جادوگران جادوگران | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها اخبار اخبار تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز
×

کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده
×

آنلاین‌ها

9 کاربر(ها) آنلاین هستند (7 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
9
مهمانان
0
عضو
×

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

×

شبکه پرواز

اطلاعیه مرداب هالادورین: به جدیدترین الهامات گوش فرا دهید تا با خرید چوبدستی به جنگ دمنتورها رفته و سپر مدافع یا مهاجم خود را فعال کنید. سپس با خیال راحت سری به کالاهای فروشگاه زوپس مارکت جادوگران ، معجون‌های معجون‌سرای پاتیل‌طلا و اقلام شوخی‌کده فارس د ماره بزنید تا خودتان را سرگرم کنید یا دیگران را چیزخور کنید! فقط زیاد پرخوری نکنید که در این صورت باید برای درمان به شفاخانه مرداب زیرین مراجعه کنید!
wand

پیام امروز

wand
یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

تلما هلمز 1405/03/02 03:30  118 خواندن  بدون نظر 
اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

ایزابل مک‌دوگال 1405/02/30 03:30  126 خواندن  بدون نظر 
پیوندشان مبارک!

پیوندشان مبارک!

آکی سوگیاما 1405/02/27 03:30  252 خواندن  7 نظر(ها) 
آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

مرگ 1405/02/26 03:30  167 خواندن  1 نظر 
طعم برتی بات شما چیه؟!

طعم برتی بات شما چیه؟!

بردلی 1405/02/22 03:30  207 خواندن  بدون نظر 
مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
پاسخ: شیطنت‌های گریفیندوری
ارسال شده در: پنجشنبه 20 فروردین 1405 15:46
نمایش جزئیات
شغل
آفلاین
مدافع ساحره


خلاصه: با زندانی شدن آستریکس، ارشد گریفیندور در آزکابان، دخترای گریفی با‌ توجه به نبودن عضو مذکر دیگه‌ای به جز کوین(کودک)، تصمیم به تصاحب خوابگاه پسرای گریف میگیرن. بعد با فکر اصلاحاتی در دنیا، با بقیه‌ی دخترای هاگوارتز متحد میشن. اونا تصمیم می‌گیرن تا اول پسرا رو راضی کنن. ولی می‌فهمن که لیسا تورپین یکی از دخترای گریفی، قبل از اینکه اونا بخوان با پسرا صحبت کنن، همه‌ی خبر هارو بهشون داده.

- حیف اون همه لوازم مراقبت پوستی‌ای که تو استفاده می‌کنی!
- از اون لیپ گلاس دیوری که استفاده کردی خجالت نمی‌کشی؟
- دختره‌ی خجالت‌نکش!

جماعت دخترها که از اینکه بهشون خیانت شده بود، خیلی عصبانی بودن سعی می‌کردن احساسات خودشون رو با داد و فریاد به لیسا بفهمونن؛ اما چیزی که نمی‌دونستن این بود که به خاطر قاطی شدن صداهاشون باهمدیگه، اینکه چی میگن اصلا قابل درک نیست. لیسا اهمیتی به دخترایی که قصد داشتن به چهار قسمت مساوی تقسیمش کنن نمی‌داد؛ حتی نی شکل داری رو که از ناکجا ظاهر کرده بود، توی لیوان پر شده از خون گوزنی که در ازای خبرچینیش گرفته بود، گذاشته و مشغول لذت بردن از طعمش بود.
- خیلی ببخشید سیسی های گلم! پسرا پیشنهاد خیلی خوبی دادن؛ به هیچ وجه نمیتونستم ردش کنم!

بعد چشمکی می‌زنه.
- تازه مگه خودتون هم نمی‌خواستین به پسرا بگین؟ من فقط کارتون رو راحت کردم.

آیلین به سختی ملانی رو که درحال حمله به لیسا بود، نگه می‌داره.
- خانوم استانفورد! لطفا آرامش خودتون رو حفظ کنین...
- آر چه آمشی آخه؟ خجالت نمی‌کشه که هیچ؛ یه چیزی هم طلبکاره!

لیسا بدون اینکه از اعتماد به نفسش ذره‌ای کم بشه، قدم زنان از دسته‌ی دخترها دور میشه و به پسرا می‌پیونده.

- باید به جنگ پسرا بریم!
- نباید بذاریم جلومون رو بگیرن!
- ما حتما بهشون غلبه می‌کنیم ای یاران من!

تلما که میبینه همه از شدت عصبانیت، هدف اصلی جنبش شون رو فراموش کردن و دارن به جنگ با پسرا میرن، سریع دست به کار میشه. اون روبروی جمعیت وایمیسه.
- ساحره‌های عزیز! احیانا یادتون که نرفته ما قرار بود چیکار کنیم؟
- جنگیدن با پسرا؟
- تغییر اسم رمز خوابگاه ها؟
- غذا خوردن؟

همه نگاه چپ‌چپی به گوینده‌ی جمله‌ی آخر می‌ندازن. اون بیچاره که تو عمرش با اون همه چشم غره مواجه نشده بود، توان تحملش رو نداره و از خجالت آب میشه. تلما بی توجه به دختر ذوب شده، نگاه تاسف‌باری به بقیه می‌ندازه.
- نه خیرم! قرار بود که هاگوارتز رو اصلاح کنیم!
- ولی اگه پسرا بخوان جلومون رو بگیرن چی؟
- ما تعدادمون خیلی بیشتره! نمی‌تونن دخالت کنن. حتی اگه بخوان هم جلوشون رو می‌گیریم!

دخترا به همدیگه نگاه میکنن. حتی تصور آینه های بزرگ تر، کمد های بیشتر، قفسه‌های جادارتر و... باعث می‌شد که فکر جنگ با پسرا رو هم از ذهنشون ببرن. اونا فقط داشتن به اصلاحاتی که می‌تونستن توی هاگوارتز انجام بدن فکر می‌کردن.

حالا این‌که این اصلاحات چی میتونه باشه، یا قراره چه اتفاقاتی در حین رخ دادن هرکدوم شون بیوفته، دیگه به این نویسنده مربوط نیست و به تخیلات نویسنده های بعدی بستگی داره!
ویرایش شده توسط تلما هلمز در 1405/1/20 15:59:30
Certainty is a delightful illusion
پاسخ: شیطنت‌های گریفیندوری
ارسال شده در: پنجشنبه 20 فروردین 1405 01:15
نمایش جزئیات
آفلاین
مدافع برابری

همزمان که لیسا داد زد :مدافع جادوگر رسیدم به سرسرا که ساحره ها رو پله ها بودن و لیسا بغل استریکس روی صحنه ای که موقع ورود به سرسرا از اونور سالن دراکو بعد از در اوردن دستاش از توی موهای بلوندش ساخت واستاده بود.استریکس دست لیسا رو مثل قهرمان ها بالا برده بود و لیسا کیسه گالیون هاش رو بالا پایین مینداخت.
نفس نفس میزدم.دهنم مزه خون گرفته بود و فکر میکردم که اگه الان تف کنم خونیه
بابام اومد کنارم واستاد و گفت:جیمز، چیزی شده؟
نفس نفس زنان درحالی که خودمو خم کرده بودم و زانوهامو گرفته بودم گفتم:زا..خار..یاس
-زاخاریاس چی؟
-با..هام خدا..فظی..کرد.
دیگه نفسم داشت جا میومد، بابام پرسید:
-چیزی نگفت قبل رفتن؟
-نه بجز اینکه یک شمشیر بهم داد و گفت:برابری برای همیشه، اون و گروگان استامپ به من فهموندن که ما جادوگرا و ساحره ها برابر بودیم و برای همین جبهه برابری معنی ای نداره.
به خودم اومدم دیدم همه دارن به من و بابام نگاه میکنن و منم که عاشق توجه همونجا داد زدم:
-مدافع جادوگران تا ابد
صدای دست و سوت همه ی جادوگران بلند شد و همه ساحره ها حتی مامانم، خواهرم و گادفری شروع کردن به هو کردنم.
هو کردن در اون لحظه برام مهم نبود چون فقط به تشویق ها گوش میدادم.
لیسا گفت: بیا پسر، بیا اینجا.
به سمت صحنه رفتم.
رفتم بالا که دیدم استریکس چوبدستیش رو که زاخاریاس قبل از نجات دادن من از نگهبان ها به زور شمشیر (که الان متعلق به من بود) گرفت؛گذاشت روی سیبک گلوش و با صدایی چند برابر بلندتر گفت:
دوستان، این بچه کابوی که میبینن بغل من واستاده امروز شجاعت و کاردانی ای در حد یک گریفیندوری واقعی از خودش نشون داد. اون به تنهایی ایستاد و سعی کرد جلوی عضلانی ترین دمنتورهای ازکابان پاترونوس درست کنه.
به من گفت میخواسته تمرین کنه اونم چرا تو ازکابان؟چون پدرش هم مثل اون با تمرین جلوی دمنتورهای واقعی یادگرفت چطوری پاترونوس درست کنه و جون خودش و دوستانش رو نجات داد.
این پسر هیچ چیز از گودریک گریفندور کم نداره.
دوباره صدای تشویق ها بلند شد.
من خم شدم برای تعظیم که شانس اوردم چون همون لحظه از سمت ساحره ها داشتن بهمون گوجه و تخم مرغ پرت میکردن و یک گوجه افتاد تو یکی از شش شیشه خون گوزن لیسا و یک تخم مرغ خورد به ماسک استریکس که صحنه ای رو برام خلق کرد کنترل خندم داشت از دست میرفت.
و در همین حین دیدم که هیچ کدوم از جادوگرها نه تنها چیزی پرت نمیکنن بلکه یک صحنه تاریخی داشتن میساختن.
همه دور هم جمع شده بودن و دست به دست همدیگه دادن و نمیذاشتن که هیچکدوم از تخم مرغ یا گوجه ها به لیسا بخوره.
به استریکس نگاهی کردم و صداش تو ذهنم پخش شد:برو جیمز، به حلقه بپیوند.
رفتم جلو شمشیر زاخاریاس عزیز رو گذاشتم پشتم و دست راستمو در دستای پدرم حلق زدم و دست چپمو در دستای پدر بهترین دوست برادرم دراکو مالفوی.
به این فکر میکردم که شاید این خاطره برای ساخت پاترونوس مناسب باشه.
ویرایش شده توسط جیمز سیریوس پاتر در 1405/1/20 2:00:25
برو جلو یک قهرمان بشو فقط بجنگ و نا امید نشو
تصویر تغییر اندازه داده شده
پاسخ: شیطنت‌های گریفیندوری
ارسال شده در: چهارشنبه 19 فروردین 1405 22:55
نمایش جزئیات
شغل
آفلاین
مدافع ساحره

با شنیدن خبر اومدن پسرا، همه توی جوش و خروش بودن تا اماده جنگ بشن. در تالار اصلی رو بسته بودن تا پسرا نتونن وارد بشن و هی با لگد به در میکوبیدن تا در باز بشه.

-واااای اینا جرا انقدر وحشیانه به در میکوبن؟

-یا مرلین، کم کم درو میشکونن.

در با صدای خیلی بدی باز شد و همه دخترا همزمان جیغ کشیدن. گادفری که از شدت اینهمه جیغ و سر و صدا توی شوک بود و حرفی نمیزد. نور از در وارد شد و چند جفت کفش وارد شد. پسرا با حالت مافیا طور وارد تالار اصلی شدن. همزمان از ناکجا اباد صدای اهنگ (کندی شاپ) پخش میشد و پسرا رو حالت اسولموشن راه میرفتند. دراکو که دست توی موهای بلوندش میکرد ، بردلی عینک سیاهش رو به ارومی در اورد، هری پاتر سرش رو چرخوند و نور عینکش که سفید شده و چشماش پیدا نیست و جای زخمش رو به نمایش کذاشت. و در راس پسرها، استریکس کت و شلوار و پالتوی مشکی پوشیده بود و با دست توی جیبش وارد میشد.

همه‌ی اینا بسیار خفن و گنگ بودند، اما از نظر پسرها. اونا توی یک فیلم نبودن و واقعا اسلوموشن راه میرفتند. دخترا صورتشون رو کج کرده بودن و با نگاه عاقل اندر سفیه بهشون نکاه میکردن.

جادوگرا به مرمز تالار رسیدن و ایستادن. لیسا که استریکس رو دیده بود با خوشحالی لبخند بزرگی زود و با قدم های باند سمت جادوگرا رفت. کنار استریکس ایستاد و درحالی که به ساحره های متعجب نگاه میکرد دستش رو سمت استریکس دراز کرد. استریکس یه کیسه گالیون و یه بسته شیش تایی خون گوزن بهش داد. لیسا اونا رو توی جیبش کذاشت و دست به سینه نکاهشون کرد. ملانی با ناباوری به لیسا نگاه کرد.
-تو...تو...

-میدونم عزیزم. واااقعا عذر میخوام. از صمیم قلب، اما خب پیشنهاد بهتری برام داشتن. سود خودم مهمتره

و چشمکی بهشون زد.

مدافع ساحره مدافع جادوگر
هیچ لذتی بالاتر از خندیدن نیست. حتی اگر به قیمت حرص خوردن بقیه باشه

تصویر تغییر اندازه داده شده
پاسخ: شیطنت‌های گریفیندوری
ارسال شده در: چهارشنبه 19 فروردین 1405 15:58
نمایش جزئیات
آفلاین
مدافع ساحره

_کسی که جاسوس نیست؟
صدای ملانی در فضای اتاق نشیمن گریفیندور پیچید، با لحنی تیز و پر از شک. نگاهش از چهره به چهره می‌گشت، انگار دنبال کوچکترین نشانه‌ای از دروغ می‌گشت.

پاسخ دخترها یک‌صدا و قاطع بود:
_نه!
_نه، اصلاً!
_نه، معلومه که نه!
_نه، تو به ما شک داری؟

فلور با لبخندی کنایه‌آمیز جلو آمد و گفت:
_ملانی، واقعاً فکر می‌کنی اگه جاسوس داشته باشیم، میاد می‌گه آره من جاسوسم؟

ملانی ابروهایش را در هم کشید.
_خب چیکار کنیم فلور؟ چجوری تشخیص بدیم هویت کی واقعیه؟

فلور با اطمینان پاسخ داد:
_معلومه… تست هویت. چند دقیقه دیگه، همینجا.
دقایقی بعد، اتاق نشیمن گریفیندور
اتاق نشیمن که حالا تبدیل به پایگاه امن دختران هاگوارتز شده بود،شاهد صفی منظم بود. همه جلوی ملانی ایستاده بودند تا به سوالاتی درباره شخصیت واقعی‌شان پاسخ بدهند.

نفر اول صف، لیسا بود.
ملانی پرسید:
_خون کدوم رنگ از پوست خوشمزه‌تره؟
لیسا بدون درنگ جواب داد:
_پوست سفید. خوشمزه‌ترین خون رو داره.
ملانی سر تکان داد و اجازه داد بره.

جینی با تعجب پرسید:
_الان از کجا فهمیدی جوابش درست بود؟
ملانی آرام گفت:
_استریکس قبلاً بهم گفته بود.

نفر بعد، لاکرتیا بود.
ملانی پرسید:
_برند لوازم آرایش مورد علاقه‌ت؟
لاکرتیا فوری گفت:
_معلومه، دیور.
ملانی دوباره سر تکان داد و لاکرتیا هم رفت.
پس از عبور لیسا و لاکرتیا، نوبت به بقیه دختران رسید. ملانی با دقتی بیشتر و سوالاتی که انگار از دلِ دنیای زیبایی و آرایش بیرون آمده بود، آن‌ها را به چالش کشید.

فلورکه با اعتماد به نفس کامل جلو آمد، ملانی از او پرسید:
_بهترین برند محصولات پوستی که واقعاً روی پوستت اثر گذاشته چیه؟
فلور بدون هیچ تردیدی گفت:
_قطعا کلودین
ملانی با رضایت کامل سر تکان داد و او را راهی کرد.

- آستوریا نفر بعدی بود. ملانی سوالی درباره موها پرسید:
_اسم یه برند خوب ماسک مو که واقعاً موها رو نرم کنه چیه؟
آستوریا با لبخندی مطمئن پاسخ داد: _بی‌شک، ماسک موهای کراستو یا شاید هم لورال پاریس.
ملانی دوباره سر تکان داد و آستوریا هم از صف خارج شد.

پس از گذشت یک ساعت، صف دختران تمام شد. همه با نگاهی مضطرب اما امیدوار منتظر نتیجه بودند. ملانی با لبخندی آرام و چهره‌ای که حالا کمی از تنش افتاده بود، اعلام کرد:

_هیچکس مشکوک نبود. شما تخصصی‌ترین سوالات دخترانه رو هم جواب دادین.

دخترها با هم‌صدایی نفس راحتی کشیدند، اما صدای تلما، که همیشه به مسائل عجیب و کارگاهی علاقه داشت، سکوت را شکست:

_ولی ممکنه جاسوسمون که تغییر شکل داده، تو کارش حرفه‌ای باشه.

تلما با لحنی جدی اما نه خیلی ترسناک ادامه داد:
_ممکنه واقعاً یه جاسوس وجود داشته باشه که حتی این سوالات رو هم بلده جواب بده.

ملانی با نگاهی به تلما گفت:
_حق با توئه، تلما. اما فعلاً همه چیز امنه.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
My beauty is just a shell, my true strength is in my heart that never fears.
پاسخ: شیطنت‌های گریفیندوری
ارسال شده در: چهارشنبه 19 فروردین 1405 12:22
نمایش جزئیات
شغل
افتخارات
آفلاین
تا دنیا، دنیا باشد، مدافع ساحره می باشم


ملانی زیر لب گفت:
- خیالتون راحت باشه، رمز عبورو عوض کردم.

با شنیدن این حرف، همه نفس عمیقی کشیدند. ولی قبل از این که عمل بازدم رو به پایان برسانند، هلنا، ملانی و گادفری همه را به زور داخل خوابگاه گریفیندور بردند.

جینی نفس راحتی کشید:
- اوه... خوبه اینجا جامون امنه. البته بهتره جلوی در نگهبانی بدیم مبادا جادوگرا بریزن داخل.

ایلین گفت:
- هووف... موهام به هم ریخت. اینه هاتون کجاست؟

همه با تعجب به سمت ایلین برگشتند.

ایلین که ظاهرا از این توجه خوشش اومده بود گفت:
- چیه؟ خودتون ادمو عوض می کنید بعد چپ چپ هم نگا می کنید؟

فلور گفت:
- بیا بریم ایلین جان. اینه ها اونجان.
و ایلین را به سمت اینه ها هدایت کرد.

ملانی گفت:
- ایده خوبیه. راستی دوستان شما هم رمز خوابگاهاتونو عوض کردید؟

یکی از اسلیترینی ها گفت:
- البته.

هلنا گفت:
- ما رمز خوابگاه نداریم. ولی از عقاب بزرگ خواهش کردم سوالای مربوط به دخترا بپرسه که نتونن جواب بدن

ایلین که موهایش را درست کرده بود، گفت:
- منم ریتم رو به " ساحره هلگا هافلپاف " تغییر دادم

ملانی نفس عمیقی کشید:
- خوبه. اینجوری پسرا نمی تونن وارد خوابگاه بشن مگه این که اینجا یه جاسوس داشته باشیم.
و شکاکانه همه را ورانداز کرد

افرادی که لایک کردند

میدان نبرد عبادتگاهم است
نوک شمشیر کشیشم است
رقص مرگ دعایم است
ضربه مرگبار ازادی بخشم است

تصویر تغییر اندازه داده شدهتصویر تغییر اندازه داده شدهتصویر تغییر اندازه داده شده
پاسخ: شیطنت‌های گریفیندوری
ارسال شده در: چهارشنبه 19 فروردین 1405 11:57
نمایش جزئیات
شغل
آفلاین
مدافع ساحره



دخترا دویدن سمت خوابگاه تا از دختر شدن گادفری جلوگیری کنن. گادفری داشت به در خوابگاه نزدیک میشد که دخترا سریع جلوش دویدن و صداش زدن. گادفری ایستاد و نگاهی بهشون کرد.
-اینجا هستید؟
دخترا که نفس راحتی کشیدن لبخندی زدن. ملانی و هلنا که بررگترهای گروه بودن شروع کردن به صحبت با گادفری و بقیه اون گوشه داشتن به وینکی که جلوی اینه داشت قربون صدقه خودش میرفت میخندیدن.

-خب گادفری جان. پس شما معتقدی که خق با ما ساحره هاست درسته؟

-بله. شما بانوان حق زیادی بر گردن ما دارید. به هر حال...

صحبت گادفری و هلنا و ملانی با صدای فریادی قطع شد. لاکرتیا دم در جیغ زده بود. همه نکاه ها به اون بود. درخالی که داشت نفس نفس میزد با لحن وحشت زده ای گفت:
-آستریکس از زندان ازاد شده. همه پسرا دارن میان این سمت
با این حرف هلهله ای توی جمع به راه افتاد. پس جنگ اصلی اینجا بود.

همه به سمت تالار اصلی دویدن. از اون سمت، پسرا که همه عینک مشکی زده بودن و با فاز مافیایی داشتند از راهرو ها میکذشته درحالی که در راس اشون آستریکس، با اخم داشت راه میرفت. هر دو گروه همزمان به تالار اصلی رسیدن. و اینجا بود که دو جبهه، بالاخره با همدیگه رو به رو شدن.

افرادی که لایک کردند

هیچ لذتی بالاتر از خندیدن نیست. حتی اگر به قیمت حرص خوردن بقیه باشه

تصویر تغییر اندازه داده شده
پاسخ: شیطنت‌های گریفیندوری
ارسال شده در: سه‌شنبه 18 فروردین 1405 15:26
نمایش جزئیات
آفلاین
مدافع ساحره

_نه خیر!اول آینه میزاریم.من باید موهامو درست کنم.

جینی دست به سینه شد. 
– آینه چیه؟ اول باید قفسه کتاب درست کنیم. توی اتاق الآن سه جلد کتاب هم جا نمی‌شه!

تلما که حس کرد وقتش رسیده خودش هم وارد بحث بشه، زیرچشمی به ملانی نگاه کرد و گفت: 
– من می‌گم اول کشو درست کنیم برای پرونده‌های من. آخه از بس پرونده ریخته بیرون، نصف شب از رو سرم رد می‌شن!

دخترهای گریفندور همه باهم شروع کردن به بحث. 
– آینه! 
– قفسه! 
– کشو! 
– کتابخونه! 
– تخت دوتایی!

صداشون مثل یک دسته هیپوگریف وسط مسابقه بالا رفته بود.

همین موقع ملانی با قدم‌های محکم وارد تالار شد. فقط یک‌بار زد دست‌هاشو به هم. 
– بســــه!

همه ساکت شدند.

ملانی لبخند کجی زد. 
– از قضیه وینکی خبر دارین؟

چند نفر همزمان گفتن: 
– نــه! چی شده؟

تلما تا اومد حرف بزنه، ملانی گفت: 
– بذارین خودم بگم. افسون ساحره‌شو که تلما براتون تعریف کرد رو یادتونه؟ همون طلسمی که گذاشتم هر موجود مذکر بخواد وارد خوابگاه بشه، اخلاقیات دخترونه پیدا کنه… 

بعد با دست‌هاش اشاره کرد و صحنه رو بازسازی کرد: 
– وینکی داشت با مسلسل‌هاش رد می‌شد، یهو ایستاد، به دیوار نگاه کرد، بعد شروع کرد موهاشو صاف کردن و از خودش تعریف کردن!

تالار منفجر شد از خنده.دخترها با صدای شیشه پاک کن گوش خراش می‌خندیدند.

اما درست وسط این قهقهه‌ها، یک صدای تیز و هراسون رسید: 
– دخترهاااا! خبر مهم! گادفری داره میاد سمت خوابگاه!

همه خشکشون زد.

فلور نچی کرد. 
– اوه نه… اون قطعاً به افسون ساحره‌شو برخورد می‌کنه…

جینی زیر لب گفت: 
– یکی جلوشو بگیره، ما یه گادفری با شخصیت دخترونه لازم نداریم!

تلما آروم زیر گوش ملانی گفت: 
– چی کار کنیم؟

ملانی زیر لب خندید. 
– اول بذار ببینیم با چه مدل اخلاق دخترونه‌ای روبه‌رو می‌شیم.

و دخترها با یک نگاه مشترک، انفجار خنده‌شون رو قورت دادن و دویدن سمت در...

افرادی که لایک کردند

ویرایش شده توسط فلور دلاکور در 1405/1/18 15:30:48
ویرایش شده توسط فلور دلاکور در 1405/1/18 15:40:03
My beauty is just a shell, my true strength is in my heart that never fears.
پاسخ: شیطنت‌های گریفیندوری
ارسال شده در: سه‌شنبه 18 فروردین 1405 13:12
نمایش جزئیات
شغل
آفلاین
مدافع ساحره!


تلما با دیدن تغییرات وینکی، بدو بدو به سمت تالار ریونکلاو راه میوفته و درحالی که نیشش تا بناگوش بازه، خودش رو به بقیه دخترای گریف میرسونه. از بین اونا که مشغول نشون دادن رنگ جدید موهاشون و مدل جدید ناخون هاشون بودن رد میشه و اهمیتی به ایده هاشون درباره اصلاحاتی که می خواستن انجام بدن، نمیده. وقتی از بین جمعیت رد میشه، به ملانی که جلوی همه راه می رفت می رسه. بهش نزدیک تر میشه و سعی میکنه طوری حرف بزنه که بقیه نشنون.
- ملانی! من یه لحظه برگشتم خوابگاه...

وقتی ملانی به سمت تلنا برمیگرده، اون ادامه میده...
- وینکی رو دیدم.

ملانی که تا ته ماجرا رو می فهمه، لبخند بزرگی روی صورتش می شینه.
- خب؟
- داشت با مسلسل هاش می رفت توی خوابگاه که یهو یه چیزیش شد!
- گفتم که من تالار رو طلسم کردم؛ هر جنس مذکری بخواد رد بشه، اخلاقیات دخترونه پیدا می کنه. اینجوری خیال مون راحته که هیچکس نمی تونه وارد خوابگاه مون بشه.

ملانی چشمکی به تلما می زنه. تلما درحالی که لبخند بزرگی روی لبش داره، پیش بقیه دخترا بر می گرده.

- بعد اینکه هاگوارتز رو تصرف کردیم میخوام کل دیوارهارو آینه بزنم. به مرلین اونقدر دو ساعت توی صف آینه می مونم تو این سن کمر درد گرفتم!
- به نظر من خوابگاه پسرای گریف به اندازه‌ی کافی برای محل گفتگوی دخترونه بزرگ نیست. باید یه جای بزرگ تر رو انتخاب کنیم.
- من میخوام خوابگاه پسرونه‌ی هافلپاف رو به یه کتابخونه‌ی جدید تبدیل کنم؛ آخه شنیدم رنگ زرد خیلی آرامش بخشه.
- ولی من فکر میکنم بانوی خاکستری حق داره؛ اولین کاری که باید بکنیم اینه که تخت هارو دوتایی کنیم.
Certainty is a delightful illusion
پاسخ: شیطنت‌های گریفیندوری
ارسال شده در: سه‌شنبه 18 فروردین 1405 00:58
نمایش جزئیات
شغل
افتخارات
آفلاین
وینکی! وینکی جرات نزدیک شدن به تالار گریفندور را دارد.

مدت‌ها منتظر این لحظه بود. لحظه‌ای که همه‌ی ساحره‌های تالار گریفندور از آنجا خارج شوند و فقط خودش باشد و یک‌ جای بزرگ برای خرابکاری. البته وینکی دشمنی‌ای با ساحره‌ها نداشت. او صرفا عاشق "کار" بود. سالم و خرابش برای او فرقی نمی‌کرد.

- وینکی راحت تونست وارد تالار گریف شد. وینکی جن خط‍‌شکن.

ولی خب همانطور که همگی می‌دانیم، مشکل ورود به تالار نیست. مشکل طلسمی بود که ملانی گذاشته بود... طلسم "ساحره شو".

کاربرد این طلسم بسیار جالب است. وقتی آن را کست می‌کنید، از نوک چوب دستی‌تان دایره‌ای صورتی رنگ خارج می‌شود. تقریبا اندازه‌ی یک گردو است. چند متری از شما دور می‌شود و سپس می‌ایستد. بعد از چند ثانیه نیز تولید گاز می‌کند. هر غیر ساحره‌ای که این گاز را استشمام کند، روحیات زنانه‌ای درونش بوجود می‌آید.

- وینکی وارد شد. هیچ دروازه‌ای در برابر وینکی بسته نبود. وینکی از همه‌ی دروازه‌ها گذر کرد. وینکی جن کریستیانو رونالدو!

درب تالار گریفندور پشت وینکی بسته شد. مسلسلش را آماده کرد که اگر تهدیدی را مشاهده کرد سریعا آن را منهدم کند. ولی نمی‌دانست چیزی که او را تهدید می‌کند، قابل دیدن نیست.
- وینکی در تالار تنها بود. الان وینکی تونست که خرابکاری کرد!

نفس عمیقی کشید تا کارش را شروع کند.
- وینکی اول آینه‌ها رو شکست.

به سمت اولین آینه رفت.
- وینکی ناگهان حس کرد که زیباست. وینکی دوست دارد جلوی آینه قر بدهد. وینکی عجب مژه‌هایی دارد. وینکی جن لوند؟

طلسم کار خودش را شروع کرده بود و اولین قربانی‌اش وینکی بود. البته این مشکل اصلی نبود. مشکل اصلی این است که تلما هلمز یادش رفته بود ذره‌بینش را با خودش بردارد و الآن در چارچوب درب تالار گریفندور شاهد تغییر ناگهانی وینکی‌ست.

به نظر می‌رسید جادوگران با تهدید جدیدی رو به رو شده‌اند.
پاسخ: شیطنت‌های گریفیندوری
ارسال شده در: دوشنبه 17 فروردین 1405 20:40
نمایش جزئیات
شغل
آفلاین
مدافع ساحره


ملانی به سمت کوین رفت و بغلش کرد و تابش داد.
-اگه بگم بجای یه بستنی یخچال بستنیا رو برات پیدا می کنیم و میاریم خوابگاه پسرا، طرف مایی دیگه نه؟
-ینی یه عااالمه بستنی؟
-یه عاااالمه بستنی. قبوله؟
-به هیشکی نگی ها، من از اول هم طرف شما بودم... پسرا هیچوخ باهام بازی نمیتنن و جوراباشونم همش بو میده.

ملانی لبخندی از سر رضایت میزنه و به طرف ساحره ها برمیگرده.
-نظرتون چیه یه سری هم به تالار ریونکلاو بزنیم. شنیدم اونجا یه خوناشام داره که طرف ماست.
-اوه آره گادفری خیلی جنتلمن و باشخصیته حتما توی اصلاحات کمکمون میکنه.
-به وقتش یه راهی هم برای نفوذ به اشپزخونه و یخچال بستنی کوین پیدا میکنیم.
-آخ جون! هرکی جلومونو بگیره من مدادرنگیامو میتنم تو چشش.

دخترای گریف که از همراهی کوین خیلی خوشحال بودن به سمت برج ریونکلاو میرن تا یار بطلبن و اصلاحاتشون رو شروع کنن.

تلما یواشکی به ملانی نزدیک میشه.
-اگه جادوگرا خواستن جلومونو بگیرن چی؟
-نگران نباش قدرت ما توی تعدادمونه، جرات نمیکنن باهامون طرف شن. تا وقتی هم مستقیم باهامون روبرو نشدن ما به کارمون ادامه میدیم.
-عالیه. من که شروع کردم و بانوی چاق رو مسئول همه تابلوها کردم. الان راحت میتونیم از همه قلعه خبر داشته باشیم. میدونی که، قدرت شبکه دخترونه.
-عالیه! منم دم در خوابگاه گریف یه افسون ساحره شو گذاشتم که روی غیر گریفیا اثر میکنه. فقط دوس دارم ببینم کی جرات میکنه برای خرابکاری وارد مقرمون بشه.

افرادی که لایک کردند

ویرایش شده توسط ملانی استانفورد در 1405/1/17 20:58:43
بپیچم؟


تصویر تغییر اندازه داده شده