جادوگران جادوگران | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها اخبار اخبار تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز
×

کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده
×

آنلاین‌ها

13 کاربر(ها) آنلاین هستند (6 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
12
مهمانان
1
عضو
×

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

×

شبکه پرواز

اطلاعیه مرداب هالادورین: به جدیدترین الهامات گوش فرا دهید تا با خرید چوبدستی به جنگ دمنتورها رفته و سپر مدافع یا مهاجم خود را فعال کنید. سپس با خیال راحت سری به کالاهای فروشگاه زوپس مارکت جادوگران ، معجون‌های معجون‌سرای پاتیل‌طلا و اقلام شوخی‌کده فارس د ماره بزنید تا خودتان را سرگرم کنید یا دیگران را چیزخور کنید! فقط زیاد پرخوری نکنید که در این صورت باید برای درمان به شفاخانه مرداب زیرین مراجعه کنید!
wand

پیام امروز

wand
یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

تلما هلمز 1405/03/02 03:30  118 خواندن  بدون نظر 
اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

ایزابل مک‌دوگال 1405/02/30 03:30  126 خواندن  بدون نظر 
پیوندشان مبارک!

پیوندشان مبارک!

آکی سوگیاما 1405/02/27 03:30  252 خواندن  7 نظر(ها) 
آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

مرگ 1405/02/26 03:30  167 خواندن  1 نظر 
طعم برتی بات شما چیه؟!

طعم برتی بات شما چیه؟!

بردلی 1405/02/22 03:30  207 خواندن  بدون نظر 
مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
پاسخ: شیطنت‌های گریفیندوری
ارسال شده در: پنجشنبه 8 آبان 1404 10:03
نمایش جزئیات
شغل
افتخارات
آفلاین
گادفری یه لحظه از شدت بالای اطلاعات غش کرد.

لیلی به جن ها اشاره کرد که براش یکم اب قند بیارن به هوش بیاد. وقتی گادفری به هوش اومد پرسید:
- الان باید چیکار کنیم؟

لیلی جواب داد:
- نمی دونم

جینی گفت:
- بریم کتابخونه رو ببینیم؟

لیلی گفت:
- فکر خوبیه.

گادفری با تعجب گفت:
- الان با این وضعیتی که داریم شما به فکر کتابخوندنید؟

جینی چشمانش را در کاسه چرخاند:
- کتاب خوندن چیه! می خوایم تحقیق کنیم.

گادفری داد زد:
- می خوای تحقیق کنی که چی بشه؟

لیلی کلافه گفت:
- فکر کنم یه کتاب دیده بودم که توش نوشته بود چطوری می تونیم کساییو که خوناشام شدن به حالت عادی برگردونیم.

گادفری در نهایت تسلیم شد:
- باشه! فقط عجله کنید.

خوابگاه گریفیندور


استریکس پرسید:
- چرا اینقدر طولش میدن؟

لیسا گفت:
- موافقید من برم دنبالشون؟

گابریلا گفت:
- اگه تو میری باید یه نفرم از ما بره. اخه هنوز حرف ما تموم نشده.
بردلی اضافه کردک
- النیسم هنوز خوناشامه

ملانی کوتاه اومد:
- باشه پس لیسا با یکی از شما ریونیا میره ببینه اونا کجا موندن مگه بستنی دادن به یه بچه چقدر طول می کشه.

بردلی گفت:
- اگه گادفری بود به نظرم باید اون می رفت. ولی حالا که نیست من داوطلب میشم.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
میدان نبرد عبادتگاهم است
نوک شمشیر کشیشم است
رقص مرگ دعایم است
ضربه مرگبار ازادی بخشم است

تصویر تغییر اندازه داده شدهتصویر تغییر اندازه داده شدهتصویر تغییر اندازه داده شده
پاسخ: شیطنت‌های گریفیندوری
ارسال شده در: سه‌شنبه 6 آبان 1404 18:26
نمایش جزئیات
آفلاین
یک ساعت بعد

درست همان‌طور که گادفری وعده داده بود، پایش را با ضربه‌ای محکم و کوبنده روی پله‌های آشپزخانه گذاشت که لرزه‌ای خفیف به کاشی‌ها انداخت. او با غرور و اطمینان کامل ایستاده بود، دندان‌های نیشش زیر لب بالایی‌اش برق می‌زدند و چشم‌هایش از هیجان شکار می‌درخشید. آماده بود تا شاگرد جدید و آینده دارش را برای اولین شکار به دل تاریکی ببرد. اما منظره‌ای که دید، نه تنها با انتظاراتش فرسنگ‌ها فاصله داشت، بلکه ضربه‌ای ناگهانی به غرور خون‌آشامی‌اش وارد کرد.

کوین، با دهان و صورت آغشته به مایعی بنفش که بویی غریب از پیتزا و توت‌فرنگی با رگه‌هایی از پنیر و گوشت می‌داد، با ولع دیوانه‌واری در حال خوردن چیزی بود که به هیچ بستنی‌ای که گادفری در طول قرون می‌شناخت، شبیه نبود. تکه‌هایی از پیتزای نیمه‌هضم‌شده، رشته‌های لازانیای آویزان از قاشق و خلال‌های سیب‌زمینی سرخ‌شده به وضوح در آن مایع عجیب دیده می‌شد. کوین آن‌قدر که در لذت بلعیدن بستنی غرق بود، حتی متوجه حضور گادفری نشد.

لیلی و جینی با نگاه‌هایی تیز و آماده به رزم، در کنار کوین نشسته بودند. لیلی با لحنی عادی که بیش از حد آرام به نظر می‌رسید، گفت:
-اوه، گادفری! به موقع رسیدی. کوین داره بستنیشو تموم می‌کنه

گادفری از شدت گیجی و عصبانیت، یک لحظه خشکش زد.
-این دیگه چیه؟

او با انزجاری آشکار که چهره‌اش را در هم کشید، به ظرف بستنی اشاره کرد.
-شما به یه خون‌آشام آینده‌دار، وارث من، بستنی با طعم پیتزا و سیب‌زمینی می‌دید

صدای او در آشپزخانه پیچید و جن‌های خانگی را که مشغول جمع‌آوری بقایای مواد بستنی بودند، به شدت ترساند.

جینی اما، بدون ذره‌ای عقب‌نشینی، با خونسردی پاسخ داد:
-خب، گادفری، این یه بستنی معمولی نیست.

او با حالتی نمایشی دستش را روی کتاب کهنه و ضخیمی که حالا روی میز کنارش باز بود، گذاشت.
-این یه فرمول خاصه که مستقیماً از 'کتاب کوین خون‌آشام می‌شود' الهام گرفته شده.

گادفری با شنیدن اسم کتاب، چشمانش گرد شد و تمام هیجان شکار از صورتش رخت بربست.
-این کتاب... واقعیه؟

لحن او دیگر آن غرور اولیه را نداشت، بلکه آمیخته به تعجب و اندکی ترس بود.

-بله، و خیلیم دقیقه

جینی ادامه داد، حالا صدایش از اطمینان و تسلط می‌لرزید.
-توی این کتاب، پیش‌بینی شده که کوین در ابتدای تبدیل، میل شدیدی به خون پیدا می‌کنه که می‌تونه برای خودش وتمام احشام و انعام و حتی احلام خطرناک باشه...

او با اشاره‌ای سریع و معنی‌دار به دندان‌های نیش کوین که حتی در حین خوردن بستنی هم کمی بیرون زده بودند، ادامه داد:
-اما کنارش، راهکارشم گفته

جینی انگشتش را روی جمله‌ای با خطی باستانی در صفحه اشاره کرد.
-اینجا نوشته شده که برای کنترل این میل اولیه، باید بهش بستنی‌ای با طعم‌های متناقض داد تا گیج بشه. ینی ذهنشو از خون منحرف می‌کنه و به ماهم فرصت میده تا یه فکری براش بکنیم

گادفری نگاهی به بستنی در حال اتمام کوین انداخت که حالا آخرین تکه‌های لازانیا را قورت می‌داد. کوین، در حالی که هنوز دهانش از بستنی آغشته بود، با لحنی کاملاً راضی و پر از شور و اشتیاق گفت:
-عشله لامشبب... عشششل

گادفری با تردید پرسید:
-پس... این به اون کمک می‌کنه که میلی به خون نداشته باشه؟

لیلی آهی کشید:
-برای شروع، بله. اصلا تنها راهه برای شروع. تا وقتی که بتونیم بهش آموزش بدیم چطور با این قضیه کنار بیاد. این فقط مرحله‌ی اوله و حساس‌ترین مرحله. کتاب میگه اگه این مرحله درست انجام نشه، کوین ممکنه خیلی زود از کنترل خارج بشه و به یه خون‌آشام خطرناک و غیرقابل پیش‌بینی تبدیل بشه.

او با معنی‌داری و تهدیدآمیز به گادفری نگاه کرد.
-کسی که دیگه به هیچ گروهی، حتی به گروه شما، تعلق نخواهد داشت. یک تهدید سرگردان برای همه، حتی برای بقیه‌ی خون‌آشام‌ها

افرادی که لایک کردند

!From a small spark to a blazing flame; with courage and unity, for Gryffindor
پاسخ: شیطنت‌های گریفیندوری
ارسال شده در: یکشنبه 4 آبان 1404 20:58
نمایش جزئیات
آفلاین
جینی برخاست. سرفه‌ای نمایشی کرد تا توجه جن‌های خانگی را جلب کند. دلش نمی‌خواست مانند اکثر جادوگران، با اصواتی که بیشتر لایق میزی هستند که شست‌ پای انسان به آن می‌خورد تا یک موجود زنده و دارای احساس و عاطفه صدایشان زند. به هر حال، سال‌ها دوستی با هرماینی گرنجر تاثیر خودش را گذاشته بود.

جن‌های خانگی چنان غرق در کارشان بودند که سرفه‌ی نمایشی جینی نتوانست نقش نجات‌غریق را بازی کند. دخترک موقرمز به ناچار چنان سرفه کرد که هاگوارتز یک دور به هوا رفت و دوباره با صدای بامبی به زمین افتاد.

پیش از آن که کسی بتواند این پرش ناگهانی را هضم کند، جینی با صدایی با فرکانس کاملا متعادل گفت:
- ببخشید، یه بستنی می‌خواستم.

یکی از "جن‌های خوب" چنان خم شد که گوش‌های خفاش‌مانندش به زمین برخورد کردند و چون زورشان به صاحبشان نمی‌رسید، به غر و لند مختصری اکتفا نمودند.
- خانم بستنی چه مدلی خواست؟

جینی اندکی در افکارش غرق شد، اما پیش از آن که غرق شدنش به مرحله‌ای برسد که دیگر سطح آب را نبیند جوابش را یافت.
- با طعم پیتزا و توت‌فرنگی و تکه‌های سیب‌زمینی. توش لازانیا هم باشه خیلی خوبه.

چهره‌ی جن‌های خانگی،حتی آن‌هایی که آنقدر جن خوب بودند که وقتی از آن‌ها می‌خواستند خودشان را در آتش بیندازند نه نمی‌گفتند، مانند مجسمه‌های سنگی شد. آن هم مجسمه‌هایی که مدلشان هنگام ساختشان دهانش باز مانده.

آن‌ها در طول تاریخ هاگوارتز، سفارش‌های عجیب زیادی داشتند.همین ده سال پیش یکی از جادوآموزان از آن‌ها خواسته بود بگذارند غذایش را خودش بپزد؛ زیرا طاقت دیدن زحمت جن‌های خانگی را ندارد؛ اما این یکی دیگر خیلی تازگی داشت. یکی از جن‌های خانگی که درس "جن خوب هر چی انسان گفت گفت چشم."را خوب یاد نگرفته بود، با ترس و لرز رو به جینی کرد.
- یوکی قصد جسارت نداشت؛ اما خانم فکر نکرد درخواستش یکم عجیب بود؟

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ: شیطنت‌های گریفیندوری
ارسال شده در: یکشنبه 4 آبان 1404 19:22
نمایش جزئیات
شغل
افتخارات
آفلاین
گادفری گفت:
- کوینو بدید. باید بریم شکار.

جینی گفت:
- نمی تونیم. اخه... اخه...
- چون کوین خوابش میاد. باید استراحت کنه.

گادفری با تعجب پرسید:
- خوابش میاد؟ اون که ظهر خوابیده!

لیلی در جوابش گفت:
- بچه فقط سه سالشه! خب معلومه که باید بخوابه. تازه اگه خود تو هم اونقدر ظهر شیطونی کرده بودی الان خوابت میومد.

گادفری با تعجب گفت:
- باشه! یه ساعت دیگه میام دنبالش.

و با قدم های بلند از اشپزخانه خارج شد. جینی و لیلی نفس راحتی کشیدند ولی این پایان مشغله هایشان نبود و بایدکوین را که هنوز هم در حال گریه کردن بود ارام میکردند.

لیلی با مهربانی پیش کوین نشست. دستش را دور او انداخت و گفت:
- کوین! اینقدر گریه نکن. اون فقط یه داستان بود.

کوین که گریه ی شدیدش ارام به هق هق تبدیل می شد پرسید:
- یعنی بشتنیم اژ خون نبود؟

جینی هم کنار ان دو روی زمین نشست:
- معلومه که نبود. اون بستنیه میوه ای بود. کوین به نظرت اون بستنی مزه ی خون میداد؟

کوین سرش را به نشانه ی مخالفت تکان داد.

لیلی با مهربانی گفت:
- می خوای ی بستنی دیگه برات بیارن؟

کوین ارام گفت:
- اره!

لیلی پرسید:
- می خوای چه طعمی باشه؟
- میخوام با طعم پیتژا و توت فرنگی با تیکه های سیب زمینی بخورم. راتی می خوام توش لازانیا هم باشه.

جینی بلند شد:
- الان بهشون میگم اماده کنن.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
میدان نبرد عبادتگاهم است
نوک شمشیر کشیشم است
رقص مرگ دعایم است
ضربه مرگبار ازادی بخشم است

تصویر تغییر اندازه داده شدهتصویر تغییر اندازه داده شدهتصویر تغییر اندازه داده شده
پاسخ: شیطنت‌های گریفیندوری
ارسال شده در: پنجشنبه 3 مهر 1404 17:30
نمایش جزئیات
آفلاین
خلاصه: طی یک‌سری اتفاقات گوار و ناگوار ( ) کوین که توسط ریونی‌ها ربوده شده بود، گردنش را با اختیار خودش به دندان‌های گادفری فرو برد و حالا تبدیل به خون‌آشام شده است. جینی و لیلی برای کنترل اوضاع و ایجاد کمی آرامش، او را به آشپزخانه‌ی هاگوارتز بردند تا بستنی بخورند و به کوین نشان دهند که "خون‌آشام شدن آن‌قدرها هم چیز ترسناکی نیست"...

----
جینی سرفه‌ای کرد و به قیافه‌ی کوین و لیلی نگاه انداخت؛ هر دو هنوز از این‌که جینی کل کتاب «کوین خون‌آشام می‌شود» را (کتابی که سال‌ها پیش در کتابخانه‌ی مخفی هاگوارتز قرار گرفته و آینده‌ی کوین را پیش‌بینی کرده بود ) از حفظ می‌خواند، شاخ درآورده بودند و با تعجب به او خیره مانده بودند. همه‌چیز عجیب به نظر می‌رسید، اما داستان تازه داشت جان می‌گرفت و لیلی و کوین مشتاق بودند بدانند در بستنی‌فروشی چه اتفاقی می‌افتد. جینی دوباره سرفه کرد، و این بار دیگر رشته‌ی کلام را خودش از دست کوین و لیلی گرفت:

- او به سمت بستنی‌فروشی رفت. دلش بستنی می‌خواست، اما نه هر بستنی... بستنی قرمزی از شاتوت و توت‌فرنگی؟ یا بستنی از انار و هندوانه؟ نه، هیچ‌کدام... بستنی‌ای که از خون یک انسان زنده درست شده بود.

جینی آن‌قدر درگیر ازبرخوانی بود که متوجه نشد این بخش را نباید جلوی کوین بخواند. حالا کوین، وحشت‌زده‌تر از همیشه، خودش را در آغوش لیلی جمع کرده بود، بستنی شاتوتی‌اش از دستش رها شد و روی زمین افتاد. با صدایی لرزان گفت:

- این بستنی که داشتم می‌خوردم... از خون درست شده بود؟

لیلی نگاهی تند به جینی انداخت و با اشاره به یکی از جن‌های خانگی خواست بستنی ریخته‌شده را جمع کند. البته نیازی به اشاره هم نبود؛ جن‌ها که به لطف مدیریت سالازار اسلیترین عالی تربیت شده بودند، خودشان با سرعت تمام وارد عمل شدند، بستنی را جمع کردند و با یک طلسم ساده هر اثری از آن را پاک کردند. حالا جینی و لیلی مانده بودند و کوینی که باید آرامش می‌یافت، ولی به جای بهتر شدن اوضاع، مشکل چند برابر شد: گادفری (همان کسی که کوین را خون‌آشام کرده بود) سروکله‌اش پیدا شد تا او را پس بگیرد و به گروه خون‌آشام‌های خودش ببرد و شکار را ادامه دهند.

چطور می‌شد کوین را از چنگ او نجات داد؟ سوالی بود سخت، که حالا لیلی و جینی باید فوراً پاسخی برایش پیدا می‌کردند...

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
همه‌چیز را می‌فهمم… جز آنچه باید احساس شود.
پاسخ: شیطنت‌های گریفیندوری
ارسال شده در: سه‌شنبه 1 مهر 1404 17:04
نمایش جزئیات
شغل
افتخارات
آفلاین
جینی کوبن را روی دوشش گذاشت و همراه با لیلی که کتاب قطورش همچنان همراهش بود، از خوابگاه خارج شدن و به طرف اشپز خونه رفتن.

لیلی از کوین که دستش را دور سر جینی حلقه کرده بود پرسید.
- کوین، دوست داری بستنی چه طعمی بخوری؟

کوین اندکی فکر کرد و بعد گفت:
- می خوام بستنی پیتزا و سیب زمینی با تیکه های لازانیا بخورم.

جینی و لیلی لحظه ای خشکشان زد.حالا باید از کجا بستنی پیتزا و سیب زمینی با تیکه های لازانیا پیدا می کردن؟

جینی زیر لب از لیلی پرسید:
- حالا چیکار کنیم؟
- بیا بریم پیش اشپز خونه اونجا حتما جن ها میتونن یکی درست کنن.

لیلی و جینی که حالا کوینو با دستاش تاب میداد به سمت اشپز خونه رفتن.

جن ها به سرعت تعظیم کردند. جینی با لحنی که سعی کرد نرم باشد پرسید:
- شما بستنیه ... چی بود؟ ... اها یادم اومد، شما بستنی پیتزا و سیب زمینی با تیکه های لازانیا دارید؟

جن ها با تعجب نگاهشان کردند. لیلی هم که صبرش به سر امده بود پرسید:
- دارید؟

یکی از جنا گفت:
- نه قربان ولی میتونیم درست کنیم

کوین خوشحال پرسید:
- کی اماده میشه؟

جن جواب داد:
- یه ساعت دیگه

لیلی پرسید:
- کوین، می خوای تا اون موقع بقیه ی داستانمونو بخونیم؟

کوین سر تکان داد. لیلی شروع کرد:
- روزی روزگاری یه خوناشام کوچولو بود که دلش می خواست مثل ادما بستنی بخوره .‌..
نگاهی به کوین انداخت که ببیند دارد گوش میدهد یا نه. جینی که می ترسید اگه وسط داستان وقفه بیفته کوین دوباره شروع کنه. به تخم چشای کوین زل زد و ادامه داد:
- اون رفت به سمت بستنی فروشی. اون دلش می خواست ...

که با نگاه های متعجب لیلی و کوین ساکت شد. با احتیاط پرسید:
- چیزی شده؟

لیلی با تعجب پرسید:
- همه ی کتابو حفظی؟

جینی با خجالت سر تکان داد.
- حافظه ی تصویریم قویه. همین باعث میشه یه کتابو یه بار که ببینم یادم بمونه، راحت تر از اینه که همجا ادم با خودش یه کوه کتاب بکشه.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
میدان نبرد عبادتگاهم است
نوک شمشیر کشیشم است
رقص مرگ دعایم است
ضربه مرگبار ازادی بخشم است

تصویر تغییر اندازه داده شدهتصویر تغییر اندازه داده شدهتصویر تغییر اندازه داده شده
پاسخ: شیطنت‌های گریفیندوری
ارسال شده در: دوشنبه 24 شهریور 1404 20:26
نمایش جزئیات
شغل
افتخارات
آفلاین
همه مات و مبهوت به کوین که درحال گریه کردن بود نگاه میکردن ولی هرکس با حس متفاوتی جینی و اریانا که درحال تلاش برای ارام کردنش بودند که ظاهرا کوچکترین تاثیری نداشت. مارکوس با احساس گناه و دستپاچگی به کوین زل زده بود که هر لحظه هم صدای گریش بیشتر و بیشتر میشد. تنها کسی که حس متفاوتی داشت گادفری بود که انقدر در چند ساعت گذشته کوین از سر و رویش بالا رفته بود که بی تفاوت و با کلافگی به زمین چشم دوخته بو انگار حتی استریکس و لیسا هم که انقدر کوین را دوست داشتند علاقه ای به ماندن در ان مکان نداشتند.
لیلی اهی کشیدو با لبخند کتاب کوچک ولی سنگینی کیفش بیرون کشید، خواست با جدیت روی زانوهاش بشینه، اما طبق معمول پایش به گوشه‌ی میز گیر کرد. کتاب از دستش در رفت و با تق! محکمی با کله ی کوین برخورد کرد.
کوین جیغ زد و گریه اش چندبربر شد:
-اخ!

لیلی وحشت‌زده جلو دوید.
-ببخشید! باور کن نمی‌خواستم... این کتاب خیلی سنگینه...

کوین هق‌هق‌کنان گفت:
-چرا امروژ همش اینجوری میشه؟

لیلی سریع کتاب رو برداشت، خاکش رو فوت کرد و در حالی که گونه‌هاش مثل همیشه سرخ شده بود، نشست و گفت:
-صبر کن... اینجارو نگاه کن نوشته: «داستان خوناشام ها»

بعضی ها ریز ریز خندیدند و بعضی ها هم با دست بر پیشانیشان کوبیدند. لیلی بی توجه به انها صاف نشست، کتابش راباز کرد و با لحنی جدی شروع کرد به خوندن:
-روزی روزگاری، یک خوناشام کوچولو بود که دلش می‌خواست مثل آدم‌ها بستنی بخوره...

کوین که هنوز اشک روی گونه‌هایش بود،طوری دست از گریه کردن برداشت که انگار به کلی گریه کردن را از یاد برده بود. بینی‌اش را بالا کشید و گفت:
-بستنی؟ خوناشام بستنی می‌خوره؟
- نمیدونم! من که خوناشام نیستم تویی تو بگو ببینم دلت بستنی میخواد؟
-اوهوم!

لیلی لبخندی زد و گفت:
- پس فکر کنم میخورن! میخوای بریم هم بستنی بخوریم هم سر راه ادامه داستانو بخونیمم؟

کوین با سر تکان دادن متخصری تایید کرد.

-منم میام!

لیلی که درحال بیرون رفتن از تالار بود، برگشت و با تعجب به جینی نگاه کرد.
-باشه! پس بریم سه تا بستنی پیدا کنیم!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!

Only Raven

پاسخ: شیطنت‌های گریفیندوری
ارسال شده در: یکشنبه 23 شهریور 1404 18:53
نمایش جزئیات
شغل
افتخارات
آفلاین
- خب النیس رو بدید تا ما هم کوینو بدیم.

این صدای گابریلا بود.

جینی با ملایمت گفت:
- شما از یه چیزی بی خبرید.
- چه چیزی ؟
- خب ... اون ...

لیلی با وحشت حرفش را تمام کرد.
- خوناشام شده.

همه ی ریونکلاوی ها غیر از گادفری از ترس این که النیس نیششان بزند عقب رفتند ولی گادفری به سمت لورا رفت و النیس رو گرفت. بعد هم با ارامش کوین رو از دست ملانی گرف و به سمت استریکس پرتاب کرد.
- خب دیگه همچی حله.

مارکوس سر گادفری فریاد زد:
- همچی حله؟ اونا النیسو تبدیل به خوناشام کردند. به نظر من این هیچم حل نیست.

چند نفر از ریونکلاوی ها به نشانه ی موافقت سر تکان دادند.
لیسا سعی کرد ارامشش را حفظ کند.
- خب شما هم کوین رو تبدیل به خوناشام کردید. برای همین هم ما تلافی کردیم.

- خب کوین خودش گردنشو فرو کرد توی نیشای گادفری. ولی النیس هیچوقت اونقدر احمق نیست که اینکارو کنه.

کوین داد زد:
- یعنی میگی من احمقم؟
و زد زیر گریه.

مارکوس که می خواست قضیه رو ماست مالی کنه گفت:
- من ... من منظورم...
که چشم غره ی وحشتناک ریونکلاوی ها و گریفیندوری ها ساکتش کرد.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
میدان نبرد عبادتگاهم است
نوک شمشیر کشیشم است
رقص مرگ دعایم است
ضربه مرگبار ازادی بخشم است

تصویر تغییر اندازه داده شدهتصویر تغییر اندازه داده شدهتصویر تغییر اندازه داده شده
پاسخ: شیطنت‌های گریفیندوری
ارسال شده در: یکشنبه 23 شهریور 1404 11:50
نمایش جزئیات
شغل
افتخارات
آفلاین
…با دیدن آلنیس خوشحال شدند و چند نفرشان جلو رفتند. درست همان لحظه، لیلی که می‌خواست خودش را جلو بکشد، پایش به لبه‌ی قالی گیر کرد. قبل از این‌که بتواند تعادلش را نگه دارد، برای نجات خودش به اولین چیزی که رسید چنگ زد که خب...اون یه گلدان بود!

نگاه‌ها فوراً به سمت او برگشت. لیلی همان‌طور که گوش‌هایش سرخ شده بود، با عجله چوبدستی اش را بیرون کسید و با صورتی سرخ گفت:
- ببخشید… تقصیر من بود. درستش می‌کنم.

چوبدستی رابه سمت گلدان گرفت و زمزمه کرد:
-ریپرو!

لیلی آهی کشید و با نگاه شرمنده‌ای به بقیه نگاه کرد خم شد تا گلدان را صاف کند و گل را دوباره به داخلش برگرداند که...
شتلق...
این بار رنگش از پرده تالار هم قرمز تر شد.
-ببخشید!باورم نمیشه توی یک دقیقه یه گلدونو دوبار شکستم!

خم شد، گلدان را دوباره درست کرد و با موفقیت روی میز گذاشت و با خجالت عقب رفت.
چند نفر بی‌اختیار خندیدند و فضای متشنج کمی سبک شد. لیلی نفسش را بیرون داد به کلی کاری که میخواست انجام دهد را از یاد برد.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!

Only Raven

پاسخ: شیطنت‌های گریفیندوری
ارسال شده در: شنبه 22 شهریور 1404 13:50
نمایش جزئیات
شغل
آفلاین
-کسی درمورد کنترل کوین حرف زد؟
آستریکس درحالی که کوین رو زیر بغلش زده بود، لیسا که خسته و یکمی لپاش از دویدن زیاد قرمز شده بود، و گادفری که یکم خسته بود اما هنوز مثل یک فرد متشخص رفتار میکرد جلوی در تالار ایستاده بودند.

-خب حالا که کوین اینجاست، آلنیس هم اینجاس پس همین الان این ماجرا رو ختم به خیر کنید تموم شه دیگه
ملانی در حالی که وسط دوتا گروه ایستاده بود این حرف رو زد. کوین رو از استریکس گرفت. با دیدن دندون های نیش کوین چشماش گشاد شد. اریانا که خواست ببینه قضیه از چه قراره اومد نزدیک. با دیدن دندون ها چشماش گشاد شد و بعد غش کرد. چند نفر کشون کشون اریانا رو‌کنار بردن تا اب قند بهش بدن. لیسا در حالی که داشت کوین رو از ملانی میگرفت گفت:
-اره اره میدونم. خودمون بهش اموزش میدی. جای نگرانی نیست.
لورا رفت تا آلنیس رو بیاره. با دیدن آلنیس همه ریونکلایی ها....

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
هیچ لذتی بالاتر از خندیدن نیست. حتی اگر به قیمت حرص خوردن بقیه باشه

تصویر تغییر اندازه داده شده