- گمونم کردن میشم.
- گمون کردن نشو تو! اگه پوشکتو تحویل داده بودی الان تو این برهوت نیاز نبود مثل برادران یوسف دنبال آبادی و آیتم بگردیم. اون خاخور رو بیار خانومی رو سوار کنم تا راهی نیل شیم، بلکه از تشنگی نمیریم قبل از اینکه بازی حذفمون کنه.
- ولی اون که اصلا آخرم آیتم نبودا!
- دلفی بابا شما دخالت نکن! اون گلدون خوشگلم وقتی برگشتیم میدی من؟ خیلی به گلخونم میاد.
- یه لحظه وایسا مگه اینجا هم میمیریم. اون به کنار، یوسف کیه؟
تام که بخش دوم سوال را کلا نادیده گرفت خاکستر های لوسیوس و سایر جانباختگان حادثه صاعقه را به مرگخواران نشان داد.
- بله گویا اینجا هم میمیریم.
- تامی مامان نگران نباش! مامان نمیذاره یه لحظه هم گرسنگی بکشی.
مروپ نگاهی به سر تا پای شتر انداخت و خاخور بخت برگشته که با بیخیالی در حال ملچ ملوچ خارها بود با نگاهی ترسیده به مروپ نگاه کرد.
- نه من فعلا سیرم عزیزم این بیچاره الان شیرش خشک میشه نترسونش اینجوری.
مروپ که از شنیدن کلمه شیر یه منوی جدید به سرش زد فعلا از کشتن شتر صرف نظر کرد.
- بیا جلو خاخور مامان فعلا میذارم به حیاتت ادامه بدی کاری به کارت ندارم.
و بدین ترتیب مروپ با سازشی موقت کنترل موجود خار خور را بدست گرفت و سایرین پیاده به دنبالش به راه افتادند.
- پیس... پیس... شوهر مامان! مامان مهره چهار و دهم ستون فقراتش دارن باهم تاس میندازن میشه منو از این بالا بیاری پایین؟ مامان از اونجا که سخاوتمنده این جایگاهو به یکی دیگه اهدا میکنه.
سیبل که با کنجکاوی موجود را تماشا میکرد هدف خوبی به نظر می آمد. مروپ جلوی او آمد و نیش ترمزی کوتاه زد.
- سیبل مامان میبینم چشمات داره از کنجکاوی برق میزنه. بیا بالا مامان میتونه خودش راه بره.
درست در همین لحظه چیزی درخشان از دور درحال نزدیک شدن بود.
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
مرکز رسانه
خروج


S.O.S





