- بابا بسه دیگه، بلایی نبود که سر من نیارید تو این سوژه! الان من وسط دریا چی کار کنم؟
سیریوس مشخص بود که دیگه اعصاب نداره و خسته شده. نویسنده هم دلش نمیخواست یادآوری کنه که سیریوس یه جادوگر بود و خیلی راحت میتونه خودشو به ساحل برسونه به جای اینکه با یه قایق موتوری پی پتی این همه راهو بکوبه و بیاد. بنابراین به جاش تو سر سیریوس میندازه که علامت بده تا یکی بیاد کمکش!
در نتیجه سیریوس چوبدستیش رو بلند میکنه و جرقه قرمزی رو به هوا میفرسته بلکه یکی پیدا بشه و بیاد کمکش.
سیریوس هیچوقت آدم خوش شانسی نبود. در نتیجه جرقه ای که به هوا میفرسته رو ارتش تاریکی میبینن و بند وبساط جشنشونو جمع میکنن تا برن ببینن اونجایی که جرقه قرمز هست چه خبره. ولی خب اونا قصد نداشتن وسط آب بمونن و یادشون هم بود که میتونن آپارات کنن در نتیجه دسته جمعی وسط جزیره فرود میان.
در اون سوی ماجرا هم آریانا از غم فروختن داداشش به یک کیلو خیار افسردگی گرفته و گریه کنون نشسته بود و خیار میخورد!
- داداشی آلبوس! این خیارو به سلامتی تو میخورم!
آریانا این جمله رو میگه و آخرین خیار رو هم خرچ خرچ کنون گاز میزنه.
خب توصیه دوم من به شما اینه که یک کیلو خیار رو یکجا و تنها تنها نخورید. چون عوارض بدی در انتظارتونه!
***
در اینجا گابریل دلاکور رو به نبردی با سوژه ی "مرگ" دعوت میکنم!
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
خروج














اما اگه بهش اینو بدی، نقشه مونو بهمون پس میده ها.