، در اختیار آیندگان قرار گیرد و لیسا قصد داشت با قهرآمیز ترین چهره‌ی ممکن با زندگی وداع کند. اما صدای فریادی بلند، تمرکز همه را به هم ریخت.
-نــــــــــــــــــه!

گابریل که بالاخره کار پاک کردن لکه ی بسیار کوچک سوپ از گوشه ی ردایش را به پایان رسانده بود، از مرلینگاه خارج شد و با دیدن در و دیوار لک گرفته‌ی تالار، فریاد بلندی سر داد.

-روونا بیامرزدش. یکم وسواس داشت ولی دختر خوبی بود.

او همانطور که وسط تالار ایستاده بود، سطل و تی اش را در دست گرفته و دست به کار شد. روی هر لکه ای کف ریخت و هر سوپی را زیر فرچه های تی اش له کرد!

-گب... توجه‌شون رو جلب کن. بکشونشون به سمت خودت. از ما دورشون کن.

جوزفین او را تشویق می کرد!

دقایق می گذشت و ریونی ها از گوشه و کنار تالار، مبارزه هم گروهی‌شان را تماشا می کردند.آخرین سوپ زنده، وقتی خودش را در برابر نیروی تی و سطل گابریل تنها دید، فرار را بر قرار ترجیح داده و از نزدیک ترین پنجره‌، بیرون پرید.

-ما پیروز شدیم!

در آن لحظات جشن و شادی، کسی به گابریل که سعی در یادآوری نقشش در آن پیروزی داشت، توجهی نمی کرد. تنها چیزی که توانست آن جماعت را به سکوت وا دارد، حرف ریموند بود.
-حالا لباسامون رو چجوری تمیز کنیم؟

نگاه ها به طرف گابریل چرخید.
-من دست به لباس کسی نمی زنما.

نگاه ها از گابریل برداشته شد.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: صد و يك راه براي ذله كردن همدیگه!
ارسال شده در: یکشنبه 3 شهریور 1398 02:40
نمایش جزئیات
آفلاین
ریونکلایی های شجاع(؟!) قاشق به دست، با فریاد یا روونا، سوی پاتیل های پر از سوپ هجوم بردند. پاتیل ها که انتظار یک ضد حمله از سوی ریونکلایی ها را نداشتند، ملاقه های خود را شسته و در آبچک گذاشته و کاملا بی دفاع بودند. فاصله لحظه به لحظه کمتر می شد و اولین ریونکلایی به اولین پاتیل سوپ رسید.

ممد پاتر هشتم، تنها پاتر ریونکلایی و اولین شخصی بود که به صفوف دشمن رسید. او شجاعانه با ملاقه ی موروثی پاترها به پاتیل رو به رو حمله برد و ملاقه ملاقه سوپ مورد نظر را وارد دستگاه گوارش خود کرد.

ریونکلایی های شجاع [که هنوز جرات فرو دادن سوپ های پاتیل ها را نیافته بودند] دور ممد پاتر هشتم حلقه زده و هورا کشان این قهرمان ریونکلایی را تشویق می کردندّ؛ اما دیری نپایید که چهره ی ممد پاتر هشتم ابتدا سرخ، و سپس بنفش شد و بی حرکت بر روی زمین افتاد. این گونه، نژاد پاترها نیز در تالار آبی منقرض شد!

پزشکان بعد ها دلیل مرگ وی را وجود دایره المعارف شش جلدی راهنمای سیاست، دیوان اشعار حافظ جادویی، سنتار های معترض به وزارت خانه، مهر وزارتی و یک بسته ی نیم کیلویی از «مرگ موش- مخصوص استفاده در وزارت سحر و جادو» در غذای این عزیز فرزانه اعلام کردند!

با سقوط ممد پاتر، ریونکلایی ها به اشتباه محاسباتی خود برای حل مسئله ی پیش رو پی برده و هرکدام به سویی گریزان شد. پاتیل ها هنوز محو شجاعت ممد پاتر هشتم و مقاومت پاتیل رو به روی او بودند که ریونکلایی ها فوج فوج از محل حادثه هر کدام به سویی گریختند!

اکنون دیگر واضح بود که شجاعت و مبارزه ی مستقیم راه حلی برای ریونکلایی ها در برابر این مسئله نیست. ارتش آنها قهرمان خود را در نبردی نابرابر از دست داده بود و اکنون نیز هر یک به گوشه ای از تالار گریخته بودند.

گروهی به پیشگاه عقاب وارد شده تا از پروفسور لاکهارت دوباره طلب کمک نمایند، گروهی دیگر ملاقه به دست در کافه ریون پناه گرفته و آماده بودند تا آخرین قطره ی سوپ به ریسمان زندگی چنگ زنند. گروهی به آزمایشگاه سری رفته بودند تا راه حلی بیابند. در نهایت، دسته ای نیز با شعار هرچه بادا باد در تاپیک تولد بروبکس ریونکلا، از خوپ حرکات موزونی از جمله بریک دانس، هلی کوپتری و رقص شیشه، ارائه داده، آخرین روز عمر خود را به تبریک گفتن تولد به الکساندر پردفوتی معطوف کرده بودند که سالها پیش در بخش ممنوعه ی کتابخانه توسط کتاب های آدم خوار، خواریده شده بود!!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
هوش بی حد و مرز، بزرگترین گنجینه ی بشریت است!

!Only Raven
!Only Raven

تصویر تغییر اندازه داده شده

!I am THE PROUDFOOT
!Only Raven
OnlyRaven
پاسخ به: صد و يك راه براي ذله كردن همدیگه!
ارسال شده در: شنبه 2 شهریور 1398 20:49
نمایش جزئیات
آفلاین
ریونی ها نقشه ی بسیار عجیبی کشیده بودند و درون آشپزخونه،که شباهت بیشتری به میدان جنگ داشت،پناه گرفته بودند.
کریس ماشه ی قاشقش را کشید و نقشه را برای صدمین بار بلند تکرار کرد تا کسی یادش نرود!
-ما باید سوپا رو بخوریم!
تمام ریونی ها قاشق به دست و قابلمه به سر،به جز لینی که خلال دندان در دستش بود،درحالت آماده باش بودند.

ریموند که پشت یخچال قایم شده بود،با ترس نیم نگاهی به در ورودی انداخت.صدای ساعت واضح تر از هر وقت دیگری به گوش می رسید اما صدای قلب گابریل واضح تر از آن بود.

دینگ دینگ دینگ

همه اعضا وظایفشان را مرور می کردند .
-باید از پشت غافرگیرشون کنم.
-لینی گفت با شاخ هام پراکندشون کنم.
-باید مراقب باشم لیسا قهر نکنه.
-باید....

اما دروئلا نگذاشت که جرالد وظیفش را در سرش مرور کند زیرا بلند فریاد کشید:
-حمله کردن!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Cause I dont wanna lose you now Im looking right at the other half of me
پاسخ به: صد و يك راه براي ذله كردن همدیگه!
ارسال شده در: شنبه 19 مرداد 1398 10:15
نمایش جزئیات
شغل
آفلاین
- سوپا ما رو زدن.
- سوپا ما رو خوردن.
- دماغ من سوپی شد.
- پروفسور مارو نجات بدین.
- اونا می‌خوان سوپمون کنن.

- چه هیجان انگیز!

- هــــــــان!؟

پروفسور لاکهارت با نیشی که در ابعاد بابای فیل باز شده بود رو به ریونی‌های وحشت‌زده گفت:
- عقاب‌های جوان و باهوش و شجاع، همونطور که قبلاً هم گفتم شما باید خودتون همه‌ی کاراتون رو انجام بدین، هیچ کاری از دست هیچ‌کس برنمیاد، به جُز خودتون!

ریونی‌های شکست‌خورده و پشت‌خالی شده از دفتر بیرون، و به سمت آشپزخونه رفتن تا با سوپ‌های وحشی‌ای که ربّ گوجه جلو چشاشونو گرفته بود با چنگ و دندون مقابله کنن.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط جوزفین مونتگومری در 1398/5/19 10:20:50
ویرایش شده توسط جوزفین مونتگومری در 1398/5/19 10:22:08
ویرایش شده توسط جوزفین مونتگومری در 1398/5/19 18:50:58
بسوز! شعله‌ور شو، با اشتیاق. چنان بسوز که گرمای وجودت رو بشه حس کرد...

تصویر تغییر اندازه داده شده
پاسخ به: صد و يك راه براي ذله كردن همدیگه!
ارسال شده در: دوشنبه 14 مرداد 1398 20:07
نمایش جزئیات
آفلاین
ریونکلاوی ها درحالیکه سراسیمه و آمازون طور در راهرو می دویدند،مورد حملات سوپ ها قرار گرفته بودند و در جنگی نا برابر تلفات زیادی داده بودند.
جرالد مثل همیشه ریلکس به نظر نمی آمد. درحالیکه نفس نفس می زد از دروئلا پرسید:
-این همون سوپی بود که می گفتید؟
-نه! این دقیقا اون سوپی نیست که من می گفتم.اون یکم با این فرق داشت.
-بهت گفته بودم که همیشه از سوپ بدم میومد؟

دروئلا رو به کریس کرد تا از او بپرسد که باید به کدام سمت فرار کنند ولی وقتی دید که کریس در حال جمع آوری هویج های خورد شده ساخته ی دست خودش از روی شاخ های ریموند است حرفش را قورت داد.اما طولی نکشید که لینی در حال جا خالی دادن فریاد زد:
-به سمت دفتر پروفسور لاکهارت.

بچه های ریونکلاو به سمت دفتر پروفسور نگون بخت راهشان را کج کردند.و وقتی وارد دفتر او شدند،پروفسور درحال فیگور گرفتن در آینه بود.به سوپ های وحشی نیازی نبود تا چند تن از دختران ریونکلاو درجا سکته کنند و دار هاگوارتز را وداع بگویند.

-چیشده؟

لاکهارت وقتی با صورت های سوپی آن ها مواجه شد، متوجه موضوع شد. مثل اینکه وضعیت ریونکلاوی ها خیلی خوب پیش نمی رفت!


افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Cause I dont wanna lose you now Im looking right at the other half of me
پاسخ به: صد و يك راه براي ذله كردن همدیگه!
ارسال شده در: یکشنبه 13 مرداد 1398 23:38
نمایش جزئیات
آفلاین
- رنگش طبیعیه به نظرتون؟
- وایتکس بریز توش بهتر میشه.
- اون چیه که دس تکون میده؟

کریس با خوشحالی دستی برای "اون" تکون داد و بدون نگاه کردن به سو جواب داد:
- مهر وزارته.

ریونیا دور از چشم جرالد، پاتیل هاشونو کنار هم گذاشته بودن و محتویات داخلشون رو تحلیل میکردن. واضح بود که هیچکدوم کوچکترین شباهتی به سوپ نداشتن. اما غرور و هوش ریونی اجازه نمیداد به این مسئله اعتراف کنن.

- مشکلی پیش اومده که همه تون اونجا جم شدین؟
- نه جرالد! هیچ مشکلی! کاملا سوپه!

با رفتن جرالد، ریونیا هرکدوم گوشه ای از آشپزخونه نشستن، غمشونو از تو جیبشون درآوردن و زانوی غم بغل گرفتن.

- تام! میشه 2دیقه زانوی غم منو بگیری؟
دروئلا بعد از قل دادن غمش به طرف جاگسن، دستشو تا ته تو کیفش برد. کتاب بزرگی رو از کیفش درآورد که با خط طلایی روش "چگونه بدون خوردن سوپ از گرسنگی نمیریم" نوشته شده بود.

- واقعا یه همچین کتابی داریم؟
- حالا چی گفته؟

دروئلا بعد از مطالعه ی دقیق و نوت برداری، با لبخند سرشو بالا آورد و به همه ی ریونیا با لبخند نگاه کرد...
- نمیدونم.

- دیگه حتما میمیریم...
- مجبوریم اون سوپا رو بخوریم.
- اونا رو باید ریخت تو سوراخ مرلینگاه!

این جمله توهین بزرگی به سوپا بود. اونا خیلی چیزا رو تحمل کرده بودن. ولی توهین به این بزرگی... اصلا قابل بخشش نبود. سوپی که رهبر قبیله ی سوپا بود دستشو از توی پاتیل درآورد، انگشتشو تو پودر هویج باقی مونده ی کریس زد و 2تا خط نارنجی رو پاتیل کشید.

- حملـــــــــــــه!

و ملاقه به دست و تلق تلق کنان به طرف ریونیایی که با عجله داشتن غمشونو تا میکرد تا تو جیبشون بذارن، حمله کردن.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
One must always be careful of the books and what's inside them, for the words have the power to change us

-Tessa Gray-

تصویر تغییر اندازه داده شده
پاسخ به: صد و يك راه براي ذله كردن همدیگه!
ارسال شده در: یکشنبه 13 مرداد 1398 13:01
نمایش جزئیات
شغل
آفلاین
- حالا برو همینا رو بریز تو سوپ تا من بیام.

جرالد که همینطور روی حالتِ ـش مونده بود، دونه‌دونه رفت بالای سر بقیه‎ی بچه‌ها تا ببینه چیکار می‌کنن.
- گابریل؟
- بله!؟
- چیکار می‌کنی؟
- یک کار پسندیده! رعایت بهداشت و نظافت!

و به شستن قاشق و چنگال‎ها با شامپو فرش ادامه داد.
-
-

جرالد سمت نفر بعدی رفت.
- لیسا، چرا هویج تو سوپ نریختی؟
- هویج یعنی یوآن! با یوآن قهرم! یوآن چین!
- جرالد! اصلاً نگران نباش! من الان به همه‎ی کارا رسیدگی می‌کنم!
- خوبه سو، خوبه.

یک ساعت بعد، سوپ آماده بود. ولی چه سوپی!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
بسوز! شعله‌ور شو، با اشتیاق. چنان بسوز که گرمای وجودت رو بشه حس کرد...

تصویر تغییر اندازه داده شده
پاسخ به: صد و يك راه براي ذله كردن همدیگه!
ارسال شده در: سه‌شنبه 1 مرداد 1398 12:02
نمایش جزئیات
آفلاین
تمام ریونکلاوی ها در آشپرخانه جمع شده بودند و کلاه های آشپزی بزرگ و سفیدی را روی سرشان گذاشته بودند.
و در راس همه آن ها جرالد مشنگ زاده قرار داشت.

-خب کریس باید هویج ها رو خیلی ریز خورد کنی.

کریس سرش را تکان داد و مشغول خرد کردن هویج ها شد.
این آخرین کسی بود که به سراغ انجام کارش می رفت. حالا همه ی آن ها مشغول به کار شده بودند.جرالد لبخندی از سر رضایت زد و تا خواست با خیال راحت روی صندلی لم بدهد ،جوزفین سراسیمه به او رسید
.
-ما یه مشکلی داریم سرآشپز!

جرالد سریع به سمت مشکل رفت و وقتی با شاخ های گیر کرده ی ریموند توی هود مواجه شد،دستش را محکم به پیشانی اش کوبید.

-ریموند!سعی کن آرامش خودتو حفظ کنی درت میاریم.

و روی گاز پرید تا شاید بتواند کاری بکند.تام با خونسردی کامل به قضیه نگاه می کرد و به جرالد دستور می داد که چه کاری انجام دهد.
-جرالد سعی کن یکم از هوش ریونکلاویت استفاده کنی!

و جرالد تمام هوشش را به کار گرفت و هود را از جا کند و با نیشی باز به تام نگاه کرد و این ریموند بیچاره بود که باید سنگینی هود را روز شاخ هایش تحمل می کرد.
در همین بین کریس با ذوق به سمت آن ها آمد.
-جرالد ببین خوب شد؟
-فکر کنم زیادی خوردشون کردی.

و به پودر هویج در دستان کریس خیره شد.



افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Cause I dont wanna lose you now Im looking right at the other half of me
پاسخ به: صد و يك راه براي ذله كردن همدیگه!
ارسال شده در: شنبه 29 تیر 1398 02:37
نمایش جزئیات
آفلاین
خلاصه: پروفسور لاکهارت یه طرح گذاشته که ریونی ها خودشون باید کار های خودشون رو انجام بدن. بدون جادو و جن خونگی. این وسط مانداگاس فلچر هم اومده بوده دزدی توی تالار که گرفتنش و طی یک دادگاه ریونی تصمیم بر این شد که فلچر رو آزاد کنن.

***


بعد از دفاعیات گادفری و جوزفین و رای گیری تصمیم به اعدام نشدن فلچر شد. فلچر رو هم به آغوش گرم هافلپاف فرستادند تا دوباره زندگیش را از سر بگیرد و بلکه آدم بشود. بقیه اعضا هم کنار شومینه جمع شدند.

- حالا چیکار کنیم؟ داریم از گشنگی میمیریم.
- تالار رو هم ببین چقدر کثیفه. لابد باید خودم دونه دونه اینا رو از روی زمین بردارم. دیگه اصلا باهاتون حرف نمیزنم.

همه اعضا به جایی که لیسا نگاه میکرد نگاه کردند. بعضی ها سعی کردند آشغال ها را با پایشان به زیر مبل هل بدهند تا کمتر به نظر برسد.

- من موندم مگه ما مشنگیم؟ توی مدرسه جادوگری باید عین مشنگا رفتار کنیم. حتما فردا هم بهمون توی کلاس معجون سازی میگه که خودتون معجونتونو هم بزنین.

همه ریونکلاوی ها نچ نچی گفتند و سر هایشان را پایین انداختند.

- درسته که قهرم ولی حالا بین ما یه مشنگ زاده ای چیزی نیست؟ به هر حال اون یه چیزایی بلده دیگه.

باز هم هوش سرشار لیسا به کمک ریونی ها آمده بود!
ایده ی نسبتا خوبی بود.

- من فقط بلدم سوپ بپزم. آب نیاز داریم و قابله و گاز و ...

هر کدام از ریونکلاوی ها کاغذ و قلم به دست گرفتند و شروع به یادداشت برداری کردند.
بعد از یادداشت برداری رفتند تا خودشان غذایی برای خودشان بپزند.
به هر حال سوپ بهتر از هیچی بود.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط لیسا تورپین در 1398/4/29 2:41:18
ویرایش شده توسط لیسا تورپین در 1398/4/29 2:47:45
قهر،قهر،قهر تا روز قیامت!
پاسخ به: صد و يك راه براي ذله كردن همدیگه!
ارسال شده در: سه‌شنبه 11 تیر 1398 22:07
نمایش جزئیات
آفلاین
دادگاه خصوصی ریون

- خدمت حاظرین محترم عرض میکنم که...
- اهم...اهم... حاضرین!
- سو، دیالوگمه! چه جوری از حرف زدنم غلط املایی میگیری اخه؟
بله ادامه میدم، دادگاه رسمی رسیدگی به جرایم ماندانگاس فلچر، ملقب به دانگ، بزهکار تحت تعقیب هافل پاف، هم اکنون به ریاست (سو لی)، معاونت (لینی وارنر)، به همراه مدعی العموم ریون (جوزفین مونت گومری) و وکیل مدافع متهم(گادفری میدهرست) و از اینایی که شرح اتهامات میخونن خودم یعنی (ریموند) برگزار میشود.

- شرح اتهامات.
- بله جناب قاضی، عرضم به حضورتون که م.ف متهم به ورود غیر قانونی به تالار خصوصی ریون کلاو، اقدام به دزدیدن قهر دون ناظر سابق ریون، اقدام به دزدیدن وسایل شخصی اعضای ریون از جمله: سه عدد کلاه سو، دو جلد رمان جوزفین، سه کیلو چسب کریس، بال های اضافی لینی و صد البته یک جفت شاخ مصنوعی خودم و بسیاری خرده ریزه های دیگه...
- اعتراض دارم!
سو- وارده گادفری.
- نمیشه بگی وارد نیست؟ اخه... تو فیلما میگن وارد نیست!
- گادفری؟ بشین سر جات.
بله از اونجایی که امروز ما طبق برنامه ای از پیش تهیه شده توسط پروف لاکهارت باید خودمون کارهامون رو انجام بدیم این دادگاه هم به صورت داخلی درتالار برگزار شده و بر اساس اتهامات خوانده شده، نظر بنده اعدامه که بعد از دفاع گادفری و جوزفین به رای گیری گذاشته میشه.
هم اکنون تا پست بعدی تنفس.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط ریموند در 1398/4/11 22:12:06
ویرایش شده توسط ریموند در 1398/4/11 22:13:55