جادوگران® | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
اینستاگرام
کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز

کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده

آنلاین‌ها

62 کاربر(ها) آنلاین هستند (47 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
61 مهمانان 1 عضو

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

شبکه پرواز

گالیون‌ و انرژی‌ جادویی خود را خرج کنید در: خرید چوبدستی از چوبدستی گستران و اجرای طلسم در اخگرهای نقره‌ای | آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در دخمه خاطرات | خرید جاروی پرنده از هفت دسته جارو | خرید خوراکی و کالا از زوپس مارکت جادوگران | خرید معجون از معجون‌سرای پاتیل‌طلا | خرید اقلام شوخی از شوخی‌کده فارس د ماره | درمان یا پیشگیری از بیماری در شفاخانه مرداب زیرین | فعالیت در رسانه‌های ویدئویی، تصویری، صوتی و متن‌کوتاه‌ جادوگران با خرید اشتراک جادوگران پلاس

مدرسه علوم و فنون جادویی هاگوارتز - ترم 30

امتیازات خانه‌ها

[[continious]] ايستگاه كينگزكراس

مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
پاسخ به: ايستگاه كينگزكراس
ارسال شده در: چهارشنبه 4 تیر 1399 04:25
نمایش جزئیات
آفلاین
اساتید اندکی به کل هیکل هاگرید زل زدند و تمام جوانب را سنجیدند. پس از گذشت چندین ثانیه، بالاخره یکی از آنان جلو آمد و با چهره‌ای خرسند، رو‌به‌روی هاگرید قرار گرفت.
- اوه بله بله...کی بهتر از شما برای امر پرتاب کردن؟

هاگرید که از تایید شدن توسط یک استاد، بسیار خشنود شده و لبخندی بزرگ بر صورتش نقش بسته بود، شکمش را اندکی جلوتر داد تا قوی هیکل‌تر بنظر برسد. سپس به طرف چمدان رفت و با یک دستش آن را بالا گرفت.
- خب، حالا کودوم طرفی باس پرتش بوکونم؟
- خب معلومه دیگه، هاگوارتز اون طرفه.

استادی که هاگرید را تایید صلاحیت کرده بود، با اعتماد به نفس فراوان به سمت راست اشاره می‌کرد.

در همان حالی که هاگرید داشت چمدان را چندین بار در هوا می‌چرخاند که برای پرتاب آماده شود، ناگهان صدای یکی دیگر از اساتید از میان جمع بلند شد:
- صبر کن! از کجا معلومه که هاگوارتر اون سمتی باشه؟

سپس رو به استاد اول برگشت.
- از کجا انقدر مطمئنی که باید چمدون به سمت راست پرتاب بشه؟
- خب...من...من مدرک جهت شناسی دارم آقا! اونم از معتبرترین دانشگاه‌های دنیا! چطور ممکنه حرفم اشتباه باشه؟
- ولی بهرحال، من معتقدم هاگوارتز سمت چپه.

استاد دیگری خود را وسط گفتگو انداخت:
- ولی بنظر من، مستقیم بهترین گزینه‌ست!

طولی نکشید که بحث بین اساتید درمورد جهت قرار گرفتن هاگوارتز بالا گرفت. هاگرید نیز همچنان چمدان را در هوا می‌چرخاند و منتظر بود تا محل قرارگیری هاگوارتز را بگویند و او چمدان را پرتاب کند.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
فقط ارباب!
هستم...ولی خستم!

تصویر تغییر اندازه داده شده
پاسخ به: ايستگاه كينگزكراس
ارسال شده در: چهارشنبه 10 اردیبهشت 1399 13:06
نمایش جزئیات
آفلاین
استاد ها به پیشنهاد رودولف فکر کردند. فکری بود بس منطقی!
_خب... کسی ریزه میزه سراغ داره؟

همه به هم دیگه نگاه کردند. کسی ایده ای نداشت.
_خانوم اجازه! من می تونم برم.

استاد ها به مکان صدا نگاه کردند. اما دابز بود. دانش آموزکوشا و مودب گریف. پروفسور مگ گوناگال به اما نگاهی کرد و گفت:
_خب این از اما. دیگه کیو بفرستیم؟؟

پروفسور ها به هم دیگه نگاه کردند. هیچ کدام ایده ای نداشتند.
که یهو تام جاگسن گفت:
_یه چیزی! اگه سینوس زاویه پرتابو با تانژانت...

صداش قطع شد چون لرد سیاه هلش داد اونور و گفت:
_ساکت شو تاممان! ما ایده ای داریم بسی عالی!

استاد ها که کمبود ایده داشتن مشتاقانه به لرد نگاه کردند.
_ما میگوییم اگلانتاینمان همراه با اما برود.
استاد ها یه نگاه به اگلانتاین کردند یه نگاه به چمدون.
هیشکی جرئت نداشت به لرد بگه اگلانتاین خودش تنهایی توی چمدون جا نمیشه حالا که با اما هست به جای خود!

تام در گوش لرد چیزی گفت و حالت چهره لرد تغییر کرد.
_یا می توانیم ربکایمان را با حالت خفاشی اش با دابز بفرستیم. آخر خیلی گنده است!

استاد ها دوباره به ربکا نگاه کردند که هیکلش نصف اگلانتین هم نمیشد ولی بدون هیچ حرفی تایید کردند.
ربکا که آماده بود و خفاش بود با اما دابز به سمت چمدون رفتند.
استاد گفتند:
_خب کی پرتشون کنه؟؟

_ما میطونیم پتشون کنیم؟؟
این صدای هاگرید بود که آماده به استاد ها نگاه میکرد.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: ايستگاه كينگزكراس
ارسال شده در: چهارشنبه 9 بهمن 1398 00:03
نمایش جزئیات
آفلاین
به نظر بسیار از اساتید فرهیخته حاضر در جمع، خیلی هم فکر خوبی بود.

-فکریست خوب!
-بسی ذهن افشان و منطق برانداز!
-موافقیم!
-به نظر من اول با یکی دو نفر امتحانش کنیم.

استاد آخر، استادی بود بسیار محتاط و نظرش مورد قبول دیگر اساتید قرار گرفت.

رودولف پیشنهاد کرد:
-بلا رو بذاریم توی یک چمدون و پرتش کنیم تا هاگوارتز. اگه رسید که هیچی...همون جا به تحصیلاتش ادامه بده...اگه نرسید هم که مرلین همین جاست. می گیم بیامرزدش.

بلاتریکس با لبخندی شیرین به همسرش نزدیک شد.
-قسم سر عقدمون رو فراموش کردی؟ همیشه همراه هم. اگه من برم...تو هم میای.

رودولف یک آن خودش و بلاتریکس را در یک چمدان تصور کرد...و این تصور اصلا زیبا و دلنشین نبود. برای همین پیشنهادش را تغییر داد.
-ما گنده بکیم! دو تا ریزه میزه باید برن تو چمدون و این نقشه بکر رو امتحان کنن.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: ايستگاه كينگزكراس
ارسال شده در: جمعه 15 آذر 1398 13:05
نمایش جزئیات
آفلاین
پروفسور بینز داشت از اون اطراف رد میشد که صدایی شنید.
- نمی‌برینمون هاگوارتز؟ خسته شدیم بابا.

هیچوقت نباید هیچ جادوآموزی در هیچ جای این کرده ی خاکی ناراضی باشد! این شعار بینز بود، پس به سمت جادوآموزها رفت.
- کلاسهای آموزشیِ چگونه به هاگوارتز برسیم + 1100 راهِ رهایی از شر معلمان نفهم! با تخفیف 65 درصدی تا 30 دقیقه ی دیگه آغاز میشه.

شما چه حسی پیدا می‌کردین اگر که یه روح بدون مقدمه بیاد جلوتون و بخواد براتون سمینار بذاره؟! خب احتمالا شوکه می‌شدین یا می‌ترسیدین، اما اِما دابز فرق داشت!
- پروفسور میشه بقیه ی کلاس‌هاتون رو هم اعلام کنین؟!

اما پروفسور حرف اما رو نشنید، چون مشغول بحث با پروفسور مگ گوناگال بود.
- میتونیم بندازیمشون تو چمدون و از اینجا پرتابشون کنیم تا برن هاگوارتز!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
آروم آقا! دست و پام ریخت!

پاسخ به: ايستگاه كينگزكراس
ارسال شده در: شنبه 22 تیر 1398 17:00
نمایش جزئیات
آفلاین
- میـــــــــو!

آتش زنه با موهایی سیخ شده، به سرعت جهشی انجام داد و توی بغل الاف پرید، که البته چون الاف اعتقادی به بغل کردن نداشت پس آغوشش رو باز نکرد و در نتیجه گربه نازنینش با صورت به زمین خورد؟ نخیر آقا، الکی که گربه نمیشن! در نتیجه گربه نازنینش با چالاکی رو زمین فرود آمد.

الاف نگاهی به حفره ایجاد شده توی زمین انداخت و روبه پروفسور مک گوناگال که توی حفره پخش شده بود گفت:
- پروفسور؟ حالتون خوبه؟ اینجا چیکار می‌کنید؟

مینروای بخت برگشته که دیگه سنش اجازه نمی‌داد تا از ارتفاع بپره پایین و زنده بمونه به زحمت کلماتی رو به زبون آورد که از بین اونها به زحمت تر کلمات "پرورشی" و "پنجره" شنیده شد.

الافم که پنجره ای نمی‌دید شونه هاش رو بالا انداخت و به راهش ادامه داد.
- بجنب گربه، دانش آموزانی برای تربیت شدن منتظر ما هستند.

***


- ایشاالمرلین استاد بعدی که میاد تو فلج بشه!
- دست رشته، دست رشته!
- اونی که دیالوگ بالایی رو گفت تستراله!

همینطور که تینیجر های دنیای جادوگری مشغول انداختن تیکه های یخ به همدیگه بودن، الاف در کلاس رو باز کرد که البته در همین حین یه تیکه یخ خورد به صورتش!
- از یخ بدمون میاد! سرده، گرما خوبه، گرما.

و همینطور که جملات بالا رو فریاد می‌کشید چوبدستی اش رو درآورد و شروع کرد به آتیش زدن دیوار های کلاس تا بلکه از شدت یخ بودن فضا کاسته بشه!
بچه خرخون کلاس که ردیف اول نشسته و زل زده بود به الاف دستش رو بلند کرد.

-اوه! یه دانش آموز کوشا، بپرس بچه جان.

این دانش آموز کوشا بدون توجه به جیغ ها و شعله های آتیش شروع کرد به ورق زدن جزوه اش و بعد گفت:
- ولی معلم پرورشی گفت که آتیش زدن کار بدیه!
- اوه!

الافِ ناامید از تربیت بچه ها در راستای سیاست های تاریکی، خودش رو از پنجره ای که همچنان نمی‌دید و دقیقا معلوم نبود کجاست به پایین انداخت تا صورت به صورت پروفسور مک گوناگال قرار بگیره و کمی راز و نیاز در اعماق تاریک حفره داشته باشه!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: ايستگاه كينگزكراس
ارسال شده در: شنبه 22 تیر 1398 03:49
نمایش جزئیات
شغل
آفلاین
خلاصه: سکوی نه و سه چهارم خراب شده و جادوگر ها قادر به رفتن به هاگوارتز نیستن. جادوگرا تصمیم می گیرن شعبه دوم هاگوارتز رو همین طرف تاسیس کنن. شعبه دوم خیلی بی نظم و ترتیبه. دانش آموزا مجبورن تو فضای آزاد بخوابن. غذاها کم و بسیار بده. و آموزش ها هم تعریفی نداره. هر کی از راه می رسه تدریس یه درس رو به عهده می گیره.

تصویر تغییر اندازه داده شده


دانش آموزان با تصور این که استاد ندارند و می‌توانند به کوییدیچ کوچیک بروند، قصد خروج از کلاس کردند. اما ورود پروفسور اسنیپ به کلاس، آب سردی بود بر پیکر همه آنان.

- پنجاه امتیاز از گریفیندور به خاطر خیس بودن آقای پاتر کم می‌کنم. برای آزمون سمج درس دفاع در برابر جادوی سیاه، همه باید بسته‌های کمک آموزشی ...

- پروفسور!

- پنجاه امتیاز دیگه به خاطر این که وسط حرفم پریدی ... بله؟

- جسارتا این زنگ دفاع در برابر جادوی سیاه نداریم.

اسنیپ لحظه‌ای با چهره مبهوت به دانش آموزان خیره ماند و سپس ناگهان شروع به تغییر شکل داد.

- خوب خوب خوب! این ترم بر خلاف همیشه من یکی دیگه از تخصص‌های بی‌شمارم یعنی تغییر شکل رو تدریس می‌کنم.

در طی بیان کردن جمله، اسنیپ آهسته آهسته در طول کوچک و در عرض بزرگ شد. دست آخر هوریس که ترجیح داده بود موهای روغنی اسنیپ را همچنان بر سر خود داشته باشد، این طور ادامه داد.

- این ورود هم غافلگیری من بود برای این که از مهارت‌های استادتون در تغییر شکل انگشت به دهن بمونید. برای این که هم مثل من در این زمینه متخصص باشید و هم از بابت آزمون سمج خیالتون راحت باشه فقط نیاز به بسته‌های کمک‌آموزشی ...

- پلوفسول ببخسید ...

- انگشتت رو از دهنت در بیار و بگو دخترم.

- پروفسور ببخشید ... این زنگ ما تغییر شکل هم نداریم.

لبخند هوریس لحظه‌ای از بین رفت و بعد از آن که به خاطر چربی زیاد قید موهای اسنیپ را زد، دوباره آن را به دست آورد و گفت:

- می‌دونم دختر مستعدم! می‌خواستم ببینم کی حواسش جمعه. پنجاه امتیاز به هافلپاف به خاطر این دقت تعلق می‌گیره.

هوریس مقابل تخته پاتیلی از غیب ظاهر کرد و ادامه داد:

- برای درس معجون سازی این ترم کارتون خیلی راحت تر از قبله. فقط کافیه بسته‌های کمک آموزشی ... چیه؟ چرا این جوری نگاه می‌کنین؟ معجون سازی هم ندارین؟ پس این زنگ برنامتون چیه ؟

- پرورشی!

هوریس بی آن که چیزی بگوید کلاس را ترک کرد. باید کتاب کمک آموزشی «پرورشی» را به محصولات انتشارات اسلاگ اضافه می‌کرد.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ز خاک من اگر گندم برآید،
از آن گر نان پزی مستی فزاید! تصویر تغییر اندازه داده شده
پاسخ به: ايستگاه كينگزكراس
ارسال شده در: سه‌شنبه 7 اسفند 1397 16:02
نمایش جزئیات
آفلاین
تصویر تغییر اندازه داده شده


آلکتو بعد از اینکه این نقاشی رو روی تخته کشید، برگشت سمت بچه‌ها.
- خب، اینم از این. چیزی که اینجا کشیدم، اسکلتِ...
- یه زرافه‌س که یه کندوی عسل رو درسته قورت داده.

دانش‌آموزی که وسط حرف آلکتو پریده بود، قبل از اینکه استادش زحمتشو بکشه، خودش خودشو از پنجره پرت کرد بیرون.

- اهم اهم... بعله، داشتم می‌گفتم... اینی که می‌بینین، اسکلتِ یه جادوگره. این پایه‌ترین چیزیه که توی کلاس "کتک‌زنی و فواید اون" یاد می‌گیرین. این خیلی مهم و حیاتیه که بدونین وسط دعوا به کدوم نقطه از بدن حریف ضربه بزنین تا طرف بیشترین آسیب ممکن رو ببینه.

آلکتو چوبدستیش رو روی نقاط مختلف اسکلت جابه‌جا کرد.
- این جمجمه‌س. ضربه ببینه، حداقلش می‌رین کُما... این شیکمه. ترجیحاً جُفت‌پا برین توش... می‌ریم پایین‌تر. این یکی...

-
-

- مرض! نیشتونو ببندین بی‌جنبه‌ها! بیاین اینجا ببینم!

دو دانش‌آموز بی‌جنبه‌ای که همر زده بودن، رفتن پای تخته، کنار آلکتو.

- اسم نحس‌تون چیه؟

- من ممدم.
- منم فاطی‌ام.

- بی‌تربیتا! چون خندیدین، توضیح شفاهی رو کنار می‌ذارم و درس امروز رو بصورت عملی توضیح میدم. ممد؟!
- بله استاد؟
- بزن فاطی رو لت و پار کن! هرچی فاطی بیشتر درد کشید، بیشتر نمره می‌گیری! فهمیدی؟!
- چَش استاد!

ممد در برابر فاطیِ بی‌دفاع گارد گرفت و به دنبالش، جیغ و کف و سوتِ وحشتناکِ بچه‌های کلاس بالا گرفت.
- خفه‌ش کن! خفه‌ش کن! خفه‌ش کن!
- لوله‌ش کن!
- بزن تو فَکّش، ممد! بزن تو فَکّش! فَک خودِ نمره‌س!
- آره ممد، بزن تو فَکّش!

ممد که از قیافه‌ش معلوم بود دوران پیش‌دبستان رو توی شهریور پاس کرده، اصلاً نمی‌دونست فَک کجاس. برای همین، محکم زد تو شیکم فاطی.
فاطی شکمش رو گرفت و داد زد: آآآآآخ فَـکّــــم!

آلکتو که فهمید اوضاعِ هوشیِ اینا خیلی خیطه، جیغ‌کشان خودشو از پنجره پرت کرد بیرون.

امّا هنوز ماجراجویی‌های بچه‌ها توی این مدرسه‌ی تازه‌تأسیس تموم نشده بود...

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
How do i smell?
پاسخ به: ايستگاه كينگزكراس
ارسال شده در: جمعه 30 شهریور 1397 16:23
نمایش جزئیات
آفلاین
دانش آموزان نگاهی به یکدیگر انداختند، تا دهانشان را باز کردند چیزی بگویند، آرسینوس فریاد کشید:
- عرضه سوال جواب دادنم ندارین! اصلا شما لیاقت استادی منو ندارین من خودمو از این پنجره پرت می کنم پایین!

آرسینوس با خونسردی پنجره نداشته، کلاس را گشود و خود را پرت کرد. دانش آموزان پفیلا به دست، شاهد به پایین پرت شدن آرسینوس و کتلت شدنش، بودند.

- اهم... اهم!

دانش آموزان به سمت صدا برگشتند. به هیچ وجه انتظار دیدن آلکتو کرو را نداشتند.

- می دونیم انتظار داشتین فنریرو ببینین، اما اون فعلا کار داشت به خاطر همین ما به جاش اومدیم! بیاین بشینین سر جاتون تا درس امروز رو بهتون بدیم.

دانش آموزان نگاهشان را از آرسینوس کتلت شده، گرفتند و به طرف صندلی هایشان رفتند. به محض اینکه دانش آموزان روی صندلی هایشان قرار گرفتند، آلکتو با لبخند شیطانی به آنها خیره شد.
- درس مون رو شروع می کنیم!
سپس با چوب دستی عنوان درس را نوشت:
نقل قول:
" فواید کتک و مشتقات آن"


دانش آموز مودبی، دست خود را بلند کرد.
- ببخشید ولی ما همچین درس رو تو کتاب اختلاسمون، نداریم!
- معلومه ندارین، چون ما استاد درس "کتک زنی و فواید اون در جادو" هستیم!

دانش آموزی با بغل دستی اش پچ پچ کرد:
- اصلا همچین درسی نداریم!

آلکتو که شنیده بود، به دانش آموز نزدیک شد و سانت به سانت بینی او قرار گرفت؛ دانش آموز بدبخت، به سختی آب دهانش قورت داد. آلکتو زمزمه کرد:
- تو چی گفتی؟ دلت کتک می خواد نه؟
- نه...دوشیزه کرو... من فقط...
قبل از اینکه دانش آموز بتواند سخنش را تمام کند، آلکتو یقه او را گرفت واز پنجر نداشته کلاس، به پایین پرتش کرد.
- اینم ع این! بریم واسه شروع درسمون!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
اگر بار گران بودیم رفتیم!
پاسخ به: ايستگاه كينگزكراس
ارسال شده در: یکشنبه 10 دی 1396 02:59
نمایش جزئیات
آفلاین
که ناگهان از لای در، کلّه‌ی آرسینوس وارد شد.
- ببخشید خانم ویزلی، بنده عجله دارم و زنگ بعدی رو نمی‌تونم بمونم و باید از لندن برم شهرستان. اگه مشکلی نیس، زنگ فعلی رو اجازه بدین بچه‌ها بیان کلاسِ من.

رز هم با همین لحن رسمی و اداری و فِیک جواب داد:
- نه آقای جیگــَـر، این حرفا چیه. اختیار دارین... بچه‌ها، کلاس تعطیله. برین سراغ کلاس آقای جیگــَـر!

بچه‌ها هم عین ندید بدیدها از کلاس گیاه‌شناسی خارج و به دنبال آرسینوس، وارد کلاس سیاست‌های جادویی شدن که با کلّی پوستر از اساطیرِ سیاسیِ انگلستان مزیّن شده بود.
آرسینوس گلوش رو صاف کرد.
- خب بچه‌ها، درس امروزمون در مورد اختلاسه. منظور از اختلاس کردن اینه که... هوی! شماها!

گوشه‌ی کلاس، چندین همر از جمله و و و همینجوری برای خودشون چکش می‌زدن و حسابی شاد و شنگول بودن.

آرسینوس به یکی از همرها اشاره کرد و گفت:
- هی، همر کوچیکه! اگه چیز خنده‌داریه، به ما هم بگو بخندیم.
- چیزی نیس استاد. من کلاً قیافه‌م این‌شکلیه.
- نیشتو ببند! وسط کلاسم بی‌دلیل می‌خندی؟ فردا با بابات میای اینجا تا تکلیفتو روشن کنم!
- جسارتاً بنده پدر ایشون می‌باشم.

ضربات پی‌درپیِ آقای باعث شد که نصف سقف کلاس بیاد پایین. آرسینوس هم که اوضاع رو خیط می‌دید، و پسرش، یعنی رو گرفت و با اردنگی انداخت بیرون.
- خب، به درسمون ادامه می‌دیم. منظور از اختلاس کردن اینه که...
- استاد، اگه چیز خنده‌داریه، به ما هم بگین بخندیم.

آرسینوس بلافاصله خنده‌شو خورد و رو گرفت و با اردنگی انداخت بیرون.
- اینجا کلاس منه. حرف، حرف منه! حق دارم الکی بخندم. حتی اگه کار غلطی باشه. شماها هم حق ندارین بخندین. چه با دلیل، چه بی‌دلیل. چه درست، چه نادرست! این کلاس تحت قوانین کود خامه‌س!
- استاد، منظورتون خود کامه‌س؟

آرسینوس تنها همرِ باقی‌مونده، یعنی رو گرفت و با اردنگی انداخت بیرون و برگشت سر تدریسش.
- اعصاب برام نذاشتن اینا. اصلاً تدریس بی تدریس! یکی از بینِ خودتون بیاد پای تخته، اختلاس رو برای بقیه توضیح بده.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Rock 'n' Roll 'n' Rule 'n' Role!
پاسخ به: ايستگاه كينگزكراس
ارسال شده در: دوشنبه 13 آذر 1396 19:05
نمایش جزئیات
آفلاین
-بیاید تو عزیزانم . تو تر . تو تر . آها حالا سر جاتون بشینین ....

رز در حالی که گل برگ های سرخ رنگش رو تاب می داد با صبر همه ی بچه ها رو به داخل کلاس دعوت کرد و منتظر شد همه بشینن. بعد خودش پشت میز نشست.
- خب . اسم این درس گیاه شناسیه یعنی چطور گیاها رو بشناسین . سوالی هست؟

نگاهی به تک تک دانش آموزان انداخت کسی تکان نمی خورد .
-خب . تو این جلسه پرورش گل رز رو یاد می گیریم که خیلی هم گل خوبیه و بعد می ریم سراغ گرده افشانی مثلا من گل برگ هامو تکون می دم تا گرده هام پخش بشه و همه جا رز های جادویی در بیاد و وای که چه دنیای قشنگی می شه ..

دانش آموزان:

-خب . تا اینجا سوالی هست ؟

کسی تکون نخورد اونا تجربه های ناگواری رو پشت سر گذاشته بودند . معلوم بود که از یک مرگخوار سوال نمی کردند.
- خب . حالا شما با استفاده از تخم ها و گلدان های رو میزتون یه رز بکاری ... هووم؟
- می اسپیک فور یو ؟
- البته .
- می اسپیک اند کوئسشن؟
- گفتم آره دیگه .
- می ..
- اه . ببین داری می ری رو اعصابم هااا . گل برگام پژمرده بشه می کشمت .

رز نفس عمیقی کشید و گل برگ هاشو تکون داد سپس دانش آموز بیچاره را به بیرون پرتاب کرد .
- حالا شما یه گل پرورش می دید برای جان جانان .

سپس ساعت شماطه داری از ناکجا آباد در آورد.
- زمان تون شروع شد . ده . نه . هشت . هفت . ......

ولی رز نمی دانست بچه ها از واکنتش جان جانن نسبت به گل بردن می ترسند . یا شاید هم می دانست ؟.....

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
I'm learning that who I'm is'nt so bad.The things that make me different are the things that make me