جادوگران جادوگران | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها اخبار اخبار تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز
×

کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده
×

آنلاین‌ها

11 کاربر(ها) آنلاین هستند (4 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
10
مهمانان
1
عضو
×

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

×

شبکه پرواز

اطلاعیه مرداب هالادورین: به جدیدترین الهامات گوش فرا دهید تا با خرید چوبدستی به جنگ دمنتورها رفته و سپر مدافع یا مهاجم خود را فعال کنید. سپس با خیال راحت سری به کالاهای فروشگاه زوپس مارکت جادوگران ، معجون‌های معجون‌سرای پاتیل‌طلا و اقلام شوخی‌کده فارس د ماره بزنید تا خودتان را سرگرم کنید یا دیگران را چیزخور کنید! فقط زیاد پرخوری نکنید که در این صورت باید برای درمان به شفاخانه مرداب زیرین مراجعه کنید!
wand

پیام امروز

wand
یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

تلما هلمز 1405/03/02 03:30  103 خواندن  بدون نظر 
اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

ایزابل مک‌دوگال 1405/02/30 03:30  116 خواندن  بدون نظر 
پیوندشان مبارک!

پیوندشان مبارک!

آکی سوگیاما 1405/02/27 03:30  244 خواندن  7 نظر(ها) 
آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

مرگ 1405/02/26 03:30  160 خواندن  1 نظر 
طعم برتی بات شما چیه؟!

طعم برتی بات شما چیه؟!

بردلی 1405/02/22 03:30  191 خواندن  بدون نظر 
مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
پاسخ به: جوتیوب
ارسال شده در: یکشنبه 16 دی 1403 03:43
نمایش جزئیات
آفلاین
سلام!
من بچه‌ام و خوش اومدین به دومین ویدئو از چنل جوتیوب من و بابا راب!

اول باید یه عذرخواهی بکنم بابت اینکه از اولین ویدئومون بیشتر از یک هفته هست که می‌گذره. ولی خب بدونین که ما بیکار نبودیم. این مدت سفر بودیم و داشتیم براتون یه ولاگ خیلی خفن می گرفتیم. الانم در دست تدوین هست و هر زمان که تموم شد، اینجا آپلودش می کنیم که ببینید و لذت ببرید. واقعا ولاگ خوبی شده! پیشنهاد می کنم که زنگوله ی چنل رو فعال کنین تا هر موقع آپلود شد، اولین کسی باشین که خبردار می شه و این ویدئو رو می بینه.

- واقعا قدرت چی بودن می شه؟

آروم تر بابا!

خیلی ببخشید بچه ها! بابام از دو روز پیش که عکس سالازار اسلیترین رو دیده، داره رفتار های عجیبی از خودش نشون می‌ده. می‌شه گفت دیوونه شده! حس می‌کنه اگه هر کاری که سالازار می‌کنه رو اونم بکنه و به هرچی که می‌گه عمل بکنه، موهای نداشته‌ش مثل اون، پرپشت می‌شه. هی بهش می‌گم:« آخه پدر من! منطقی باش! تو اصلا توانایی مو در آوردن نداری.» چی بهم بگه خوبه؟ برگشته می گه:
- اینا همش ماتریکس بودن می شه دختر قشنگم! همین که مردم برای تقویت پیاز موی سرشون، شامپو سیر استفاده کردن می‌شن، حرف منو ثابت کردن می شه.

حالا که حرف از شامپو شد، جا داره براتون از اسپانسر برنامه‌مون بگم! شامپو پیاز جرژک!
نقل قول:
آیا از ریزش موی خود رنج می برید؟
آیا نبود پیاز در خانه، شما را آزرده خاطر کرده است؟

دیگر نگران نباشید!
چون شامپو پیاز جرژک، با فرمولاسیون جدیدش، هم ریزش مو رو قطع می کنه، هم باعث می شه که روی سرتون پیاز رشد کنه. پس همین حالا وارد سایت jarjak.com بشین و تا قبل از اتمام موجودی، این محصول رو به سبد خریدتون اضافه کنین. حتما قبل از پرداخت، کد تخفیف bacheorobbudanmishe رو بزنین تا این محصول رو با 20 درصد تخفیف خریداری کنین.

با جرژک، پر مو و سرسبز باشید!

داشتم می گفتم! وضعیتی داریم این چند رو...

- دختر بابا! دونستن می‌شی که قدرت مثل شعله بودن می شه. اگه درست نفهمیدنش کنی، سوختن می شی. خودت بعدا فهمیدن می شی که من چی گفتن می شم.

چی می‌گی بابا!

- تو دونستن می شدی که قدرت ابزار نبودن می شه؟ قدرت در اصل زبان بودن می شه! اصلا دونستن می شدی که شدن می شه با زبان شنیدن کرد؟ یا اینو دونستن می شدی که اگه قلب و مغز با هم مبارزه کردن بشن، قلب برنده شدن می شه؟ با اینکه مغز قدرت داشتن می شه ولی قلب اونو فریب دادن می شه.

بابا جون! خودت به حرفای خودت گوش می‌دی؟ اینا چیه داری می‌گی؟

- خیلی سعی کردن شدم که گوش دادن بشم... با زبونم! ولی انگار اینکار رو فقط زمینیا تونستن می شن که انجام دادن بشن. ایستادن کن تا چیزای دیگه ای که یاد گرفتن شدم رو هم بهت گفتن بشم. آیا دونستن می شدی که اگه تونستن بشی همه ی کارات رو با پات انجام دادن بشی، تو یک فرد قدرتمند بودن می شی و همه جلوی تو تعظیم کردن می شن؟ آیا دونستن می شدی که هرچی که تو ذهنت بودن می شه، خام بودن می شه؟ باید زیرش قدرت روشن کردن بشی تا پختن کنه. چون قدرت مثل یک آتیش بودن می شه... چرا اینجوری نگاه کردن می شی؟

چون هیچی از حرفات نمی فهمم پدر من!

- اینا که مطالب سطح پایین بودن می شن. اشکال نداشتن می شه! بیا این حرفای سالازار بزرگ رو خوندن شو تا فهمیدن بشی که من چی گفتن می شم.

بابا می‌شه بری؟ من دارم اینجا ویدئو ضبط می‌کنم و تو داری مزاحم می‌شی. عه! دوربینو کجا می بری!

- سلام کردن می شم به همگی! به این بچه گوش ندادن بشین. فقط به حرفای من در مورد قدرت گوش کردن بشین. این ویدئو هم به نظرم کافی بودن می شه. خیلی پر بار بودن شد. یادتون نرفتن بشه که لایک، کامنت و ساب کردن بشین نظرات خودتون رو با یک جغد به ما رسوندن بشین. عاشقتون بودن می شم. مرلین نگهدارتون!


افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: جوتیوب
ارسال شده در: جمعه 14 دی 1403 20:06
نمایش جزئیات
آفلاین
شروع مسابقه رول‌نویسی فصل زمستان قلعه هاگوارتز



زمستان سرد هاگوارتز فرا رسیده، اما این بار با گرمای جذاب‌ترین مسابقه رول‌نویسی تاریخ! اگر تا امروز قلم به‌دست بودید، این بار باید دوربین جادوییتان را به کار بیندازید! مسابقه رول‌نویسی فصل زمستان اینجاست و با موضوعی هیجان‌انگیز و متفاوت در تاپیک جوتیوب منتظر شماست!

موضوع اصلی: تولید محتوا برای جوتیوب!
شما در این مسابقه باید با الهام از دنیای جادویی هاگوارتز، ولاگ‌هایی جادویی و محتوای خاص و خلاقانه تولید کنید.

ایده‌های پیشنهادی:

* ولاگ روزانه جادویی: روزی از زندگی خودتان یا یکی از شخصیت‌های مورد علاقه‌تان در هاگوارتز را روایت کنید. از بیدار شدن تا کلاس‌های جادو و حتی وقت گذراندن در تالار اختصاصی‌تان.

* ری‌اکت به اتفاقات جادویی: آیا چیزی عجیب و مرموز در هاگوارتز رخ داده؟ یک ری‌اکت پرهیجان به آن ضبط کنید!

* آموزش جادو: راه‌اندازی یک کانال جوتیوبی برای آموزش طلسم‌های جادویی یا حتی معجون‌سازی!

* چالش‌های جادویی: چالش‌هایی طراحی کنید که جادوگران را به چالش بکشند، مثل چالش بهترین طلسم دفاعی یا مسابقه دوئل سریع.

* تحلیل و نقد: اگر سری جدیدی از معجون‌ها یا طلسم‌های ممنوعه آمده، نقد و بررسی کنید یا حتی نظرتان را درباره سیاست‌های مرموز وزارت سحر و جادو بگویید!

* ولاگ سفر: تصور کنید که به مکان‌های عجیب و جادویی سفر می‌کنید و آن را مستند می‌کنید.


ایده‌های بالا فقط یک راهنما هستن! خلاقیت دست خودتونه، بنویسید، با ما به اشتراک بذارید و همه رو شگفت‌زده کنید!

جوایز مسابقه:



تصویر تغییر اندازه داده شده

پرطرفدارترین ولاگر (به کمک رای‌گیری انتخاب خواهد شد و جایزه مالی 50 گالیون)


تصویر تغییر اندازه داده شده

بهترین ولاگ (به انتخاب و سلیقه خود سالازار اسلیترین کبیر و جایزه مالی 50 گالیون)







آماده‌اید؟
دوربین‌های جادویی‌تان را آماده کنید و به دنیای جوتیوب قدم بگذارید. این مسابقه فرصتی است تا توانایی‌های نویسندگی، خلاقیت و عشق به دنیای جادوگری خود را نشان دهید!

پس زمان رو از دست ندید و تا آخر زمستان (26 اسفند) فرصت دارید!

منتظر محتوای جادویی و خلاقانه شما هستیم!



پی‌نوشت: در صورت استقبال از مسابقه و ارسال پست‌های باکیفیت، امکان افزایش جوایز مالی به دو یا حتی سه برابر نیز وجود دارد.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط سالازار اسلیترین در 1403/10/14 23:43:28
ویرایش شده توسط سالازار اسلیترین در 1403/12/5 18:09:56
همه‌چیز را می‌فهمم… جز آنچه باید احساس شود.
پاسخ به: جوتیوب
ارسال شده در: یکشنبه 9 دی 1403 01:13
نمایش جزئیات
آفلاین
"چنل تِز"



دوربین جزایر جاوایی را از نمای high angle نشان داد. سپس آرام آرام به سمت زمین حرکت کرد، از میان شاخ و برگ درختان رد شد و به سمت ساحل رفت و روی نمایی از دریا درحالی که موج‌ها آرام روی شن‌های نرم ساحل سر می‌خوردند، ثابت شد. بعد از ۵ ثانیه صفحه سیاه شد.

صحنه بعد ترزا را نشان می‌داد که در همان ساحل ایستاده بود. ترزا با انرژی زیادی شروع به صحبت کرد.

- سلاااام! خیلی خوش اومدین به چنلم، یعنی "چنل تز". اسم چنلو فقط به خاطر شادی دل گب تز گذاشتم. شما هرگز منو تز صدا نمی‌کنین!
شاید بد نباشه یه توضیحی درباره فیلم قبلیم بدم که از ابهام در بیاین ولی نمی‌دم و می‌ذارم خودتون برداشت خودتونو داشته باشین!

ترزا در حین ادامه دادن صحبتش آرام دور زد. به طوری که جنگل و کمپ پشت سرش قرار بگیرد.

- الان من برای تعطیلات، اینجا در جزایر جاوایی هستم. جایی که بنیان‌گذاران هاگوارتز به همراه خانواده و نوادگانشون به اینجا اومدن تا استراحت کنن و خوش بگذرونن! همونطور که می‌بینین جمعیت خیلی زیاده و برای همین ما مجبور شدیم که ظرفیت اتاق‌ها رو چند برابر کنیم! الان همه در حال انتخاب اتاقاشون هستن. تنها نکته‌ای که باقی می‌مونه اینه که چه کسایی حاضر می‌شن با خانواده اسلیتیرین، یعنی تام ریدل، مروپ گانت، دلفی، سالازار اسلیتیرین و لرد ولدمورت هم‌اتاقی بشن؟ خانواده اسلیتیرین خودشون هنوز نرسیدن پس برای همین من می‌رم تا براشون هم‌اتاقی جور کنم! با من بیاین!

ترزا به پشت برگشت و به سمت خیل عظیم جمعیت رفت. دوباره صفحه سیاه شد.
در صحنه‌ی بعد ترزا در میان جادو‌آموزان راه می‌رفت و به دنبال اولین فرد برای مطرح کردن پیشنهادش بود که گابریل دوان دوان به سمت ترزا آمد.

- ترزاااااا!
- گب!
- داری چیکار می‌کنی ترزا؟
- دارم می‌گردم ببینم کیا دوست دارن با خانواده اسلیتیرین هم اتاقی بشن.
- با خانواده اسلیتیرین؟ واقعی؟
- اوهوم!
- من من من! من می‌خوام هم اتاقی بشم!
- عالیه گب! پس اسمتو می‌نویسم!

گابریل درحالی که از هیجان بالا و پایین می‌پرید دست ترزا را کشید و گفت:
- بیا بریم به ال هم بگیم!

در صحنه بعد الستور درحالی گابریل روی گردنش نشسته و به گوش‌های نرمش تکیه داده بود، روبه‌روی ترزا قرار داشت. زاویه دوربین تقریبا از پشت شانه ترزا ولی مقداری مایل‌تر بود.

- کارم داشتی؟
- اومدم بپرسم می‌خوای با خانواده اسلیتیرین هم‌اتاق بشی؟
- ال بیا! من و ترزا هم هستیم!

لبخند الستور روی صورتش بیشتر شد.
- باشه ولی اگه کسی این وسط کشته شد تقصیر من نیست!

الستور برگشت و همراه گابریل دور شد. ترزا به سمت دوربین برگشت.
- تا الان که عالی پیش رفته! امیدوارم اونقدر زیاد نشن که بخوام قرعه‌کشی کنم!

در صحنه‌های بعد ترزا با تعداد زیادی جواب "نه!" مواجه شد که فقط بخش "نه" هایش را در ویدیو گذاشتیم!

- نه!
- به هیچ وجه!
- اونا شرورن نمی‌خوام...
- نه نمیام!
- می‌خوام پیش دوستای خودم باشم.

در یک صحنه گادفری و ایزابل رو‌به‌روی ترزا ایستاده بودند.

- چرا نه؟
- اونا درونشون تاریکه نمی‌خوام.
- ایزابل تو که دیگه خودت مرگخواری!
- من می‌خوام تعطیلاتمو در کنار گادفری و کوین باشم.
- باوشه...

در این بخش، بخش زیادی از مکالمات برای جلوگیری از خستگی مخاطب رو دور ۱۰ ایکس رد شد تا این که صحنه به زمانی رسید که سیگنس بلک روبه‌روی ترزا بود.

- من با گندزاده‌ها هیچ حرفی ندارم.

سیگنس پشتش را کرد که برود.

- یه لحظه صبر کن به خاطر خانواده اسلیتیرینه!

با شنیدن این حرف سیگنس برگشت.
- چیه؟
- می‌خوای با خانواده اسلیتیرین هم‌اتاقی بشی؟

ترزا لبخند زورکی‌ای زد.

- بهتر از هم اتاقی شدن با یه مشت احمق و ماگل‌زاده است!

سپس پشتش را کرد و رفت. ترزا به سمت دوربین برگشت و به سمت دریا به راه افتاد. دوربین هم ترزا را از روبه‌رو می‌گرفت و همزمان با او حرکت می‌کرد. خستگی از چهره‌ و صدای ترزا می‌بارید.

- به نظرم نیازی نبود بهش بگم که منم تو همون اتاقم... بذار ببینم چند نفر شدیم... من، گابریل، الستور، دوریا و سینگس. هنوز ۲ نفر کم داریم...

ترزا روی شن‌های نرم ساحل نشست و آهی کشید. در همان لحظه صدای پاقی از چند متری‌اش آمد.

- بالاخره رسیدن شدیم. چقد جای قشنگی بودن می شه. چه سکوت...
- رابستن! بچه! بالاخره اومدین. 

۲ نفر جدید آمدند. آخرین امید‌های ترزا برای پیدا کردن ۲ هم‌اتاقی باقی مانده. ترزا به سرعت بلند شد و به سمت رابستن و بچه رفت.
- سلام رابستن! سلام بچه! نظرتون چیه با خانواده اسلیتیرین هم‌اتاقی بشین؟
- قرار بودن می شه که با لرد ولدمورت و سالازار اسلیترین تو یک اتاق بودن بشم؟ از همین الان تونستن می شم که گفتن بشم، این سفر قرار بودن می شه که تبدیل شدن بشه به بهترین سفر زندگیم.

ترزا به سمت دوربین برگشت.
- بالاخره جور شد! واقعا سخت بود! منتظر ویدیوهای بعدی باشین! فعلا!

ترزا برای دوربین دست تکان داد و فیلم تمام شد.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط ترزا مک‌کینز در 1403/10/9 7:12:22
تصویر تغییر اندازه داده شدهتصویر تغییر اندازه داده شده



F-E-A-R has two meanings
"Forget Everything And Run"
or "Face Everything And Rise"
The choice is yours.



پاسخ به: جوتیوب
ارسال شده در: شنبه 8 دی 1403 12:46
نمایش جزئیات
آفلاین
چنل تاریکی ماریکی
ویدیو اول : یک روز با لرد



ساعت پنج صبح بود که لرد از خواب بیدار شد. با عجله لباسهایش را عوض کرد و به صورتش کرم زد. بعد دوربین را مقابل تخت تنظیم کرد و دوباره به تخت خواب برگشت و پتو را خیلی مرتب روی خودش کشید. بشکنی زد و دوربین شروع به ضبط کرد و صدایی که لرد با طلسم روی دوربین گذاشته بود هم همزمان پخش شد.

سلام به همه جادوگران اصیل...
یه روز دیگه رو با لرد شروع میکنین!
من هر روز صبح قبل از طلوع خورشید از خواب پا میشم تا روتین پوستی مو انجام بدم.


در اینجا لرد با حالت اشراف گونه ایی بلند شد و با حالت نمایشی خمیازه کشید. بعد به سمت دستشویی رفت و دوربین هم به حالت شناور در هوا او را تعقیب کرد.


همیشه سعی میکنم پوستمو رنگ پریده نگه دارم. برای همینم از کرم های شب در طول روز استفاده میکنم. اینجوری همیشه وحشتناک و دراکولا میمونم. وحشتناک بودن همیشه استایل من بوده.


در اینجا لرد با عشوه فراوان شروع به کرم زدن به پوستش کرد.


باید همیشه به خودتون بگین توی یک شرور هستی! تو میتونی دنیا رو تسخیر کنی و به فنا بدی! تو میتونی دامبلدورو شکست بدی! من همیشه این جملات مثبت رو توی آینه به خودم میگم و روزمو با جملات مثبت شروع میکنم.
بعد از روتین پوستیم، قبل از صبحانه کتاب " جهنم دانته " رو میخونم و زیر نکاتش با خط سبز خط میکشم که یادم بمونه. اینجوری یادگیری رو توی روز فراموش نمیکنم که همیشه بتونم برای ملت جهنم بهتری بسازم.



در اینجا لرد دوباره بشکنی زد و دوربین خاموش شد. حوصله کتاب خواندن نداشت و همچنین معتقد بود که خودش سرآمد همه شکنجه گرهای عالم است، ولی خب ملت دوست داشتند اربابشان مطالعه داشته باشد و این کار کلاس داشت.
دوربین را به دست گرفت و به آشپزخانه رفت. معمولا برای صبحانه شکلات فرمند میخورد ولی امروز ولاگ داشت وقضیه فرق میکرد. قوطی کره بادام زمینی را از کابینت در آورد و دوباره بشکن زد.

من معمولا صبح رو کره بادام زمینی شوگر فری میخورم که هم برای شکنجه ملت انرژی داشته باشم و هم اندامم بهم نریزه. صبحانه خوب برای یک ارباب ضروریه. این تنها وعده طول روزمه. بقیه روز رو هیچی نمیخورم چون یه شرور خوب گشنه نمیشه. اربابان تاریکی فقط گشنه خون و غم و ناراحتی ملتشونن!

بعد دوباره بشکن زد و قوطی کره بادام زمینی را در قفسه انداخت. بعد شکلات صبحانه را بیرون کشید و مشغول خوردن شد. بعد از صرف صبحانه، لباسهایش را عوض کرد و شنل سیاهش را پوشید و به زیرزمین رفت.
سیریوس در زیرزمین به صندلی بسته شده بود و داشت با دهان باز چرت میزد. لرد لگدی به صندلی زد و او را از خواب پراند.
- ولاگ دارم... پاشو میخواهیم یکم شکنجه ات کنیم و ویو بگیریم! خوب زجه بزن!
- حله ارباب! فقط منم در توضیحات ویدیو تگ کن ها!
- باشه! میگوییم تو را هم فالو کنند!
بعد دوباره بشکن زد.

بعد از صرف صبحانه روزمو با کشتن وشکنجه کردن محفلی ها و غیر اصیلها میگذرونم. امروز هم به عنوان قربانی سیریوس بلک رو داریم که قبلا هم زندانی بوده و شکنجه اش بسیار لذت بخشه. براتون ایدیشو میذارم که برین ویدیو های زندانشو ببینین!
خب حالا اول با یه طلسم شکنجه شروع میکنیم و بعد میریم سراغ آهن داغ و بعد شکستن پا! آمده اید؟ بزن بریم!


بعد به سیروس چشمک نامحسوسی زد و شکنجه را شروع کرد. بعد از شکستن پای سیروس که منجر به بیهوش شدنش شد، لرد دوباره بشکن زد و همراه با دوربین به پذیرایی خانه برگشت.
روی صندلی قرمز و مجللش نشست و لباسش را مرتب کرد. ابتدا به مرگخواری دستور داد که سیریوس را دوباره جلوبندی و ریست کنند و بعد ژست گرفت و دوباره بشکن زد.

در آخر روز کارهامو با آموزش و شستشوی مغزی مرگخوارها تموم میکنم. هر اربابی باید مرگخوارهای حلقه به گوش داشته باشه که حاضر باشن برای وجود مبارکش جان فدا باشند. اگر مرگخوارهام اینجوری باشن که هیچی ولی اگر نباشن میکشمشون و مرگخوار جدید جایگزین میکنم.
خب این بود روز لرد ولدمورت بزرگ!
لایک و ساب یادتون نره!
از همتون متنفرم! بایییییی!


بعد برای آخرین بار بشکن زد و دوربین خاموش شد. خمیازه ایی کشید و خوشحال بود که قبل از ساعت هشت صبح توانسته تمام ولاگش را تکمیل کند. دوربین را زیر بغلش گرفت و به اتاقش رفت که مجددا بخوابد.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
THERE IS NO GOOD OR EVIL.THERE IS ONLY POWER, AND THOSE TOO WEAK TO SEEK IT
پاسخ به: جوتیوب
ارسال شده در: شنبه 8 دی 1403 01:15
نمایش جزئیات
شغل
افتخارات
آفلاین


The camera is fixed on a scene. It seems that the audience behind the cellphones is invited to see a play. The setting? Well, the only object visible to our eyes is a very short, three-legged stool right in the middle.
A tall man enters. The first thing that catches our eye is that he is extremely bald and familiar. Isn't it obvious whom I am referring to, or should I state the fact that he does not seem to have a proper nose?!
Lord Voldemort looks at the stool and scratches his bald head. He turns to face the camera and says, "What am I supposed to be doing here?" A familiar voice is heard. This is actually a recorded voice of McGonagall. "You can see the bloody stool. Either sit on it or dance away."
The icy voice of Voldemort is recognizable even though he has now turned his back to us. "You may ask me a lot of things, but dancing is not one of them."


Music plays. It is so magically happy. It is called Bandari music and...

سی دخت هاجرو خودمو تو گل می‌پلکونم
محض رضای دخترون خودمو تو گل می‌پلکونم

Voldemort is dancing!

Four other characters enter the scene to accompany Lord:
a little girl,
an old, long-bearded man,
a ghost,
and a serious man.

تلیتو لیته لیتوله تلیتو لیته لیتو
تلیتو لیته لیتوله تلیتو لیته لیتو


That is the cutest little girl! Isn't she Gabriel? Oh, look at Merlin! Don't dance like that! We swear on your beard... my eyes! My eyes! Unfortunately, we had to blur Merlin out. Who is the ghost? She is doing ballet to Bandari music!


میكنه چادر بسر
همش از مو فراره
او مونه سیل میكنه
خم به ابرو میاره


Yes, that is Moaning Myrtle, not moaning anymore! Good one.

And finally, we can see Sirius Black hand in hand with Lord Voldemort. Are they trying to pull off a tango?!

Bloody hell!

This video ends when Merlin takes the camera and starts running around with it.

Don't forget to like, share, and of course, subscribe!


افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
زمان ما رسیده است، برادران و خواهران من! دیگر در خفا نخواهیم بود! صدایمان را خواهند شنید و این صدا کرکننده خواهد بود!

تصویر تغییر اندازه داده شده
پاسخ به: جوتیوب
ارسال شده در: شنبه 8 دی 1403 00:04
نمایش جزئیات
آفلاین
تصویر باز می‌شود: اتاق تاریک و باشکوهی که با شمع‌های سبزرنگ و دیوارهای حکاکی‌شده از مارها نور ملایمی دارد. سالازار، با ردای سبز بلند و چهره‌ای که بین جدیت و شیطنت گیر کرده، کنار یک چمدان بزرگ نشسته است. روی زمین، وسایلی پراکنده‌اند: از معجون‌های عجیب گرفته تا یک چوب‌دستی طلایی و یک مجسمه سنگی. باسیلیسک، مار افسانه‌ای او، از کناره دیوار با حالتی متعجب به سالازار نگاه می‌کند.

- خوب، باسیلیسک عزیزم، باید برای این سفر لعنتی آماده بشم. مروپ اصرار کرده که منم بیام و استراحت کنم. می‌دونی، چیزی که هرگز توی فرهنگ لغات من نبوده: استراحت!
- هیسس... ارباب، اجازه بدید که یادآوری کنم آخرین باری که شما استراحت کردید، هنوز هاگوارتز ساخته نشده بود. این چمدان پر از چی هست؟ قصد دارید برای جنگ بروید یا تعطیلات؟

سالازار با غرور، یک کتاب قطور را بلند می‌کند و در چمدان می‌گذارد. جلد چرمی تیره و صفحات زرد شده کتاب نشان از قدمتش داشت و آن‌قدر سنگین بود که با هر حرکت، صدای تق تق استخوان‌های سالازار شنیده می‌شد.
- اول از همه، "کتاب سلاح‌های کشتار جمعی" رو می‌برم. ممکنه تو جزیره کسی بخواد برای استراحت بهش احتیاج پیدا کنه.
- هیسس... ارباب، مطمئنید؟ جزیره‌ای که قراره برید وسط آب‌های گرمسیریه. تنها چیزی که اونجا لازم دارید کرم ضد آفتابه، نه کتابی که با خوندنش می‌شه یه قاره رو نابود کرد.

سالازار نادیده می‌گیرد و معجون سبزرنگی را بلند می‌کند که درخششی خیره‌کننده دارد. مایع داخل شیشه به‌آرامی موج می‌زد و گویی نور سبز آن به دیواره‌های اتاق می‌تابید، سایه‌های رقصان و وهم‌آلودی ایجاد می‌کرد.
- این معجون مسموم کننده رو هم می‌برم. ممکنه لازم بشه چند نفری رو مجبور کنم که جزیره رو ترک کنن.
- هیسس... یا شاید، فقط شاید، می‌تونید از کلمه‌های عادی استفاده کنید. مثلا: "لطفاً اینجا رو ترک کنید!"

سالازار خندید و سپس یک مجسمه مار سنگی را که به اندازه باسیلیسک واقعی بود، داخل چمدان گذاشت. مجسمه با طولی بیش از ده متر و وزن خیره‌کننده‌اش، به‌سختی درون چمدان جا گرفت. حکاکی‌های ظریف روی فلس‌های سنگی آن، انگار هر لحظه آماده بودند تا جان بگیرند و حرکت کنند.

- اون چیه دیگه؟
- این؟ این یادگار خودته. می‌خوام وسط جزیره بذارمش که اگر دلم برات تنگ شد بهش نگاه کنم.
- خب چرا خودمو نمیبرین پس؟

سالازار با خنده‌ای عمیق، لباس شنا سبزرنگی را بیرون می‌آورد که روی آن با خطوط طلایی نوشته شده: Salazar: King of Jawaii. لباس با طراحی خاص و درخشندگی نخ‌های طلایی، شبیه به یک اثر هنری بود. خطوط حکاکی‌شده روی پارچه، آن‌قدر بزرگ و چشمگیر بودند که حتی از دور هم کاملاً خوانا به نظر می‌رسیدند.
- ارباب، شما هیچ‌وقت شنا نمی‌کنید. چرا این رو می‌برید؟
- این برای خودم نیست که میخوام بدم تام بپوشه بعد بخندم بهش.

در نهایت، سالازار چند کتاب دیگر، یک عصای سنگین‌وزن، و یک کیسه پر از گرد و غبار اسرارآمیز را به چمدان اضافه می‌کند.
- هیسس... ارباب، مطمئنید که چمدون جا داره؟
- اگه جا نداشت، اینقدر چمدون رو شکنجه می کنم تا جا باز کنه.

در نهایت، سالازار با جدیت تمام، یک بمب اتمی مینیاتوری، درخشنده و کاملاً غیرقابل باور را به چمدان اضافه می‌کند. بمب با طراحی فلزی و پیچیده‌ای که نشانه‌هایی از جادو روی بدنه‌اش حک شده بود، به سختی داخل چمدان جا می‌شد و به وضوح وزن چمدان را چند برابر کرد.
- هیسس... ارباب، مطمئنید که این چیز خطرناک تو چمدان جا می‌شه؟
- اگه جا نشه، بمب رو مجبور می‌کنم خودش رو منفجر کنه و بعد از خاکسترش چمدون جدیدی درست می‌کنم!

باسیلیسک که سرش را به نشانه ناامیدی و بی‌اعتمادی تکان می‌دهد و صدای آه عمیقی از خودش درمی‌آورد. سالازار، در حالی که تلاش می‌کند چمدان را ببندد، با یک پا روی چمدان ایستاده و با تمام قدرت به قفل فشار می‌آورد. ناگهان در میان این تلاش، چمدان صدای ناله‌ای از خودش درمی‌آورد و سالازار، بدون هیچ توجهی به اعتراضات باسیلیسک، می‌گوید:

- این هم مثل بقیه باید یاد بگیره که در برابر قدرت سالازار اسلیترین مقاومت بی‌فایده‌ست!

دوربین در حالی که سالازار چوب‌دستی‌اش را بیرون می‌کشد تا با طلسمی مشکل را حل کند، آهسته از صحنه فاصله می‌گیرد و باسیلیسک، با چشمان نیمه‌باز و خسته، در گوشه‌ای به سمت سقف نگاه می‌کند و زمزمه می‌کند:

- هیسس... این سفر قراره یه فاجعه باشه...



افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
همه‌چیز را می‌فهمم… جز آنچه باید احساس شود.
پاسخ به: جوتیوب
ارسال شده در: جمعه 7 دی 1403 16:22
نمایش جزئیات
شغل
آفلاین
دلفی پس از انجام اکستنشن مو و مژه و تمدید رژ لبش برای بار سوم، جن‌های خانگی را با لگد بیرون کرده و دوربین را برمی‌دارد.

« سلام به همه‌ی جادوگرای اصیل و شاید دورگه‌ (فقط اصیل و شاید دورگه) توی خونه! به کانال «دلفی و درگیری‌هایش» خوش اومدین! اول از همه باید بهتون بگم که لینک دونیت رو اون زیر براتون می ذارم. در صورت دونیت کردن، می‌تونید یکی از شانس‌های شرکت توی برنامه‌ی جوتیوبی بلایند دیت با من باشید.
امروز قراره با هم، همه‌ی غذاها و میان‌وعده‌هایی که یه سلبریتی محبوب دنیای جادوگری می‌خوره رو با هم ببینیم.

همون‌طور که می‌بینید، من همیشه روزم رو طوری شروع می‌کنم که انگار چند تا جن خونگی کل شب رو مشغول آرایش کردنم بودن؛ ولی حقیقت اینه که من اصلا آرایش کردن بلد نیستم! شاید یکی از دلایلی که همه خیلی زود تو دام عشقم میفتن و اکثرشون هم بعد چند بار برخورد باهام خودشون رو از علاقه‌ی زیاد می‌کشن همین باشه که من مثل بقیه‌ی دخترا نیستم و خیلی متفاوتم.

امروز، اولین وعده‌ی غذایی‌‌ای که می‌خورم هاگزمیدتُست و مخلوط آب‌نارگیل و آلبالوی کرم‌خورده‌ست که بهش پروتئین بیشتری بده. به هرحال باید از همه‌ی گروه‌های غذایی توی غذاتون جا بدین! همین‌جا از اسپانسر این برنامه، یعنی مامان‌بزرگ مروپ عزیزم، تشکر می‌کنم برای آماده‌سازی همه‌ی غذاهایی که توی این قسمت می‌خورم.

برای ناهار با بقیه‌ی مرگخوارها و پدر عزیزم جشن تسترال‌خورون داریم. من همراه غذام هشت تا بینی سرخ شده‌ی اضافه هم میل می‌کنم تا ویتامین‌های موردنیاز برای سلامت بینی به بدنم برسه و هیچوقت در این مورد به مشکل نخورم.

بعد از ناهار دوباره آماده می‌شم که با خیل عظیم جادوگرایی که برای وقت گذروندن با من اومدن وقت بگذرونم... چرا فقط بچه اینجاست؟... ببینید راستش در هر صورت فرقی در اصل موضوع نمی‌کنه و من خواستگار زیاد دارم. اصلا فکر می‌کنم دلیل این‌که امروز این‌جا نیستن اینه که می‌دونستن اگه خیلی برام مزاحمت ایجاد کنن ناراحت می‌شم و نخواستن خاطرم رو مکدر کنن. به هر حال بچه رو زیر بغل می‌زنم و با خودم می‌برم چون سن فقط یه عدده و دل‌ شکستن هنر نمی‌باشد.
درسته که بچه توی راه مدام داره گریه می‌کنه و می‌گه فقط داشته از اون‌جا رد می‌شده و اتفاقا و دست بر قضا از دخترهای پیک‌می‌ای مثل من متنفره، ولی من انقدر با موارد این‌چنینی سر و کار داشتم که بدونم هر چقدر فحش‌ها و دست و پا زدن‌‌ها شدید و قوی‌تر باشه، میزان درگیری هم بیشتره؛ پس جدی‌ش نمی‌گیرم و به راهم ادامه می‌دم! اصلا شاید رابستن اونو سر راهم گذاشته که بعدا بتونه به این بهانه منو ببینه. می‌دونستم که بین فضایی‌ها هم خاطرخواه دارم.

به عنوان میان‌وعده با بچه شیر پرچرب سنتور که قائدتا از نیمه‌ی پایینی بدنشون گرفته شده می‌خوریم. طبق گفته‌ی مامان‌بزرگ مروپ این شیر خاصیت‌های خیلی خیلی زیادی داره اما وقتی ازش پرسیدیم چه خاصیتی، از پاسخ دادن طفره رفت و بعد هم با گفتن « شما به مامان‌بزرگتون اطمینان ندارید و دنبال زیر بغل نجینی می‌گردید! » به گسلایت‌کردنمون پرداخته و ما رو از گفته‌مون پشیمون کرد.

و در نهایت، به عنوان آخرین وعده، سوپی خوردیم که ترکیبی بود از گوجه‌فرنگی، رشته‌ی آش، پوست انداخته‌شده‌ی نجینی، عصاره‌ی برگ بید کتک‌زن، فلفل دلمه‌ای، بادمجان، عسل و خربزه‌.

همون‌طور که دیدید، چیزهای زیادی برای یاد گرفتن در ویدیوی امروز بود. برای مثال، شما هیچوقت نباید در غذا به دنبال مزه‌ی خوب باشید. چیزهای مهم‌تری مثل غذاهای رو به فساد و یا حتی فاسد شده وجود دارن که باید زودتر تبدیل به غذا بشن تا بشه از ویتامین‌های موجود در اون‌ها به خوبی استفاده کرد. هیچ ماده‌ی غذایی‌ای به اندازه‌ی اونایی که خراب شدن، توی رشد تاثیر نمی‌ذارن. ( منبع: کتاب دستور آشپزی برترِ مامان، نوشته‌ی مروپ گانت)

خب! تا ویدیوی بعدی، منتظر و درگیر بمونید!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط دلفی در 1403/10/7 16:31:45
حالا که این پستو تا آخر خوندی، پس یعنی خیلی درگیرمی!


پاسخ به: جوتیوب
ارسال شده در: جمعه 7 دی 1403 12:11
نمایش جزئیات
آفلاین

-سلااام به دوستای خوب جادوگرم به کانال سینیور ریدل خوش اومدید‌.
- الان مثلا خیلی زحمت اسم پیدا کردن به خودت دادن کردی؟
- اهم... خیلی هم برای اسم کانال جوتیوبم خلاقیت به خرج دادم. عذر میخوام دوستان پشت صحنه کمی به بنده اردات دارن.
-خب تو این جا با روزمرگی های تام و زندگیش بیشتر آشنا میشد.

ویژژژ...ویژژژ...

-خانوم دو دقیقه اون آبمیوه گیرو قطع کن دارم لایو میگیرمااا.

ویژژژژژژ...ویژژژژژژژژژژ

- خب آقایون رفیقام، درس اول مرد خونه بودن! هرگز سر خانومتون که داره زحمت میکشه داد نزنین چون نمیدونین کی ممکنه دنده ی لج بازیش بیرون بزنه، با من باشید تا کوه تجربیاتم رو باهاتون به اشتراک بذارم. وقتی درخواستی دارید عین تسترال چرنده داد نزنین که اصلا جنتلمنانه نیست! دلفی بابا جان این دوربینو بگیر یه دقیقه.

تام در حالیکه پیش بند خرس خرسی ای را میبست کنار سینک ایستاد.
- این کوه ظرفای کثیف که اینجا میبینید اصلا در شان یک خانوم متشخص نیست که دستای ظریفشو بزنه بهش که خراب شه، خود دانید خرج مانیکور، پدیکورش پای خودتونه اگه خراب شه. پس از ساده ترین کار یعنی ظرف شستن شروع میکنیم تا بلکه باری از کار خونه رو از رو دوشش بر داریم. داداشیام خیلی هم سخته و طاقت فرسا ولی ماها مردای روزای سختیم، دووم مياریم میدونم.
موقع شستن کاملا حواستون باشه خش نیوفتن یا نشکنن. اینم دیگه با خودتونه عواقبش یا شب جاتون تو کوچست یا یه سرویس عین اون یا حتی بهترشو باید پیاده شین. چرا که ظروف و اسباب اثاثیه برای خانوما خیلی مهمه.

مروپ درحالیکه هویچ و شوید هارا کنار گذاشته با نگاهی افتخار آمیز کلمات تام را از پشتش، با سر تایید میکند‌.
(البته اگر این بخش ادیت شده و پچ پچ هارو ببینه خود تامم جاش تو کوچه س.)

-این بود از درس اول مرد شایسته بودن، ممنون که تا اینجا همراه مون بودید. اگر شماهم میخواهید رازهای بیشتری از زندگی یادبگیر پیشنهاد میکنم بقیه ویدئوهای من، یعنی تام ریدل رو دنبال کنید.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
S.O.S

پاسخ به: جوتیوب
ارسال شده در: جمعه 7 دی 1403 01:23
نمایش جزئیات
آفلاین
صبحگاه هنوز از تاریکی شب جدا نشده بود که سالازار اسلیترین، ردای سبز و مشکی بلندش را به تن کرد و چوبدستیش را در آستینش پنهان نمود.

"خوب، امروز قراره یه معجون بسازم که… خب، بذارید بگم… یه اثر خیلی خاص داره. اما برای این کار، باید سری به جنگل ممنوعه بزنم."

قدم‌های آرام اما مطمئنش از راهروی باریک و سنگی هاگوارتز به سمت جنگل ممنوعه حرکت کردند. صدای قدم‌هایش روی سنگ‌ها طنین‌انداز بود، و بازتاب نور فانوسش سایه‌های عجیبی روی دیوارها می‌انداخت.

"چرا جنگل ممنوعه؟ چون چیزایی که من نیاز دارم، توی انبار معمولی پیدا نمی‌شن. باید جایی برم که تاریک، خطرناک و البته پر از رمز و رازه. جایی که فقط یه جادوگر واقعی جرأت می‌کنه پا بذاره."

وقتی به مرز جنگل رسید، لحظه‌ای ایستاد. هوای مرطوب و سنگین جنگل با بوی خاک و گیاهان ناشناس به استقبالش آمد. فانوس را بالا گرفت و وارد تاریکی جنگل شد.

"اولین چیزی که نیاز دارم، خزه‌ایه که فقط روی درختای قدیمی و خشکیده پیدا می‌شه. ولی این خزه معمولاً به‌وسیله عنکبوتای غول‌پیکر محافظت می‌شه. به‌قول خودم، هیچ لذتی بدون چالش نیست."

صدای خش‌خش برگ‌ها زیر پا و گاه‌وبیگاه صدای حیوانات ناشناس، فضای جنگل را پر کرده بود. سالازار در کنار تنه یک درخت ایستاد و به بالا نگاه کرد. شاخه‌های پیچیده و ترسناک آن را با دقت بررسی کرد.

"خب، اینجا یه نمونه خوب داریم. خزه‌ای که می‌خواستم. ولی مثل همیشه، نگهبانش هم هست. عنکبوتا!"

چوبدستیش را به‌آرامی بیرون آورد و وردی زمزمه کرد. عنکبوت‌های سیاه و درشت، که به آرامی نزدیک می‌شدند، ناگهان متوقف شدند.

"من همیشه می‌گم: برای کنترل هیولاها، باید خودت یه جورایی مثل اون‌ها باشی."

پس از جمع‌آوری خزه، به راهش ادامه داد. مقصد بعدی: دریاچه کوچک داخل جنگل برای گرفتن "چشم ماهی مرداب".

"چیزی که نیاز دارم، تو این مردابه. اینجا معمولاً خیلی آرومه، ولی مشکل اینجاست که اون ماهیا معمولاً تو شب فعالیت می‌کنن. خب، من قراره مزاحمشون بشم!"

چوبدستی‌اش را در آب فرو برد و وردی خواند. سطح آب شروع به تلاطم کرد و ماهی‌ای کوچک اما درخشان به سطح آمد. با یک حرکت سریع، آن را گرفت و درون شیشه‌ای انداخت.

"خیلی راحت‌تر از چیزی بود که فکر می‌کردم. ولی تو جنگل ممنوعه هیچ‌وقت نباید زود قضاوت کرد."

در مسیر برگشت، صدای چیزی شبیه به ناله درختان را شنید. برگشت و دید که سایه‌ای عظیم در میان تاریکی در حال حرکت است.

"اوه، ببین کی اینجاست… سنتورها! همیشه می‌گم، این موجودات به‌شدت کنجکاون و فکر می‌کنن می‌تونن آینده رو بخونن. شاید باید ازشون بپرسم معجونم قراره موفق بشه یا نه!"

لبخندی محو روی لبانش نقش بست و به راهش ادامه داد. وقتی به هاگوارتز بازگشت، نور فانوس در دستانش دیگر به رنگ طلایی درخشان بود و چشمانش همچنان سرد و پرابهت می‌درخشید.

"خب، اینم از امروز. الان وقتشه این مواد رو ترکیب کنم و معجون رو کامل کنم. شاید… شاید یه روز رازش رو باهاتون درمیون بذارم. ولی فعلاً این یه راز بین منه و جنگل ممنوعه."

و با این جمله، دوربین خیالی خاموش شد.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
همه‌چیز را می‌فهمم… جز آنچه باید احساس شود.
پاسخ به: جوتیوب
ارسال شده در: پنجشنبه 6 دی 1403 17:59
نمایش جزئیات
آفلاین
کاش می‌تونستم بهت بگم تموم می‌شه. بگم این روزای سخت هم می‌گذره و همه‌ چی درست می‌شه، ولی نمی‌تونم! البته همه چی درست می‌شه، ولی نه اونجوری که تو فکر می‌کنی.

وقتی کوچیک بودم فکر ‌می‌کردم آدما وقتی بزرگ ‌می‌شن زندگیشون راحت می‌شه. فکر می‌کردم بزرگ که بشم زندگیم می‌شه مثل این فانتزی‌های تو قصه‌ها که تا ابد به خوبی و خوشی در کنار هم زندگی می‌کنن. ولی اشتباه می‌کردم!

زندگی هیچ وقت آسون نبوده و هیچ وقت هم قرار نیست آسون بشه! هر چی بزرگ‌تر می‌شی، هر چی مشکلات و چالش‌ها رو پشت سر می‌ذاری، مشکلات و چالش‌های بزرگ‌تری سر راهت قرار می‌گیرن! الان فکر می‌کنم زندگی مثل یه بازیه! هر چی تو یه بازی جلوتر می‌ری و levelت بالاتر می‌ره، مراحل بازی سخت‌تر می‌شه! رد کردن اون مرحله هم سخت‌تر می‌شه! ولی با رد کردن اون مرحله‌ی سخت به یه مرحله‌ی سخت‌تر می‌رسی! خیلی وقتا شاید مجبور بشی یه مرحله رو بارها و بارها بازی کنی تا بتونی برنده بشی!

ولی می‌دونی چیه؟ اون کسی که یه هدف بزرگ داره، یه چیز بزرگ می‌خواد، می‌خواد به اون پیروزی نهایی بازیش برسه، هیچ وقت با چند بار باختن، با سخت شدن مرحله‌ها، دست از تلاش کردن برنمی‌داره! اونی که رسیدن به اون هدفو می‌خواد هیچی جلوشو نمی‌گیره! همیشه محکم می‌ایسته و کم نمیاره!

و در آخر می‌خوام بگم اشکالی نداره که حالت بده، اشکالی نداره که می‌خوای بشینی و گریه کنی! هر آدمی گاهی خسته می‌شه! ولی می‌دونم که بعدش دوباره بلند می‌شی. و وقتی بلند می‌شی دیگه اون آدم قبلی نیستی، قوی‌تر شدی! و با قدرت بیشتری مسیرتو ادامه می‌دی!
و اون درست شدن، همینه! درست شدن اوضاع این نیست که شرایط آسون می‌شه، اینه که تو قوی می‌شی!

و من مطمئنم که تو از پس همه چی بر‌میای!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
تصویر تغییر اندازه داده شدهتصویر تغییر اندازه داده شده



F-E-A-R has two meanings
"Forget Everything And Run"
or "Face Everything And Rise"
The choice is yours.