
هوادار تیم برتوانا
از همان لحظه ای که هری پاتر در فدراسیون را باز کرد ترزا به فدراسیون رفته بود. اولین نفری بود که رفت و در محوطه فدراسیون ایستاد. پلاکاردی به دست گرفته بود:
"درخواست عضویت توی تیم دارم!
جستجوگر و مهاجم خوبیم!"
جستجوگر و مهاجم خوبیم!"
ساعت ها گذشت. همه در تکاپو بودند و تیم تشکیل میدادند. گابریل جست و خیز کنان میان جمعیت این طرف و آن طرف میرفت و دست بازیکنان جویای تیم را در دست هم میگذاشت. اما ترزا همچنان همان گوشه با پلاکارش ایستاده بود و منتظر بود دیگران تصمیم بگیرند بازیکنی با مهارت عالی او را به تیمشان دعوت کنند. زمان همینطور میگذشت و ترزا همینطور ایستاده بود و ایستاده بود و ایستاده بود. ناگهان پلاکارد در دستش را پاره کرد و به کناری انداخت.
- اینجوری نمیشه! اینا متوجه نیستن من چه بازیکن خوبیم! خودم باید یه کاری کنم!
با قدم هایی محکم و با اعتماد به نفس به میان جمعیت قدم گذاشت. نگاهی به بقیه کرد که همه گروه گروه کنار هم ایستاده بودند. تنها کسی که کنار گروهی نبود گابریل بود. به سمت گابریل رفت.
- هی گب! تو تیم داری؟ میای با هم تیم بشیم؟
گب که تازه متوجه شده بود انقدر مشغول کمک به تشکیل بقیه تیم ها بوده که تودش تیم ندارد با خوشحالی پیشنهاد ترزا را پذیرفت.
- آره حتما!
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
مرکز رسانه
خروج












