سلام من دوباره امدم بابت کاری که استریکس کرده متاسفم اون دیگه قول داده بچه خوبی باشه و از این کار ها نکنه و اگر هم بکنه خودش می داند چی میشه.
میدونین چرا تو جعبه میوه ها روزنامه میزارن؟ چون وقتی میوه ها تو انبارن حوصلشون سر نره
یه روز تو تیمارستان همه داشتن میپریدن بالا پایین، رییس تیمارستان ازشون میپرسه «چه تونه؟» میگن «ما سیب زمینیم داریم سرخ میشیم» میره میبینه یکی نشسته رو زمین.پیش خودش میگه این حتما خوب شده. ازش میپرسه «چرا نشستی؟» میگه «من چسبیدم کف ماهیتابه»
میدونی کسی که ظهر بره حموم بجای شامپو به سرش چی میزنه؟ ناهار پو
خداحافظ لایک و کامنت یادتون نره.
تنظیمات نمایش
جادوگران® | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خوش آمدید، Guest
ورود
›
اینستاگرام
کمک میخوای؟ از ما بپرس!
آنلاینها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز
اینستاگرام
آنلاینها
18 کاربر(ها) آنلاین هستند (10 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
14
مهمانان
|
4
اعضا
کارت قورباغه شکلاتی
کارت قورباغه شکلاتی
پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران
شبکه پرواز
به شبکه پرواز خوش آمدید! شومینهها و دودکشها را باز کنید...
🦉
گالیون و انرژی جادویی خود را خرج کنید در:
خرید چوبدستی از
چوبدستی گستران
و اجرای طلسم در
اخگرهای نقرهای
| آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در
دخمه خاطرات
| خرید جاروی پرنده از
هفت دسته جارو
| خرید خوراکی و کالا از
زوپس مارکت جادوگران
| خرید معجون از
معجونسرای پاتیلطلا
| خرید اقلام شوخی از
شوخیکده فارس د ماره
| درمان یا پیشگیری از بیماری در
شفاخانه مرداب زیرین
| فعالیت در رسانههای ویدئویی، تصویری، صوتی و متنکوتاه جادوگران با خرید
اشتراک جادوگران پلاس
مدرسه علوم و فنون جادویی هاگوارتز - ترم 30
❖ امتیازات خانهها ❖
❖ کلاسها ❖
کلاسهای اختصاصی
کلاسهای عمومی
❖ محوطه قلعه ❖
❖ لیگ کوییدیچ ❖
| برد | باخت | مساوی | امتیاز | تفاضل |
|---|
پیام امروز
آخرین گروهبندیها
هافلپاف
ریونکلاو
گریفیندور
اسلیترین
[[single]] جادوگرام
مشاهدهکنندگان این تاپیک:
1 کاربر مهمان
جزئیات کاربر
تاریخ عضویت: 1404/06/25
تولد نقش: 1404/07/20
آخرین ورود: چهارشنبه 30 اردیبهشت 1405 11:23
از: یک جای تو خیالاتم توی یک جنگل لا به لای موجودات جادویی!!
پستها:
83

افرادی که لایک کردند
بازنده کسی است که در انتظار معجزه می ماند
تا کسی از راه برسد و آرزوهایش را برآورده سازد
باور کن همه به دنبال رسیدن به آرزوهای خودشان هستند
خودت معجزه زندگی خودت باش
محدودیت های ذهنی ات را کنار بگذار
باورهای صحیح خود را تقویت کن
و به سوی موفقیت گام بردار
تا کسی از راه برسد و آرزوهایش را برآورده سازد
باور کن همه به دنبال رسیدن به آرزوهای خودشان هستند
خودت معجزه زندگی خودت باش
محدودیت های ذهنی ات را کنار بگذار
باورهای صحیح خود را تقویت کن
و به سوی موفقیت گام بردار
جزئیات کاربر
تاریخ عضویت: 1396/06/18
تولد نقش: 1396/08/13
آخرین ورود: یکشنبه 25 مرداد 1405 06:21
از: شبانگاه توی سایه ها.
پستها:
724

سلام. لونا دلت جوک میخواد؟
لونا میدونی چرا یه فیل نمیتونه هیچوقت سوار دوچرخه بشه؟ اگه گفتی... وزن زیادش؟ نه. چون انگشت شست نداره زنگوله چرخ رو بزنه... دیرین دیرین دیرین دیرین.
لونا میدونی چرا یه فیل نمیتونه سربار بره؟ اگه گفتی... نه اینکه چون صرفا فیله... چون کف پاش صافه معاف میشه. هاهاهاها
لونا میدونی چرا یه مار نمیتونه سوار قطار بشه؟ اگه گفتی... چون ماره؟ نه. پا نداره سوار بشه؟ نه... چون مار که نمیتونه بلیت بخره. هاهاهاها
لونا میدونی چرا یه مار نمیتونه به جشن تولد بره؟ اگه گفتی... نه اینکه چون ماره ملت ازش میترسن... نه اینکه نمیتونه کادو تولد بگیره... چون دست نداره دست بزنه... هاهاهاها
خیلی خندیدید نه؟
همچین جوکایی از عمو آستریکس بر میادا... تا جوکایی دیگر بدرود. 
پن: غلط کردم بانو لونا.
لونا میدونی چرا یه فیل نمیتونه هیچوقت سوار دوچرخه بشه؟ اگه گفتی... وزن زیادش؟ نه. چون انگشت شست نداره زنگوله چرخ رو بزنه... دیرین دیرین دیرین دیرین.
لونا میدونی چرا یه فیل نمیتونه سربار بره؟ اگه گفتی... نه اینکه چون صرفا فیله... چون کف پاش صافه معاف میشه. هاهاهاها
لونا میدونی چرا یه مار نمیتونه سوار قطار بشه؟ اگه گفتی... چون ماره؟ نه. پا نداره سوار بشه؟ نه... چون مار که نمیتونه بلیت بخره. هاهاهاها
لونا میدونی چرا یه مار نمیتونه به جشن تولد بره؟ اگه گفتی... نه اینکه چون ماره ملت ازش میترسن... نه اینکه نمیتونه کادو تولد بگیره... چون دست نداره دست بزنه... هاهاهاها
خیلی خندیدید نه؟
همچین جوکایی از عمو آستریکس بر میادا... تا جوکایی دیگر بدرود. 
پن: غلط کردم بانو لونا.
افرادی که لایک کردند
ویرایش شده توسط آستریکس در 1404/8/7 20:24:41
Life flows in the veins.
از جرقهای کوچک تا شعلهای فروزان؛ با شجاعت و اتحاد، برای گریفیندور!
جزئیات کاربر
تاریخ عضویت: 1404/06/25
تولد نقش: 1404/07/20
آخرین ورود: چهارشنبه 30 اردیبهشت 1405 11:23
از: یک جای تو خیالاتم توی یک جنگل لا به لای موجودات جادویی!!
پستها:
83

سلام کی دلش جوک می خواهد؟
میدونین چرا آلمینیوما زنگ نمیزنن؟ چون شارژ ندارن
میدونی چرا لاکپشت ۱۰۰ سال عمر میکنه؟چون سرش تو لاک خودشه
میدونین چرا تو جعبه میوه ها روزنامه میزارن؟ چون وقتی میوه ها تو انبارن حوصلشون سر نره
فقط یادتون باشه من هر روز اینجا واسه ی شما عزیزان جوک می گذارم خداحافظ لایک و کامنت یادتون نره.
میدونین چرا آلمینیوما زنگ نمیزنن؟ چون شارژ ندارن
میدونی چرا لاکپشت ۱۰۰ سال عمر میکنه؟چون سرش تو لاک خودشه
میدونین چرا تو جعبه میوه ها روزنامه میزارن؟ چون وقتی میوه ها تو انبارن حوصلشون سر نره
فقط یادتون باشه من هر روز اینجا واسه ی شما عزیزان جوک می گذارم خداحافظ لایک و کامنت یادتون نره.
افرادی که لایک کردند
بازنده کسی است که در انتظار معجزه می ماند
تا کسی از راه برسد و آرزوهایش را برآورده سازد
باور کن همه به دنبال رسیدن به آرزوهای خودشان هستند
خودت معجزه زندگی خودت باش
محدودیت های ذهنی ات را کنار بگذار
باورهای صحیح خود را تقویت کن
و به سوی موفقیت گام بردار
تا کسی از راه برسد و آرزوهایش را برآورده سازد
باور کن همه به دنبال رسیدن به آرزوهای خودشان هستند
خودت معجزه زندگی خودت باش
محدودیت های ذهنی ات را کنار بگذار
باورهای صحیح خود را تقویت کن
و به سوی موفقیت گام بردار
جزئیات کاربر
تاریخ عضویت: 1404/06/25
تولد نقش: 1404/07/20
آخرین ورود: چهارشنبه 30 اردیبهشت 1405 11:23
از: یک جای تو خیالاتم توی یک جنگل لا به لای موجودات جادویی!!
پستها:
83

سلام من دوباره امدم.
میدونی اگ یه فیل بره بالا درخت چی میشه؟یه فیل از رو زمین کم می شه
میدونید اگه گوگل بمیره به بچههاش چی میرسه؟گوگل ارث
می دونی اگه یه جادوگری که سوار جاروش شده و داره یه مسیری رو طی می کنه، خسته شه چی کار می کنه؟ از جاروش پیاده می شه، سوار طی می شه و یه مسیری رو جارو می کنه.
خداحافظ لیک و کامنت.
میدونی اگ یه فیل بره بالا درخت چی میشه؟یه فیل از رو زمین کم می شه
میدونید اگه گوگل بمیره به بچههاش چی میرسه؟گوگل ارث
می دونی اگه یه جادوگری که سوار جاروش شده و داره یه مسیری رو طی می کنه، خسته شه چی کار می کنه؟ از جاروش پیاده می شه، سوار طی می شه و یه مسیری رو جارو می کنه.
خداحافظ لیک و کامنت.
افرادی که لایک کردند
بازنده کسی است که در انتظار معجزه می ماند
تا کسی از راه برسد و آرزوهایش را برآورده سازد
باور کن همه به دنبال رسیدن به آرزوهای خودشان هستند
خودت معجزه زندگی خودت باش
محدودیت های ذهنی ات را کنار بگذار
باورهای صحیح خود را تقویت کن
و به سوی موفقیت گام بردار
تا کسی از راه برسد و آرزوهایش را برآورده سازد
باور کن همه به دنبال رسیدن به آرزوهای خودشان هستند
خودت معجزه زندگی خودت باش
محدودیت های ذهنی ات را کنار بگذار
باورهای صحیح خود را تقویت کن
و به سوی موفقیت گام بردار
جزئیات کاربر
تاریخ عضویت: 1404/06/25
تولد نقش: 1404/07/20
آخرین ورود: چهارشنبه 30 اردیبهشت 1405 11:23
از: یک جای تو خیالاتم توی یک جنگل لا به لای موجودات جادویی!!
پستها:
83

سلام من امد ام با چند جوک دیگه.
می دانی وقتی ماهی ها غذا می خورن چی می شه؟ سفره ماهی می اید جمع اش می کند.
می دانی اگه توی کاسه مسی غذا بخوری چی می شه؟ مسی ناراحت می شه.
می دانی مریخیا به سیب زمینی چی می گن؟ می گن سیب مریخی
خداحافظ لایک و کامنت یاد تون نره.
می دانی وقتی ماهی ها غذا می خورن چی می شه؟ سفره ماهی می اید جمع اش می کند.
می دانی اگه توی کاسه مسی غذا بخوری چی می شه؟ مسی ناراحت می شه.
می دانی مریخیا به سیب زمینی چی می گن؟ می گن سیب مریخی
خداحافظ لایک و کامنت یاد تون نره.
افرادی که لایک کردند
بازنده کسی است که در انتظار معجزه می ماند
تا کسی از راه برسد و آرزوهایش را برآورده سازد
باور کن همه به دنبال رسیدن به آرزوهای خودشان هستند
خودت معجزه زندگی خودت باش
محدودیت های ذهنی ات را کنار بگذار
باورهای صحیح خود را تقویت کن
و به سوی موفقیت گام بردار
تا کسی از راه برسد و آرزوهایش را برآورده سازد
باور کن همه به دنبال رسیدن به آرزوهای خودشان هستند
خودت معجزه زندگی خودت باش
محدودیت های ذهنی ات را کنار بگذار
باورهای صحیح خود را تقویت کن
و به سوی موفقیت گام بردار
جزئیات کاربر
تاریخ عضویت: 1404/06/25
تولد نقش: 1404/07/20
آخرین ورود: چهارشنبه 30 اردیبهشت 1405 11:23
از: یک جای تو خیالاتم توی یک جنگل لا به لای موجودات جادویی!!
پستها:
83

سلام من امده ام با چند جوک بانمک.
می دانی چرا سر نمکدان سوراخ داره؟ برای اینکه نمک ها خفه نشن
می دانی چرا درخت ها جوک نمی گن؟ چون از درخت های بانمک چوب شور درست می کنند
می دانی فلش ها وقتی تعجب می کنند چی میگن؟ میگن واای حجمااام
خب برای امروز کافی است و لایک و کامنت یادتون نره خداحافظ.
می دانی چرا سر نمکدان سوراخ داره؟ برای اینکه نمک ها خفه نشن
می دانی چرا درخت ها جوک نمی گن؟ چون از درخت های بانمک چوب شور درست می کنند
می دانی فلش ها وقتی تعجب می کنند چی میگن؟ میگن واای حجمااام
خب برای امروز کافی است و لایک و کامنت یادتون نره خداحافظ.
افرادی که لایک کردند
بازنده کسی است که در انتظار معجزه می ماند
تا کسی از راه برسد و آرزوهایش را برآورده سازد
باور کن همه به دنبال رسیدن به آرزوهای خودشان هستند
خودت معجزه زندگی خودت باش
محدودیت های ذهنی ات را کنار بگذار
باورهای صحیح خود را تقویت کن
و به سوی موفقیت گام بردار
تا کسی از راه برسد و آرزوهایش را برآورده سازد
باور کن همه به دنبال رسیدن به آرزوهای خودشان هستند
خودت معجزه زندگی خودت باش
محدودیت های ذهنی ات را کنار بگذار
باورهای صحیح خود را تقویت کن
و به سوی موفقیت گام بردار
جزئیات کاربر

Messengers Of Death
پروفایل:

پست:

فکر نکنم نیازی به کپشن باشه.
افرادی که لایک کردند
ویرایش شده توسط بلاتریکس لسترنج در 1404/5/26 23:49:23
جزئیات کاربر
تاریخ عضویت: 1397/11/04
تولد نقش: 1397/12/14
آخرین ورود: دوشنبه 1 تیر 1405 11:31
از: سیرازو
پستها:
441

جزئیات کاربر
تاریخ عضویت: 1400/07/09
تولد نقش: 1400/07/11
آخرین ورود: چهارشنبه 15 تیر 1401 10:03
از: این آگاهی که داری با شخصی مهم صحبت می کنی؟
پستها:
8

آیدی:
Cherry_xp
پست:

سلام همراهان همیشگی چری!
می دونم دل تک تکتون برام تنگ شده بود و منتظر بودین که دوباره از روزمرگیام بذارم براتون؛ منم بار دیگه افتخار دادم و با یه خاطره از یه روز عجیب اومدم سراغتون!
قضیه از این قرار بود که دیروز یه آقایی از این چیزای سیاها گذاشته بود روی چشماش و داشت از کنار قلمروی ما رد می شد و در حالی که دستش رو گذاشته بود روی گوشش، داشت با یکی صحبت می کرد!
فکر کنم می خواسته مثلاً جذاب و خوشتیپ به نظر برسه؛ ولی مطمئنم که اون نهایتاً دل صغرا خانوم از محله شهید لوپین رو برده، نه بیشتر!
همه که اونقدر جذاب نیستن که دل سه تا زن رو ببرن!
ولی به هر حال از اون چیز سیاهه روی چشمش خوشم اومد و رفتم که برش دارم و بذارمش داخل لونه مون. هر چیز که خوار آید، روزی به کار آید!
با وجوهک جان جانان بابا یه نقشه ی توپ کشیدیم تا از روی چشمش برش داریم؛ پس سوار سه چرخه همساده شدم و بعدش تند تند پا زدم، سرعت گرفتم و بوم!
هم خودم هم اون آقاهه تلپ شدیم روی زمین.
درست همون موقعی که دستشو دراز کرد تا شیء هدف رو برداره، من از دستش کشیدمش و فلنگو بستم. سرعت حیوونا از انسانا خیلی بیشتره!
توقع داشتم مرده بیوفته دنبالم و یه تعقیب و گریز جانانه رخ بده، ولی کلاً بیخیالش شد و رفت!
بعد از اینکه خیالم راحت شد که دیگه اون نزدیکیا نیست، نشستم روی صندلی سنگیم و همونطوری که توله اورانگوتان نازنینم، شریسا با برگ درخت موز (
) بادم می زد و وجوهک جان بابا بغلم نشسته بود، اون شی عجیب رو گذاشتم روی چشام. 
همون موقع که گذاشتمش روی چشام، وجوهک دست دراز کرد که برش داره، ولی زدم توی دستش. کدوم یکی از زنام به این بچه دست درازی به مال مردم رو یاد داده؟!
من که توی آینه خودمو ندیدم، ولی به نظرم از قبلم جذابتر شده بودم!
وجوهکِ بابا طوری نگام می کرد که انگار داشتم با مسواک ظرف می شستم، احتمالاً حسودیش شده بود!
خب دیگه لایک و کامنت یادتون نره بوس بای!
وجوهک بابا یکم زیر پست چرت و پرت بنویس تعداد کامنتا بره بالا.
کامنت ها:
wjohk_losbaba: *پیام فقط جهت بالا رفتن تعداد کامنت ها*
wjohk_losbaba: *پیام فقط جهت بالا رفتن تعداد کامنت ها*
wjohk_losbaba: محدود شدم بابایی!
Cherry_xp
پست:

سلام همراهان همیشگی چری!

می دونم دل تک تکتون برام تنگ شده بود و منتظر بودین که دوباره از روزمرگیام بذارم براتون؛ منم بار دیگه افتخار دادم و با یه خاطره از یه روز عجیب اومدم سراغتون!
قضیه از این قرار بود که دیروز یه آقایی از این چیزای سیاها گذاشته بود روی چشماش و داشت از کنار قلمروی ما رد می شد و در حالی که دستش رو گذاشته بود روی گوشش، داشت با یکی صحبت می کرد!

فکر کنم می خواسته مثلاً جذاب و خوشتیپ به نظر برسه؛ ولی مطمئنم که اون نهایتاً دل صغرا خانوم از محله شهید لوپین رو برده، نه بیشتر!
همه که اونقدر جذاب نیستن که دل سه تا زن رو ببرن!
ولی به هر حال از اون چیز سیاهه روی چشمش خوشم اومد و رفتم که برش دارم و بذارمش داخل لونه مون. هر چیز که خوار آید، روزی به کار آید!
با وجوهک جان جانان بابا یه نقشه ی توپ کشیدیم تا از روی چشمش برش داریم؛ پس سوار سه چرخه همساده شدم و بعدش تند تند پا زدم، سرعت گرفتم و بوم!
هم خودم هم اون آقاهه تلپ شدیم روی زمین.
درست همون موقعی که دستشو دراز کرد تا شیء هدف رو برداره، من از دستش کشیدمش و فلنگو بستم. سرعت حیوونا از انسانا خیلی بیشتره!

توقع داشتم مرده بیوفته دنبالم و یه تعقیب و گریز جانانه رخ بده، ولی کلاً بیخیالش شد و رفت!

بعد از اینکه خیالم راحت شد که دیگه اون نزدیکیا نیست، نشستم روی صندلی سنگیم و همونطوری که توله اورانگوتان نازنینم، شریسا با برگ درخت موز (
) بادم می زد و وجوهک جان بابا بغلم نشسته بود، اون شی عجیب رو گذاشتم روی چشام. 
همون موقع که گذاشتمش روی چشام، وجوهک دست دراز کرد که برش داره، ولی زدم توی دستش. کدوم یکی از زنام به این بچه دست درازی به مال مردم رو یاد داده؟!

من که توی آینه خودمو ندیدم، ولی به نظرم از قبلم جذابتر شده بودم!

وجوهکِ بابا طوری نگام می کرد که انگار داشتم با مسواک ظرف می شستم، احتمالاً حسودیش شده بود!
خب دیگه لایک و کامنت یادتون نره بوس بای!

وجوهک بابا یکم زیر پست چرت و پرت بنویس تعداد کامنتا بره بالا.
کامنت ها:
wjohk_losbaba: *پیام فقط جهت بالا رفتن تعداد کامنت ها*
wjohk_losbaba: *پیام فقط جهت بالا رفتن تعداد کامنت ها*
wjohk_losbaba: محدود شدم بابایی!
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط چری کراوکر در 1400/7/18 22:23:49
ویرایش شده توسط چری کراوکر در 1400/7/18 22:27:51
ویرایش شده توسط چری کراوکر در 1400/7/18 22:27:51
جزئیات کاربر
تاریخ عضویت: 1399/04/16
تولد نقش: 1399/04/18
آخرین ورود: سهشنبه 12 دی 1402 18:24
از: عشق من دور شو!
پستها:
263

لاوندر_جیگر_طلا
پست: چگونه در جادوگرز فعال باشیم؟
خب دوستان در این دوره از آموزش میخوایم به این سوال کلیدی پاسخ بدیم. منتها چون میخوام یه امتحانی کرده باشمتون شما راه پیشنهاد بدین ببینم بلدین یا نه؟!
@روبیوس_ملوسیوس_پشمولیوس:ایمان تقوا عمل صالح؟
@پروف_دامبلیوس: بلند کردن ریش و مو؟
@هرماینی: مطالعه سی جلد از کتاب های چگونه فعال باشیم نوشته گیلدروی لاکهارت!
@علی_بشیر: اول جواب بده ببینیم اصن براچی باید فعال باشیم؟!
پست: چگونه در جادوگرز فعال باشیم؟
خب دوستان در این دوره از آموزش میخوایم به این سوال کلیدی پاسخ بدیم. منتها چون میخوام یه امتحانی کرده باشمتون شما راه پیشنهاد بدین ببینم بلدین یا نه؟!
@روبیوس_ملوسیوس_پشمولیوس:ایمان تقوا عمل صالح؟
@پروف_دامبلیوس: بلند کردن ریش و مو؟
@هرماینی: مطالعه سی جلد از کتاب های چگونه فعال باشیم نوشته گیلدروی لاکهارت!
@علی_بشیر: اول جواب بده ببینیم اصن براچی باید فعال باشیم؟!
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!

دختری تنها در میان باد و طوفان...
آیا او را رهایی خواهد بود از این شب غربت؟
یا مامانش دوباره او را به خانه راه خواهد داد؟
او در کوچه ی سرد قدم برمیدارد ومی اندیشد:
آیا ریختن آبلیمو در قهوه ی مادر کار درستیست؟
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
مرکز رسانه
خروج



