- معتادا نمیگیرن.
اینو مورفین گانت گفت. قبل مرگش وقتی جای خون تو رگهاش نیکوتین جریان داشت و اگه ازش تست می گرفتن، تست به عنوان یک درصد مورفین گانت و نود و نه درصد مورفینِ خالیِ بدونِ گانت معرفیش میکرد. درسته که مورفین آخرش مرد. نه از کرونا بلکه از مورفین. چونکه مورفین یکم بیمورد بود. یعنی خوب بود ولی مورفینش زیاد بود. ولی در آخر با اینکه در کل خوب بود مرد.
معتادا و نه گرگینه ها.
دامبلدور ساعات زیادی رو تو دستشویی میگذروند. به ذهن تسترال زدهی تام جاگسن هم نمیرسید تو دستشویی دنبال دامبلدور بگرده و برای همینم بود که پیرمرد برای رهایی از هیاهوی خونهی گریمولد به اونجا فرار میکرد و از روی مجلههای بافتی که از مشنگهای همسایه خونهی شمارهی 13 کش رفته بود، رو گوشی میبافت. اگه یه بار پسر برگزیده رو دیده باشین میفهمین چرا. اگه هم ندیدین...به خاطر سلامت گوشهاتون بهتون حسودیم میشه.
- وایتکس بد.
پشت درهای بستهی دستشویی اما نبرد کریچر و ارباب پاتر با پاپ کورنهای پیازی روی آنتن بود. کریچر وایتکس به دست با نودسال سن و رماتیسم پا روی مبل ها میپرید و از فرشینهی دیواری به دنبال ارباب پاتر بالا میرفت تا با وایتکس پاک سازی و ارباب ریگولوس رو احیا کنه.
- ارباب پاتر ارباب ریگولوس رو خورده. باید تفش کنه بیرون. عخه.
- ریگولوس مرد. به عدم پیوست. تبدیل به پیاز شد و خورده شد. اون وایتکس رو دور از من بگیر.
- ارباب پاتر باید ارباب ریگولوس رو پس بده.
این قضیه چند ساعتی بود که ادامه داشت و هری کم کم داست دچار شکاف شخصیتی میشد. اینقد کریچر اصرار کرده بود که ریگولوسه که کم کم داشت باورش میشد. مگه نه که او بهترین ریگولوس سال بود؟
- ارباب ریگولوس زندهس ارباب پاتر تسخیرش کرده. ارباب پاتر باید بره پلاکس رو تسخیر کنه و ارباب ریگولوس رو پس بده.
هری دم تابلوی خانم بلک توقف کرد.
- پلاکس کریچر؟ پلاکس؟
کریچر هم از فرصت به دست آماده برای آزاد سازی ارباب قدیمیش استفاده کرد و ظرف وایتکس رو به طرف ارباب پاتر پرت کرد. هری جاخالی داد و وایتکس پشت سرش به نگون بختی که در رو باز کرده بود برخورد کرد.
بدون هماهنگی به خونهی گریمولد نیاین وگرنه مورد اصابت وایتکس یا در بهترین حالت پیاز گندیده قرار میگیرین.
کریچر فحشی نثار هری که جا خالی داده بود کرد. هری خودش برگشت تا بخت برگشتهی پشت در رو شناسایی کنه و رز پاکت پاپکورن ویلبرت رو از دستش کشید چون مال خودش تموم شده بود و صحنه خیلی حساس بود. پشت در، خرس سفید خسته ایستاده بود.
- ببینین کی اومده اینجا! فنرِ بابا. بیا تو باباجان، دم در سرده.
- سوسیس!
فنریر مسافت زیادی رو پیموده بود. درست بود که چون حس بویاییش در اثر ویروس مشنگیای که معتادا نمیگیرن ولی گرگینهها میگیرن تعطیل شده بود و به جای خونهی ریدل از خونهی گریمولد سر در آورده بود، اما غذا اشتها و حس بویاییش رو برگردوند. حالا هم که سفید شده بود دسترسیش به غذای لذیذش رز، راحتتر میشد. البته شاید زیر پشمهای وایتکسیش هنوز سیاه بود اما از بیرون سفید بود. در کل سفید بود. و این کافی بود تا وارد الف دال بشه.
دامبلدور با لبخند گرگینه رو به داخل هدایت کرد و در رو پشتش بست تا علیرضا سرما نخوره. البته شاید هم به این دلیل در رو نبست ولی رز دوست داشت اینطور فکر کنه. دامبلدور روگوشی تازه بافته شده رو روی گوشهای سفید و پشمالوی گرگینه گذاشت.
به چشم فنریر رز سوسیس بود. یه سوسیس میاومد، میرفت، سوسیس گورکن بغل میکرد، سوسیس با لونا جدول حل میکرد و سوسیس باید خورده میشد.
-
- سوسیس سوسیس خوشمزه. سوسیس با سس. سوسیس با آب لیمو. سوسیس پنیری و سوسیس دودی.
رز خیلی حرف زد. خودش رو معرفی کرد، اهداف الف دال رو ترسیم کرد، آرمان های محفل رو معرفی کرد ولی اونچه فنر شنید سوسیس بود. همون طور که رز حرف میزد، با پنجه بهش حمله کرد تا سرخ نکرده بذارتش لای نون با سس بخوره ولی رز تکون خورد و دستش دقیقا وسط بشقاب غذا فرود اومد و پیازش از ظرف بیرون پرید، سه دور زد تا سیریوس رو پیدا کنه و بخوره بش.
- شما مرگخوار باهوشی هستی. اینها باهوش نیستن حرفای منو نمیفهمن ولی شما حیوان باشعوری هستی. شما میفهمی که پیاز رو تو سر بنده نباید بزنی البته شاید موقع مناسبی براش گفتنش نبود.
-
توجه رز همچنان به پیاز مذکور بود که حالا هدفش رو از سیریوس به خانم بلک تغییر داده بود و با سماجت خودش رو به تابلو میکوفت. پیازِ سیاه پسندی بود. گرگینه از این فرصت استفاده کرد و این بار با دندون نیش حمله کرد. بازهم بخت و اقبال باهاش همراه نبود و به جای رز، دمپایی خانم ویزلی که با سرعت به سمتشون میاومد رو گاز گرفت.
اینبار بار آخر بود، فنریر به خودش قول داد. نون هم نمیخواست همونطور خام خام میخوردش...
- بغل؟ موافقم. بغل دوست دارم. خیلی زود میتونیم دوستای خوبی بشیم خرس عزیز.
نه دیگه، این یکی زیادی بود. یه گرگینه بغل نمیکرد. دوست هم نمیشد. فقط میخورد. و قطعا خرس صدا نمیشد. خیلی چیزها ممکن بود صدا بشه ولی خرس؟ خرس زیاده روی بود. خرس عزیزِ رز از خیر غذا گذشت. غذایی که خرس صداش کنه اصلا خوشمزه نبود. اربابش با کمال میل جاگسن رو میداد که بخوره. اونم بلاخره گوشت بود و گوشت خوشمزهس.
- کجا میری فَنرِ بابا؟
توجه کل محفل از قدیم تا جدید در کسری از ثانیه به گرگینه جلب شد. بلاخره محفلی بودن و یه محفلی نمونه، صدای آلبوس دامبلدور یادش میمونه.
- خونهی ریدل.
- باباجان دیر اومدی نخواه زود بری. تازه عضو الف دال شدی. رز هم خیلی ازت راضی بوده، مگه نه رزِ بابا؟
- پروف واقعا پوست سفیدی داره و من اطمینان دارم با وایتکسهای کریچر ذره ذره تاریکی رو از میشه شست از قلبش. ولی پوستش خوب سفیده، میشه پالتوش کنم؟
- نه دخترم.
- لطفا پروف.
فنریر پاورچین پاورچین به سمت در رفت. اگه رز تا دو دقیقهی دیگه لفتش میداد میتونست در بره...البته رز لفتش داد. سه برابرم وقت کشی کرد و آخرش وقتی پروفسور قول ژاکت بافتنی بش داد بیخیال معامله شد. اما فنر نتونست در بره.
- داشتم میگفتم. شما مرگخوار باهوشی هستی. البته فقط یه مرگخواری ولی باهوشی. و من اطمنیان دارم با کمک هم میتونیم از این دعواهای سطحی فراتر بریم و راس هرم رو هدف بگیریم. الان که خودمون دوتاییم وقت خوبیه برای گفتنش. من یه نقشه دارم و باهمدیگه میتونیم اجراش کنیم.
- سوسیس!
- گفتم که حیوون باهوشی هستی. آفرین! ولی سلطان سوسیس یه سهامدار خرده پاست. ما با بزرگتر ایناش کار داریم.
گرگینهی کرونایی خیلی چیزی از حرفاهای سیریوس دستگیرش نشد، فقط فهمید که تهش سوسیس نیست. ولی دیگه دیر بود. بحث دامبلدور با رز تموم شده و دوباره توجهش به فنریر جلب شده بود.
- باباجان اگه راحتتری مربیت رو عوض کنم. با کادوگان چه طوری؟
قبل اینکه فنریر بتونه نظری بده و بگه که نه رز، نه کادوگان و نه هیچ سگ و تسترالی رو به عنوان مربی نمیخواد و اصلا از عضو شدن منصرف شده، کادوگان به فراخوان دامبلدور لبیک گفت:
- برای نبرد آماده شو همرزم!

- نه.
- در جنگ نه مقبول نیست همرزم. پنجههای تیزت رو بلند کن و کنار ما بجنگ.

- نه دیگه، من میخوام برم.
- یه محفلی هیچ وقت عقب نشینی نمیکنه همرزم. توهم از وقتی وارد خونهی گریمولد شدی یکی از مایی و نباید عثب نشینی کنی، زره به تن کن و آمادهی نبرد شو.

کادوگان دست بردار نبود. فنریر بالا رفت، پایین اومد. رز رو خورد، رز رو تف کرد بیرون چون گوشتش تلخ بود. هری رو خورد، داعاش هری، از حلقش بیرونش کشید. ولی بازهم نه کادوگان بیخیال شد نه آلبوس دامبلدور و نه حتی هری و رز خورده شده. فنریر کم آورد. زندگیش همینجا تموم میشد، در عطر پیاز. در دل هرچی چینی و ویروس و مشنگ بود رو نفرین کرد که باعث از کار افتادن بینیش و سر در آوردنش از اینجا به جای خونهی ریدل شدن. تف تسترال های جاگسن بر قبرشون.
- بیا فنرِ بابا. از تو انباری پیداش کردم. ماسک قدیمته.
فنریر ماسک آرسنینوس جیگر رو از دست دامبلدور گرفت. با خودش، خاطراتش، سوسیسهای خوشمزهای که خورده بود و خونهی ریدل خداحافظی کرد و ماسک رو به صورت زد. آرسینوس جیگر اولد برگشته بود.
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
مرکز رسانه
خروج



بعد یه خانم شاکری بود، این مدافع حقوق مارها بود. میگفت غذای مار نباید لانتستون داشته باشه. 



من رفتم! 





