جادوگران® | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
اینستاگرام
کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز

کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده

آنلاین‌ها

41 کاربر(ها) آنلاین هستند (36 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
41 مهمانان 0 عضو

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

شبکه پرواز

گالیون‌ و انرژی‌ جادویی خود را خرج کنید در: خرید چوبدستی از چوبدستی گستران و اجرای طلسم در اخگرهای نقره‌ای | آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در دخمه خاطرات | خرید جاروی پرنده از هفت دسته جارو | خرید خوراکی و کالا از زوپس مارکت جادوگران | خرید معجون از معجون‌سرای پاتیل‌طلا | خرید اقلام شوخی از شوخی‌کده فارس د ماره | درمان یا پیشگیری از بیماری در شفاخانه مرداب زیرین | فعالیت در رسانه‌های ویدئویی، تصویری، صوتی و متن‌کوتاه‌ جادوگران با خرید اشتراک جادوگران پلاس

مدرسه علوم و فنون جادویی هاگوارتز - ترم 30

امتیازات خانه‌ها

[[continious]] لیگالیون طوری

مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
پاسخ به: لیگالیون طوری
ارسال شده در: شنبه 21 مهر 1403 15:48
نمایش جزئیات
آفلاین
تصویر تغییر اندازه داده شده

هوادار تیم برتوانا


از همان لحظه ای که هری پاتر در فدراسیون را باز کرد ترزا به فدراسیون رفته بود. اولین نفری بود که رفت و در محوطه فدراسیون ایستاد. پلاکاردی به دست گرفته بود:
"درخواست عضویت توی تیم دارم!
جست‌جوگر و مهاجم خوبیم!"


ساعت ها گذشت. همه در تکاپو بودند و تیم تشکیل میدادند. گابریل جست و خیز کنان میان جمعیت این طرف و آن طرف میرفت و دست بازیکنان جویای تیم را در دست هم میگذاشت. اما ترزا همچنان همان گوشه با پلاکارش ایستاده بود و منتظر بود دیگران تصمیم بگیرند بازیکنی با مهارت عالی او را به تیمشان دعوت کنند. زمان همینطور میگذشت و ترزا همینطور ایستاده بود و ایستاده بود و ایستاده بود. ناگهان پلاکارد در دستش را پاره کرد و به کناری انداخت.
- اینجوری نمیشه! اینا متوجه نیستن من چه بازیکن خوبیم! خودم باید یه کاری کنم!

با قدم هایی محکم و با اعتماد به نفس به میان جمعیت قدم گذاشت. نگاهی به بقیه کرد که همه گروه گروه کنار هم ایستاده بودند. تنها کسی که کنار گروهی نبود گابریل بود. به سمت گابریل رفت.
- هی گب! تو تیم داری؟ میای با هم تیم بشیم؟

گب که تازه متوجه شده بود انقدر مشغول کمک به تشکیل بقیه تیم ها بوده که تودش تیم ندارد با خوشحالی پیشنهاد ترزا را پذیرفت.
- آره حتما!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
تصویر تغییر اندازه داده شدهتصویر تغییر اندازه داده شده



F-E-A-R has two meanings
"Forget Everything And Run"
or "Face Everything And Rise"
The choice is yours.



پاسخ به: لیگالیون طوری
ارسال شده در: شنبه 21 مهر 1403 12:57
نمایش جزئیات
شغل
آفلاین
به طرفداری از تیم هاری گراس !

تصویر تغییر اندازه داده شده

در کوی دیگری سامورایی فلک زده در گوشه از کادر نشسته بود و غم هجران از عیال و بی تیمی خود را میخورد. پس از عمری آموزش در معبد شائولین و پرورش چند گرگعلی حال باید در این وضعیت به سر می برد اما فرشته نجات همیشگی به سراغ او آمد.

- آکی ریون رو رها کن، اینجا کلی بازیکن مشتاق کوییدیچ بازی کردن داریم.
ـ ای جانم! الان با کله میام!

غم هجران و اینا رو که یادتونه؟! اوکی کلا بیخیالش شید. سوگیاما که الان گل از کلش شکفته بود و با سرعت بی سابقه ای به سمت فرشته نجات یعنی گابریل دلاکور رفت.
ـ کی رو باید دعوت کنم؟!
ـ کسی مونده که دعوت نکرده باشی؟
ـ دو سه موردی مونده ولی خب برم سراغشون از فرشته نجات ممکنه به فرشته مرگم تبدیل شی!
ـ خوبه! فعلا وزیر رو دریاب تا ببینیم به کجا می رسیم!
ـ وزیر؟!... من دارم خواب میبینم؟! همکاری من و وزیر جادو.... ای جـــانم!

بی هوا و بدون توجه به بادیگارد های وزیر شتابان به سمت وزیر رفت . نمی‌دانست چرا ولی خب از همان اول جذبه وزیر او را جذب کرده بود بنابراین بی مقدمه رفت سر اصل مطلب.
ـ سلام! خیلی خوشحالم که به تیم من پیوستید!
ـ قبلش نباید یکم باهم مذاکره میکردیم؟!
ـ اونا همش حرفه! این قرارداد رو امضا کنید تا بریم سراغ بقیه کارا!

وزیر نگاه سرسری به قرارداد انداخت و بدون هیچ گونه مکثی آن را امضا کرد.

ـ قربان نمی‌خواستید یه دور بخونیدش؟
ـ نه من به آکی اعتماد دارم! هرچی نباشه مدیره!
ـ قربونت داداش سیریوس! با اجازه بادیگارد های محترم ما بریم به امورات تیم برسیم!

در بهت و تعجب بادیگارد ها آکی و جناب وزیر به سراغ بقیه امورات رفتند. تیم آنها هنوز نیاز به عضو گیری داشت.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
بدم کاتانا ازت سالاد درست کنه ؟!

یه وقت این قلم قصه پرداز می داد به من حس پرواز!

پاسخ به: لیگالیون طوری
ارسال شده در: شنبه 21 مهر 1403 11:41
نمایش جزئیات
آفلاین
تصویر تغییر اندازه داده شده

هوادار تیم برتوانا



هری می‌خواد صبر کنه تا ببینه باقی اعضای تیم کین، اما حضور ناگهانی دختری 11 ساله در دفترش و مخ‌زنی کاپیتان یکی از تیم‌ها درست جلوی چشم رئیس فدراسیون، باعث می‌شه چشماش گرد بشه.

- دوریا دوریا! نظرت چیه با ایزابل و کوین یه تیمی تشکیل بدین که خیلی جدی هستین و اصلا هم شوخی سرتون نمی‌شه؟

دوریا کمی فکر می‌کنه. به نظر پیشنهاد بسیار وسوسه‌کننده‌ای می‌رسه. اما دوریا پیش از این تعهداتی داشت.
- اممم ببین... پیشنهاد خوبیه. ولی من از قبل تیم دارم!

گابریل حتی ذره‌ای ناامید نمی‌شه. به جاش دوان دوان مکان رو ترک می‌کنه و می‌ره جایی که ریموس و آلنیس داشتن گرگم به هوا بازی می‌کردن. لازم به ذکره هری پاتر هم‌چنان از این که گابریل کوچک‌ترین توجهی بهش نکرده بود تو شوک وسط دفترش وایساده بود و به دیوار خیره مونده بود.

- پیست پیست؟ نبینم تیم کوییدیچ تشکیل ندینا! با ایزابل خیلی خوب با هم جور می‌شین.

گابریل حتی منتظر جواب نمی‌مونه و بدو بدو می‌ره به مکان بعدی.
- وزیر بلک! آیا واقعا قصد ندارین کوییدیچ شرکت کنین؟
- دارم دارم. کی گفته ندارم؟ وزیر مملکت باید پیش‌قدم بشه تا مردمش هم پشت سرش بسته‌های حمایتی خودشون رو... چیزه یعنی... مشارکت کنن.

گابریل همون موقع ارتباطی ریونکلاوی با آکی برقرار می‌کنه.
- آکی ریون رو رها کن، اینجا کلی بازیکن مشتاق کوییدیچ بازی کردن داریم.

آکی که خودش از قبل دست به کار شده بود و با نصف جامعه‌ی جادویی صحبت کرده بود، در یک چشم به هم زدن خودشو به وزیر بلک می‌رسونه.

گابریلِ داستانِ ما همینطور هی می‌رفت و می‌رفت و می‌رفت و دست بازیکنای مختلف رو می‌ذاشت تو دست هم. تا این که یه لحظه احساس می‌کنه همه دارن با هم تیم می‌شن و خودش داره تنها می‌مونه! پس یورتمه‌کنان برمی‌گرده به دفتر رئیس فدراسیون کوییدیچ تا قبل از این که سرش بی کلاه بمونه، درخواست بازیکن کوییدیچ شدنش رو به اطلاع برسونه.
- هری هری اسم منو بنویس. منم تیم می‌خوام. برا منم تیم پیدا کنین. من من من!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط گابریل دلاکور در 1403/7/21 12:34:33
🦅 Only Raven 🦅
بزرگ شدم!
پاسخ به: لیگالیون طوری
ارسال شده در: شنبه 21 مهر 1403 11:12
نمایش جزئیات
آفلاین
به طرفداری از تیم پیامبران مرگ



تصویر تغییر اندازه داده شده





دوریا بلک با همان وقار همیشگی وارد دفتر شد، ردای زمردینش مثل موج‌های خروشان پشت سرش حرکت می‌کرد. هری که هنوز فنجان قهوه‌اش را در دست داشت و حالا کاملاً سرد شده بود، نگاهی به او انداخت. دوریا بدون هیچ اتلاف وقتی، مستقیماً سر اصل مطلب رفت.

- پاتر، من برای تشکیل تیم کوییدیچ خودم اومدم!

هری فوراً جدی شد و روی صندلی‌اش صاف نشست.

- اوه، عالیه! همیشه خوبه که اینقدر شور و شوق ببینم. خب، اسم تیمت چیه؟

دوریا با افتخار سرش را بالا گرفت و گفت:

- تیم پیامبران مرگ!

هری چند بار پلک زد.

- اِم... پیامبران مرگ؟ ... آه، خب... چطور بگم؟ یکم... تند و تیز نیست؟ منظورم اینه که داری کوییدیچ بازی می‌کنی، نه مراسم احضار نیروهای تاریک. نگران نیستی که شاید... بچه‌ها رو بترسونی؟ به‌خصوص سال‌اولی‌ها رو؟

دوریا با ابرو بالا رفته به او نگاه کرد.

- سال اولی‌ها یا خودت میترسی جناب پاتر؟

هری سری تکان داد و با لبخند معذبانه گفت:

- نه، نه، ولی شاید یه اسم کمتر... آره، کمتر مرگبار انتخاب کنی؟ مثلا پیام‌آوران شادی هم بد نیست، نه؟

دوریا با خونسردی گفت:

- حالا صبر کن تا با اعضای تیم آشنا بشی!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
همه‌چیز را می‌فهمم… جز آنچه باید احساس شود.
لیگالیون طوری
ارسال شده در: جمعه 20 مهر 1403 21:38
نمایش جزئیات
شغل
آفلاین
سوژه جدید

در زمان های خیلی خیلی دور، همان زمانی که شما حتی بعد از آب خوردن هم باید از بانو بیانسه تشکر می‌کردید تا مبادا دچار نفرین بانو بیانسه شوید، فکر تازه و نوآورانه ای به سر پسر برگزیده خطور کرد.
ـ یه لیگالیونمون نشه؟

لیک جارو خود همی برداشت و خرامان خرامان به فدراسیون کوییدیچ رفت و فکر تازه خود را با رئیس فدراسیون همی در هم اندیشید.

ـ سلام! ... سلام... کسی نیست؟

هری همی کمی این ور رفت، کمی آن ور رفت ولی هیچ موجود جنبده ای را نیافت. لیک دستی به زخم صاعقه طور خود کشید و دوباره فکری نو در مغز وی برانگیخت.
ـ اگه کسی نیست که من خودم بشم رئیس... خب نبود‌. برای معاونت داوطلبی نیست؟! ... نبود؟! ... اونم خودم بر میدارم.

وی همی داد زد و همی پشت سر هم تک تک پست ها را گفت و هیچ جنبده ای داوطلب نشد. بنابراین چکش و بیلی را از گوشه صحنه برداشت و به جان جان تک تک تاپیک های فدراسیون افتاد.

کمی بعد_ همان جا

ـ آهان! اینم از این!

نگاهی به تابلو های دور و اطراف خویش انداخت. تک تک عناوین تابلو ها در خور و مناسب بودند. کار دیگری نمانده بود، بنابراین بنری را برداشت و آن را در بلند ترین نقطه فدراسیون آویزان کرد.

"لیگالیون شروع شد. "

"تیم های خودتون رو تشکیل بدید و در این لیگ منحصر به فرد شرکت کنید. "



به دفترش برگشت. فنجان قهوه اش را همی برداشت ؛ هنوز جرعه ای از آن را ننوشیده بود که قامت رعنایی بانویی با جامعه زمرد پوش را از دور تشخیص داد. او بی شک دوریا بلک بود. آیا وی برای تشکیل تیم آمده بود؟


با تشکر از بانو بیانسه!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط هلنا ریونکلاو در 1405/2/20 18:53:20