خلاصه:
قانونی وضع شده که همه باید برای گرفتن گواهی سلامت به بیمارستان مراجعه کنن و هر کسی که بیماری روحی یا جسمی داشته باشه، با توجه به شدت بیماریش باید هزینه پرداخت کنه. ولی واقعیت اینه که بودجه سنت مانگو تموم شده ومیخوان با نسبت دادن بیماری های روحی و جسمی مختلف به مردم، کسب درآمد کنن. بعد که مردم به حقهشون پی بردن، سنتمانگو نمایندههایی رو به عنوان چکآپ در محل به خونهها فرستاد. حالا هم، اگلانتاین پافت رفته به خونه دوازده گریمولد تا محفلیا رو چکآپ کنه و بعد از خلاص شدن از شر هریپاتر، حالا جلوی تابلویِ سر کادوگانی ایستاده که میخواد برای اسبش گواهی سلامت بگیره.
***
اگلانتاین لحظهای مکدر شد.
شاید با خود بگویید یک اسبِ مبارز که درون تابلویی نهچندان زیباست، چه ربطی به مکدر شدن دارد؟ خب... تمام اینها تا زمانی درست است که اگلانتاین نباشید. برای اگلانتاین، شِیهه معنای دیگری داشت. جفتک انداختن خاطره بود.
همه اینها او را به یاد خانه میانداخت.
به یاد زمانهایی که به اصطبل تام میرفت و کارهایش را خراب میکرد. سپس، بعد از اینکه مورد انتقام قرار میگرفت، تام را «اسب» خطاب کرده و به جفتکپرانی مشغول میشدند.
اما اکنون، اگلانتاین موقعیتهای تامآزاری بینظیری را برای این ماموریت از دست میداد. دیگر نمیتوانست در قورمهسبزیهای تام چمن بریزد. دیگر نمیتوانست نفت قاطی شکلاتهای تام کند. واقعاً زندگی بدون اینها برایش ماموریتی دردناک بود.
- ناهمرزم اسکلمان کردهای؟

تمام این تفکرات تا لحظهای ادامه داشت که صدایِ سر کادوگان رشته افکارش را جوید و سپس به زیر پاهای اسبش تف کرد.
اگلانتاین به خود آمد. مکدر شدن و او؟ آن هم به خاطر تام؟! افکارِ جویده شده و اکنون لگدمالش را از ذهن بیرون کرد و به سوی اسب سر کادوگان برگشت.
- شما وضعیت تاهلتون چطوریاست؟

با نگاه متعجب سِر و یالهای ریختهی اسبش، دریافت شاید این سوال بهترین گزینه برای شروع صحبت با اسبِ جنگی ماده نبوده است...
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
مرکز رسانه
خروج





