جادوگران® | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز

کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده

آنلاین‌ها

24 کاربر(ها) آنلاین هستند (19 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
21 مهمانان 3 اعضا

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

شبکه پرواز

گالیون‌ و انرژی‌ جادویی خود را خرج کنید در: خرید چوبدستی از چوبدستی گستران و اجرای طلسم در اخگرهای نقره‌ای | آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در دخمه خاطرات | خرید جاروی پرنده از هفت دسته جارو | خرید خوراکی و کالا از زوپس مارکت جادوگران | خرید معجون از معجون‌سرای پاتیل‌طلا | خرید اقلام شوخی از شوخی‌کده فارس د ماره | درمان یا پیشگیری از بیماری در شفاخانه مرداب زیرین | فعالیت در رسانه‌های ویدئویی، تصویری، صوتی و متن‌کوتاه‌ جادوگران با خرید اشتراک جادوگران پلاس

مدرسه علوم و فنون جادویی هاگوارتز - ترم 30

امتیازات خانه‌ها

آخرین گروه‌بندی‌ها

[[continious]] مرگخواران دریایی!

مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
پاسخ به: مرگ خواران دریایی!
ارسال شده در: چهارشنبه 9 تیر 1400 09:04
نمایش جزئیات
آفلاین
-یه کاری بکنین منو خورد!
-چیکار کنیم؟

اما دیگر دیر شده بود،کوسه در یک حرکت بلاتریکس رو نوش جان کرد و دور شد.

-خب بلا رو خورد راحت شدیم دیگه...میشه برگردیم پیش وحشی های باکمالات؟
همه نگاه زهر آلودی به رودولف انداختند و پیتر که احساس مسئولیت می کرد، به جای بلا کروشیویی رو به سمت رودولف روانه کرد.

رودولف همانطور از درد بندری می رفت داد زد:
-بلا جانشین انتخاب کرده؟ ای بگم مرلین چیکارت نکنه...آآآآآآآآآآ

مرگخوران به دور و بر نگاه کردند،شب بود و دریا ترسناک بود. جلبک های بلند خش و خش می کردند،ماهی مثل لکه های سیاهی از زیر پایشان رد می شدند،صخره ها مثل هیولا بودند،دریا نه سری داشت و نه تهی و ...
بدین وسیله متوجه شدند که بدون بلاتریکس زنده نمی مانند پس رد کوسه را گرفتند و به دنبالش راه افتادند.
در این بین رودولف میخواست همه را از پیدا کردن بلا منصرف کند.
-ببینین زیادم ترسناک نیستا!

اما کسی به رودولف اهمیت نداد.
این شد که رودولف هم جیغ کشان با بقیه دست و پا زد که شاید بتواند یک سانتیمتر آنورتر برود.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط لوسی ویزلی در 1400/4/9 19:34:39
احتمالات مختلفی محتمله!
پاسخ به: مرگ خواران دریایی!
ارسال شده در: سه‌شنبه 8 تیر 1400 23:33
نمایش جزئیات
آفلاین
بلاتریکس گفت :
-یعنی این دور و بر هیچ ماهی ای چیزی پیدا نمیشه ازش بپرسیم .
-تو فرض کن ماهی پیدا کردیم . تو مگه زبونشونو میفهمی ؟
-فضولی موقوف بگردین ماهی پیدا کنین !
پیتر داد زد :
-فک کنم یکی اونجاست . بریم از اون بپرسیم.
پیتر به ماهی بزرگی اشاره میکرد که در نزدیکی آنها در حال شنا بود.
بلا گفت :
-خوبه بریم بپرسیم ببینیم چی میگه.
-خب اگه میتونستیم شنا کنیم بریم پیشش که لازم نبود اصلا ازش بپرسیم.
بلا گفت :
-خب صداش کنین شاید بشنوه بیاد.
همه مرگخوارها تو همون حالی که دست و پا میزدند تا روی آب بمونند برای ماهی دست تکون میدادند و داد میزدند:
-آهااااای یاروعهههه بیااااووو.
-فک نکنم اگه یارو صداش کنیم خوشش بیاد.
-باشه.جناب آقای ماهی میشه برای چند لحظه تشریف بیاریییید؟؟
-تو تا حالا کی رو دیدی که یه ماهی رو جناب خطاب کنه آخه؟؟
-خب پس چی صداش کنم؟
-من از کجا بدونم؟
-پس لطفا فضولی نکن.ماهیییی جاااان. یه لحظه بیاااااا. یه سوال داریم.
ماهی برگشت و به مرگخوار ها نگاهی انداخت و به سمت آن ها حرکت کرد.
-آخیش داره میاد.
-اِاِاِاِاِاِ.بچه اون چیزه چیه پشت ماهیه.
-من چمیدونم حتما بالشه دیگه.
بلاتریکس زودتر از بقیه دوزاریش افتاد و داد زد :
خاک به سرم کوسه اسسسسسسست.فرار کنیییییییین.الان میخورمووووووون.
همه مرگ خوار ها با سرعت دو برابر دست و پا زدند ولی از اونجا که شنا بلد نبودند هر کدوم فقط یه دو سه لیتر آب دریا نوش جان کردن.کوسه همینطور به سرعت نزدیک میشد و به شامش نگاه میکرد.
-حالا چیکار کنیم؟
-من چمیدونم.
-تو چی میدونی آخه خنگ خدا؟!
کوسه به جمع مرگخوارانی که تند تند در آب دست و پا میزدند نزدیک شد و یکراست به طرف بلاتریکس رفت.
-واااااااااااااای داره میاد سراغ منننننننننن.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: مرگ خواران دریایی!
ارسال شده در: دوشنبه 7 تیر 1400 10:36
نمایش جزئیات
آفلاین
بلاتریکس بلفرض اینکه همه شنیدند، تلاشش را برای به جلو حرکت کردن بیشتر کرد.
-اگه پلاکس رو پیدا کنم، حتما یه کروشیو نثارش می‌کنم. نه نه! دو تا! یا شایدم سه تا.
- خو چرا؟

بلاتریکس در حال دست و پا زدن نگاهی به سمت راستش کرد. بلاتریکس کوچکی با بال‌های سفیدش به او نگاه می‌کرد. بلاتریکس سفید سرش را تکان داد و تکرار کرد:
-نگفتی... چرا می‌خوای این همه کروشیو بزنی بهش؟
-خب این همه دردسر درست کرد برامون.
-ولی خودتون دادینش به اون موج.

بلاتریکس چند لحظه دست و پا زدن را کنار گذاشت و فکر کرد.

-خب بقیه رو هم می‌زنه.

بلاتریکس برگشت و به صدای سمت چپش نگاه کرد. بلاتریکس کوچکی با لباسی قرمز رنگ آنجا ایستاده بود و دو شاخ ریز هم روی سرش بود. بلاتریکس سفید و بلاتریکس قرمز به هم اخم کردند. قبل از اینکه بلاتریکس قرمز چیزی بگوید، بلاتریکس سفید گفت:
-نه خیرم. اگه گذاشتی یه بار من ببرم!
-راستش خیلی وقت بود خوابیده بودی. فکر کنم نباید با صدای بلند تلویزیون می‌دیدم. اینجوری توام بیدار نمی‌شدی، سفیدک!
-ایشه! بالاخره که بیدار ش‍...

بلاتریکس پشت دستش را روی صورت بلاتریکس سفید فرود آورد و او را در آب پرت کرد. بلاتریکس قرمز که از این حرکت بلاتریکس خوشش آمده بود، گفت:
-جایزه‌ت یه کروشیو به پیتره!

بلاتریکس قرمز از گوش بلاتریکس وارد ذهنش شد و او را تنها گذاشت.

-بلا؟ چیو زدی؟

بلاتریکس که متوجه مرگخواران دیگر شده بود، اخمی کرد و جدیتش را حفظ کرد.
-هیچی. می‌خوای تو رو بزنم؟ اینجوری حداقل یه چیزیو زدم که بهت بگم.
- نه نه! لازم نیست بابا!

بلاتریکس به سمت تمامی مرگخواران برگشت.
-یه بار دیگه، و برای بار آخر می‌گم! کلی کار داریم. دست از سر کارهای مسخره بردارین و بیایین شنا یاد بگیریم تا پلاکس رو پیدا کنیم. اینجوری حق موج رو هم میذاریم کف دستش. فهمیدین؟

مرگخواران سرشان را به نشانه تایید تکان دادند.
از میان مرگخواران یک نفر پرسید:
-خب حالا چجوری شنا کنیم؟

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Dico debere eum multum
پاسخ به: مرگ خواران دریایی!
ارسال شده در: شنبه 5 تیر 1400 08:41
نمایش جزئیات
آفلاین
-بلا آب سرده! یخ زدم!
-بلا من فقط یه حشره م!
-بلا پام شکسته!
-بلا استخونام یخ زده!

اما بلا این چیزها سرش نمیشد

مرگخواران در دریا ول شده سعی کردند شنا کنند و این سعی و تلاش کاملا دیدنی بود.
پس از چندی آب خوردن و زیر آب رفتن، مرگخواران موفق شدند شنا کنند. نه مثل اینکه نشدند.

-بلا چقدر شنا راحته وقتی موجه...قلپ،قلپ..قلپ قلپ!
-قلقلقل... کمک...قلقلقل!

-تسترال ها از طلسم حباب بر سر استفاده کنید!
همه ی نگاه ها به سمت کتی برگشت که حبابی روی سر خود درست کرده و این را جیغ زده بود.

به فرمان بلاتریکس مرگخواران حبابی روی سر خود درست کردند و به بلاتریکس خیره شدند.
فقط لینی آنچنان خوب نبود، او با هر امواج کوچکی که مرگخواران تولید می کردند به اینور و آنور می رفت.

-چیه‌؟ چرا زل زدین به من! کار داریم زود باشین! باید شنا یاد بگیریم،پلاکس رو پیدا کنیم،حق موجه رو بذاریم کف دستش و به خونه ی ریدل برگردیم.

اما از آنجایی که همه حباب به سر زیر آب بودند کسی صدای بلاتریکس را نشنید.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
احتمالات مختلفی محتمله!
پاسخ به: مرگ خواران دریایی!
ارسال شده در: چهارشنبه 2 تیر 1400 13:14
نمایش جزئیات
آفلاین
- هزار مشکل ؟ مگه ما فقط دو تا مشکل نداریم بلا ؟

- چرا خب ، ولش کن اون رو ، فعلا برید شنا کنید و در همون حین سعی کنید پلاکس را پیدا کنید .

- نمیشه یکم صبر کنیم ؟

- آره داره شب می شه ، آب سرده .

- تازه تاریکه ، نمی تونیم چیزی ببینیم.

- ماهی هایم تو شب تبدیل می شن به کوسه های وحشتناک میان می خورندمون

مرگخواران بی توجه به مرگخوار آخر که همینجوری الکی یک چیزی سرهم کرده بود با حالت التماس و بغض به بلاتریکس خیره شدند .

بلاتریکس هم بویی از ترحم و التماس نبرده بود پس ازدر آوردن چوبدستی اش و بدرقه کردن مرگخوار ها با کروشیو های متعدد ، خودش هم به داخل آب پرید.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط آلانیس شپلی در 1400/4/2 16:05:48
ویرایش شده توسط آلانیس شپلی در 1400/4/3 13:11:47
پاسخ به: مرگ خواران دریایی!
ارسال شده در: سه‌شنبه 1 تیر 1400 15:57
نمایش جزئیات
آفلاین
_ خودم پلاکس رو آدمش میکنم!

بلاتریکس که داشت از خشم باد میکرد و میترکید، نگاهش روی جثه ی کوچکی افتاد که با گلوله ای پشم سیخ شده، راهش را از میان جمعیت باز میکرد.

_ برو کنار گنده بک! دارم رد میشما!

بلاتریکس سردرگم بود و نمیدانست چرا عینکی به اندازه ی نلبکی روی چشمان کتی جا خوش کرده.

_خب...

کتی، بالاخره به بلاتریکس رسید و دفترچه کوچکی با عکس اسب تکشاخ در آورد‌‌.
_خب، بلاتریکس عزیز! طبق حساب سرانگشتی من، نه تنها شنا یاد نگرفتیم، بلکه باید پلاکسو هم نجات بدیم؛ و اگر هم هر چه زود تر بر نگردیم، ارباب جرواجرمون میکنن.

بعد، دفترش را بست، عینکش را برداشت، و خوشحال و خندان به اکتشافش در جزیره ادامه داد و بلاتریکس را با هزار مشکل، تنها گذاشت.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: مرگ خواران دریایی!
ارسال شده در: سه‌شنبه 1 تیر 1400 14:28
نمایش جزئیات
آفلاین
-منظورت چیه که چیز میدیم؟! چیو میخوایم بدیم؟

موج دست به سینه ایستاده بود و منتظر بود چیز بگیرد.

-میتونیم پیترو بدیم بهش.
-نه پلاکسو بدیم.
-اصلا خودش بین این دوتا انتخاب کنه.

بلاتریکس به زور پیتر و پلاکس را مقابل موج قرار داد. موج فکر کرد، فکر کرد و در نهایت پلاکس را انتخاب کرد. پلاکس در حالی که داد میکشید:
-چراااا من؟!

به درون دریا فرو رفت. بلا به موهایش دست کشید.
-اینم از این!

آفتاب غروب کرده بود. مرگخواران آتشی درست کرده و گشنه و تشنه کنار آن نشسته بودند که ناگهان لرد از طریق آتش با آنها تماس گرفت.
-شنا یاد گرفتین یا نه؟

مرگخواران نمیدانستند چه بگویند.
-ام... لرد... راستش...

پیتر جلو پرید.
-قورباغه هه به عنوان حقوق پلاکسو میخواست ما دادیم بهش، اونم مارو توی این جزیره ول کرد رفت!

پیتر قصد داشت ترحم لرد را برانگیزد تا لرد بیاید نجاتشان دهد. ولی لرد چنان با ترحم بیگانه بود که آن را ط-ر-ه-و-م هجی میکرد!
-مگر مرگخوار بابایتان بود همینجوری دادینش به آن قورباغه! باید بروید پسش بگیرید!

پیش از آتکه مرگخواران بخواهند بهانه ای بیاورند به دلیل آنتن بد جزیره تماس قطع شد.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
تصویر تغییر اندازه داده شده

دختری تنها در میان باد و طوفان...

آیا او را رهایی خواهد بود از این شب غربت؟

یا مامانش دوباره او را به خانه راه خواهد داد؟

او در کوچه ی سرد قدم برمیدارد ومی اندیشد:

آیا ریختن آبلیمو در قهوه ی مادر کار درستیست؟
پاسخ به: مرگ خواران دریایی!
ارسال شده در: سه‌شنبه 1 تیر 1400 11:34
نمایش جزئیات
آفلاین
طولی نکشید که آن چیز تیز به سمت مرگخواران به پرواز در امد و صاف به دست تام خورد و دستش را از جا کند.
تام با عصبانیت دستش را از روی زمین برداشت چیز تیز را از رویش جدا کرد و سر جایش زد.

در آنطرف رودولف داشت سعی داشت مخ یکی را بزند
-چه وحشی با کمالاتی!
وحشی در جواب یک مشت وسط دماغش تحویل داد و از آنطرف بلا...
-کروشیو رودولف!کروشیو!
رودولف پخش زمین شد و بلا و وحشی زدند قدش.
بعد به ادامه ی جنگ پرداختند.
که ناگهان موج روی جزیره فرود آمد و وحشی ها را به درون دریا برد.
-چی شد؟
-من با موجه معامله کردم! گفتم اگر بیاد و این وحشی ها رو ببره،ماهم بهش...چیز میدیم!
-چیز؟
-نمیدونم،قرار شد یه چیزی بدیم ولی نمیدونم چی!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
احتمالات مختلفی محتمله!
پاسخ به: مرگ خواران دریایی!
ارسال شده در: دوشنبه 31 خرداد 1400 19:29
نمایش جزئیات
آفلاین
چون دست سرنوشت این کار را با پلاکس کرده بود. قطره ای اشک از گونه ی پلاکس پایین چکید.
-سرنوشت هیچ وقت با من مهربون نبود.

اما احساسات خدشه دار شده ی پلاکس برای هیچ یک از آن زنانِ پوستِ پلنگ و برگ به تن و نیزه به دست اهمیتی نداشت.
مرگخواران اعتراض داشتند.
اول که مجبور شده بودند توسط یک قورباغه آموزش شنا ببینند... سپس در دریا غرق شده بودند و یک موج دنبالشان کرده بود. حالا هم از همه بد تر گیر ده ها زنِ وحشی افتاده بودند.
-هووووی! دور شید از ما وحشیا! دارید با قوی ترین ارتش جادویی رو به رو میشید!
-وگرنه با چوب می‌زنیمتون.
-آره راست میگه... ما اگه بخوایم میتونیم خیلی مخوف باشیم.

تنها کسی که به نظر می‌رسید خیلی هم معترض نیست رودولف بود.
-هی وایسید حالا... شاید بتونیم با صحبت درستش کنیم. به نظرم صفت "وحشی" خیلی مناسب یه خانم نیست.

مرگخواران به او خیره شدند و بلاتریکس لبخندی تحویلش داد.
-خب چیه؟! اصلا نمیتونیم کار دیگه ای به جز صحبت کردن باهاشون بکنیم به نظرم.
-راست میگه... اون مو قهوه ای سمت چپیه یه چیز تیزی تو دستش داره.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
تصویر تغییر اندازه داده شده


عکس پرسنلی ایوا!
پاسخ به: مرگ خواران دریایی!
ارسال شده در: دوشنبه 31 خرداد 1400 18:25
نمایش جزئیات
آفلاین
پلاکس که گیج شده بود گفت:
-مگه اینا خوراکیه؟

پیتر گفت:
-آره چجورم! میگن که آب دریا باعث افزایش آی کیو آدم میشه. مگه نه ردولف؟

اما ردولف نمیدانست آی‌کیو چیست.
-ها؟
-میگم آب دریا باعث افزایش آی‌کیو میشه دیگه! مگه نه؟
-ها؟ آره آره!

بلاتریکس داشت توی آب دریا جوهر ها را از روی صورتش پاک میکرد. اما لعنتی مگر پاک میشد؟
-اه! چرا پاک نمیشه؟!

او دستش را بالا برد تا کروشیویی نثار جوهرهای پاک‌نشونده بکند ولی یادش آمد به صورت خودش میخورد. ناراحت از اینکه یک موقعیت کروشیو زدنش از دست رفته بود( با ذکر این نکته که کروشیوی خونش هم افتاده بود) چوبدستی اش را در انگشتانش چرخاند و به سمت اولین کسی که مناسب به نظر میرسید کروشیویی شوت کرد.

-واهاهاهاهاهاهابییییی!

پلاکس که استخوان هایش از کروشیوی بلا درد گرفته بود، از جا بلند شد و ناله کرد:
-چراااا من؟!

پیتر لبخند موذیانه ای زد.
-کروشیو باعث کاهش آی‌کیو میشه. الان باید پلاکس آب دریا بخوره تا آی کیوش بره بالا. مگه نه ردولف؟

جوابی نیامد.

-ردولف؟

ردولف همانجا ایستاده بود. ولی جوابی نمیداد. پیتر رد نگاه او را گرفت و چشمش افتاد به یک زن خوش‌اندام.
زنی که لباس های برگی به تن داشت. زنی که وحشی بود.
پیتر سوت زد. اما هنوز سوتش تمام نشده بود که جمعیت زیادی از زنهای وحشی آنها را محاصره کردند.

-عه! چی شد؟!

ملانی گفت:
-ما به دست... به دست... به دست ساحره های وحشی محاصره شدیم!

پلاکس جیغ زد:
-چرااااا من؟!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
تصویر تغییر اندازه داده شده

دختری تنها در میان باد و طوفان...

آیا او را رهایی خواهد بود از این شب غربت؟

یا مامانش دوباره او را به خانه راه خواهد داد؟

او در کوچه ی سرد قدم برمیدارد ومی اندیشد:

آیا ریختن آبلیمو در قهوه ی مادر کار درستیست؟