جادوگران® | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
اینستاگرام
کمک می‌خوای؟ از ما بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز

کمک می‌خوای؟ از ما بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده

آنلاین‌ها

21 کاربر(ها) آنلاین هستند (13 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
17 مهمانان 4 اعضا

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

شبکه پرواز

گالیون‌ و انرژی‌ جادویی خود را خرج کنید در: خرید چوبدستی از چوبدستی گستران و اجرای طلسم در اخگرهای نقره‌ای | آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در دخمه خاطرات | خرید جاروی پرنده از هفت دسته جارو | خرید خوراکی و کالا از زوپس مارکت جادوگران | خرید معجون از معجون‌سرای پاتیل‌طلا | خرید اقلام شوخی از شوخی‌کده فارس د ماره | درمان یا پیشگیری از بیماری در شفاخانه مرداب زیرین | فعالیت در رسانه‌های ویدئویی، تصویری، صوتی و متن‌کوتاه‌ جادوگران با خرید اشتراک جادوگران پلاس

مدرسه علوم و فنون جادویی هاگوارتز - ترم 30

امتیازات خانه‌ها

[[continious]] بنگاه املاک گرگینه‌ی صورتی

مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
پاسخ به: بنگاه املاک گرگینه ی صورتی
ارسال شده در: یکشنبه 7 اردیبهشت 1399 20:41
نمایش جزئیات
آفلاین
آگلانتاین نفس عمیقی کشید. حتی تصور اینکه چه وایی قراره به حالش بشه اگه موفق نشه، وحشت زده ش میکرد. بنابراین مجبور شد اینبار هم آب دهانش رو قورت بده، هم یه نفس عمیق محکم بکشه.
- ارباب مطمئنید من برای این ماموریت مناسبم به اندازه کافی؟

مرگخوارا هر کدوم خودشونو یه جایی قایم کردن. دلشون نمیخواست نفر بعدی باشن یا حتی یه گزینه جایگزین. بعضیاشون رفتن پشت در و دیوار و حتی بالای درختا، چندتاشون رفتن تو موهای بلاتریکس، حتی یه تعدادیشون زمین رو کندن و رفتن زیر زمین مخفی شدن.

لرد سرش رو از تلاش های مضحک مرگخوارا برای مخفی شدن چرخوند و به آگلانتاین نگاه کرد.
- تو مامور گاز ترین مامور گازی هستی که تا حالا دیدیم آگلانتاین. برو و خونه رو شاد کن.

و آگلانتاین آروم رفت جلوی خونه.
- سلام به خونه پر شکوه و زیبا و خفن ریدل ها.

خونه فقط با نارضایتی خرناس کشید. البته خرناسش انقدر بلند بود که آگلانتاین رو یه متر عقب ببره و به شدت بلرزونه.

- از چی ناراحتی خونه عزیز؟ میشه لطفا مشکلتو بگی؟ بیا با گفتگو حلش کنیم خب. نظرت چیه؟

خونه مشغول تفکر شد... آیا نظر مثبتی داشت؟ نداشت؟

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: بنگاه املاک گرگینه ی صورتی
ارسال شده در: یکشنبه 7 اردیبهشت 1399 20:23
نمایش جزئیات
آفلاین
- نمی‌خواهد اگلا.

لردسیاه فکرمی‌کرد که چه کسی را با چه بهانه ای به سمت خانه بفرستد تا راضی به ورود مرگخواران شود.

- ارباب. برم؟
- گفتیم نه اگلا.

لردسیاه دوباره به سمت مرگخوارانش برگشت، هیچ‌کسی برای ورود به خانه مناسب به نظر نمی‌رسید. پشت سر بلاتریکس ماموری را دید که درخانه ای را زد و صاحب خانه اورا به راحتی به خانه راه داد... راهی به ذهنش رسید.
- فهمیدیم چه کسی را بفرستیم. اگلانتاین، تو میری داخل.
- واو! چه ایده ی عالی ای به ذهن اربابمون رسید.
- همیشه ایده های طلایی مال ایشونه.

و لردسیاه درمیان پاچه خواری مرگخواران وردی روی اگلانتاین اجرا کرد و او را به شکل مامور گاز درآورد.
- بهت اعتماد کردیم. وای به حالت اگر موفق به خارج کردن خانه از ناراحتی نشدی.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
آروم آقا! دست و پام ریخت!

پاسخ به: بنگاه املاک گرگینه ی صورتی
ارسال شده در: یکشنبه 7 اردیبهشت 1399 19:57
نمایش جزئیات
آفلاین
اما مروپ زن روز های سخت بود و به راحتی دست به سر نمی شد.
-ولی من مطمئنم اگر یه کیک خوشمزه برای خانه ریدل ها ببرم از دلش در میاد و با ما آشتی می کنه.
-نه مادر...نمی خواد زحمت بکشید!

اما ول کن مروپ به کیک بردن اتصالی کرده بود.
-پس حالا که هیچ کاری ازم بر نمیاد میرم خانه سالمندان.
-گرفتاری شدیم ها! باشه مادر کیکتونو ببرین.

مروپ با ذوق و شوق کیک شلغم با روکش موزش را برای خانه برد.

-این چیه؟
-خونه مامان، این کیکو برات آوردم تا بخوری و لذت ببری. یه دمنوش گل گاو زبون هم همراهش برات آوردم که به آرامش اعصا...اهم...به آرامش خوابت کمک می کنه.

خانه کمی از کیک را خورد. از مزه اش اصلا خوشش نیامد بنابراین مروپ را داخل جعبه کیک گذاشت و به همراه دمنوش گل گاوزبان در دستش به سمت همانجای اولیه اش کنار مرگخواران پرتاب کرد.

خانه خشمگین تر به نظر می رسید.

-ارباب می خواین من برم بهش دلداری بدم؟ شاید ناراحت شده خب!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: بنگاه املاک گرگینه ی صورتی
ارسال شده در: یکشنبه 7 اردیبهشت 1399 19:43
نمایش جزئیات
آفلاین
وقتی اسم پیش‌قدم شدن میاد، اولین اسمی که به ذهن هرکسی می‌رسه چیه؟ مسلما مروپ گانت، مادر لردسیاه! مثل همیشه مروپ اول از هرکسی داوطلب شد.
- فرنیِ مامان! مامان حاضره برای خونه کیک درست کنه و بره باهاش مذاکره کنه تا بامیه عسلی مامان بتونه وارد خونه بشه.

لردسیاه نگاهی به مادرش کرد. ایده ی جالبی نبود، ولی از طرفی اگه مخالفت می‌کرد مثل همیشه فیل مروپ یاد خانه ی سالمندان می‌کرد. پس کمی فکر کرد.
- مادرمان هم می‌رود. ولی مایلیم فرد دیگری را اول بفرستیم تا به مادرمان آسیبی نرسد.

لردسیاه اربابی بود دوراندیش! با یک صحبت دو گوش را زد و هم مادرش را دست به سر کرده و هم درخواست مرگخواری دیگر کرد!
مرگخواران هرکدام دوباره به فکر برای مذاکره فرو رفتند.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
آروم آقا! دست و پام ریخت!

پاسخ به: بنگاه املاک گرگینه ی صورتی
ارسال شده در: یکشنبه 7 اردیبهشت 1399 19:35
نمایش جزئیات
آفلاین
-ما نیز! ولی حس می کنیم بیشتر عصبانی هستیم.

این حرف لرد، زنگ خطری بود تا مرگخواران را به چاره یابی وا دارد.

-ارباب، می‌تونیم همینجا بخوابیم و بگیم تا نذاره بریم تو ،از جامون تکون نمی خوریم.
-ارباب، می‌شه تقسیم بندی کنیم. مثلا روزای زوج ما اینجا باشیم، روزای فرد اون.
-ارباب، میشه پاورچین و بی صدا بریم داخل تا نفهمه.
-نیشش بزنیم.
-ارباب، می‌تونیم به مذاکره دعوتش کنیم.
-نه!
-ایده افتضاحیه!
-اصلا فایده نداره.

مذاکره با خانه‌ی عصبانی، اصلا به نفع مرگخواران نبود.

-ما تصمیم گرفتیم مذاکره کنیم.

ولی لرد آن را پسندید!
-به صف شوید. مایلیم تیم مذاکره کننده ای تشکیل دهیم.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط سو لى در 1399/2/7 19:39:41
پاسخ به: بنگاه املاک گرگینه ی صورتی
ارسال شده در: یکشنبه 7 اردیبهشت 1399 19:13
نمایش جزئیات
آفلاین
بلاخره پس از ساعت ها حرکت، سایه خانه ریدل ها از دور نمایان شد.

مرگخواران که حس "هر کسی کو دور ماند از اصل خویش/باز جوید روزگار وصل خویش" را داشتند، می خواستند بدو بدو بروند در بغل خانه که با فریاد لرد به خودشان آمدند.
-کجا دارین میرین شماها؟!
-خونه دیگه!
-اگر رفتن به آن خانه آنقدر آسان بود پس حالا ما اینجا چه می کنیم؟

مرگخواران تفکر کردند و پس از ساعت ها تجزیه و تحلیل قضایای اخیر بلاخره به این نتیجه رسیدند که بازگشت به خانه ریدل ها نباید به همین سادگی ها باشد، آن هم وقتی به این شیوه از خانه به بیرون پرتاب شدند!

-من میگم اگلا رو بفرستیم بره ببینه خونه آروم شده یا نه.
-تام؟ از دست من ناراحت شدی؟ چرا همش از من مایه میذاری خب؟!

لرد چشم غره ای نثار اگلا و تام کرد و به سمت درخت برگشت.
-درختمان؟ از آنجایی که تو مرگخوار بسیار وفادار و ثابت شده ای برای ما هستی، برو ببین خانه آرام شده است یا خیر.

درخت که به خواب هم نمی دید بلاخره لرد او را مرگخوارش بداند به سرعت خام شد و به سمت خانه رفت. لحظاتی بعد صدای غرش خانه به گوش رسید و درخت در حالی که برگ هایش ریخته بود به سر جای اولیه اش در کنار مرگخواران پرتاب شد.
-فکر کنم یکم ناراحته هنوز ارباب!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: بنگاه املاک گرگینه ی صورتی
ارسال شده در: یکشنبه 7 اردیبهشت 1399 18:44
نمایش جزئیات
آفلاین
با بلند شدن فریاد لرد، یارانش بلافاصله درخت و پینوکیو و هر موضوع انحرافی‌ای رو به فراموشی می‌سپارن.

- آماده‌ایم ارباب.
- بریم ارباب.
- خونه ازون طرفه ارباب.

لرد که داشت از ابراز آمادگی مرگخوارا و رهسپار شدن به سوی خانه ریدل‌ها لذت می‌برد، ناگهان با شنیدن دیالوگ آخر اخم می‌کنه.
- فک کردی ما یادمون رفته خونه آباء و اجدادیمون کجاس؟
- ارباب بالاخره زمان زیادی گذشته، گفتم شاید راهنمایی بخوایـ...

درخت که با پرتاب پینوکیو، در امر پرت کردن ملت مهارت بالایی کسب کرده بود، دوباره جلو میاد و این‌بار مرگخوار زبون‌نفهمو بلند می‌کنه و به دور دور دورتر از هرجا پرتاب می‌کنه.

- اینم از مزاحم بعدی ارباب. بریم خونه‌مون.
- ملعون ما یارانمان رو از سر راه نیاوردیم که اینور و اونور پرتابشون کنی! دفعه بعد کوتاه‌تر پرتشون کن سریع برگردن.

اشک‌های درخت با شنیدن جمله اول آماده جاری شدن بود، اما با شنیدن جمله دوم ازشون جلوگیری می‌کنه. به جاش وقتی می‌بینه بقیه به سمت خونه به راه افتادن، سریع شاخ و برگشو جمع می‌کنه و بدو بدو به دنبالشون راه میفته.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: بنگاه املاک گرگینه ی صورتی
ارسال شده در: یکشنبه 7 اردیبهشت 1399 18:33
نمایش جزئیات
آفلاین
تصویر تغییر اندازه داده شده

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: بنگاه املاک گرگینه ی صورتی
ارسال شده در: یکشنبه 7 اردیبهشت 1399 18:29
نمایش جزئیات
آفلاین
-کجا بودین شما؟ الان چهارده ساعت و سی و هفت دقیقه ست که منتظرتونم.
-کسی گفت منتظر بمونی؟
-بالاخره یه خونه مناسب براتون پیدا کردم! درجه یک، سه طبقه، هفده خوابه، آشپزخونه بزرگ. فقط سرویس بهداشتیش با همسایه مشترکه!
-کروشیو!

هفتاد چوبدستی به طور همزمان کروشیویی نثار پینوکیو کردند و بلاتریکس هم همانطور که یقه او را نگه داشته بود، تکان تکانش داد تا کروشیو به همه سلول هایش برسد.
ولی یک جای کار می لنگید!

-چه خبرتونه؟

مرگخواران و لرد سیاه متوقف شدند. حتی بلاتریکس هم دست از تکان دادن های وحشتناکش برداشت.
-تو... دردت نیومد؟!
-من یه آدم چوبی ام. معلومه که دردم نمیاد.

بوم!

-از اولم باید همین کارو می‌کردم.

درخت شاخه اش را برای پینوکیویی که در آسمان به پرواز در آمده و به دور دست ها میرفت، تکان داد و با او بای بای کرد.
-ولی می‌تونستین رو صورتش با کلید یادگاری بکشید. دردش میومد.
-چرا زودتر نگفتی؟
-چون کاملا با این کار مخالفم!

از دست پینوکیو راحت شدند؛ ولی همچنان با یک درخت سمج آواره‌ی کوچه و خیابان بودند.

-یاران ما، ما خانه‌مان را میخواهیم!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: بنگاه املاک گرگینه ی صورتی
ارسال شده در: یکشنبه 7 اردیبهشت 1399 17:59
نمایش جزئیات
آفلاین
مرگخواران اما، بیشتر از توجه به درخت؛ سعی داشتند تا خود را آماده کرده و راهی برای ورود به خانه پیدا کنند.
- ارباب فهمیدم چرا ناراحت بوده!

لردسیاه با کمی امیدواری به سمت مرگخوار مذکور برگشت؛ اما با دیدن چهره ی تام همان "کمی" هم از بین رفت.
- چرا؟
- ارباب تقصیر پیپ اگل...

و با ضربه ی بلاتریکسی که اصلا حوصله ی حرف زدن نداشت، تام ساکت شد.
چند دقیقه به همین شکل گذشت... مرگخواران که نخوابیده بودند، خسته و کوفته در مسیر خانه قدم می‌زدند.

- مرگخوارانمان! ما فهمیدیم. صرفا صحبت نکنید تا خودمان حلش کنیم.

لردسیاه از همین حالا با مرگخواران اتمام حجت می‌کرد. همان‌طور که مرگخواران در مسیر خانه می‌رفتند چشمشان به پینوکیو خورد.
- مایلیم قبل از رسیدن به خانه، درسی نیز به این ملعون بدهیم.

بلاتریکس به سمت پینوکیو رفت و یقه اش را گرفت.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
آروم آقا! دست و پام ریخت!