ویژگیهای ظاهری: پریزادها به زیباییشون شهرت دارن و گابریل هم به خاطر نیمهپریزاد بودنش از این ویژگی بهره برده. رنگ موهاش نقرهای-بلوند هست و چشمای آبی تیره داره. در نگاه اول همه اونو ورژن کوچیکتر خواهرش فلور میبینن.
ویژگیهای اخلاقی: گابریل به شدت دختر بچهی شاد و شنگول و البته خوش خیالیه. همیشه فقط ویژگیهای خوب بقیه رو میبینه و بنابراین با همه مهربونه و امکان نداره عصبانی بشه. با احتمال بسیار بالایی هــرچـــی بهش بگین باور میکنه و خیلی زود سر کار میره چون به همه اعتماد داره! رابطه بسیار خوبی با حیوونا و در و دیوار و گیاها و طبیعت و اجسام و هرچی که بگین داره و حتی ادعا میکنه میتونه باهاشون حرف بزنه و حرفاشونو بفهمه. زیادی خیالپردازه و معتقده اگه باورت قوی باشه وقوع هر چیزی ممکنه و از پس هر کاری بر میای! از طرفی چون علاقمنده انرژی و محبت درونشو به بقیه هم انتقال بده، دستش به هر چیزی میرسه بغلش میکنه و به هرکسی میرسه ازش بالا میره!
توانمندیها: ساخت انواع و اقسام حیوانات با جادو (نمونه) و طبق ادعای خودش صحبت با تمامی موجودات زنده و غیر زنده.
توضیحاتی راجع به خانواده: مادربزرگش پریزاد و پدربزرگش جادوگر بودن و نتیجهش این شد که گابریل هم نیمه پریزاد-ساحرهس. مامانش آپولین و باباش موسیو دلاکور هستن. یه خواهر بزرگتر به اسم فلور داره که یکی از قهرمانان آخرین دوره مسابقات سه جادوگر بود. خانوادهای اهل فرانسه هستن و به واسطه ازدواج خواهرش با بیل ویزلی، با خانواده ویزلی از انگلستان پیوند خوردن.
زندگینامه: خانواده دلاکور اهل فرانسه هستن و به همین دلیل، خانوادگی به مدرسه جادوگری بوباتون که مختص این کشور هست رفتن و اونجا تحصیل جادوگریشونو به پایان رسوندن. وقتی فلور به نمایندگی از مدرسه بوباتون به همراه قهرمانان دو مدرسه دورمشترانگ و هاگوارتز تو مسابقات سه جادوگر شرکت کرد، گابریل دلاکور به هاگوارتز فراخونده شد تا تو مرحله دوم مسابقات بعنوان شخص عزیزی که فلور باید بره از زیر آب نجاتش بده اونجا حضور پیدا کنه. فلور تو این مرحله شکست میخوره و موفق نمیشه به گابریل برسه و اونو نجات بده، اما به جاش هری پاتر که یکی دیگه از قهرمانا بود گابریلو نجات میده. این مقدمهای میشه برای آشنایی خانواده دلاکور با ویزلی تا جایی که در نهایت فلور با بیل ویزلی ازدواج میکنه و به انگلستان نقل مکان میکنه، گابریل هم سنتشکنی میکنه و برخلاف تمام اعضای خانوادهش که به بوباتون رفتن، به مدرسه جادوگری هاگوارتز در بریتانیا میره. اونجا کلاه گروهبندی گابریل رو نه به خاطر هوش زیادش، بلکه به خاطر قوهتخیل بالایی که داره برای ریونکلاو مناسب میدونه. بهترین دوستش که همیشه هواشو داره الستور مون هست که گابریل خیلی دوست داره از سر و کولش بالا بره، رو سرش جا خوش کنه و به گوشها و شاخهاش ور بره. گاهی به صورت غیر قانونی و گول خوردن توسط ال (همون الستور، گب اینطوری صداش میزنه) و بقیه کارایی میکنه که نباید، مثل کوییدیچ بازی کردن در حالی که هنوز سنش اجازه نمیده!
نام: دیانا کارتر گروه : اسلیترین خون: اصیل زاده چوبدستی: چوب درخت سپیدار با ریشه قلب قو و زهر مار افعی با طول ۱۵ سانت پاترونوس: روباه صحرایی ویژگی های ظاهری: چهره ای سرد که هیچ احساسی ازش نمایان نیست، لاغر اندام و قد بلند با موهای استخونی _ نقره ای تا کمر که کمی حالت داره ، چشمای سبزه تیره و براق با دستایی که همیشه یخ زده هستن . ویژگی های اخلاقی: در حالت عادی تقریبا به هیچ چیزی اهمیت نمیدم مگر اینکه اون شخص یا موجود منو اهلی خودش کنه در اون صورته که براش هر کاری انجام میدم و وجودش و از عشق پر میکنم البته از عشق شدیدا متنفرم . سرگذشت: زمان جنگ هری پاتر و لرد سیاه بود که پدر و مادرم و از دست دادم اونا ریونکلاوی بودن و هر دو عضو محفل ققنوس. من اون موقع ۵ سالم بود و بعد مرگ والدینم پیش مادر بزرگ تریسا بزرگ شدم . ما نزدیکی عمارت مالفوی زندگی میکردیم و تنها همبازی من اسکورپیوس بود ، پس من تصمیم گرفتم حتما به اسلیترین بیام و الان تبدیل به اولین عضو خانواده تماما ریونکلاوی کارتر هستم که وارد اسلیترین شده البته همین مسئله باعث شد از خانواده ترد بشم .
تایید شد.
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط هری پاتر در 1403/3/26 22:01:32
گاهی اوقات تاریکی از جایی به وجود می آید که انتظارش را ندارید🌑
نام: البوس سوروس نام خانوادگی: پاتر فرزند: هری پاتر و جینی ویزلی ویژگی های ظاهری: موهای سیاه و پرپشت مثل پدرش، صورتی گرد و ریز اندام... گروه: اسلاترین پاترونوس: گوزن دوست صمیمی: اسکوپیوس مالفوی چوبدستی: نامشخص MBTI:INTP شجره نامه: البوس سوروس پاتر پسر هری پاتر و جینی ویزلی، پسری که پدرش اورا ال صدا میزند و او از این لغب بیزار است، شبی وقتی پیرمرد ویلچر سواری به ملاقات پدرش می اید و پدرش از او میخواهد به اتاقش برود، روس پله مینشیند و از نظر ها مخفی، مکالمه پدرش و اقای دیگوری را میشنود اقای دیگوری از هری میخواهد با گردنبند زمان در زمان سفر کرده و پسرش سدریک دیگوری را از مرگ نجات دهد مرگی که به ناحق گرفتار پسرش شد، هری به او میگوید نمیتوان زمان را دستکاری کرد و سدریک نمیتواند زنده شود، اقای دیگوری ناگهان داد میزند و میگوید مسئول مرگ سدریک تویی هری! و درست از همان جا همه چی شروع میشود البوس به کمک اسکورپیوس مالفوی و دلفی که گمان میکنند خواهر زاده اقای دیگوری است ولی در واقع فرزند وادمورت است، در زمان سفر میکنند و...........
سلام. برای ورود به ایفاینقش سایت باید مراحل باقی مونده زیر رو به ترتیب طی کنی و به وقتش برای معرفی شخصیت برگردی.
چوبدستی: چوب درخت انگور و هستهی قلب اژدها. 27/17 سانتی متر. (به عبارتی 10 اینچ)
پاترونوس: سمور (otter)
ملیت: بریتانیایی
علاقهمندیها: کوییدیچ - کتاب خواندن - درس خواندن - هاگوارتز - دوستانش - گربهها
ویژگیهای ظاهری: موهای متوسط حالت دار نارنجی-قهوهای به همراه چتری. چشمای قهوهای.
ویژگی های اخلاقی: درسخوان - با پشتکار - کنجکاو -
mbti : istj
بهترین دوست ها: رون - هری
دشمن: دراکو مالفوی - لرد ولدرمورت
فرزند ها: رز گرنجر ویزلی
هوگو گرنجر ویزلی
سرگذشت: هرمیون در تاریخ ۱۹ سپتامبر ۱۹۷۹ از پدر و مادری متولد شده که هر دو دندانپزشک و غیر جادوگر بودند
میتوان هرمیون را باهوش ترین دانش آموز هاگوارتز دانست. کلاه گروهبندی اول تصمیم داشت به خاطر باهوش بودن هرمیون او را در ریونکلاو، گروه دانش آموزان باهوش بیندازد اما در اخر او را در گروه گریفیندور، دانش آموزان شجاع انداخت. او یک محفلی است. همسر او رونالد بیلیوس ویزلی (همون رون خودمون) است
بوگارت: پروفسور مینروا مک گوناگال بوگارت وی است که به سمت هرماینی میآید و دربارهی بد دادن امتحان هایش با او صحبت میکند. گرنجر در همه امتحانات سمج خود (به جز دفاع در برابر جادوی سیاه) نمره عالی کسب کرده و به نظر میرسه که تمامی کتابهای درسی خود را بر شده! . هرماینی در سالهای بالاتر از سوی مدیر مدرسه، پروفسور آلبوس دامبلدور به عنوان دانشجوی ارشد دانش آموزان در مدرسه انتخاب میشود و از شکستن قوانین و مقررات خوشش نمیآید ولی در هنگام نیاز هیچوقت پشت هری و رون را خالی نکرده، نمیکند و نخواهد کرد. ترس او همیشه از عدم کسب بهترین نمرات در درسهای مدرسه هست.
تموووم...
کامل تر شد🤡
بعدا برگرد و معرفی شخصیتت رو کامل تر کن.
تایید شد.
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط ★𝘾𝙝𝙖𝙧𝙡𝙤𝙩𝙩𝙚★ در 1403/3/26 16:43:51 ویرایش شده توسط ★𝘾𝙝𝙖𝙧𝙡𝙤𝙩𝙩𝙚★ در 1403/3/26 16:51:42 ویرایش شده توسط ★𝘾𝙝𝙖𝙧𝙡𝙤𝙩𝙩𝙚★ در 1403/3/26 16:52:52 ویرایش شده توسط ★𝘾𝙝𝙖𝙧𝙡𝙤𝙩𝙩𝙚★ در 1403/3/26 16:53:44 ویرایش شده توسط ★𝘾𝙝𝙖𝙧𝙡𝙤𝙩𝙩𝙚★ در 1403/3/26 16:55:22 ویرایش شده توسط هری پاتر در 1403/3/26 17:05:58 ویرایش شده توسط هرماینی گرنجر در 1403/3/27 10:23:37
ویژگی های ظاهری: موهای مشکی صاف و کوتاه به همراه چتری، چشمان آبی و پوست سفید و قد متوسط
ویژگی های اخلاقی: آلانیس دختر درونگراییه، از شلوغی و همهمه خیلی خوشش نمیاد و ترجیح میده یه گوشه دنج و ساکت بشینه و برای خودش کتاب بخونه. از طبیعت خیلی لذت میبره و موجودات جادویی و ستاره ها رو خیلی دوست داره و دلش میخواد راجع بهشون یاد بگیره. همچنین یه گربه سیاه به اسم بتمن داره که میتونه به طور ذهنی باهاش حرف بزنه و تلپاتی کنه! آلانیس همچنین توی موسیقی با استعداده و میتونه خیلی خوب گیتار بزنه. و بلده چطور با ابزار آلات موسیقی جادویی کار کنه.
سرگذشت: مادر آلانیس، روبرتا روزیه یک جادوگر با خون اصیل بود که در خانواده روزیه به دنیا اومد. در نوجوانی به دلیل فشار های شدیدی که از طرف خانواده اش بهش میشد از خونه اش فرار کرد و به همین خاطر از طرف خوانواده اش برای همیشه طرد شد. روبرتا پس از فارغ التحصیل شدن از هاگوارتز با یک جادوگر ماگل زاده به اسم اندرو شپلی، که یک باند موسیقی راک نسبتا مشهور داشت ازدواج کرد و باهم دیگه صاحب یک دختر به اسم آلانیس شدند. اندرو الان صاحب یک مغازه ابزارآلات موسیقی جادوییه و روبرتا هم در بیمارستان جادویی سنت مانگو درحال کاره. اندرو همچنان گاهی کنسرت های کوچیکی به همراه اعضای باندش اجرا میکنه و در بعضی جا ها از جمله هاگزمید دارای طرفدار های زیادی هستن. اندرو سعی داره آلانیس رو عضو جدیدی از گروه موسیقی اش بکنه ولی روبرتا با شوهرش مخالفه چون به نظرش روی روحیه آلانیس تاثیر خوبی نمیذاره. گاهی اوقات آلانیس از دیوونه بازی های پدر و مادرش خل میشه محصوصا وقتی توی خونه کنسرت میذارن و با جارو هاشون توی خونه میرقصن و کیک های کدو حلوایی روبه سمت همدیگه پرت میکنن. بعضی وقتا شک میکنه بچه پدر مادرشه از بس که اونها شلوغن و آلانیس آرومه!
شجرهنامه: از خانواده ای بسیار باشکوه و آبرومنده. جد بزرگوارش سالازار اسلیترین بنیانگذار هاگوارتز و بزرگترین مخالف مشنگها در تاریخه! پدرش ماروولو گانت، بزرگترین مافیای حمل مسافر با جاروئه! برادرش مورفین گانت، بزرگترین مافیای چیز در سطح دنیای جادوییه! شوهرش زیباترین مشنگ جهان... بگذریم! و از همه مهمتر پسرش، میوهی عمرش، لوبیا قرمز قرمه سبزیش، موسیر دلاور ماستش، رشتهی خوش طعم آشش و خلاصه نگین تابناک آسمون شب و روزش "عزیزمامان" هم، تاریکترین و قدرتمندترین جادوگر کل تاریخه!
ویژگیهای ظاهری: موهای بلند و حالت دار به رنگ مشکی پر کلاغی داره که چند تار موی جو گندمی هم لا به لاشون دیده میشه. چشماشم درست مثل موهاش مشکی و نافذه. صورتش معمولاً نگران بار گذاشتن ناهار فرداست ولی وقتی پسرشو و مرگخوارا رو میبینه گل از گلش میشکفه!
ویژگیهای اخلاقی: پسر دُر دونه شو خیلی دوست داره و مادر ارتش تاریکی محسوب میشه. مامانه ولی نه از اون مامانای مالی ویزلی صفت! یه مامان مشوقه که از فرزندانش حتی موقع رفتن به ماموریتای خطرناک و سیاهم حمایت میکنه.
آشپزی کردن برای فرزندان تاریکشو خیلی دوست داره اما ممکنه به بهانه ویتامین داشتن، غذاهای عجیبی مثل کوبیده گلابی و غذاهای قیمه تو ماستی بهشون بده! از فست فود و غذاهای بیرونی هیچ خوشش نمیاد و براش تغذیه سالم خانواده توی اولویته.
برای پنهون کردن گذشته ش داستانای مختلفی تعریف می کنه. گاهی وقتا افسرده میشه و خودش چمدونشو جمع میکنه و غذای یک ماه فرزنداشو براشون آماده میذاره و تشریفشو میبره خانه سالمندان! مخصوصا وقتی حس کنه از سوی فرزندانش مورد بیتوجهای واقع شده.
زندگینامه: در خانه گانتها واقع در دهکده لیتل هنگلتون چشم به جهان گشود و در کنار پدر و برادر مامان، مثل شاهدختها مشغول زندگی پر اصالتش بود که توسط یه مشنگ خوش قیافه به نام تام ریدل اغفال شد و باهاش ازدواج کرد. مامان که اصلا هم علاقهای بهش نداشت تصمیم میگیره بره طلاقشو بگیره که میبینه لک لکها پسر شاخه شمشادشو براشون آوردن و مجبور میشه برای حفظ بنیان خانواده و اینکه به روحیه شفتالوی پر ابهتش لطمه ای وارد نشه، همسر مامانو تحمل کنه!
خلاصه با همدیگه زندگی آروم و به دور از دعوا و جنجالی داشتن و پسرشونو بزرگ کردن تا اینکه پسرشون موقع انتخاب رشته، لرد سیاه شدن رو انتخاب کرد و مامانم مثل هر مادر روشن فکر دیگهای به پسرش نگفت باید دکتر بشه و از لرد شدنش حمایت کرد و در حالی که با تمام وجود بهش افتخار میکرد شاهد جمع کردن ارتش تاریکی توسطش شد.
مامان در حال حاضر ساکن خانه ریدلهاست و در کنار فرزندانش مشغول مبارزه با روشنایی هستن.
ویژگیهای ظاهری: موهای بلند سیاهی داره که تا شونه هاش پایین میاد و موقع کار برای اینکه توی دست و پاش نباشه، میبندتشون. چشماش زرد تیره ان و بیشتر اوقات بی روح به نظر میرسن، اما تو همون کمتر اوقات که جوگیر باشه میتونین چشاش رو ببینین که مثل خورشید میدرخشن! قدش نسبت به سنش بلنده. روی لباساش همیشه میتونین گرد و خاک یا لکه های سیاه نفت رو به وضوح ببینین. گاهاً میتونین اون رو ببینین که عینک ته استکانی میزنه، ولی خوب این مورد به ندرت پیش میاد.
ویژگیهای اخلاقی: از ویژگیهای بارزش اینه که دقیقه و به جزئیات توجه داره. آدم صبوریه و نقطه جوشش تقریباً بالاست، با این حال متعصبه و بعضی وقتا ممکنه روی ارزش هاش بیش از حد حساسیت نشون بده. میل زیادی به پیشرفت و ترقی داره و حداقلش تلاش میکنه که مسئولیت پذیر باشه. آدم مرموزیه و اخت شدن باهاش سخت، ولی عزیزانش رو مثل سنگ های قیمتی میدونه و بالعکس!
توضیحات: اون توی یه خانواده کم جمعیت و معمولی به دنیا اومد. توی بچگی همیشه مرلین گم و گور بود و مامان و باباش دائما دنبال این بودن که بچه کجاست. توی این دوران بازی مورد علاقش، ساختن قلعه شنی بود که مهارت عجیبی هم توی این کار از خودش نشون میداد. وقتی به سن مدرسه رسید، معمولاً با بقیه بچه ها رفتار خصمانه ای داشت و خودش رو جزو اونا نمیدونست. توی این سن در نتیجه قصه هایی که شنیده بود، همیشه رویای پیدا کردن گنج زیرزمینی رو داشت و دائم داشت حیاط مدرسه رو بیل میزد و این دلیل خنده همکلاسی هاش بود.
این دوران هم گذشت و وین رفت هاگوارتز. بدلیل اینکه توی مدرسه ماگلی همیشه توی چاله چوله هایی که کنده بود دنبال گنج میگشت، یجورایی عادت کرده بود به زیرِ زمین بودن. نور چشماش رو میزد انگار. این اتفاق براش یه عادت عجیب ایجاد کرده بود: وین زیرِ زمین قلعه هاگوارتز یه شبکه وسیع حفر کرده بود و از این طریق، همیشه پشت سر دانش آموزا ظاهر میشد و این باعث شده بود که وین توی سکته دادن دانش آموزا، همکار چهار روح هاگوارتز باشه!
یکی از چیزایی که نسبت بهش وسواس نشون میده، سنگای قیمتی ان. یکی از آرزوهاش اینه که یه کلکسیون از اونا درست کنه.
وین توی فعالیت های عمرانی ادعای زیادی داره، اما اگه دوست ندارین در حالی که خواب هفت پادشاه میبینین سقف روی سرتون خراب شه، هیچگونه پروژه ای رو بهش نسپارین!
نام:جرمی استرتون (Jeremy_Stretton) اعضای خانواده:نیکلاس استرتون پدر امی استرتون مادر ایموژن استرتون خواهر آیوری استرتون خواهر تاریخ تولد: 31 اوت 1978 پاترونوس: تازی ایرلندی چوبدستی: چنار هسته پر ققنوس 12و3/4 اینچ گروه هاگوارتز:رینکلا شغل:محصل ملیت: ایرلندی ویژگی های ظاهری: چشم و موی قهوه ای معمولا در هم ریخته. سفید پوست تایپ شخصیتی: intx-A جرمی استرتون دانشجوی ریونکلاو بود که در مدرسه جادوگری و جادوگری هاگوارتز تحصیل کرد . او در سال تحصیلی 1993-1994 تعقیب کننده بود . زندگینامه: زندگی اولیه و سال های اولیه هاگوارتز جرمی در سال 1978 به دنیا آمد. او در سال 1989 شروع به حضور در هاگوارتز کرد و در خانه Ravenclaw طبقه بندی شد. او به عنوان یک تعقیب کننده به تیم کوییدیچ ریونکلاو پیوست . جرمی در طول سالهایی که دانش اموز بود همیشه به دنبال کردن راه ریونکلاو افتخار میکرد و امیدوار بود که خواهرش ایموژن استرتون نیز همین کار را انجام دهد. آنها چندان با هم صمیمی نبودند، اما جرمی امیدوار بود که اگر به گروه او بیاید می توانند روابط شان را بهبود بخشد، اما وقتی ایموجن به اسلیترین رفت اوضاع بدتر شد نبرد هاگوارتز و مرگ جرمی با دانستن اینکه هاگوارتز مورد حمله ولدمورت و مرگ خوارانش قرار دارد، از ترس بدترین اتفاق برای خواهرش به مدرسه بازگشت. در طول حمله، جرمی با مرگ خواران اطراف دانش آموزان جوانی که از مدرسه تخلیه شده بودند روبرو شد، او به همراه دوستش راجر دیویس با مرگ خواران مبارزه کرد. در پایان نبرد، ایموژن مورد نفرین کشتار قرار گرفت و جرمی جان خود را برای نجات خواهرش داد. پس از نبرد، جسد او را راجر به جای برانکارد، زیر اشکهای ایموژن بازگرداند شعار:احمق بودن بین عاقل ها دقیقا همون عاقل بودن بین احمقاس:))
اسم: یوریکا هاندا لقب: یوری، هانیکا معنی اسم: سرزمین مادری ملیت: کرهای-ژاپنی محل تولد: توکیو، ژاپن ساین: سجتریس امبیتیآی: INTJ
گروه هاگوارتز: اسلیترین حیوان خانگی: یه گربهی مشکی به اسم موکا پاترونوس: شاهین چوبدستی: ۲۵ سانتیمتر و از جنس درخت بید، با مغز رگهی قلب اژدها پست کوییدیچ: مهاجم
ویژگیهای ظاهری: موهای مشکی کوتاه و چتری، چشمهای کشیدهی فندقی، صورت تپل، قد بلند(حدود ۱۷۵ سانتی متر). همیشه یه مداد یا خودکار برای نوشتن سریع ایدههاش بین موهاشه. یه گردنبند نقرهای با آویز کاتانا داره که هدیهی پدر و مادرشه، همچنین یه انگشتر نقرهای به انگشت اشارهشه. همیشه لباسهایی به رنگهای مشکی، سفید یا بنفش تیره رو ترجیح میده و البته که تیشرت و شلوار بگ میپوشه تا راحت حرکت کنه.
علایق بارز: نوشتن و کتاب خوندن، موسیقی گرانج و راک، گل دیزی، آرایش چشم، طراحی لباس. تنفرات بارز: پیکمیها، کسایی که بلد نیستن استایل ست کنن. ویژگیهای شخصیتی: ساکته تا وقتی که درمورد موضوعات مورد علاقهش ازش بپرسن. شیفتهی کشف اطلاعاته چون بهش حس قدرت میده برای همین تو هرگوشهی هاگوارتز یکیو میشناسه و با یکی دوسته، اما فقط با چند نفر خاص ارتباط نزدیک داره. تمام مدت سرش تو کتابه یا داره مینویسه یا طرح لباس میزنه یا درمورد یه تئوری که یه جایی خونده صحبت میکنه.
بکاستوری: یوریکا ۴ ساله بود که با پدر و مادرش به لندن مهاجرت کردن. پدرش کایتو یه طراح مد و فشن دیزاینره و معتقد بود توی لندن فرصتهای کاری بهتری داره. مادرش هیجو هم شفادهندهست. یوریکا به عنوان تنها فرد از بین خونوادهی آسیاییش به هاگوارتز میره تا رویای جاسوس و کاراگاه شدنش رو دنبال کنه و با اینکه ماهوتوکورو مدرسهای ایده آلشه اما خوشحاله که میتونه بدون ترس از سفید شدن رداش جادوهای سیاه انجام بده-البته به قصد آزمایش و تحقیق مگه نه؟- یوریکا با اینکه رویای متفاوتی با خانوادش داره اما به خاطر رابطه نزدیکش با پدرش علاقه زیادی به طراحی لباس پیدا کرده و به عنوان یه سرگرمی انجامش میده. گاهی هم به پدرش توی دوخت و طراحی کمک میکنه.
میشه جایگزین بشه؟:]
البته که میشه!
انجام شد.
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط هری پاتر در 1403/3/15 10:51:25
“J'ai peur de te blesser, parce que je t'aime. Je pense que je le ferai toujours.” “What did you say?” "I said your hair looks ridiculous."
نام کامل: نیکلاس فلامل گروه: هافلپاف اصالت: خون خالص چوبدستی: هیچکس از جزئیات آن خبر ندارد. پاترونوس: خرگوش
ویژگی های شخصیتی: نیکلاس فلامل شخصیت پیچیده ای است که اغلب او را دیوانه و تند خو تلقی می کنند. با این حال، در زیر این صورت خشن، قلبی مهربان نهفته است که میل واقعی برای کمک به دیگران دارد - اما به شرطی که نفعی هم برای او داشته باشد. او عمیقا باور دارد که هر کس در خارج از خانه هافلپاف است، مخالف او به شمار میرود و در زیر او قرار دارد و به شدت به هم گروهی هایش وفادار است.
مهارت ها: فلامل توانایی کمیاب و خارقالعادهای در تبدیل نیکل به طلا دارد، استعدادی که باعث تحسین و ترس او در میان دیگران شده است. این مهارت، همراه با هوش تیز و حیله گری او، او را به چهره ای مهیب در جامعه جادویی تبدیل کرده است.
پیشینه نیکلاس فلامل: نیکلاس فلامل که در سال 1326 متولد شد، زندگی اولیه او در هاله ای از رمز و راز و فتنه بود. او به عنوان یک جادوگر خون خالص از سنین جوانی با هنرهای جادویی آشنا شد. پدر و مادرش که هر دو کیمیاگران محترمی بودند، عشق به کارهای باستانی و محرمانه را در او القا کردند. این اشتیاق او را به هاگوارتز سوق داد، جایی که او را به هافلپاف فرستادند - خانه ای که به وفاداری و سخت کوشی اش معروف است.
در دوران حضورش در هاگوارتز، استعدادهای کیمیاگری نیکلاس شکوفا شد. او عمیقاً در متون باستانی کاوش کرد و در جستجوی اسرار کیمیاگری بود. پیشرفت او زمانی حاصل شد که روش تبدیل نیکل به طلا را کشف کرد، شاهکاری که باعث بدنامی او در بین همسالانش و جامعه جادوگران شد.
علیرغم موفقیت تحصیلی، شخصیت نیکلاس با استقلال شدید او از دیگران و میل شدیدتری به شهرت، شکل گرفت. او به هر تعاملی به عنوان یک رقابت نگاه می کرد و همیشه در تلاش برای اثبات برتری خود بود. این طرز فکر اغلب او را بحث و جدل با دیگران گروه ها قرار می داد، با این حال پیوندی ناگسستنی با دوستان هافلپاف او ایجاد میکرد که به درخشش او احترام میگذاشتند و انگیزه او را به خوبی تفسیر میکردند.
به موازات فعالیت های علمی خود، نیکلاس تحت تأثیر داستان های باند بدنام کاپون، به ویژه دزد دریایی بدنام Capone "Gang" Bege قرار گرفت. نیکلاس با الهام از تاکتیکهای بیرحمانه و ذهن استراتژیک بیگی، رویکرد مشابهی را در معاملات خود اتخاذ کرد. او استاد دستکاری شد و از مهارت های کیمیاگری و حیله گری خود برای ایجاد شبکه ای از نفوذ در هاگوارتز استفاده کرد. او مانند بیگی از بازی کثیف برای رسیدن به اهدافش نمی ترسید و همیشه اطمینان می داد که یک قدم جلوتر از رقبای خود باقی می ماند.
نیکلاس پس از فارغ التحصیلی از هاگوارتز، تحقیقات کیمیاگری خود را ادامه داد و سرانجام با ایجاد سنگ فیلسوف به راز جاودانگی پی برد. پیروزی های پی در پی او موقعیتی افسانهای را در دنیای جادوگری برایش به ارمغان آورد و با داستانهایی از دستاوردها و شخصیت پیچیدهاش که بر زبان ها افتاد، تبدیل به اسطوره شد.
نیکلاس فلامل، کیمیاگر هافلپاف، شخصیتی پر از هیبت و رمز و راز باقی می ماند - ذهنی درخشان با قلبی خشن، که همیشه در تلاش برای عظمت در دنیایی است که هر کس دیگری تنها حریفی است که باید از آن سبقت بگیرد و دوام بیاورد.