یک ساعت بعد
درست همانطور که گادفری وعده داده بود، پایش را با ضربهای محکم و کوبنده روی پلههای آشپزخانه گذاشت که لرزهای خفیف به کاشیها انداخت. او با غرور و اطمینان کامل ایستاده بود، دندانهای نیشش زیر لب بالاییاش برق میزدند و چشمهایش از هیجان شکار میدرخشید. آماده بود تا شاگرد جدید و آینده دارش را برای اولین شکار به دل تاریکی ببرد. اما منظرهای که دید، نه تنها با انتظاراتش فرسنگها فاصله داشت، بلکه ضربهای ناگهانی به غرور خونآشامیاش وارد کرد.
کوین، با دهان و صورت آغشته به مایعی بنفش که بویی غریب از پیتزا و توتفرنگی با رگههایی از پنیر و گوشت میداد، با ولع دیوانهواری در حال خوردن چیزی بود که به هیچ بستنیای که گادفری در طول قرون میشناخت، شبیه نبود. تکههایی از پیتزای نیمههضمشده، رشتههای لازانیای آویزان از قاشق و خلالهای سیبزمینی سرخشده به وضوح در آن مایع عجیب دیده میشد. کوین آنقدر که در لذت بلعیدن بستنی غرق بود، حتی متوجه حضور گادفری نشد.
لیلی و جینی با نگاههایی تیز و آماده به رزم، در کنار کوین نشسته بودند. لیلی با لحنی عادی که بیش از حد آرام به نظر میرسید، گفت:
-اوه، گادفری! به موقع رسیدی. کوین داره بستنیشو تموم میکنه
گادفری از شدت گیجی و عصبانیت، یک لحظه خشکش زد.
-این دیگه چیه؟
او با انزجاری آشکار که چهرهاش را در هم کشید، به ظرف بستنی اشاره کرد.
-شما به یه خونآشام آیندهدار، وارث من، بستنی با طعم پیتزا و سیبزمینی میدید
صدای او در آشپزخانه پیچید و جنهای خانگی را که مشغول جمعآوری بقایای مواد بستنی بودند، به شدت ترساند.
جینی اما، بدون ذرهای عقبنشینی، با خونسردی پاسخ داد:
-خب، گادفری، این یه بستنی معمولی نیست.
او با حالتی نمایشی دستش را روی کتاب کهنه و ضخیمی که حالا روی میز کنارش باز بود، گذاشت.
-این یه فرمول خاصه که مستقیماً از 'کتاب کوین خونآشام میشود' الهام گرفته شده.
گادفری با شنیدن اسم کتاب، چشمانش گرد شد و تمام هیجان شکار از صورتش رخت بربست.
-این کتاب... واقعیه؟
لحن او دیگر آن غرور اولیه را نداشت، بلکه آمیخته به تعجب و اندکی ترس بود.
-بله، و خیلیم دقیقه
جینی ادامه داد، حالا صدایش از اطمینان و تسلط میلرزید.
-توی این کتاب، پیشبینی شده که کوین در ابتدای تبدیل، میل شدیدی به خون پیدا میکنه که میتونه برای خودش وتمام احشام و انعام و حتی احلام خطرناک باشه...
او با اشارهای سریع و معنیدار به دندانهای نیش کوین که حتی در حین خوردن بستنی هم کمی بیرون زده بودند، ادامه داد:
-اما کنارش، راهکارشم گفته
جینی انگشتش را روی جملهای با خطی باستانی در صفحه اشاره کرد.
-اینجا نوشته شده که برای کنترل این میل اولیه، باید بهش بستنیای با طعمهای متناقض داد تا گیج بشه. ینی ذهنشو از خون منحرف میکنه و به ماهم فرصت میده تا یه فکری براش بکنیم
گادفری نگاهی به بستنی در حال اتمام کوین انداخت که حالا آخرین تکههای لازانیا را قورت میداد. کوین، در حالی که هنوز دهانش از بستنی آغشته بود، با لحنی کاملاً راضی و پر از شور و اشتیاق گفت:
-عشله لامشبب... عشششل
گادفری با تردید پرسید:
-پس... این به اون کمک میکنه که میلی به خون نداشته باشه؟
لیلی آهی کشید:
-برای شروع، بله. اصلا تنها راهه برای شروع. تا وقتی که بتونیم بهش آموزش بدیم چطور با این قضیه کنار بیاد. این فقط مرحلهی اوله و حساسترین مرحله. کتاب میگه اگه این مرحله درست انجام نشه، کوین ممکنه خیلی زود از کنترل خارج بشه و به یه خونآشام خطرناک و غیرقابل پیشبینی تبدیل بشه.
او با معنیداری و تهدیدآمیز به گادفری نگاه کرد.
-کسی که دیگه به هیچ گروهی، حتی به گروه شما، تعلق نخواهد داشت. یک تهدید سرگردان برای همه، حتی برای بقیهی خونآشامها