اما اون طرف میان انقلابی ها و محفلی ها صدای خنده شنیده میشد و چیزی که معلوم بود این بود که قطعا وضع محفلی ها بهتر از مرگخواران بود.
لرد سیاه که اصلا همچین وضعیتی رو دوست نداشت و دلش نمیخواست یه آب خوش از گلوی محفلی ها پایین بره به انقلابی ها گفت:
- ما خسته شدیم. زود ما را آزاد کنید. وگرنه عصبانی میشویم.

انقلابی ها:

بنظر نمی رسید کسی به خواسته لرد سیاه توجه کرده باشد و او را جدی گرفته باشد.
بعد چند دقیقه صحبت میان محفلی و انقلابی ها هر دو گروه به سمت مرگخواران آمدند.
- ببخشید حاج ولدمورت. انگاری بچه های ما شما رو با منافقین اشتباه گرفتن. به هر حال ببخشید. الانم بیاین به ما بپیوندید تا سفارت رو تسخیر کنیم.

لرد سیاه و مرگخواران با حالت گیجی به گوینده حرف نگاه کردند و به این فکر کردند در چه وضعیتی هستند.
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
خروج












علاوه بر پوشش مناسب برای جسم، باید پوشش مناسب برای روحتونم وجود داشته باشه. 



