جادوگران® | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
اینستاگرام
کمک می‌خوای؟ از ما بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز

کمک می‌خوای؟ از ما بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده

آنلاین‌ها

32 کاربر(ها) آنلاین هستند (23 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
31 مهمانان 1 عضو

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

شبکه پرواز

گالیون‌ و انرژی‌ جادویی خود را خرج کنید در: خرید چوبدستی از چوبدستی گستران و اجرای طلسم در اخگرهای نقره‌ای | آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در دخمه خاطرات | خرید جاروی پرنده از هفت دسته جارو | خرید خوراکی و کالا از زوپس مارکت جادوگران | خرید معجون از معجون‌سرای پاتیل‌طلا | خرید اقلام شوخی از شوخی‌کده فارس د ماره | درمان یا پیشگیری از بیماری در شفاخانه مرداب زیرین | فعالیت در رسانه‌های ویدئویی، تصویری، صوتی و متن‌کوتاه‌ جادوگران با خرید اشتراک جادوگران پلاس

مدرسه علوم و فنون جادویی هاگوارتز - ترم 30

امتیازات خانه‌ها

[[chat]] شخصیت خودتون رو معرفی کنید

مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
پاسخ به: شخصیت خودتون رو معرفی کنید
ارسال شده در: شنبه 17 شهریور 1403 22:22
نمایش جزئیات
آفلاین
نام: فلیسیتی
نام خانوادگی: ایستچرچ
ملیت: بریتانیایی
اصالت: فرانسوی
تاریخ تولد: ۲۵ سپتامبر
گروه: هافلپاف
چوبدستی: جنس چوب درخت انگور، مغز موی تک‌شاخ، طول ۳۲ سانت، انعطاف‌ناپذیر.
جبهه: محفل ققنوس
پاترونوس: اسب
حیوان خانگی: گربه‌سفید
توانایی‌ها: دگرگون‌نمایی
تایپ شخصیتی: ENFP
رده‌ی خونی: دورگه
ویژگی‌های ظاهری: زن جوان بی‌اندازه زیبایی با موهای طلایی و فرفری بلند، چشم‌های سبز درخشان، مژه‌های بلند، پوست سرخ‌وسفید و لب‌های قرمز. همیشه یک پیراهن بلند سفید با آستین‌های پفی می‌پوشد و موهایش را باز می‌گذارد.
ویژگی‌های اخلاقی: مهربان، باهوش، کتا‌ب‌خوان.
داستان زندگی: فلیسیتی در خاندان ایستچرچ به دنیا آمد. مادرش ساحره‌ای مهربان و زیبا و پدرش یک ماگل بود. او برادری فشفشه نیز به نام فیلیپ دارد. او وقتی یازده‌ساله شد نامه‌ی هاگوارتز را دریافت کرد و در مدرسه جادوگری را آموخت. وقتی از مدرسه فارغ‌التحصیل شد دوره‌ی کارآگاهی را گذراند و کارآگاه وزارتخانه شد. اکنون او در خانه‌ی مادری‌اش زندگی می‌کند و کارآگاهی موفق است.

شناسه قبلی: پاتریشیا وینتربورن


تایید شد.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط هری پاتر در 1403/6/17 22:29:08
در پایان روز می‌فهمیم که خیلی بیشتر از آنچه فکر می‌کردیم در توان داریم تحمل کرده‌ایم.
-فریدا کالو-
پاسخ به: شخصیت خودتون رو معرفی کنید
ارسال شده در: جمعه 16 شهریور 1403 14:26
نمایش جزئیات
شغل
آفلاین
نام: آکی سوگیاما

گروه : ریونکلاو

لقب: نداریم و نداشتیم و نخواهیم داشت.

نژاد: بچه کف توکیو!... عه ببخشید... اصیل!


ویژگی ظاهری: بنده دارای موی مشکی و پوست سفید، قد بلند، خط فکی که میتوان با آن هندوانه قاچ کرد، ژاکت و شلوار مشکی در استایل و مقدار بسیار بسیار زیادی جذابیت و زیبایی هستم.

ویژگی اخلاقی: بند بسیار قد و لجباز هستم. شما در نود و نه درصد مواقع قادر به قانع کردن بنده نخواهی بود به این دلیل که بنده اصلا حرف راست در کتم نمیره. شاید بپرسید که اون یک درصد چی؟! اون یک درصد هم زمانی رخ میده که من خودم بخوام قانع شم و در این حالت هم باز کاری از دست شما دوست عزیز ساخته نیست.
این همه از بدی اخلاقم گفته یکمم خوبی بگم. بنده یه شدت خانواده دوستم‌. یعنی اینکه در این دنیای فانی مهمترین چیز برای بنده خشنودی عیال و بچه های عزیزمه!

خب بسه دیگه!
در گذر زمان بیشتر با بنده حقیر آشنا میشید.

داستان زندگی:


من دومین نوه مگومی سوگیاما و بچه اول و آخر گتو و گین سوگیاما هستم. در یازده سالگی همانند تمامی جادوگران خبره این مرز و بوم پا به هاگوارتز گذاشته و هفت سال بعد از اون فارغ شدیم‌.

در بیست سالگی دکه روزنامه فروشی خودم رو در کوچه دیاگون افتتاح کردم و تا به همین امروز رزق و روزی حلال خویش رو از اونجا در میارم. بعد از اون همه چیز یکنواخت می گذشت تا اینکه یه روز عیال اومد و از من بینوا روزنامه خرید . نمیدونم اون روز کذایی چی شد ولی نتیجه ش این شد شش ماه بعد مهر متاهلی خورد تو شناسنامه بنده‌.
.
در حال حاضر هم در خدمت شما ، عیال، جامعه شریف سامورایی ها و جادوگران هستم.




شناسه قبلی : دیزی کران


تایید شد.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط هری پاتر در 1403/6/16 14:47:04
بدم کاتانا ازت سالاد درست کنه ؟!

یه وقت این قلم قصه پرداز می داد به من حس پرواز!

پاسخ به: شخصیت خودتون رو معرفی کنید
ارسال شده در: جمعه 9 شهریور 1403 14:06
نمایش جزئیات
آفلاین
نام: سیگنوس

نام خانوادگی: بلک

نژاد: اصیل زاده

پاترونوس: گرگ

بوگارت: موش معلومه که شخصیت محکمی مثل سیگنوس بلک هیچ ترسی نداره!

ویژگی های ظاهری: همیشه ظاهری تمیز و مرتب داره، جلیقه های سبز یا سیاه می‌پوشه، موهاشو با ژل مرتب می‌کنه و اکثرا استایلی شبیه به استایلِ مرد های قرن ویکتوریا رو داره.

سرگرمی ها و علایق: کتاب خوندن، اگر وقت داشته باشه، از اینکه وقتش رو توی گلخونه بگذرونه هم لذت می‌بره. البته تا وقتی هیچ موش یا حشره‌ای پیدا نکنه.

ویژگی های اخلاقی: بسیار قانون مدار و منطقی رفتار می‌کنه، همیشه آبروی خودشو خانوادشو اولویت قرار میده و البته، علاقه عجیبی به شکنجه و اذیت کردن دیگران داره (معلم بلاتریکس هم خودش بوده.) برعکس آلفارد اصلا نمی‌دونه شوخ طبعی یعنی چی، و تمام زندگیش انگار عصا قورت داده بوده.

زندگی نامه: کوچکترین بچه پولوکس بلک و ایرما کراب، برادر کوچیکتر والبورگا و آلفارد بلک. در ۱۳ سالگی با درولا رُزیر ازدواج کرد و صاحب سه دختر یعنی بلاتریکس، آندرومدا و نارسیسا بلک شد. همیشه علاقه‌ی زیادی به نارسیسا دختراش داشت و با جون و دل ازشون مواظبت می‌کرد.
با وجود شخصیت سرکشی که آلفارد داشت، به خاطر هوش و ذکاوت و مهارت های بالا همه دوستش داشتن و این باعثِ حسودی سیگنوسِ قانون‌مدار بود. البته، هیچوقت حسودی‌ش رو به طور آشکارا نشون نمی‌داد، و سرکشی آلفارد رو بهانه‌ای برای نفرت ازش جلوه می‌داد. همیشه اهمیت زیادی به خانواده و اصالتشون قائل بود.
سیگنوس همیشه تلاش می‌کرد شخصیتِ مهربون خودشو به قتل برسونه، و نتیجه‌ی فاجعه برانگیزی داشت. بعد از مدتی، به طور کامل احساساتش رو فراموش می‌کنه و به موجود بی رحم و منفوری تبدیل میشه که باعث نفرت همه بود، حتی دخترای خودش! هیچوقت به روی خودش نمیاورد اما قلبش شکسته بود، چون مجبور بود خود وافعیشو‌ پشت یه ماسک نفرت انگیز پنهان کنه، با اینکه می‌خواست بقیه دوستش داشته باشن. میشه گفت نقطه ضعف اون، یه نگاه عاشقانه‌اس! دلش میخواست حداقل یکی، فقط یه نفر با عشق بهش نگاه کنه، نه نفرت و اجبار.



من اسمت رو با عنوان سیگنس بلک تایید کردم چون تو لیست شخصیت‌ها اینطوری نوشته شده، ولی اگه اشتباه کردم و باید همون سیگنوس بشه لطفا یه پیام شخصی بهم بده و علتش رو توضیح بده تا درستش کنم.

تایید شد.

مرحله بعد:
به تاپیک پاتیل درزدار برو و از یکی از جادوگرانی که در اونجا حضور داره، راهنمایی بخواه تا راه ورود به کوچه دیاگون رو بهت نشون بده.
فراموش نکن همزمان می‌تونی در شهر لندن فعالیت کنی و بعنوان جادوگر دسترسیت به میدان مرکزی جادوگران و ویزنگاموت باز شده.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط Valerio در 1403/6/9 14:09:33
ویرایش شده توسط هری پاتر در 1403/6/9 15:21:11
پاسخ به: شخصیت خودتون رو معرفی کنید
ارسال شده در: پنجشنبه 8 شهریور 1403 21:43
نمایش جزئیات
آفلاین
نام:چیترا
نامخانوادگی:منسون
گروه:اسلیترین
پاترونوس:مار
نژاد:ساحره-اصیل زاده
چوبدستی:چوب عناب سوخته و موی ققنوس ۲۸/۵ سانتی متر
ویژگی های ظاهری:
دختری با قد متوسط و موهای کوتاه فرفری و مشکی چشمای اهویی مشکی و پوست برنزه بدن توپر
ویژگی های اخلاقی:
جاه طلب،با سیاست،حیله گر،شجاع،وفادار(بستگی به منفعتش داره)
ملیت:بریتانیایی

زندگی نامه:
خانواده منسون یکی از خانواده های ساحره و اصیل لندن هستن
چیترا تنها بچه و عزیز دوردونه کل خاندان منسونه
(دختر پیتر منسون و لونا منسون) اصولا با همه مهربونه اما به حدو مرز احترام میذاره پس اگه خط قرمزتو رد کردی بد کردی.
دایره ارتباطاتش کوچیکه و اگه واردش شدی پشت رفتار مهربانانه و صمیمیتش باهات یه دلیل وجود داره و اگه براش نفعی نداشته باشی پس براش وجود هم نداری!مثل رهگذر های عادی که با لبخند از گوشه خیابون بدرقه شون میکنی.



اگه می‌خوای دنیای جادویی هری پاتر رو تجربه کنی، مراحل طرح فکر می‌کنی جادوگری رو مطالعه کن و به ترتیب انجامشون بده.

در مرحله اول باید با توجه به یکی از تصاویر کارگاه، داستانی تو تاپیک کارگاه داستان‌نویسی ارسال کنی. وقتی تایید بشی، مرحله به مرحله راهنماییت می‌کنیم که ادامه مسیرو چطور باید طی کنی.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط هری پاتر در 1403/6/8 23:47:18
پاسخ به: شخصیت خودتون رو معرفی کنید
ارسال شده در: سه‌شنبه 30 مرداد 1403 16:29
نمایش جزئیات
آفلاین
نام : نوئل هارویچ

نژاد: مشنگ زاده

توضیحات ظاهری: نوئل هارویچ یک پسر قد بلند چشم و ابرو مشکیه و به لطف اجزای خوش تراش صورتش به حدّی خوش قیافه و جذابه که هر جایی که می ره سرها به سمتش برمی گرده. عینک مربعی بدون فریمی داره که تنها موقع مطالعه به چشمش می زنه و لباس هاش رو ساده و متناسبی که به تن می کنه همیشه اتو خورده و تمیز هستن و کفش هاش حتی در ماه های پر باد و باران آپریل هم از تمیزی برق می زنه که به لطف طلسم نفوذ ناپذیری هستش که روی اون ها اجرا می کنه و البته که این لباس ها به بهترین شکل ممکن روی هیکل متناسبش می شینن.

خلاصه معرفی: نوئل هارویچ پسر سوّم یک خانواده از طبقه متوسط در ایرلند بود و در زمانی که سن خیلی کمی داشت به لطف بلند پروازی های خانواده‌ش به انگلستان فرستاده شد تا بتونه راحت تر پیشرفت کنه. هرچند این چیزی بود که بهش گفته بودن، ولی در حقیقت اون قرار بود بخشی از پوشش جاسوس های ارتش آزادی خواه ایرلند در برابر انگلستان باشه. نوئل بی خبر از همه جا با زن و مردی غریبه که قرار بود نقش پدر و مادرش رو داشته باشن به انگلستان رفت و به امید کمک به خانواده‌ش با تمام وجود تلاش کرد تا بتونه خودی نشون بده و دو سال پیاپی تونست به عنوان دانش آموز ممتاز آکادمی پسران آینده‌دار همرفِل برگزیده بشه. ولی پیش از ورودش به سال سوّم یک جغد با نامه‌ای که به همراه آورده بود، تمام برنامه‌های اون و تیمی که همراهش بود رو تغییر داد.

برخلاف خواست خود نوئل که می خواست به تحصیل در آکادمی ادامه بده، تیم همراهش این موقعیت رو فرصتی برای کسب اطلاعات ویژه‌ای می دیدن، نوئل رو مجبور به ورود و شروع تحصیل در هاگوارتز کردن.


می‌تونی بعدا برگردی و با توجه به شخصیتی که توی ایفای نقش از نوئل می‌سازی، معرفیتو کامل‌تر کنی.

تایید شد.

مرحله بعد:
به تاپیک پاتیل درزدار برو و از یکی از جادوگرانی که در اونجا حضور داره، راهنمایی بخواه تا راه ورود به کوچه دیاگون رو بهت نشون بده.
فراموش نکن همزمان می‌تونی در شهر لندن فعالیت کنی و بعنوان جادوگر دسترسیت به میدان مرکزی جادوگران و ویزنگاموت باز شده.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط هری پاتر در 1403/5/30 17:45:26
پاسخ به: شخصیت خودتون رو معرفی کنید
ارسال شده در: دوشنبه 29 مرداد 1403 13:57
نمایش جزئیات
افتخارات
آفلاین
Now I Am Become Death
The Destroyer Of
Worlds


سال‌های سال پیش از این لحظه و سال‌های سال پس از این لحظه، همواره و در هر‌حال، من پایان بودم و منفور. حضور من در هر جا فارغ از زمان و مکان، طبیعی و بدیهی بوده اما با این‌حال، هیچ‌وقت پذیرفته نشدم و همواره نمایانگر ترس و وحشت میان مردم و دیگر موجودات بودم، هستم و خواهم بود.

من جناب مرگ هستم. پایان‌دهنده، غربالگر، تفکر‌آور، سنگین و فرو برنده در اعماق. اما… کسی تابحال از خود من نگفته

خب بابا… منم دل دارم. شوخی کردم دل ندارم. دل و احساس و عطوفت سیخی چند؟ وقتی باید بمیری، باید بمیری. می‌فرستمت اون دنیا با خیال راحت! فقط جدیدا این قبضی عبور و مرور یه‌مقدار گرون شده. لطفا یه انعامی، پولی، چیزی تهش به‌ما بدین. درسته نیاز ندارم! ولی باحاله، خوشم میاد.

درمورد ظاهرم توضیح نمیدم. چون ظاهرم لو بره دیگه همه میفهمن و سعی می‌کنن که از دستم در برن و گرفتنشون سخت که نه، ولی چالشی‌تر و جذاب‌تر و باحال‌تر میشه. پس بذارین توضیح بدم. من والا ظاهر مشخصی ندارم. به‌هرچیزی که بخوام تبدیل میشم. ولی معمولا خودم اون ظاهر گرگ درآمده و وحشی و خونخوار داس به دست رو ترجیح میدم.

درمورد اخلاقم هم توضیح نمیدم. چون اخلاقم لو بره شما منو میشناسین و نقطه ضعف‌هامو پیدا می‌کنید و باز همه سعی می‌کنن از دستم در برن، که امیدوارم فهمیده باشین که اتفاق غیر ممکنیه! خب پس بذارید توضیح بدم تا شما از دست من فرار کنید. وقتی آخرش گیرتون میارم و اون بوی ترس و وحشتتون توی هوا پخش میشه و وقتی داس تیز مرگ توی گوشت تنتون فرو می‌ره و بوی خون با بوی ترس قاطی میشه… من عاشق بوی ترسم!

داشتم درمورد اخلاقم میگفتم. اخلاق مشخصی هم ندارم از شانس خوبتون! میتونم احمق باشم، وقتی همه‌چیز رو میفهمم. میتونم سهل‌انگار باشم و همزمان در پشت‌پرده بهتون سخت نگیرم و شما متوجه نشید. خلاصه که درک من سخته. خیلی سخته و من عاشق اینم که درک نشم!

حالا که با من آشنا شدید، چطوره دیگه منو در نظر نگیرید و من دوباره از نظرها پنهان شم، تا وقتی که صلاح بدونم به‌نظر یکی بیام و با خودم ببرمش؟ حواستون باشه که من حواسم هست.

———
دسترسی گروه هافلپاف را نیز لطف کنید. چه عنصری تلاشگر‌تر از مرگ؟!


جناب مرگ فراموش نکن من شنل نامرئی دارم.
تایید شد. خوش برگشتی.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط هری پاتر در 1403/5/29 14:35:01
پاسخ به: شخصیت خودتون رو معرفی کنید #7667
ارسال شده در: سه‌شنبه 23 مرداد 1403 13:11
نمایش جزئیات
آفلاین
نام: آلیس
نام خانوادگی: لانگ باتم
سن: 15
رتبه خونی: اصیل زاده
گروه: اسلایترین
چوب دستی: چوب درخت سرو و رگ قلب اژدها،12 اینچ،انعطاف پذیر
پاترونوس: هیپوگریف

ویژگی های ظاهری: لاغر اندام و دارای جثه ریز،موهای بلند فندقی و چشم های کهربایی،عینکی
ویژگی های اخلاقی: مهربان و بلند پرواز،قدرت طلب،با پشتکار،با وقار و وفادار

سرگذشت: مادر و پدر آلیس،دوروتی و آلبرت لانگ باتم در هاگوارتز با یکدیگر هم کلاس و دوست های نزدیک بودند، بعد ها با هم ازدواج کردند.یک سال بعد در روز ششم ماه ژوئیه سال ۱۹۶۰ اولین و تنها فرزند آنها،آلیس لانگ باتم در دهکده لیتل هنگلتون متولد شد. دخترکی با چشم های درشت کهربایی و موهای بور.
آلیس از زمانی که پا به دنیای مادی گذاشت مدام حادثه می آفرید.
دوروتی لانگ باتم ساحره ای بسیار شجاع بود که در بخش همکاری های بین المللی در وزارت خانه مشغول به کار بود که مدتی بعد از تولد دخترش، طی یک اتفاق نامشخص جان خود را از دست داد و بعد از آن آلیس به همراه پدرش در لیتل هنگلتون به زندگی کسل کننده ای ادامه داد‌.
خانه آنها بالای تپه ای در نزدیکی قبرستان دهکده بود و احدی گذرش به آنجا نمیفتاد‌،آلبرت برای حفاظت از تنها دارایی اش که دخترش بود پنجره های خانه را با حفاظ پوشانده بود.
آلیس تا سن 11 سالگی هر روز به همراه پدرش خود را در خانه حبس میکرد و مشغول خواندن کتاب های دنیای جادویی میشد،پدرش در یادگیری معجون سازی بهش کمک می کرد و زمان استفاده از هر وِرد را به او می آموخت.
فردای تولد 11 سالگی آلیس نامه دعوت او به هاگوارتز رسید و یکی از اعضای انجمن معجون سازی پروفسور اسلاگهورن شد.
سال ها بعد آلیس با فرانک لانگ باتم اشنا شد و عشق آن دو موجب به ازدواج و در نهایت تبدیل شدن انها به یک مادر و پدر جوان شد.



اممم من این تیکه رو از توی معرفی شخصیت پروفایلت حذف کردم: "و در زمان به قدرت رسیدن لرد ولدمورت با هم ازدواج کردند.یک سال بعد در روز ششم ماه ژوئیه سال ۱۹۷۹ اولین و تنها فرزند آنها،آلیس لانگ باتم در دهکده لیتل هنگلتون متولد شد."

چون آلیس در واقع سال 1960 به دنیا اومده و این پسرش نویله که در زمان به قدرت رسیدن لرد به دنیا میاد. اگه بخوای هروقت خواستی می‌تونی برگردی و معرفی شخصیتت رو اصلاح کنی. چون حیفه اسمی از پسرش نویل برده نشه.

تایید شد.

مرحله بعد:
به تاپیک پاتیل درزدار برو و از یکی از جادوگرانی که در اونجا حضور داره، راهنمایی بخواه تا راه ورود به کوچه دیاگون رو بهت نشون بده.
فراموش نکن همزمان می‌تونی در شهر لندن فعالیت کنی و بعنوان جادوگر دسترسیت به میدان مرکزی جادوگران و ویزنگاموت باز شده.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط هری پاتر در 1403/5/23 13:22:33
ویرایش شده توسط آلیس لانگ‌باتم در 1403/5/23 19:43:34
دلیل: اشتباه موجود در متن
ویرایش شده توسط آلیس لانگ‌باتم در 1403/5/23 23:45:57
پاسخ به: شخصیت خودتون رو معرفی کنید
ارسال شده در: دوشنبه 22 مرداد 1403 11:47
نمایش جزئیات
آفلاین
نام: لرد ولدمورت (تام مارولو ریدل)
متولد: 31 دسامبر
گروه : اسلیترین

لقب: ارباب!
دستاوردها: بزرگترین جادوگر تاریخ، ارباب مرگخواران، جادوگر بی مانند در جادوی سیاه


چوبدستی: 14 اینچ و از چوب سرخدار و موی ققنوس ساخته شده است. این چوبدستی بسیار قدرتمند است.


معرفی این شخصیت بزرگ:

جایی فراتر از زمان، جایی قبل از همه چیز، خدایانی از نیستی و تاریکی متولد شدند.
در سایه ها زیستند و ناپیدا بودند ولی همیشه در اداره جهان ما نقش داشتند. در هر موجودی که ذره ایی پلیدی در وجودش بود نفوذ کردند و تاریکی روحش را پرورش دادند. قاتلان، جانیان، حاکمان خونخوار و سرداران بی رحم را آفریدند. اگرچه بعضی اوقات و در آخرین لحظات قهرمان داستان به ارتش نور می پیوست و ضایعشان میکرد اما تلاشها و استمرارشان ستودنی بود.
در صفحات تاریخ بودند و هر بار چهره جدیدی انتخاب کردند. اما... یک چهره متفاوت بود. یک چهره خاص که برای اهداف خاص انتخاب شد. چهره ایی بود که خدایان تاریکی بر او بوسه زدند و از ابتدا او را نفرین کردند.

شاید همه چیز از کارت بازی مارلو گانت با دخترش مروپ آغاز شد و از آنجایی که مروپ همیشه در بازی میباخت، این رفتار را نفرت پدر به خودش تلقی کرد. سرخوردگی و آوارگی که پدرش به او داد، او را به آغوش تام ریدل سوق داد و چون تعریفی از عشق برایش وجود نداشت، تنها با خوراندن معجون عشق به معشوقه اش او را کنار خود نگه میداشت.
معجون عشق طعم آب پرتقال میداد و بعد از مدتی مروپ که به اقتصاد مقاومتی معتقد بود، از درست کردنش دست کشید و آن را با آپ پرتقال سنیچ جایگزین کرد. ولی تام ریدل که فقط آب پرتقال طبیعی میخورد و سنیچ دوست نداشت، درست زمانی که نطفه تاریکی در وجود مروپ شکل گرفته بود او را ترک کرد.


کودکی که میوه ناامیدی، نفرت و آزار بود در یتیم خانه متولد شد. اسمش را "تام مارولو ریدل" گذاشتند. خدایان تاریکی از کودکی در گوشش نجوا میکردند تا جایی که تام که از دستشان خسته شد و برای فرار از نجواهایشان همیشه با هندزفری بلک متال گوش میداد.
وقتی در یازده سالگی دامبلدور برای بردنش به هاگوارتز آمد، پیچک های سیاه نفرت و قدرت طلبی در وجودش ریشه دوانده بودند. پیچکهایی که در باز کردن تالار اسلیترین و صحبت با مارها گل دادند و شکفتند. به همین دلیل هم تام نام باسیلیسک تالار را "پیچک خانم" گذاشت.


همانجا بود که رویای عمری جاودان و بینهایت چنگالهایش را در روح تاریکش فرو کرد و تا آخرین روزهای زندگیش درآنجا ماند. روحش سردتر و تاریکتر شد و به نامی تازه احتیاج داشت.
اسمی که جاودانه بماند. اسمی که نتوانند از ترس صدایش کنند. اسمش را "لرد ولدمورت" گذاشت. با همین اسم کشت، غارت کرد، روحش را تکه تکه کرد و تاریکتر شد. جادوی سیاه را به بالاترین حد خود رساند و یارانش را به تاریکی دعوت کرد. جایی بود که هیچ جادوگری به آن نرسیده بود و پلیدی بود که هر روحی توانایی تحملش را نداشت.

او چهره منتخب خدایان بود اما خدایان چهره منتخب او نبودند. در واقع او چهره های یونانی بور با فکهای چد مانند را دوست نداشت و چهره مار گونه بدون بینی را میپسندید و به همین دلیل با استفاده از جادویی سنگین در کلینیک زیبایی پاترها دست به تغییر چهره اش زد.
از چهره جدیدش راضی بود و دستور داد از این به بعد او را "ارباب" صدا بزنند. اما پاترها از صدا زدن لرد با این اسم جدید سر باز زدند و لرد ولدمورت به همین علت تمام خانواده به جز پسر کوچکشان را کشت.
اگرچه زنده نگه داشتن کودک از بزرگی و منش او بود اما بعدها شایعات بدی رواج یافت که هری پاتر کوچک در واقع با جان فشانی مادرش زنده مانده و لرد نتوانسته او را بکشد. هیچ یک از این شایعات حقیقت نداشت و لرد برای اثبات بزرگی و دلرحمی اش هفت ، هشت بار دیگر هم هری پاتر را تا پای مرگ برد ولی در نهایت او را نکشت. بهرحال لرد اهل شوخی های مرگ بار بود و با هری هم شوخی داشت.

لرد با پیروانش بسیار مهربان بود و دوست داشت روح آنان را نیز به عنصر تاریکی مطلق مزین کند. اصلا هر روز آنها شکنجه نمیکرد و از آنها توقع نداشت غذای مارش؛ نجینی شوند. رنگ سبز لجنی رنگ مورد علاقه لرد بود و مبلمان قصر ریدلها نیز سالهاست به همین رنگ است.
همچنین لرد اهل مد و فشن بود و رداهای گشاد و بگی را میپسندید و چون انسانی مینیمالیست بود، همیشه طرح های ساده را انتخاب میکرد.


او تا همیشه در خدمت خدایان تاریکی ماند و خدایان تاریکی نیز به او عزت بخشیدند. او جادوگری بود که تا کنون دنیا به خود ندیده است و هرگز هم نخواهد دید. او جادوگری بود که نمرد!
به جز در آخر جنگ مرگخواران و محفلیان که آن هم خیلی مهم نیست.



که شوخی بود هان؟ بفرمایید داخل ببینیم شوخی‌ها من و شما رو به کجا می‌رسونه.

تایید شد.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط هری پاتر در 1403/5/22 12:06:16
پاسخ به: شخصیت خودتون رو معرفی کنید
ارسال شده در: دوشنبه 15 مرداد 1403 23:41
نمایش جزئیات
آفلاین
نام:رکسان ویزلی
گروه هاگوارتز:هافلپاف(مشکل داری سرتو بکوب به دیوار،والا!تا حالا ویزلی هافلپافی ندیدی؟ :/)
پاترونس:روباه قرمز
بوگارت:من از چیزی نمی ترسم!(گرگ ها)
تولد:متولد ۱۸ مارس
اخلاق:intp،بی اعصاب،ته دل دلسوز،دوست دار حیوانات،جاه طلب،خیالپرداز
ظاهر:موهام قرمز بلند که ترکیبی از صاف و حالت داره، چشمام سبزه،پوستم سفیده،میگن ریزه میزم :/ قدم متوسط و وزنمم کمه
زندگی نامه:رکسا(اسمش رکسانه ولی همه رکسا صداش میکنن)همیشه بین ویزلی ها متفاوت بوده.
او همیشه اخلاق خشک و سردی داشت و این کمی پدرش جرج را ازار میداد.
رکسا از بچگی عاشق کتاب خواندن بود و کتاب هارو مثل دوست خودش میدید.رکسا همیشه به دلیل رفتار های عجیبش دوست های کمی داشت.
حتی گروه رکسا هم با بقیه خانواده متفاوت بود ولی این موضوع باعث ناراحتی خانواده اش نشد اما روابطش با خانواده سرد شد...
توانایی ها:کشف نشده:/
چوبدستی:موی تکشاخ،زبان گنجشک ۱۸سانت
جانورنما:روباه
حیوان خانگی:روباه قرمز کوچک
ملیت:بریتانیایی
رگ:اصیل زاده




جایگزین کن
هاهاهاها
گروهم هافلپافه


انجام شد.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط هری پاتر در 1403/5/15 23:55:53
جادوگر روباه نما
پاسخ به: شخصیت خودتون رو معرفی کنید
ارسال شده در: دوشنبه 15 مرداد 1403 21:23
نمایش جزئیات
آفلاین
نام: هایدی

نام خانوادگی: مک آووی (McAvoy)

سن: 16 سال

چوبدستی: چوب درخت صنوبر، با مغز ریسه قلب خرگوش، 28.6 سانت و انعطاف پذیری کم

پاترونوس: خرگوش تک‌شاخ

بوگارت: دلقک

ویژگی‌های ظاهری شخصیتی: دختری با جثه کوچک، موهای مشکی زاغی کوتاه که دوستاش میگن خیلی بهش می‌آد، پس اجازه نمیده بلند شن. یه لباس آبی با طرح‌ ستاره‌هایی به رنگ طلایی و زرد به تن و عینکی با فریم سفید و نازک به چشم.
مشخص نیست چه اخلاقی داره و با هرکس بسته به حسی که ازش می‌گیره رفتار می‌کنه. بعضی مواقع مهربونه و پایه همه شوخی‌هاست، و درمقابل بعضی مواقع در جدی‌ترین حالت ممکن قرار داره. دوستاش و آدمای نزدیک زندگی‌اش خیلی براش مهمن. خیلی شل دسته و بهتره چیزی رو بهش نسپرین.

زندگی‌نامه: هایدی، یه دختر از یه خونواده‌ی ماگل و اهل همپشایر انگلستانه. اون تا یازده‌سالگی توی زندگی ماگلی‌اش غرق بود. عاشق ورزش بسکتبال بود و اوایل بخاطر جثه ریزش وارد این رشته ورزشی شد، ولی کم‌کم بهش علاقمند شد. توی همون روزا متوجه شد به طرز عجیب و خنده‌آوری از دلقک می‌ترسه. پدرش متئو مک آووی و مادرش نورا- جِین مک آووی از سرشناسان تئاتر و هنر هستند. هایدی تا قبل از یازده‌سالگی در فضایی هنری- ورزشی زندگی کرده و بزرگ شده، اما با ورودش به هاگوارتز دوره‌ی جدیدی از زندگی به روش باز شد.


تایید شد.

مرحله بعد:
به تاپیک پاتیل درزدار برو و از یکی از جادوگرانی که در اونجا حضور داره، راهنمایی بخواه تا راه ورود به کوچه دیاگون رو بهت نشون بده.
فراموش نکن همزمان می‌تونی در شهر لندن فعالیت کنی و بعنوان جادوگر دسترسیت به میدان مرکزی جادوگران و ویزنگاموت باز شده.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط هری پاتر در 1403/5/15 22:40:04