جلسه سوم کلاس شفابخشی جادویی
روز گرم و کسل کننده و استرس آوری بود. مطمئنا اگه شما هم وارد کلاس می شدین و استادتون رو نشسته پشت میزش با قیافه جدی و خیره به پنجره میدیدید، استرس می گرفتید. درست مثل جادوآموزهای جلسه سوم کلاس شفابخشی که هرکدوم بعد از ورود به کلاس حس می کرد یه مجازات و تنبیه سخت درانتظارشه.
مگه دلیل دیگه ای بجز تنبیه و سخنرانی پندآمیز وجود داره که باعث شده باشه استاد زودتر از همه تو کلاس حاضر باشه؟
اما ملانی همچنان از پنجره به بیرون خیره شده بود و توجهی به پر شدن کلاس و بالا گرفتن پچ پچ ها نداشت.
-استاد؟ امروز قرار بود امتح...
چند جفت دست به سمت جادوآموز خرخون کلاس رفت و اون رو در نیمکتش دفن کرد. اما همین کافی بود تا حواس ملانی رو سر جاش برگردونه.
-اوه! همه اومدن... خب... کجا بودیم؟
-فصل دو بیماری ۹۹.
-خب، صفحه ۳۱۱ رو باز کنید بچه ها. فصل سه بیماری ۱۲۶... نورا، زحمت میکشی بخونی؟
نورا هیچوقت در هیچ کلاسی حرف نمیزد و حالا باید یه متن تخصصی شفابخشی رو جلوی همه میخوند. اما خوندن متن از مخالفت با ملانی و دمپاییش آسون تر بود. بنابراین نورا که صورتش هرلحظه قرمزتر میشد، شروع به خوندن کرد.
بیماری اسپکترا ایودیسی Spectra ludicii
اشباح قضاوتگر
علائم شاخص: رنگ پریدگی، کسالت، بی حسی در اندام های انتهایی مثل دستها و پاها، توهم شنیداری و دیداری و در نوع حاد فلج کلیه اندام ها
دوره کمون: بسیار طولانی
سیر بیماری: بیماری اشباح قضاوتگر مانند بیشتر بیماری های ذهنی جادویی درهنگام آلودگی اولیه با علائم خفیف همراه است و به ندرت تشخیص داده می شود. اما این بیماری با درمان بسیار سخت و شیوع بالا، یکی از مهم ترین و بدترین بیماریهای ذهنی است.
این بیماری برای هرنفر خاص همان فرد است و همین امر، درمان آن را بسیار پیچیده می کند. فرد درابتدا با درونی کردن قضاوت های اطرافیانش، آلوده می شود و سپس با هربار باور کردن اشباح قضاوتگر، بیماری شدت می یابد.-خب، کم کم به بیماریهای سخت و پیچیده رسیدیم. در ادامه کامل و تخصصی توضیح داده با چه بیماریای طرف هستیم.
این بیماری از درونی کردن قضاوت های دیگران شروع میشه. معمولا هم اون دیگران عزیزان فرد هستند و به همین علت... بیماری سریع پیشرفت میکنه. حالا درونی کردن یعنی چی؟ کسی میتونه بگه؟
-یعنی به ذهنمون راهش بدیم؟
-یکم پیچیده تره... یعنی باور کردن چیزایی که بیرون اتفاق میفتن. توی بچگی یکی بهتون میگه که موهاتون قشنگ نیست یا اصلا توی دوست پیدا کردن خوب نیستید و... اگه باورش کنید... یه بار که دارید موهاتون رو درست می کنید که برید به جشن، با خودتون میگید چه موهای زشتی و تو این جشن هیچکس با من دوست نمیشه و... خب، شما آلوده شدین و حالا یه شبح قضاوتگر دارید.
-اما... نمیشه جلوی اینو گرفت!
ملانی از پشت میزش بلند شد و توی کلاس شروع به قدم زدن کرد. موهاش برعکس همیشه که رنگارنگ بود به رنگ نقره ای دراومده بود.
-به اونجا هم میرسیم. آلودگی اولیه رو تقریبا همه دارن، اما ممکنه خیلی کوچیک مونده باشه درحدی که خطری نداشته باشه؛ یا نه، کاملا شمارو کنترل کنه و خودتون ندونید. برای اینکه بفهمید در چه سطحی هستید یه طلسم وجود داره. اشباح قضاوتگر برای هرکس خاص خودشه و به شکل یه موجوده. مثل پاترونوس تصورش کنید... اما با انرژی منفی و خیلی قوی! هربار که شبح رو باور کنید، اندازهش بزرگتر میشه. حالا بدون چوبدستی این طلسمو تکرار کنید. منیفستا manifesta!
-manifesta!
-خب، حالا باید به شبح قضاوتگر درونتون فکر کنید و به سمت خودتون طلسمو بگید. اینجوری! منیفستا.
ملانی چوبدستیش رو در یه چرخش ظریف به سمت خودش گرفت. لحظه ای بعد جغد ظریف خاکستری رنگی روی شونه چپ استاد شفابخشی نشسته بود و با دقت به جادوآموزا نگاه می کرد. نگاهش سرد و سنگین و کاملا قضاوتگر بود!
-به اندازه کافی خوب نیست.
-جغده حرف زد.

-اوه آره، اون همیشه تا وقتی که بهش گوش بدید حرف میزنه. من بدون تجسمش خیلی راحت باورش میکنم اما شما میتونید ببینید که اون یه شبحه.
ملانی دستش رو به طرف جغد برد و از صورت ملامتگر جغد رد کرد.
-درواقع شبح قضاوتگر فقط توی ذهن شما وجود داره و همیشه سعی میکنه با ترسوندن و هشدار دادن شمارو کنترل کنه...
-اون مسخرهت میکنه بدبخت.
-وقتی که بهش گوش بدید قوی تر و بزرگتر میشه و... مثل این یکی هیچوقت خفه نمیشه.
-اون اصلا تورو دوست خودش نمیدونه، همش توهم خودته.
-اما، درمان اسپکترا ایودیسی چند مرحله داره. اولین مرحله اینه که شبح قضاوتگرتون رو احضار کنید و بشناسیدش. اینجوری!
ملانی با خستگی به جغدش اشاره کرد. کلاس توی سکوت کامل فرو رفته بود.
-وقتی احضار میشه متوجه میشید که از خودتون جداست، واقعیت نداره و فقط یه شبحه.
-دختره ی توهمی!
-مرحله دوم اینه که به جای این انرژی منفی، انرژی مثبتی رو با همون کلمات برگردونی.
-تو نمیتونی انجامش بدی.
-میتونم و اگه نشد هم اشکالی نداره.
جغد خاکستری تلو تلویی خورد و گیج و سردرگم به ملانی نگاه کرد.
-و مرحله سوم و آخر اینه که کاری رو که باعث شده شبح شمارو بترسونه یا قضاوت کنه رو انجام بدین. یه کار کوچیک هم کافیه، لازم نیس حتما بزرگ باشه.
ملانی به سمت میزش رفت و نامه ای که نوشته بود رو تو پاکت گذاشت و مهر و موم کرد.
-من قراره بفرستمش عزیزم.
جغد با صدای پوفی ناپدید شد و ملانی لبخندی به جادوآموزای گیجش زد.
-چندبار که این کار رو انجام بدید متوجه میشید که ترس ها تمام قدرتشون رو از انجام ندادن، میگیرن. وقتی این چرخه رو بشکنید، میبینید چقدر راحت از بین میرن.
-استاد! اینجا نوشته که درمان نداره...
-کتابها قدیمی میشن و ما با شفابخشی نوین سروکار داریم عزیزم.
تکلیفتون:
ازتون میخوام که شبح قضاوتگر خودتون رو نقاشی کنید. چه موجودیه؟ چی بهتون میگه؟
سه مرحله درمان رو برای شبح قضاوتگر انجام بدید و نتیجه رو بگید. چه اتفاقی افتاد؟ جواب داد یا خودتون درمان جدیدی اختراع کردید؟
(تکلیف به شخصیت ایفاییتون داده شده پس درهمون قالب بنویسید و البته غیررول)
موفق باشید.