جادوگران® | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
›
اینستاگرام
کمک می‌خوای؟ از ما بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز

کمک می‌خوای؟ از ما بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده

آنلاین‌ها

66 کاربر(ها) آنلاین هستند (29 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
64 مهمانان 2 اعضا

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

شبکه پرواز

گالیون‌ و انرژی‌ جادویی خود را خرج کنید در: خرید چوبدستی از چوبدستی گستران و اجرای طلسم در اخگرهای نقره‌ای | آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در دخمه خاطرات | خرید جاروی پرنده از هفت دسته جارو | خرید خوراکی و کالا از زوپس مارکت جادوگران | خرید معجون از معجون‌سرای پاتیل‌طلا | خرید اقلام شوخی از شوخی‌کده فارس د ماره | درمان یا پیشگیری از بیماری در شفاخانه مرداب زیرین | فعالیت در رسانه‌های ویدئویی، تصویری، صوتی و متن‌کوتاه‌ جادوگران با خرید اشتراک جادوگران پلاس

انتخابات وزارت

نشان ستاد برگزاری بیست‌ویکمین دورهٔ انتخابات وزارت سحر و جادو

انتخابات بیست‌ویکمین دورهٔ وزارت سحر و جادو آغاز شد

نام‌نویسی نامزدهای وزارت آغاز شده است. اگر آماده‌اید برنامه‌هایتان را با جامعهٔ جادوگری در میان بگذارید، همین حالا برای نامزدی اقدام کنید.

مهلت ثبت‌نام: ۲ تا ۵ مهر
۰روز ۰۰ساعت ۰۰دقیقه ۰۰ثانیه
نام‌نویسی نامزدها

كلاس نجوم و ستاره‌شناسی

مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
پاسخ به: كلاس نجوم و ستاره شناسي
ارسال شده در: یکشنبه 21 مهر 1398 20:56
نمایش جزئیات
آفلاین
سلام پروفسور خالی!

۱. توی یه رول، به مریخ برین و خاک مریخ بیارین! اینکه از کجای سفرتون شروع کنید مهم نیست. اما اینکه در مورد اقامتتون توی مریخ توضیح بدین. اونجا چجوریه؟ اصلا میذارن راحت خاک مریخ بردارین یا راحت برگردین؟ بیشتر توضیح نمیدم که محدود نشین. نوشتن برگشتنون هم اختیاریه. مهم اقامتتون و خاکیه که میخواین بیارین. ۲۴

سدریک درحالی که رو به روی پنجره نشسته و به بیرون زل زده بود، به تکالیفش فکر می کرد. در بین همه ی کلاس هایش، کلاس ستاره شناسی سخت ترین و پر زحمت ترین تکلیف را به خود اختصاص داده بود.

در همین حال که به چگونگی انجام دادن تکلیفش می اندیشید و زیر لب درمورد تکالیف غیراستاندارد چیزهایی می گفت، ناگهان از خشم منفجر شد:
- اَه... یعنی چی برین مریخ خاک بیارین؟ اینم شد تکلیف؟ پس وزارتخونه داره چه کار می کنه؟ باید حواسش به تکالیف غیراستاندارد باشه دیگه! آخه من الان با چی باید برم مریخ؟

با گفتن جمله ی آخر، در بین آن همه خشم و عصبانیت، ناگهان فکری به ذهنش رسید. درحالی که از فکرِ خودش متعجب شده بود، برای عملی کردنش از اتاق خارج شد.

دو ساعت بعد

سدریک رو به روی جاروی پرنده ای که از آن اجزای مختلفی آویزان بود، ایستاده و به آن زل زده بود؛ جاروی پرنده ای که سدریک چندی پیش با کمک اطلاعات ماگلی اندکی که داشت، توانسته بود آن را به موشک های فضایی ماگلی شبیه کند.

در دو طرف جاروی موشکی، وسیله هایی برای بیرون آمدن آتش و وجود شتابِ بیشترِ جارو برای پرواز به سمت فضا وجود داشت. سدریک با رضایت، نگاه دیگری به جاروی موشکی اش انداخت، برای آخرین بار از درست کار کردنِ اجزایش مطمئن شد و سپس با اطمینان کامل از اختراع جدیدش، سوار بر جارو شد و به طرف فضا به پرواز در آمد.

پس از گذشت ساعت های طولانی، بدون هیچ مشکلی، بالاخره به فضا رسید. درحالی که از سالم رسیدنش به فضا به وجد آمده بود و از درست کار کردن جاروی موشکی اش به خود افتخار می کرد، به دنبال مریخ می گشت.

- اَه...پس کو این مریخ؟ چرا انقدر این سیاره ها شبیه به همن؟

البته که سیاره ها شبیه به هم نبودند؛ هر کدام رنگی متفاوت داشتند، اما از نظر‌‌‌‌‌ سدریکی عصبانی که تلاشی برای تشخیص رنگ ها نمی کرد، همه سیارات به یکدیگر شبیه بودند.

سدریک که دیگر از نشستن بر روی جارو خسته شده بود، درحالی که خودش را به دلیل این که صندلی راحتی برای جارو نساخته بود، لعنت می کرد، به سمت اولین سیاره ای که مقابلش بود حرکت کرد.

سدریک نمی دانست که سیاره ای که بر روی آن فرود آمده، مریخ است یا نه. برایش فرقی هم نمی کرد؛ همین که مشتی خاک بر می داشت و به زمین بر می گشت، برایش کفایت می کرد. چه دلیلی داشت که خودش را بخاطر معجونی احمقانه به زحمت بیندازد؟

البته از شانس خوبش، سیاره ای که بر آن فرود آمده بود مریخ بود. از جارویش پیاده شد تا مشتی خاک بردارد. دستش را درون خاک های نرم زیر پایش فرو برد که ناگهان با دیدن آنچه اتفاق افتاد، بر جا خشکش زد؛ بطور عجیبی همین که دستش با خاک ها تماس پیدا می کرد، خاک های آن قسمت کنار می رفتند.

دوباره تلاش کرد اما باز هم با همان نتیجه مواجه شد. پس از چندین تلاش دیگر، سدریک متوجه شد که خاک ها از دستش فرار می کنند و به هیچ وجه نمی تواند با دست آنها را بگیرد.

فکر دیگری به ذهنش رسید. با این که امید چندانی به عملی شدن فکرش نداشت، تصمیم گرفت که حداقل امتحانش کند. بنابراین بلند شد و روی جارویش نشست و سپس درحالی که مخاطبش خاک ها بودند، رو به آنان گفت:
- سلام ای خاک های خوش رنگِ قرمز! چقدر شما خوش رنگین؛ تا حالا همچین رنگ قرمزی ندیده بودم!

هیچ اتفاقی نیوفتاد. دانه های خاک حتی ذره ای عکس العمل از خود نشان ندادند. اما سدریک ناامید نشد و ادامه داد:
- شما خیلی خاص هستین، رنگ قرمزتون خیلی جلب توجه می کنه. راستی، می دونستین تو زمین خاک های دیگه ای وجود داره؟ خاک هایی که عاشق رنگ قرمزن!

دانه های خاک با شنیدن نام خاک های زمینی، دیگر نتوانستند خودشان را کنترل کنند؛ کم کم شروع به جنب و جوش کردند. چیزی نگذشت که دانه ای که به نظر می رسید رئیس بقیه باشد، رو به سدریک گفت:
- گفتی خاک های زمین؟ منظورت چه جور خاک هاییه؟ تو از ما چی می خوای؟

سدریک که از عملی شدن نقشه اش بسیار به وجد آمده بود، گفت:
- آره، گفتم خاک های زمینی. اونا قهوه ای هستن و عاشق رنگ قرمز! می دونستی رنگ قرمز چقد به قهوه ای میاد؟
- خب حالا، چی می خوای؟
- می خوام یه ذره ازتونو با خودم به زمین ببرم.

دانه ی رئیس سرش را به چپ و راست تکان داد و گفت:
- نمی شه! من و اعضای گروهم با تو هیچ جا نمی ایم؛ ما سیاره قشنگمونو ول نمی کنیم!
- ولی آخه شرایط تو زمین خیلی بهتره! شما می تونین اونجا زندگی بهتری داشته باشین! من همش یه مشت ازتون می خوام!
- اصلا و ابدا!
- فقط چند نفرتون؟
- حرفشم نزن!

سدریک باید چاره ی دیگری می اندیشید. پس از گذشت چندین ثانیه، بالاخره حرف دیگری زد:
- ببینین، من می تونم براتون یه زندگی عالی فراهم کنم. می تونم بهترین خونه های زمینو واستون بگیرم، براتون تشکیل خانواده بدم! می دونستین بهترین خاک های مونث تو سیاره ی زمینن؟

خاک ها با شنیدن این حرف ها دیگر طاقت نیاوردند و اندکی نرم شدند. چیزی نگذشت که دانه های خاک شروع به مشورت با یکدیگر کردند. پس از گذشت دقایقی طولانی، بالاخره رئیس خاک ها رضایت خود را اعلام کرد. سپس خود به همراه جمعی از داوطلبان وارد مشت سدریک شدند تا به سمت سرنوشتِ معجونیشان که البته خودشان از آن خبر نداشتند، بروند.

۲. معجون چه بلایی سر رکسان بعنوان خورنده معجون آورد؟ توی یه رول کوتاه توضیح بدین. ۴

رکسان معجون را سر کشید. ابتدا هیچ اتفاق خاصی نیفتاد. مدتی گذشت. باز هم اتفاقی نیفتاد. حتی مدتی بعدتر هم همه چی به همان صورت بود و باز هم هیچ اتفاقی نیفتاد.

سرانجام درست هنگامی که رکسان از کار کردن معجون ناامید شده بود، اتفاقی رخ داد؛ در کسری از ثانیه موهای قرمز رنگ سرش رشد کرد؛ به قدری که تمام بدنش را در بر گرفت. از دست و پا و سر و صورت و تمام قسمت های بدنش موهای قرمز می رویید تا تاکید بیشتری باشد بر ویزلی بودن رکسان!

رکسان درحالی که در سرتاسر اتاق می دوید و درتلاش بود تا از موهای قرمز رنگ خلاص شود، فریاد می زد و با پافشاری، بر خالی بودنش تاکید می کرد.

معجون این قابلیت را داشت که چیزهایی که فردِ مصرف کننده از آنها تنفر دارد را به مقدارِ بسیار زیادی در وجودش برویاند!

۳. رنگ و شکل معجون رو توضیح بدین یا نقاشیش کنید. و یه اسم براش انتخاب کنین. ۲

نام معجون: رویاننده ی مشکلات
شکل ظاهری: معجونی غلیظ که همیشه درحال قل قل کردن و جوشیدنه، رنگ ثابتی نداره اما یه جورایی می شه گفت رنگ غالبش قرمزه، مدام درحال تغییر رنگه تا مشکلات و چیزهایی که فرد از اونا تنفر داره رو با رنگی که ازش بدش میاد، روی بدنش تولید کنه.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
فقط ارباب!
هستم...ولی خستم!

تصویر تغییر اندازه داده شده
پاسخ به: كلاس نجوم و ستاره شناسي
ارسال شده در: یکشنبه 21 مهر 1398 14:21
نمایش جزئیات
آفلاین
۱. توی یه رول، به مریخ برین و خاک مریخ بیارین! اینکه از کجای سفرتون شروع کنید مهم نیست. اما اینکه در مورد اقامتتون توی مریخ توضیح بدین. اونجا چجوریه؟ اصلا میذارن راحت خاک مریخ بردارین یا راحت برگردین؟ بیشتر توضیح نمیدم که محدود نشین. نوشتن برگشتنون هم اختیاریه. مهم اقامتتون و خاکیه که میخواین بیارین. ۲۴


- روونایا، آخه چرا من؟ چطوری بگم از خاک متنفرم؟

گابریل نگاهی به آن همه خاک و غبار انداخته و سعی کرد جلوی ایستادن قلبش را بگیرد و جلوی دهانش را، تا مبادا باز شود و سخنانی خارج از ادب بر زبان آورد و جلوی سیارهء غریبه، هم‌گروهی‌هایش را بی‌شخصیت نماید.
- همهء عمرم سعی کردم از خاک و گرد و غبار دوری کنم، اون‌وقت این بوقیا منو فرستادن وسط اینا! ... حالا چی می‌شد یکی دیگه واسه معجون پروفسور خالی خاک ِ مریخ میاورد؟!

همین‌طور که غر می‌زد، نایلونی را از توی کیفش برداشت و کمی جلو رفت؛ سعی کرد توجهی به آن‌همه گرد و غبار قرمز روبرویش نکند و نایلونش را پر از خاک کرده و سریعا از همان راهی که آمده، برگردد. اما درست در لحظهء آخر، وجدان ِ فضول و خاک بر سرش وارد کار شد.
- می‌خوای اینجا رو همین‌طوری ول کنی و بری؟ همین‌قدر کثیف؟ چطور دلت میاد؟
- خب... خب...
- چطور می‌تونی ادعا کنی تمیزترین آدم دنیا هستی وقتی بخشی از دنیا رو این‌قدر کثیف می‌بینی و بهش بی‌توجهی؟
- آخه...
- برگرد و بجنگ! برگرد و اینجا رو پاکیزه کن!

وجدان ِ گابریل همیشه همین‌قدر تسترال بود و حرفش را به کرسی می‌نشاند. در نتیجه، گابریل تی تاشو اش را از توی جیبش بیرون آورده و با نگاهی به اطراف، مشغول تمیز کردن مریخ شد.

هفتاد و سه سال بعد

- خب... بالاخره تمیز شد!

گابریل نگاهی به روبرویش انداخته و لباس‌هایش را تکان داد. لبخندی از سر رضایت زد و به طرف فضاپیمایش رفت تا به زمین بازگردد.
فضاپیما همانجایی بود که در ابتدا قرار داشت، ظاهرش نیز درست شبیه همان موقع بود اما تفاوت‌هایی نیز داشت.
گابریل لبخندش را تجدید و کرد و دستش را به ‌طرف در فضاپیما برد تا سوارش شود اما با اولین تماس، فضا پیما کاملا پودر شد و روی زمین ریخت.

- آیا... ممکنه... انسان‌ها بتونن پرواز کنن؟!



۲. معجون چه بلایی سر رکسان بعنوان خورنده معجون آورد؟ توی یه رول کوتاه توضیح بدین. ۴

رکسان شیشهء معجون را بالا برد و تمامش را توی دهان خودش ریخت. معجون که غلیظ هم بود به طرف دهان ِ رکسان جاری شد و...

بلافاصله به طرف جایی که از آن آمده‌بود برگشت و گوشهء ظرف جمع شد!

رکسان که ترسی... چندشش شده‌بود کمی خم شد و توی ظرف را نگاه کرد. دستش را به طرفش برد و سعی کرد آن‌را از گوشهء ظرف جدا کند که ناگهان معجون جیغ کشید و از توی شیشه بیرون پرید و توی ترک دیوار، پنهان شد!

معجون که شبیه سازنده‌اش شده‌بود، هیچ بلایی سر رکسان نیاورد؛ جز اینکه رکسان نیز از ترس جیغ زد و پا به فرار گذاشت و توی ترک دیوار ِ روبرویی قایم شد.

معجونی که رکسان درست کرده بود، معجونی بود که هر کس آن را درست می‌کرد ویژگی‌های خودش را هم به آن منتقل می‌نمود!

۳. رنگ و شکل معجون رو توضیح بدین یا نقاشیش کنید. و یه اسم براش انتخاب کنین. ۲


اسم معجون: منم همین‌طور!

تصویر تغییر اندازه داده شده

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط گابریل دلاکور در 1398/7/21 19:42:23
گب دراکولا!
پاسخ به: كلاس نجوم و ستاره شناسي
ارسال شده در: جمعه 19 مهر 1398 20:03
نمایش جزئیات
آفلاین
نقل قول:
۱. توی یه رول، به مریخ برین و خاک مریخ بیارین! اینکه از کجای سفرتون شروع کنید مهم نیست. اما اینکه در مورد اقامتتون توی مریخ توضیح بدین. اونجا چجوریه؟ اصلا میذارن راحت خاک مریخ بردارین یا راحت برگردین؟ بیشتر توضیح نمیدم که محدود نشین. نوشتن برگشتنون هم اختیاریه. مهم اقامتتون و خاکیه که میخواین بیارین. ۲۴



_ببین....بذار برادریمون سرجای خودش بمونه...نذار به خشونت متوسل بشم!
_هزار بار گفتن شدم...من خاک مریخ نداشتن هستم...من از سیزارو اومدن کردم!
_ببین داداش‌های مردم چیکار میکنن، تو یه خاک مریخ از من دریغ میکنی....برو جلو چشمم آفتابی نشو، به هیچ دردی نمیخوری!

رودولف لنگه پایی که متعلق به رابستن بود را ول کرد و رابستن با مخ به زمین خورد...چند دقیقه‌ای میشد که رودولف به طمع اینکه بردارش از فضا و امثالهم اطلاعات و دسترسی دارد و ممکن است کمی از خاک مریخ که رودولف دنبال آن بود را داشته باشد، رابستن را از قوزک پا گرفته بود و به صورت وارانه بلند نموده بود!
اما حالا که مشخص شده بود که رابستین این خاک را ندارد، رابستین را رها و به فکر چاره‌ای دیگر بود...
_خاک مریخ از کجا گیر بیارم؟مریخ فروشی؟ نداریم که...از خود مریخ؟ هوم...چطوری برم تا اونجا خب؟ آپارات که نمیشه...جاروی پرنده هم توی جو میسوزه...فضاپیما هم مشنگیه و افت داره واس ما...هومممم....آها! فهمیدم!

رودولف بلاخره بعد از کمی فکر کردن و به یک راه‌حل رسیدن، سریعا به سمت پارک سرکوچه رفت!

چند دقیقه‌ی بعد، گوشه‌ای از پارک!

_این منقل رو ژود راه بنداژین، یه صفایی بکنیم بابا!
_سلام...کسی اینجا چیزی داره من باهاش برم فضا؟
_من...من دارم...بیا اینجا...اسمت چیه؟
_رودولف!
_منم اسمم آمفتامینه!
_عه؟ ما هم دایی اربابمون اسمش مورفین بود...همکار شما هم بود...حالا بیا بده من ببینم این "فضابَر" کجاست؟


*این قسمت به دلیل بدآموزی و مقابله با اموزش نحوه استعمال مواد افیونی، سانسور شده است!*


رودولف حالا جایی بود که تا کنون تا به حال نه دیده و نه شنیده بود...او متعجب به اطرافش در حال نگاه کردن بود...
_وااااااای پسر....مریخ چه باحاله..من فکر میکردم قرمزه...اصلا بهمون گفته بودن کخ قرمزه...چرا سبز، یشمی و خال خالی پشمیه پس؟ اصلا مگه نگفته بودن که آب نداره؟ پس این دریای نوشیدنی کره‌ای چیه؟ چقدر جاذبه کمه اینجا...میتونم پرواز کنم....اگه میدونستم اینقدر جای باحالیه زودتر میومدم اصلا!

رودولف همانطور که در حال پرواز بود، از باغ‌های تسترال آنجا (درختانی در آنجا بود که تسترال در آن میرویید!) کمی خاک برداشت...رودولف باور نمیکرد که بیدار باشد...همه چیز عجیب بود!

فردا صبح!

_هوی رودولف....رودولف...بیدار میشی یا طلسم بفرستم سمتت؟
_چی شده؟
_بیدار شو...چته؟ لنگ ظهره...بلند شو برو نون بگیر!
_نون؟ من؟ تو؟کجا؟چی شده؟
_بله...نون نداریم برای صبحونه‌ی ارباب....و بله تو...رودولف...همسر بلاتریک لسترنج متاسفانه...چون منم بلاتریکس لسترنج هستم...جا هم اینجا، خونه‌ی ریدل....سوال های احمقانه‌ات تموم شد؟
_ها؟ آره...یعنی نه...یعنی چیزه...چیز...من مریخ بودم!
_آره...مریخ بودی، منم خوش‌برخورد و مهربونم....حالا برو نون بگیر!

بلاتریکس این را گفت و از اتاق خارج شد...رودولف هم نگاهی به اطرافش انداخت...بلاتریکس راست میگفت و آنجا اتاقی از اتاق‌های خانه ریدل بود...رودولف شاید خواب دیده بود، ولی توجه‌اش به مشتش که بسته بود جلب شد...مشتش را باز کرد....خاک سبز رنگی در مشتش بود!

----------------------------------------------


نقل قول:
۲. معجون چه بلایی سر رکسان بعنوان خورنده معجون آورد؟ توی یه رول کوتاه توضیح بدین. ۴


رکسان لرزش خفیفی احساس کرد...احساس نگرانی کرد...سپس لرزش شدیدتری حس کرد...احساس نگرانی بیشتری کرد...بعد لزرش بسیار شدید در حد هفت ریشتر احساس کرد که باعث شکسته شدن شیه های کلاس شد...اما این پایان ماجرا نبود...چرا که لرزش بعدی که احساس شد، باعث فرو ریختن دیوار و سقف کلاس شد...مصدومان این حادثه شونصد و شصت و یک نفر گزارش شدن که شونصد و شصت نفر اونها زیر آوار گیر افتاده بودند و نیازمند یاری سبز هموطنان بودند...آن یک نفر هم جان به جان آفرین تسلیم کرد..مجلس ختم آن مرحوم در مسجد محل با حضور دوستان، آشنایان و سایر بستگان برگزار میشود....حضور در آن مراسم موجب شادی روح آن تازه درگذشته شده و تسلی خاطر عزیزان را به همراه دارد!
بلاخره بعد از لرزش های بسیار بلاخره اتفاقی که نباید می‌اُفتاد، افتاد...رکسان باد گلو از خود مسطع کرد و گفت:
_آخیش...چقد حال داد...یه قلوپ دیگه معجون بخورم!

پایان!

-------------------------------------------


نام:معجون فضایی

رنگ: قرمز و سبز

شکل:آبکی و فضایی!


---------------
/ \
/ \
/____ ____ \
ا ا
ا ا
ا ا
ا ا
ا ا
ا ا
ا ا
\ /
\______/

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: كلاس نجوم و ستاره شناسي
ارسال شده در: دوشنبه 1 مهر 1398 10:54
نمایش جزئیات
آفلاین
تدریس جلسه اول کلاس ستاره شناسی

-

همه بچه ها با خستگی زیاد روی صندلیاشون نشسته بودن... یا حداقل سعی میکردن بشینن؛ چون اینقدر خوابشون میومد که حتی نمیتونستن بشینن.

- استاد بهمون گفته ساعت چهار صبح بیایم، الان ساعت ششه!
- سر کاریم بابا، جمع کنین بریم!

درست لحظه ای که همه آماده جمع کردن کیفاشون بودن، در باز شد و رکسان که کیسه های سنگینی توی دوتا دستش بود، وارد شد.

- سلام بچه ها!
- سلام پروفسور ویزلی!
- ویزلی چیه بیتربیتا؟ خالیم، خالی!

با نگاهی به قیافه بچه ها، میشد فهمید اصلا راضی نیستن که همون جلسه اول "بیتربیت" خطاب شدن. رکسان که میخواست نشون بده صلاحیت استاد بودنو داره، سعی کرد از دلشون در بیاره.
- خب بچه ها، امروز میخوایم... معجون فضایی درست کنیم!

به بچه ها نگاه کرد، ولی هیچکس هیجان زده نبود. همه یا خواب بودن، یا در شرف خواب. رکسان شیشه معجون رو روی میز زد و همه رو از خواب پروند. بعد خودش با وحشت، ازش فاصله گرفت.
- این معجون با خاک مریخ درست میشه...

یکی از بچه ها، خمیازه کشان دستشو بالا برد.
- ببخشید پروفسور... خالی. خاک مریخ از کجا میاریم؟
- چه سوال خوبی! از مریخ!

سعی کرد بیشتر از این تابلو نکنه که چقد از شرکت یه دانش آموز ذوق زده شده.
- خب... بریم سراغ ساخت معجون... به این صورت.

رکسان یکی از کیسه های توی دستشو، توی پاتیل خالی کرد، خاک قرمزی رو توی پاتیل ریخت و هم زد. کمی بعد، دود قرمزی ازش بلند شد. بچه ها کم کم مشتاق میشدن.

بعد از گذشت چیزی حدود پنج دقیقه، ساعت روی میز زنگ خورد و رکسان کمی از معجون درست شده رو توی شیشه معجون ریخت.
- کی میخواد امتحانش کنه؟

بچه ها با نگرانی به معجونی که در حال قل قل کردن بود نگاه کردن. کسی نمیدونست این معجون چیکار میکنه، پس طبیعتا کسی هم حاضر به امتحانش نبود.

- نبود؟ خب پس، خودم امتحانش میکنم!

رکسان اینو گفت و با ترس و لرز به سمت شیشه معجون رفت و معجون رو تا آخر سر کشید. همه با اشتیاق جلو اومدن تا ببینن چه اتفاقی برای رکسان میفته. خیلیاشون امیدوار بودن اثر کشنده ای داشته باشه تا حداقل یکی از کلاساشون کمتر بشه.

تکالیف:
۱. توی یه رول، به مریخ برین و خاک مریخ بیارین! اینکه از کجای سفرتون شروع کنید مهم نیست. اما اینکه در مورد اقامتتون توی مریخ توضیح بدین. اونجا چجوریه؟ اصلا میذارن راحت خاک مریخ بردارین یا راحت برگردین؟ بیشتر توضیح نمیدم که محدود نشین. نوشتن برگشتنون هم اختیاریه. مهم اقامتتون و خاکیه که میخواین بیارین. ۲۴

۲. معجون چه بلایی سر رکسان بعنوان خورنده معجون آورد؟ توی یه رول کوتاه توضیح بدین. ۴

۳. رنگ و شکل معجون رو توضیح بدین یا نقاشیش کنید. و یه اسم براش انتخاب کنین. ۲

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
رکسان خالی... خالی خالی! بدون ویزلی!

تصویر تغییر اندازه داده شده


پاسخ به: كلاس نجوم و ستاره شناسي
ارسال شده در: دوشنبه 1 مهر 1398 00:28
نمایش جزئیات
آفلاین
آغاز ترم 23 هاگوارتز


تدریس کلاس نجوم و ستاره شناسی تا پایان پاییز 98، بر عهده‌ی اساتید گروه هافلپاف است.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: كلاس نجوم و ستاره شناسي
ارسال شده در: سه‌شنبه 5 مرداد 1395 14:49
نمایش جزئیات
آفلاین

1-
نسيم عجيبي بر سطح مريخ مي وزيد و ذرات شن و ماسه هاي قرمز رنگ آن را با خود همراه ميكرد.
مريخ قرمز بود. به قرمزي رنگ خون و به سرخي يك گل سرخ. گويي سالها جنگ و جدل و ريخته شدن خون هاي بسياري به آن اين رنگ را بخشيده بود كه تا ابد ياداور اين جنگها باشد.
در ميان سادگي بي مثل مريخ، درميان وزش باد لذت بخشش و قرمزي خونين رنگ خاكش دو جنگجو در مقابل يكديگر با لباس هاي جنگي ايستاده بودند و با خشم و غضب به يكديگر خيره شده بودند.

كتي بل كه يكي از ان دو مبارز بود، با چشماني درخشان همچون چشمان يك روباه تيز بين حتي از ميان موهايش كه در نسيم اين سو و آن سو مي رفت و جلوي ديدش را مي گرفت، باز هم همچنان با زيركي تمام به دشمنش خيره شده بود و با گوش هايش نيز مراقب اطراف بود تا مبادا با حمله اي غافلگيرانه از پاي در ايد. ابهت خاصي در وجودش به وجود امده بود. ابهتي بي نظير كه هر كسي در جهان آن را مي ستود.
شمشیرش را با تمام قدرت در دستش می فرشد. باید به رقیبش ضرب شستی نشان می داد تا بداند هر چیزی بهایی دارد. بايد انتقام مي گرفت انتقام تمام عزيزاني را كه اين موجود خبيث با بي رحمي خودش آنها را كشته بود و حتي اثري از جسم بي جان آنها بر جا نگذاشته بود.

فلش بک-زمین

کودک در کنار مادرش ایستاده بود و هر چند ثانیهیک بار به مادرش نگاه می کرد تا مطمئن شود تنهایش نگذاشته است. بعد از مدتی طاقتش از بین رفت. خودش را به مادرش چشپاند و تا می توانست خود را به او فشرد.

-مادرجون به نظر خاله می تونه انتقام بابا و عمو ها رو بگیره؟
-مطمئن باش اون خاله است ها! اون خیلی قویه.

مادر کودک با زدن لبخندی سعی کرد دختر کوچکش را ارام کند. اما نمی توانست زیرا خودش هم اضطرابی بس غریب داشت. آیا کتی زنده می ماند؟

فلش بک-مریخ

نه... نه... نمي توانست بدون اينكه بجنگد و او را از بين برد ارامش را دوباره در خود بيابد. حاضر بود در ميدان جنگ جان خود را از دست بدهد تا اينكه بعد از سالها با عذاب وجدان زيستن در رخت خواب گرم و نرم جان بدهد.

موجود مريخي چشماني كشيده و بي روحي داشت كه چهره اش را بيشتر از قبل شيطاني مي كرد. بر لبانش پوزخندي نشسته بود و شمشيرش را در دست ميچرخاند و منتظر اولين حمله ي دختر جادوگر زميني ماند.

كتي كه با ديدن چهره ي ارام او خونسرد او ديگر داشت خونش به جوش مي آمد، با صداي بلند كه خودش هم تا به ان زمان چنين صدايي را از خود سراغ نداشت، گفت:
- آماده باش مرگت نزديكه بزدل ديگه وقتشه ازت انتقام كساني رو كه كشتي بگيرم كساني كه سالها باعشق زندگي كردند و با عشق هم مردند. كساني كه هم ديگر رو به جاي تمام لحظاتي كه نزيسته بودند ودست مي داشتند. حالا وقته اینه كه تاوان پس بدي.

و با فريادي بلند شمشيرش را بالا گرفت و به سمت موجود خبيث، به قصد نابودي حمله كرد و چنان گرد و خاگي به هوا راند كه گويي سپاهي چند هزار نفري در حركت بودند. انگار تمام اسمان ها و کهکشان ها منتظر بودند تا پیروزی او را ببینند و به افتخارش تعظیم کنند.

دیگر زمانش شده بود که دلهره ی دختر بچه ی زمینی از بین برود و آرامش دوباره به دلش بازگردد.

٢.
همان طور كه در بالا ذكر شد، اخرين جنگي كه در كتاب هاي تاريخ و ذهن ها باقي ماند همان جنگ كتي بل با موجود خونخوار مريخي بود كه در را انتقال سپاهيانش تا اخرين نفس جنگيد و بعد از كشتن رقيبش خود نيست خاك را بوسيد و به آن جان داد.
3.
چرا جاي دوري بريم؟ همين مريخ خودمون كه ادم فضايي كم نداره اما نشون نميدن خودشونو. وسايلي هم كه دارند صد برابر ابزار هاي جنگي ما جادوگراس به علاوه يه سپاه منسجم و پيوسته اي دارند كه براي يك هدف همگي به يك كار دست مي زنند و از هيچ تلاشي براي نابود كردن دشمن خودشون غفلت نمي كنند.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
تصویر تغییر اندازه داده شده
پاسخ به: كلاس نجوم و ستاره شناسي
ارسال شده در: دوشنبه 4 مرداد 1395 13:18
نمایش جزئیات
آفلاین
1-در غالب یک رول یک جنگ فضایی رو شرح بدید.( جنگ برای چیه؟ بین چه کسانیه؟صحنه سازی جنگ و توصیفش خیلی مهمه.20 )

چند ساعتی میشد که جنگ را شروع کرده بودند و سپاه آلولا رفته رفته تعدادشان کم میشد و این باعث میشد که سپاه بالول خوش حال تر شود.سپاه آلولا تصمیم گرفت که بهترین سرباز باقی مانده اش را به میدان نبرد بفرستد.آن سرباز که نامش پالونا بود به میدان رفت.این آخرین نبرد تکی بود. اگر او می باخت سپاه آلولا و بالول به جان هم می افتادند و قطعا بالول میبرد.باید سعی خودش را میکرد. باید میبرد.

تصمیم گرفت پای پیاده به میدان برود.میخواست ببیند که آیا حریفش هم پای پیاده به میدان می آمد.مهم نبود.چون اگر او می باخت آدم فضایی های نژاد پرست که همان اصیل زاده ها بودند می بردند و آدم فضایی های دو رگه که پدر یا مادرشان مال سیاره ی دیگری بودند و با هم ازدواج کرده بودند(مثلا یک مریخی با یک زحلی ازدواج کرده بود) را مجبور میکردند که از این سیاره( مریخ ) بروند.نباید می باخت. بلکه باید انتقام میگرفت.

درست حدس زده بود حریفش هم پای پیاده به میدان آمده بود.چون تفنگ های لیزریشان همه خراب و خرد شده بودند با شمشیر به میدان رفت.شمشیرش را در آورد و ضربه ای به پای حریفش زد.ولی حریفش زخمی کوچک برداشت و همانطور سر جایش ایستاد.

بعد ازچند دقیقه:
حدود یک 20 دقیقه ای میشد که پالونا و حریفش با هم مبارزه میکردند.حریفش هنوز سر حال بود و پالونا کم کم داشت بی حال میشد.اما اگر می باخت و سپاهیان به جان هم می ریختند چه؟ در همین فکر ها بود که ناگهان حریفش شمشیرش را به طرف پالونا برد ضربه ی محکمی به دست او زد و دست پالونا زخم عمیقی برداشت و روی زمین افتاد.و سپاهیان به جات هم ریختند.او باخته بود و قطعا با این باخت سپاه آلولا از دست میرفت.

فقط صدای شمشیر ها بود که می آمد. اما بعد چند دقیقه صدا ی شمشیر ها هم متوقف شد.پالونا به اطراف خود نگاه کرد.چیزی را که میدید نمی توانست باور کند. سپاه آلولا برده بود و پادشاه سپاه بالول کشته شده و تعداد زیادی از سپاه بالول هم در مقابل سپاه آلولا تعظیم کرده اند. او دید که سپاه آلولا از دفعه ی قبل بیشتر شده بودند.مردم دهکده همان هایی که قبول نکرده بودند به جنگ بیایند الان بکمک آنها آمده بودند و در کنار هم جنگیده بودند و سپاه بالول را شکست داده بودند. آنها برده بودند. پالونا در دلش گفت:هه کار خوبی کردن.
و از هوش رفت.

2-توضیح بدید که آخرین جنگ زمینی ها و فضایی ها کی بود. ( لزوما نباید به خونریزی ختم شده باشه...میتونه حتی یه جنگ ده دقیقه ای بوده باشه .10 )

خب اینطوری که من حدس میزنم آخرین جنگشون ما سال 1059میلادی بوده باشه که فضایی ها میخواستم بیان زمین ولی زمینی ها اجازه ندادند برای همین جنگ میکنن.زمینی ها که اون موقع شمشیر و تفنگ این چیزای نداشتن میومدن سنگ و چوب و این چیزای به طرف فضایی ها پرتاب میکردن.فضایی ها هم که تازه فهمیده بودن آتیش چیه هی به طرف اونا آتیش پرتاب میکردن.
و فکر کنم که یه 7 روزی دور این جنگ بودن که بعد فضایی ها عقب نشینی میکنن و دیگه پاشونو توی زمین نذاشتن.ولی متاسفانه ما قول خودمونو شکستیم و هی داریم موشک میفرستیم فضا.

3-قدرتمند ترین جنگجویان فضایی متعلق به کدام قسمت فضا هستند؟ در مورد سپاه و دست آورد های جنگشون توضیح بدید.5

خب من فکر میکنم که عطاردی ها باشن.چون اونا نزدیک به خورشید هستند و میتونه سلاح های گرم تولید کنند که از سلاح های زمینی ها و مریخی ها بهتر باشه.چون نزدیک خورشید هم هستم میرن از خورشید تکه ها کوچکی بر میدارن بعد با اونه سلاح میسازن.حتی گفته شده که یه بار به مریخی ها حمله کردن و با یه بمب کل سپاه مریخ رو کشتن و نفله کردن.خدا رحم کرده که با آب و هوای زمین سازگاری ندارن.وگرنه الان ما اینجا پست نمیذاشتیم. خدا رحممون کرده.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ما فرزندان هلگا
در کنار هم و باهم
پیشرفت میکنیم
کمک میکنیم
متحد میشویم
و
هافلپاف را میسازیم.

پاسخ به: كلاس نجوم و ستاره شناسي
ارسال شده در: جمعه 1 مرداد 1395 15:50
نمایش جزئیات
آفلاین
1.در غالب یک رول یک جنگ فضایی رو شرح بدید.(جنگ برای چیه؟بین چه کسانیه؟صحنه سازی جنگ و توصیفش خیلی مهمه.20)

در رابطه با این سوال ابهاماتی بهر این جانب پیش آمد، از جمله آن که:
در غالب یک رول یک، جنگ فضایی رو شرح بدید.
در غالب یک رول یک جنگ، فضایی رو شرح بدید.
در غالب یک، رول یک جنگ فضایی رو شرح بدید.
در غالب، یک رول یک جنگ فضایی رو شرح بدید.
در غالب یک، رول یک، جنگ فضایی رو شرح بدید.

اینجانب در کل طول این مدّت پیرامون معنای غالب اندیشیده و سعی نمودیده می باشم تا ارتباطی میان آن و قالب یافت بنمایم:

جایی در کهکشان راه شیری، سفینه ای به نام N7 در حال گذر کردن از کنار زمین بود که ناگهان جرمی سیاه و سفید با سرعتی سرسام آور از نزدیکی آن بگذشت و ساکنان آن با وحشت و حیرت به یکدیگر خیره شده و گویی که هریک رودولفی باشند، نعره زنان از یکدیگر می پرسیدند که: چی شده؟
- چی شده؟
- چی شده؟

که ناگهان صدایی از زمین به گوش رسید:
- و حالا! توپ کاکرو یوگاست که از کنار دروازه به بیرون می ره! حالا سوبا یک توپ دیگه رو برداشته و جلو می ره، سوبا می خواد از اون شوت های مخصوصش بزنه!

ژووومپ!

و توپی دیگر در حالی که بسیار سریع تر از توپ قبلی بود به سفینه فضایی n7 برخورد کرد و آن را چپ و راست نمود. کاپیتان کشتی این عمل را اعلان جنگ تلقی کرده و با ارتش نیمی از کهکشان به زمین حمله ور گشت:

- حالا سیاهی ای رو بالای ورزشگاه می بینیم! انگار توپ کاکرو داره به زمین برمی گرده!
- این یکی مال خودمه آآآآآآآآ!
- نمی ذارم کاکرو داااااااا!

و کاکرو و سوباسا هم زمان به سفینه فضایی n7 برگردان زدند و سفینه هوایی n7 خورد و خاک شیر شد. در همین حین کاپیتان سفینه احساس کرد که دامنش از دست برفته و هوار زنان از ساکنین سفینه خواست تا خود را به نزدیک ترین پایگاه فضایی برسانند. فرمانده در آخرین لحظات در فراز ورزشگاه فوکوشیمای ژاپن به همراه برجسته ترین افرادش ایستاد تا کهکشانی را از دست سوباسا اوزارا و کاکرو یوگا نجات بدهد، اما کاپیتان بسیار بدشانس بود.

- این دفعه دیگه بهت گل می زنم واکی آآآآآ!

کاکرو نیز چونان گاومیش های باروفیو سرش را پایین انداخت و هر چه که کاپیتان گفت که تیرهایش جنگی است و مشقی نمی باشد، گوش نداد و...

-آآآآ!
- اوووو!
- نـــــــــه!

کاپیتان و افرادش از سر راه کاکرو به اطراف پرت شدند و با نگاه هایی خیره به دروازه چشم دوختند:

- این یکی دیگه گلـ... آخ!

بله! پای کاکرو بر روی یک تکه از سفینه n7 رفته و او علاوه بر سرنگون شدن و از دست دادن موقعیت، مسدوم نیز شد. در پی این حادثه افراد زیادی به صفحه مجازی کاپیتان سفینه n7 هجوم برده و از خجالتش درآمدند.

2.توضیح بدید که آخرین جنگ زمینی ها با فضایی ها کی بود.(لزوما نباید به خونریزی ختم شده باشه...میتونه حتی یه جنگ ده دقیقه ای بوده باشه.10)

چند دقیقه ی پیش بود، اینجانب خود خویشتن خویش در حال ور رفتن با چوبدستی خویشتن بودیم که ناگهان پرتویی از آن ول گشته به قسمتی از یک فضایی محترم برخورد نمود. فضایی نخست اشک در چشم هایش جمع گشته سپس جیغ زنان دور شد. اینجانب در آن لحظات اشتباهی بنموده و در سر جای خویش باقی ماندم و به پلک زدنی دیدم که فضایی‌ایی بسیار بزرگ و خشن در برابر اینجانب ظاهر گشت. فضایی نخست نعره ای کشید و سپس رو به اینجانب بگفت که:
- زورت به بچه می رسه مردیکه مفنگی!

اینجانب متوجه نگشتیم که مفنگی چیست، پس رفتیم در تالار و گفتیم که ریونی ای هست که معنای مفنگی بداند؟ کسی نبود. پس اینجانب تصمیم گرفتیم که برویم و از خود آن شخص بپرسیم، لکن اعضای تالار نیز که پیرامون این واژه کنجکاو گشته بودند، همراه اینجانب بیامدند.

در آن هنگام که اینجانبان به آن جای رسیدیم، دیدیم که تعداد فضایی ها بسیار زیادتر گشته و آن فضایی درشت فریاد زد که:
- دیدید گفتم رفته آدم بیاره! غودااااا!

و ما را جملگی بزدند و درقیق حساب ننمودیم لکن فکر می کنیم چند ده دقیقه ای شد. جایش هم هنوز مانده است! به جان شما نه، به جان دینگی که دنگ خطابش می کنیم!

خود خویشتن از این موضوع نتیجه اخلاقی نیز بگرفتیم که جمله نپرسیدن عیب نیست، ندانستن عیب است، کاملا بی پایه و اساس می باشد.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: كلاس نجوم و ستاره شناسي
ارسال شده در: سه‌شنبه 29 تیر 1395 23:03
نمایش جزئیات
آفلاین
1- در غالب یک رول یک جنگ فضایی رو شرح بدید.(جنگ برای چیه؟بین چه کسانیه؟صحنه سازی جنگ و توصیفش خیلی مهمه.20)

گلوله های لیزری دو ناو جنگی به سمت دیگری پرتاب میشد و یا توسط بازتاب دهنده های انرژی دفع میشد، یا به ناو مقابل برخورد میکرد. این جنگ فضایی میان ناو جنگی زحل و ناو جنگی مشتری، و بر سر گانیمِد، بزرگترین قمر منظومه شمسی بود. در این میان ناو جنگی مشتری یکی از اژدر های خودش را به سمت ناو جنگی زحل پرتاب کرد. اژدر هم با ناو جنگی زحل برخورد کرد و قسمتی از آن را در هم شکست. زحل هم در مقابل این حمله ساکت نماند. ناگهان قسمت جلویی ناو جنگی از هم باز شد و نور سبزی از خود ساطع کرد. ناو جنگی زحل در حال آمده کردن اژدر اصلی اش بود. این اژدر که به علت آغشته شدن با تششعات قدرتمند گاما به رنگ سبز در آمده بودهر لحظه نور بیشتری از خودش ساطع میکرد و در نهایت، اژدر پرتاب شد.

قدرت اژدر آنقدر بالا بود که گیرنده های انرژی ناو جنگی مشتری نتوانستند آن را جذب کنند و در نتیجه، اژدر قسمت پایینی ناو جنگی مشتری را متلاشی کرد. از آنجایی که تمام اسلحه های ناو در زیر آن واقع شده بود، ناو جنگی مشتری بجزء سفینه های جنگنده اش چیز دیگری برای مبارزه نداشت. بنابراین ناو جنگی مشتری به سرعت وارد عمل شد. سفینه های جنگنده مانند سِیلی به سمت ناو جنگی زحل یورش بردند. ناو جنگی زحل که نمی توانست در برابر آن همه سفینه مقاومت کند سپهر مغناطیسی اش را فعال کرد تا جلوی نزدیک شدن سفینه ها به ناو را بگیرد. سفینه های ناو جنگی مشتری هم شروع به شلیک به سپهر دفاعی کردند.

پس از گذشت چند دقیقه، حملات سفینه های ناو جنگی مشتری همچنان ادامه داشت و سپهر مدافع هم کم کم درحال فرو پاشی بود. ناو جنگی زحل دفاعش را به حمله تبدیل کرد. به صورت ناگهانی قدرت دفاعی سپهر را پایین و بلافاصله بالا برد و در نتیجه سپر مغناطیسی منفجر شد و سفینه های جنگنده ناو جنگی مشتری را هم با خود منفجر کرد. حالا نوبت ضربه نهایی ناو جنگی زحل بود. ناو جنگی زحل دارای دژ کوبی قدرتمند بود. ناو جنگی زحل با حداکثر سرعت به سمت ناو جنگی مشتری رفت. دژ کوب ناو جنگی مشتری را از هم شکافت و ضربه نهایی ناو جنگی زحل، ناو جنگی مشتری را نابود کرد. زحل پیروز این میدان و صاحب قمر گانیمِد بود.

2- توضیح بدید که آخرین جنگ زمینی ها با فضایی ها کی بود.(لزوما نباید به خونریزی ختم شده باشه...میتونه حتی یه جنگ ده دقیقه ای بوده باشه.10)

در زمان هایی نه چندان دور سفینه فضایی ها در زمین سقوط کرد. متاسفانه فضایی ها در یک محله بی فرهنگ سقوط کردن و به علت این که تا حالا کلمه هایی مثل "داداش" یا " رفیق فضایی" را نشنیده بودند فکر کردن که داره بهشون توهین میشه. بنابراین اونا به کشور های بزرگ رفتن و داد و فریاد راه انداختن و از اونجایی که انسان ها هم زبون فضایی هارو نمی فهمیدن فکر کردن اونا دارن بهشون توهین میکنن! بنابراین جنگ شروع شد و چون درحال جنگ هم دو طرف بالاخره حرف میزدن یا حداقل کلمه "ما میبریم!" رو به زبون می آوردن باز طرف مقابل فکر میکرد داره بهشون توهین میشه! اما حدود یک ربع بعد از سازمان امنیت کهکشانی یک مترجم به زمین فرستاده شد و قضیه حل شد خوشبختانه.

3- قدرتمند ترین جنگجویان فضایی متعلق به کدوم قسمت فضا هستند؟درباره سپاهشون و دست اورد های جنگیشون توضیح بدید.(5)

بی شک منظومه چیز کشان. در این منظومه اما تنها یه سیاره به نام چیزیان وجود دارد که توسط مورفین گانت فرمانروایی میشود. تمامی اهالی این سیاره چیز کش هستند زیرا مورفین گانت در یک حرکت ناگهانی، چندین ملیارد تن چیز را هنگامی که باد شدیدی میوزید در هوا آزاد کرد. در نتیجه اهالی این سیاره با است استنشاق هوای این سیاره چیز کش شدند. سپاه این سیاره که موسوم به نان داغ چیز داغ از برترین چیز کش های سیاره تشکیل شده است. افراد این ارتش قابلیت های بالای در ضمینه چیز دارند. برای مثال می توانند تا سخف پنج کیلو چیز را بدون اینکه رویشان تاثیر بگذارد بخورند! بزرگترین دست آورد این سپاه فراگیر کردن چیز در سراسر کهکشان و صادرکردن آن به کهکشان های دیگر است!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: كلاس نجوم و ستاره شناسي
ارسال شده در: سه‌شنبه 29 تیر 1395 21:21
نمایش جزئیات
آفلاین
۱-در غالب یک رول جنگ فضایی رو توضیح بدید.

-۱...۲....۳....حمله!!!!! :war
-حمله....
صدا های خاصی از موجودات فضایی در می امد که من با تخیلات خود سعی به ترجمه ان کردم.
- جناح سمت چپ به پیش !

غضمیتی ابی ،قد بلند (حدود سه متر )،با سه چشم که در پایین قرار داشتند در روبرویم قرار داشت .در اصل سر او در پایین قرار داشت و بر عکس بود هفت دست در بالا داشت و با تعدادی شاخک که روی سرش قرار داشت حرکت می کرد.بینی نداشت ، با غذا هایی که می خورد زندگی‌ می کرد و نفس می کشید و با سنسور هایی که به تمامی بدنش وصل بود صدا ها را درک می کرد.(توضیحی از یک موجود فضایی بنام غضمیت که به نظر من نام فوتلس (بدون پا)براش بهتر بود)
اینها همشون اینشکلی بودند تنها فرقشون این بود که این طرف ابی و سپاه مقابل سبز بودند .

-هی برو ترنکونام(نام حیوانی که روی ان می تاختند)
-سلوبی (فرمانده)به بقیه بگو چهار قسمت بشن و پراکنده به دشمن حمله کنند.!
-باشه جناب .
-هی دلور ها تقسیم میشیم.
-اونیو(باشه)
در سیاره انها به نام سلونشیهر گاز های تنفسی وجود نداشت (اصلا هیچ گازی نبود)،چیز خاصی داشت به نام
لیکومل که مخلوط مایع و جامد بود و در هوای اطراف پراکنده بود .

سرباز ها با سلاح هایی الکتریکی و شمشیر مانند به هم ضربه می زدند بطوری که با یک خراش فرد نیمه جان می شد و بزودی می مرد .
البته در برابر این سلاح سپر خاصی هم بود که این ضربه ها را دفع کرده و جان شمشیر را کاهش می داد .


-هی اسلتر،فولت،موریث،الشون،سروکان....شما فرماندگی گروه ها رو بعهده بگیرید دارند پراکنده می شن.
جنگ ادامه داشت همه با شجاعت می جنگیدند گروه سبز ضعیفتر بود و نیمی از سربازانش را از دست داده بودند ولی هنوز سرپا باقی مانده بودند.ناگهان طوفان شدیدی که در این سیاره هر روز یکبار و در ساعت نا مشخصی اتفاق می افتاد شروع شد و این بنفع گروه ابی بپایان رسید چون افراد انها الان بیشتر بود و گروه ابی شهر ملنکیوبری را کشف کردند .

۲-توضیح بدید که آخرین جنگ زمینی ها با فضایی ها کی بود.(لزوما نباید به خونریزی ختم شده باشه...میتونه حتی یه جنگ ده دقیقه ای بوده باشه.10)

زمینی ها در برابر فضایی ها .جالب بود .
۱میلیون سال نوری پیش در کره زمین فضایی ها یه زمین حمله کردند و موجودات دریایی را از بین بردند ،سپس در دریا مستقر شدند و به پرندگان حمله ور شدند.
تا بحال چندین فرد درون کشتی ها متوجه حضور انها شده بودند ولی کسی حرف انها را باور نمی کرد انها هم خیال کردند خیالاتی شده اند.

پس از اینکه فضایی ها بتدریج افزایش یافته و پراکنده شدند مردم بیشتر به این حقیقت پی بردند و خود را برای جنگ اماده می ساختند.

جنگ :

فضایی ها انسان های زیادی را کشتند و انسانها نیز در تلاش بوده اند تا با چیزی انها را نابود کنند.
به این حقیقت دست یافتند که فضایی ها مکانی در بدن خود دارند که برای مرگ (احتمالا با دستگاه خاصی) این دستگاه به انجا نشانه گرفته شده و طرف را می کشد.

ولی در این زمان:
جادوگر ها با ورد های خود بر این موجودات غلبه پیدا کردند و با همکاری گروهی، همه به نجات جهان پرداختند(همه شامل جادوگران سیاه مانند لرد هم می شود.)و فضایی ها از ترس بسیار پا به فرار گذاشتند .

این هم از پدیده های جادوییه که از کار گروهی ماگل ها با این همه دم و دستگاهی که دارند بر نمیاد.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!

نصب جادوگران روی آیفون

  1. در Safari دکمه «اشتراک‌گذاری» (Share) را بزن.
  2. گزینه «Add to Home Screen» (افزودن به صفحه اصلی) را انتخاب کن.
  3. روی «Add» بزن. آیکن جادوگران به صفحه اصلی اضافه می‌شود.