جادوگران® | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
اینستاگرام
کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز

کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده

آنلاین‌ها

12 کاربر(ها) آنلاین هستند (6 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
11 مهمانان 1 عضو

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

شبکه پرواز

گالیون‌ و انرژی‌ جادویی خود را خرج کنید در: خرید چوبدستی از چوبدستی گستران و اجرای طلسم در اخگرهای نقره‌ای | آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در دخمه خاطرات | خرید جاروی پرنده از هفت دسته جارو | خرید خوراکی و کالا از زوپس مارکت جادوگران | خرید معجون از معجون‌سرای پاتیل‌طلا | خرید اقلام شوخی از شوخی‌کده فارس د ماره | درمان یا پیشگیری از بیماری در شفاخانه مرداب زیرین | فعالیت در رسانه‌های ویدئویی، تصویری، صوتی و متن‌کوتاه‌ جادوگران با خرید اشتراک جادوگران پلاس

مدرسه علوم و فنون جادویی هاگوارتز - ترم 30

امتیازات خانه‌ها
مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
پاسخ: شفابخشی جادویی
ارسال شده در: دیروز ساعت 21:13
نمایش جزئیات
آفلاین
بخش اول: دمپایی اکتی‌یو (عمل) چه کاری انجام می‌دهد؟

دمپایی اکتی‌یو، برخلاف اسم پرطمطراقش، در واقع یک دمپایی نرم و ساده با کفی از جنس خزه‌های مرداب و پنجه‌ای از موی تک‌شاخ است. اما خاصیت اصلی آن در واکنش‌های آنی نهفته است؛ یعنی هر عملی که در ذهن دارید، بدون کوچک‌ترین تاخیری (حتی برای فکر کردن) به اجرا در می‌آید.

مثلاً اگر به فکر خوردن یک فنجان چای بیفتید، نیم ثانیه بعد چای در دستتان است؛ و اگر به فکر فرار از دست یک عنکبوت غول‌پیکر باشید، قبل از اینکه پایتان را بلند کنید، خود را بیرون از اتاق خواهید یافت.

اما هشدار: این دمپایی هیچ ی برای تشخیص «عمل خوب» از «عمل بد» ندارد. بنابراین اگر ناخواسته به فکر «بستن دهان پروفسور مک‌گونگال» بیفتید، بلافاصله سکوت سنگینی در کلاس برقرار خواهد شد که فقط با جادوی پیشرفته قابل رفع است.



بخش دوم: چگونه از این دمپایی برای انجام تکلیف استفاده می‌کنید؟

به عنوان یک استاد معجون‌سازی که به کارایی و سرعت اعتقاد دارد، من از دمپایی اکتی‌یو به عنوان ابزاری برای چندوظیفگی (Multitasking) استفاده می‌کنم.

مثلاً:

· زمانی که مشغول نمره‌دهی به اوراق دانش‌آموزان هستم، با زدن پاشنه‌ی پای چپ، اوراق به صورت خودکار بر اساس نمره دسته‌بندی می‌شوند و اوراق ضعیف با جوهر قرمز خط‌می‌خورند.
· زمانی که در حال تدریس هستم، با فشار دادن انگشت شست پای راست، یک «نسخه‌ی ثانویه» از خودم ایجاد می‌شود که همزمان به سوالات دانش‌آموزان پاسخ می‌دهد و من می‌توانم با خیال راحت، معجون‌هایم را در زیر میز چک کنم.
· و برای این تکلیف خاص، کافی است روی صندلی بنشینم، دمپایی را بپوشم و به ذهنم بیاورم که این تکلیف را کامل کرده‌ام؛ زیرا طبق تجربه، این دمپایی حتی به «اراده‌ی ضعیف» هم واکنش نشان می‌دهد و نیازی به حرکت فیزیکی نیست.

اما برای اطمینان، همیشه یک طلسم معکوس روی مچ دستم می‌نویسم تا اگر دمپایی به طور ناخواسته شروع به دویدن کرد، بتوانم پیش از رسیدن به درب خروجی، متوقفش کنم.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
𝓟𝓻𝓸𝓯𝓮𝓼𝓼𝓸𝓻 𝓢𝓮𝓿𝓮𝓻𝓾𝓼 𝓢𝓷𝓪𝓹𝓮
پاسخ: شفابخشی جادویی
ارسال شده در: دیروز ساعت 21:10
نمایش جزئیات
آفلاین
بخش اول: دمپایی اکتی‌یو (عمل) چه کاری انجام می‌دهد؟

دمپایی اکتی‌یو، برخلاف اسم پرطمطراقش، در واقع یک دمپایی نرم و ساده با کفی از جنس خزه‌های مرداب و پنجه‌ای از موی تک‌شاخ است. اما خاصیت اصلی آن در واکنش‌های آنی نهفته است؛ یعنی هر عملی که در ذهن دارید، بدون کوچک‌ترین تاخیری (حتی برای فکر کردن) به اجرا در می‌آید.

مثلاً اگر به فکر خوردن یک فنجان چای بیفتید، نیم ثانیه بعد چای در دستتان است؛ و اگر به فکر فرار از دست یک عنکبوت غول‌پیکر باشید، قبل از اینکه پایتان را بلند کنید، خود را بیرون از اتاق خواهید یافت.

اما هشدار: این دمپایی هیچ ی برای تشخیص «عمل خوب» از «عمل بد» ندارد. بنابراین اگر ناخواسته به فکر «بستن دهان پروفسور مک‌گونگال» بیفتید، بلافاصله سکوت سنگینی در کلاس برقرار خواهد شد که فقط با جادوی پیشرفته قابل رفع است.

_____

بخش دوم: چگونه از این دمپایی برای انجام تکلیف استفاده می‌کنید؟

به عنوان یک استاد معجون‌سازی که به کارایی و سرعت اعتقاد دارد، من از دمپایی اکتی‌یو به عنوان ابزاری برای چندوظیفگی (Multitasking) استفاده می‌کنم.

مثلاً:

· زمانی که مشغول نمره‌دهی به اوراق دانش‌آموزان هستم، با زدن پاشنه‌ی پای چپ، اوراق به صورت خودکار بر اساس نمره دسته‌بندی می‌شوند و اوراق ضعیف با جوهر قرمز خط‌می‌خورند.
· زمانی که در حال تدریس هستم، با فشار دادن انگشت شست پای راست، یک «نسخه‌ی ثانویه» از خودم ایجاد می‌شود که همزمان به سوالات دانش‌آموزان پاسخ می‌دهد و من می‌توانم با خیال راحت، معجون‌هایم را در زیر میز چک کنم.
· و برای این تکلیف خاص، کافی است روی صندلی بنشینم، دمپایی را بپوشم و به ذهنم بیاورم که این تکلیف را کامل کرده‌ام؛ زیرا طبق تجربه، این دمپایی حتی به «اراده‌ی ضعیف» هم واکنش نشان می‌دهد و نیازی به حرکت فیزیکی نیست.

اما برای اطمینان، همیشه یک طلسم معکوس روی مچ دستم می‌نویسم تا اگر دمپایی به طور ناخواسته شروع به دویدن کرد، بتوانم پیش از رسیدن به درب خروجی، متوقفش کنم.

افرادی که لایک کردند

𝓟𝓻𝓸𝓯𝓮𝓼𝓼𝓸𝓻 𝓢𝓮𝓿𝓮𝓻𝓾𝓼 𝓢𝓷𝓪𝓹𝓮
پاسخ: شفابخشی جادویی
ارسال شده در: جمعه 2 مرداد 1405 23:21
نمایش جزئیات
شغل
افتخارات
آفلاین
درود!

نقل قول:
پوشیدن دمپایی اکتی‌یو (عمل) باعث میشه هرکاری رو در همون لحظه انجام بدید. برای انجام تکالیفتون تا اخر هفته صبر نکنید!


۱. شاید فکر کنید که مرگ چه ارتباطی با دمپایی می‌تونه داشته باشه؟ ولی خب خیلی ارتباط‌ها می‌تونه داشته باشه. به طور مثال، من در گذشته‌ها یک‌بار با استفاده از دمپایی برقی یک دوئل انجام دادم که عجب دوئلی بود. بگذریم... دمپایی اکتی‌یو، دمپایی‌ای بود که من مرگ رو خیلی اکتیو کرد. چگونه؟ الان می‌گم. من در طول روز بیشترین چیزی که باهاش برخورد دارم لیستمه، که خب به عنوان یه مرگ یه چیز منطقیه دیگه... از وقتی که من این دمپایی رو پوشیدم میزان رسیدگی به مرگ‌ها خیلی بهتر و زودتر شده. خلاصه که باعث شده ما مرگ لوکسی بشیم.

۲. عوارض؟! چه عوارضی؟ ما خودمون سلطان عوارضیم و عوارضی دنیا به بهشت و جهنم کنترات دست ماست. ما اصلا به عارضه اعتقادی نداریم چون خودمون عارضه‌ایم. اصلا شما به برخی داروها دقت کنین یه گوشه‌ای خیلی خوشگل جلوی عوارض نوشته مرگ! بلی!

ولی خب مثل اینکه برخی از پوشیده شدن این سرپایه توسط من خوشحال نشدن. درواقع برای اونا عوارض داشته و اونم این بوده که عده‌ای خیلی کم... خیلی کما! کوشولو! باعث شده که زودتر از چیزی که باید به اون دنیا برن. چرا؟ چون من که این دمپایی پام بوده اسم اونا رو یه نظر توی لیست دیدم که اون پایین مایینا بودن، بعد یه لحظه به مرگشون فکر کردم و پوف! من یرقع الفاتحه و خرما و پودر نارگیل...
MAYBE YOU ARE NEXT

پاسخ: شفابخشی جادویی
ارسال شده در: جمعه 2 مرداد 1405 19:55
نمایش جزئیات
شغل
آفلاین
دمپایی لوکولا

نیکلاس دمپایی لوکولا رو پاش کرد و شروع کرد تلق تولوق کنان راه رفتن. البته شانیت انسانی نیکلاس با این چیزا لکه دار نمیشد چون خون هر چیزی رو میشوره. پس مواظب باش ملانی با این تکل...

ویییییژ
تــــق


-چیزی گفتی فلامل ؟
-نه استاد.
-تقصیر خودته اصلا که اون دمپایی رو برداشتی. میتونستی انتخاب دیگه ای کنی.
-آخه گفتم شاید شما آخرین نفری بودین که پوشیدین... بعضیا برای این چیزا پول هم میدن.

دمپایی جیرجیرش دراومد و خودش رو از پای نیکلاس درآورد و به سمت سطل زباله ی کلاس رفت. اصلا تقصیر دمپایی بود که باعث شد نیکلاس اون چیزی که میخواست بگه رو همون لحظه بگه.
نیکلاس سراغ دمپایی دوم رفت و پوشیدش. یه پریوس مشکی مات!
-خب استاد. پاتون تو اینم رفته؟
-ده امتیاز از هافلپاف کم میشه.
-چرا استاد؟
-که بدونی من خودم اکتی‌یو پامه.

افرادی که لایک کردند

تصویر تغییر اندازه داده شدهتصویر تغییر اندازه داده شدهتصویر تغییر اندازه داده شده
پاسخ: شفابخشی جادویی
ارسال شده در: جمعه 2 مرداد 1405 19:36
نمایش جزئیات
آفلاین
گزارش پوشیدن حداقل یکبار در روز دمپایی اکتی‌یو،
جمعه دم غروب،
مرلین کبیر


۱. فرزند استادم، یک مدت بود ریشی به خارش افتاده بود. بنده هم که کار به خصوصی به جز دخالت تو کار بنده‌هام نداشتم، هی دست به ریش اینور و اونور می‌رفتم و از بس خاروندمش که ریش قرمزی شدم. ریشی چندباری به بنده اخطار داده بود که اگه به اینکار ادامه بدم هی چرب‌تر و کم پشت‌تر میشه و باید به دنبال راه حلی بگردم که انقدر تن و بدن این ریشی ما نخاره.
اما باباجان کی حال داره. هی این پا کردم، هی اون پا کردم که یهو پاهام به هم گره خورد و استخونای پوکم خاکشیر شد. بنده هم که فرصت رو مناسب دیدم با خاکشیر، شربت آبلیمو زعفرون درست کردم و بین ثروتمندای محلمون نذری پخش کردم. ریش قرمزی هم که قهرش گرفته بود، بند و بساطش رو جمع کرد و رفت خونه‌ی ننه ریشیش. اما خب ریش قرمزی وقتی رسید با ریش‌گرگی مواجه شد که خودش رو جای ننه‌ گرگی جا زده بود، ولی خب ازونجایی که ریشی بنده ریش قرمزی اصیلی نیست، از همونجا دنده عقب گرفت و برگشت پیش مرلینش.
اینطور شد که ریشی تصمیم گرفت ازین دمپایی‌ها پای چروک بنده کنه. اولش یکم دمپایی کف پای چروکم رو قلقلک داد باباجان، اما یکم که گذشت فهمیدیم که اون کف پای چروک بنده بود که داشت دمپایی رو قلقلک می‌داد. همین قلقلک‌های پی در پی باعث شد بنده درحالیکه سرجای خود بند نبودم به فلور بابا مراجعه کنم. فلور بابا هم پیشنهادش نرم کننده‌ی لطیف بود. از اون هم راضی بودیم باباجان. تمام شپش‌های وجودی ریشی رو شست برد و دیگه هم ریشی رو نفرستادم با ریش شپشوی هرپوی بابا بازی کنه.

۲. قلقلک بسیار احساس طاقت فرساییه باباجان. شاید اولش باحال باشه و آدم خوشش بیاد. اما بعد یه مدت از کسی که قلقلکت میده متنفر میشی. چروکای پای بنده هم همین کارو با دمپایی کرد باباجان. دمپایی از شدت فشار قلقلک گذاشت و رفت. اما بنده نمی‌دونستم که استفاده ازین دمپایی اعتیادآوره و الان دراز به دراز افتادم وسط ریشی و هر چند وقت یه لرزی بین چروکای پای نیازمند به قلقلکم میفته باباجان.

".It's up to you how far you'll go. If you don't try, you'll never know"
Merlin
The sword in the stone
پاسخ: شفابخشی جادویی
ارسال شده در: پنجشنبه 1 مرداد 1405 12:55
نمایش جزئیات
آفلاین
درود بر شیرین عسلمان، گزارش دمپایی تراپیمان را برایت آوردیم؛ باشد که به تراپی با دمپایی هایت ادامه دهی تا کمال گرایی افراطیمان دست از سرمان بردارد و به غار های کوه اورست بازگردد. (حالا لحن کوهیمان را کنار می گذاریم و گزارش را تحویلتان می دهیم)

با دیدن دمپایی پریموس از دور روی صندوق مخملی، یک دل نه صد دل عاشقش شدم، هی من بهش نگاهای عاشقانه می کردم، هی اون نادیده ام می گرفت تا بالاخره رضایتش رو جلب کردم که یه روزش رو با من بگذرونه (امان از عشق یک طرفه )

از خواب که بیدار شدم دمپایی پریموس رو پام کردم و هیچ اتفاقی نیوفتاد.
فکر کردم به ناز کشیدن بیشتری احتیاج داره پس وقتی سعی کردم نازشو گالیون گالیون بخرم، با صدای جدی جواب داد.
-به کارت برس، تو کار بزرگتر ها دخالت نکن هرموقع صلاح بدونم و نیاز باشه کاری رو که بخوام انجام میدم.

پریموس عزیز کمی بد اخلاق بود ولی از علاقه من بهش ذره ای کم نشد؛ تا وقتی که کتابخونه رفتم؛ خواستم شروع کنم به درس خوندن که دیدم ساعت رند نبود، تو قوانین کوهی من شروع کردن درس تو ساعت غیر رند باعث میشه اتفاق شومی بیوفته و نحسه پس عقب کشیدم تا ساعت رند بشه که صدای عربده ی پریموس عزیز بلند شد.
-آهای، من ملانی نیستما! یا شروع می کنی، یا مجبورت می کنم سی دور محوطه ی هاگوارتز رو بدوئی!

خب راستشو بگم تهدیدش کار ساز بود چون شروع کردم؛ گرچه روزالین کمالگرای درونم غر غر کردنش تمومی نداشت ولی خب بهتر از سی دور دوییدن بود نه؟

آخ کاملا فراموش کردم بگم که وقتی داشتم درس می خوندم و کمالگرایی کوهیم نمیزاشت برم صفحه ی بعدی دمپایی طی حرکت نقطه زنی که روش تعبیه شده بود رو به سمت صورتم پرواز کرد و فریاد کشید.
-یا صفحه رو عوض میکنی یا به شش روش نقطه زنی که بلدم، نقطه زنیت کنم؟

خب اصلا چه کاریه که بخوام بدونم چه روش های نقطه زنی بهش یاد دادی پس زدم صفحه بعدی. اگر فکر کردی تهدید های پریموس عزیز اینجا تموم شده و بعد درس خوندن دیگه کاری بهم نداشت کاملا در اشتباهی. چون درگیری ما دقیقا از جایی شروع شد که من به سالن عمومی برگشتم در حال خوندن تکلیفی کلاس ملانی شیرین عسلم بودم تا اشتباه نداشته باشه؛ و فراموش کرده بودم که جیمی کتابخونه سالن رو بهم ریخته و باید مرتبش کنم.
طی حرکت ناگهانی پریموس عزیز با سرعتی غیر قابل کنترل من رو به سمت کتابخونه برد.
-روزالین شروع می کنی یا شروع کنم؟

دقیقا نمی دونم چیو می خواست شروع کنه پس ترجیح دادم تا اخر عمرم ندونسته بمونه! فکر کنم خیلی طول کشید کتابخونه رو مرتب کنم و نتونستم به موقع شروع به جمع کردن وسایلم تو خوابگاه کنم؛ چون یه لنگه از پریموس عزیز از پشت سر مورد نقطه زنی قرارم داد، و بعد با پاشنه ی ابریش به سمت خوابگاه بردتم؛ وقتی که کارم تموم شد، ازم فاصله گرفت با فریاد های بلندی به سمت کلاس ملانی رفت؛ البته امیدوارم به سمت کلاس ملانی رفته باشه چون داد می کشید.
-یکی نجاتم بده، این دختره کوهی هیچی رو درست شروع نمیکنه! ملانی کجایی؟

امان از عوارض جانبی که نگم برات؛ الان که این گزارشش رو برات نوشتم هنوز هم سرم بخاطر نقطه زنیش درد میکنه و صدای جدیش تو کله ام میپیچه، که با جدیت تهدیدم می کنه؛ از اون روز به بعد وقتی کاری رو سر موقعش شروع نکنم ، احساس می کنم قرار به پرواز در بیاد و به شیش روش نقطه زنی که گفته بود بلده، مورد لطفش قرارم بده؛ گرچه درمانم کرده ولی ملانی شب ها کابوسشو می بینم.
میگم نمیشه یکم از درجه نقطه زنی و عصابانیتش کم کنی و صداشو یکم لطیف تر و مهربانانه تر کنی؟(روزالین از ترس اینکه دوباره توسط پریموس تهدید نشه گزارش را رها کرد و به موقع شروع به نوشتن تکالیف دیگرش کرد)
ویرایش شده توسط روزالین اورست در 1405/5/1 13:00:24
فرزند تبعید شده مرلین، به کوه اورست.
پاسخ: شفابخشی جادویی
ارسال شده در: سه‌شنبه 30 تیر 1405 08:28
نمایش جزئیات
آفلاین
درود بر دوشیزه ملانی عزیز

سوال ۱) راستش داشتم احتمال ترکِ یواشکی کلاس بدونِ دمپایی رو در نظر می‌گرفتم که دیدم یه دمپاییِ مداربسته روی سقف درحال نظارت و نگهبانیه. دوباره برگشتم سر پلن انتخاب دمپایی.

لوکولا که بدترین انتخاب ممکن بود. می‌دونین که من اگه واقعا حرف‌هایی که باید رو بزنم، اصلا جالب نمیشه‌. مثلا اینکه اعتراف کنم گازگولی رو فقط برای تهدید کردن کالیسیفر گرفتم سمتش و ذوب شد... افتاد گردن جیمزک جوون.... بگذریم.

بینِ اکتی‌یو و پریموس، اکتی‌یو به نظرم قشنگ‌تر بود و با رنگ‌ کتم مچ می‌شد؛ خیلی دیر فهمیدم که با شخصیتم نه.

فردا صبحش که از خواب بیدار شدم، طبق عادت دمپایی کنارِ تختم ر‌و پوشیدم؛ غافل از اینکه اکتی‌یو تمامِ شب منتظرم بوده.

"رختخوابت رو مرتب کن. رختخوابت رو مرتب کن. رختخوابت رو مرتب کن. رختخوابت رو مرتب کن."

صدا توی سرم ا‌کو شد و دمپایی شروع کرد به داغ شدن. با خودم گفتم "مرتب کردن رختخواب چه فایده‌ای داره وقتی شب دوباره قراره بخوابم؟" ولی اکتی‌یو قانع نشد و کالیسیفر نتونست درش بیاره و قبل از تاول زدن پاهام، مجبور شدم رختخواب احمق رو مرتب کنم.

اکتی‌یو همونطوری به پاهام چسبیده بود ولی توی طولِ صبحونه، مجبورم نکرد پاشم ظرف بشورم. نفس راحتی کشیدم. امروز قرار بود یه سری به ناکترن بزنم ولی پاهام بدونِ اختیار، منو تا کتابخونه و پشتِ میزم رسوندن؛ جایی ‌که تکالیفِ این ترم، ترمِ پیش و سال‌های پیش همشون دور هم بودن.

سعی کردم با صحبت حلش کنم. بهش گفتم که "اکتی‌یو عزیزم، تا وقتی تو همه‌ی امتحانا قبول میشم، چه اهمیتی داره تکلیفام چی میشن؟ تکلیف مالِ ضعیفاست."

ولی بعد از این حرف، اکتی‌یو شروع کرد به کوچیک و کوچیک‌تر شدن. انگشتای پامو جمع کرده بودم ولی خیلی جدی قصد له کردنم رو داشت. سه بار زدم رو پام که بفهمه تسلیم شدم و وقتی با غر‌غر اولین برگه‌ی دم دستم رو کشیدم جلوم و بلاخره آروم گرفت. خودم و کتم و انتخابم رو لعنت کردم و شروع کردم به نوشتن.

نوشتم و نوشتم و نوشتم.

آخرِ سر یهو حس کردم اکتی‌یو داره شل میشه... شل‌تر از حالت و عادی و بعدش، "تق!" از پام افتاد. يکی دو نفر بد نگاهم کردن ولی مهم نبود. همونطوری پابرهنه توی راهروها دویدم تا رسیدم به محوطه‌ی سبز و بعد از حس کردن چمن، روی زمین ولو شدم. دیگه هیچوقت رنگِ دمپاییم رو با کتم مچ نمی‌کنم.

سوال ۲)
فردا صبح بدون فکر اول تختم رو مرتب کردم و بعد دوباره بهم ریختمش. موقع آماده شدن برای کلاس‌ها، جورابام از دستم فرار می‌کردن. هر‌ کدوم رو که میومدم بپوشم، خودش رو از پاهام می‌کشید بیرون. کالیسیفر از توی شومینه بهم یادآوری کرد که همشون از اکتی‌یو و سرنوشتِ جوراب قبلی که پاره شد، ترسیدن. هرچقدر اصرار کردم که دیگه اکتی‌یویی درکار نیست، قبول نکردن.

مجبور شدم برم سراغ کفش‌هام ولی متاسفانه اونا هم شروع کردن به دور شدن ازم. کالیسیفر حرفاشونو ترجمه کرد. گفت "حسودیشون شده من کلِ روز با یه دمپایی جلوشون چرخیدم و هرکاری که می‌گفت، انجام دادم."

همونجا روی زمین ولو شدم و مرلین رو شکر کردم که حداقل لباسام باهام موندن. بدون کفش نمی‌تونستم برم بیرون و استایلم رو به خطر بندازم ولی بعدش یه فکری به ذهنم رسید. بعد از اینکه فلور رفت سر کلاس، لوازم پدیکورش رو قرض گرفتم. یکمی سخت بود ولی موفق شدم با درست کردن ناخونام، آبرومند به نظر برسم.

به گمونم ترند جدید هاگوارتز - بدون کفش بودن - رو من مد کردم ولی کالیسیفر معتقده بعد از پوشیدن دمپایی‌های جادویی، دچار ترامای دست‌جمعی شدیم.
من که به فرضیه‌ی اول رای میدم، شما چطور؟
When I acted like a liar, they called me a liar. When I acted like a rich man, they started the rumor I was rich. When I feigned indifference, they classed me as the indifferent type. But when I inadvertently groaned because I was really in pain, they started the rumor that I was faking suffering. The world is out of joint.

Osamu Dazai -
پاسخ: شفابخشی جادویی
ارسال شده در: یکشنبه 28 تیر 1405 08:26
نمایش جزئیات
شغل
آفلاین
جلسه دوم کلاس شفابخشی جادویی

-بنظرت امروز کدوم بیماری رو میبینیم؟
-چه میدونم... به نظر من که همه این بیماریها رو از خودش درمیاره.

جادوآموز اول درهمان حالت ویبره زدن با ناباوری به جادوآموز دوم نگاه کرد.
-منظورت چیه؟ یعنی ملانی استانفورد شفادهنده نیست؟
-نمیگم نیست، اما کلاسش... چه جوری بگم، اصلا در حد هاگوارتز نیست.

جادوآموز دوم وقتی توجه جادوآموز اول رو دید، سعی کرد محکم و مطلع به نظر بیاد.
-شفابخشی یه درس جالب و پیچیده‌ست. اما این کلاسی که من میبینم... هیجانش کجاست؟

ویییییژ
تــــق

هیجان کلاس شفابخشی در هیبت دمپایی پاشنه بلند ملانی به جادوآموز دوم برخورد کرد و او را نقش زمین کرد. همه نگاه ها به جلوی کلاس چرخید.

-به جلسه دوم کلاس شفابخشی جادویی خوش اومدید عزیزانم.
همونطور که دیدید همیشه در اسرع وقت به انتقادات و پیشنهاداتتون توی این کلاس رسیدگی میشه و دموکراسی حاکمه. قراره کلی هیجان داشته باشیم.
حالا صفحه ۳۱۷‌ کتاب بیماری های ذهنی رو باز کنید.

جادوآموزان بدون هیچ حرفی کتابهاشون رو باز کردند. طبیعتا پرواز دمپایی تو کلاس هیجانی نبود که انتظارش رو داشتند.

-دملزا، عزیزم... لطفا صفحه ۳۱۷ رو برامون بخون.

دملزا که همچنان ویبره می رفت، شروع به خواندن کرد.

بیماری Nullum momentum
(لحظه ای که هیچوقت نخواهد آمد)


علائم بیماری: اضطراب، پریشانی، بی‌خوابی، مشکلات گوارشی

روند: این بیماری بسیار شایع است اما به دلیل علائم غیرتخصصی، در مراحل پایانی تشخیص داده می‌شود.
بیماری نولوم مومنتوم در ابتدا با رفتارهایی مانند: نارضایتی، به تعویق انداختن کارها و اتلاف وقت شروع می شود. فرد برای انجام هرکاری دنبال زمان مناسب آن می گردد و شروع کارها را به فردا و لحظه ای که هیچوقت نخواهد آمد موکول می کند.

-کافیه. همونطور که کتاب کاملا توضیح میده؛نولوم مومنتوم بیماری خیلی شایعی‌ه. همه ی ما ممکنه کارهای مهم رو به لحظه مناسب موکول کنیم. مثلا بگیم از دوشنبه هرروز کوییدیچ تمرین می کنم، یا فردا تکلیف زبان‌شناسی‌م رو مینویسم. اینا موارد اولیه و خفیف بیماری هستن.
گفتن «از فردا» مشخصه ی آلوده شدن به ویروس نولوم مومنتوم‌ه.
اما تفاوت آلودگی و بیماری اینجاست که شما در همون فردای موعود هم دنبال زمان مناسب می‌گردین. فردایی که قراره کوییدیچ رو شروع کنید، هوا ابریه و شما میگید وقتی آفتابی بود تمرین می‌کنم یا خواب می‌مونید و تکلیف رو برای فردایی که صبح زود بیدار شید میذارید.
درواقع زمان مناسب برای بیمار هیچوقت پیش نمیاد.
در موارد حاد بیماری، فرد حتی برای غذاخوردن هم دنبال زمان مناسب می‌گرده و به نظرش صبحانه رو فقط باید یک صبح زود آفتابی بخوره. من بیماری داشتم که به همین خاطر ۱۰ کیلو وزن کم کرده بود.

-استاد پیشگیری و درمان نداره؟
-خوشبختانه داره. سالها پیش معجون مایندفولنس اختراع شد. این معجون خیلی پیچیده‌ست و با مواد کمیابی درست میشه. درواقع برای تکمیل معجون باید از سم تارانتولا استفاده بشه که خیلی خیلی کمیابه. بدون این ماده، معجون عوارض جانبی زیادی داره...
یکی از عوارضش اینه که فرد هرکاری رو باید درهمون لحظه انجام بده. مثلا هر حرفی رو میزنه... نمیتونه برای سرد شدن سوپ کدوحلواییش صبر کنه و میسوزه... .

ملانی با رضایت به قیافه های ترسیده جادوآموزهاش نگاه کرد.
-اما خبر خوب اینه که یه روش جدید برای درمان و پیشگیری از حاد شدن این بیماری کشف شده.

ملانی با چوبدستی اش به صندوقچه ای با رویه مخمل قرمز که گوشه کلاس بود، اشاره کرد. در صندوقچه باز شد و... .
-دمپایی؟
-اینا هر دمپایی ای نیستن. شما برای نجات پیدا کردن از نولوم مومنتوم باید هرکاری رو همون لحظه انجام بدید. این وسایل جادویی دقیقا کمکتون میکنن.
پوشیدن دمپایی لوکولا (سخن) باعث میشه هر حرفی رو در همون لحظه بزنید. مثلا برای عذرخواهی تا زمان مناسب که ممکنه هیچوقت نرسه صبر نکنید.
پوشیدن دمپایی اکتی‌یو (عمل) باعث میشه هرکاری رو در همون لحظه انجام بدید. برای انجام تکالیفتون تا اخر هفته صبر نکنید!
و پوشیدن دمپایی پریموس (شروع) باعث میشه چیزایی که میخواستید در زمان مناسب شروع کنید رو در همون لحظه شروع کنید. این دمپایی موردعلاقمه.

جادوآموزان همگی با قیافه های پوکرفیس به پروفسورشون نگاه می کردند. درمان بیماری با دمپایی؟ مشخص بود که کاشف این نوع جدید درمان چه کسی بود. مرلین رو شکر که جادوآموز دوم هنوز بیهوش بود و نبود که این منظره را ببیند.
-استاد، اینا... درمان های علمی هستن؟
-بعله. کاملا علمی و امتحان شده. درواقع من و چندتا از همکارا با جادوی خیلی قوی‌ای درستشون کردیم و منتظر یه فرصت بودیم که... چیز... وقت تکلیفه.

تکلیف:
۱ـ شما به عنوان فردی که از بیماری به تعویق انداختن کارها رنج می‌برید؛ یکی از سه دمپایی لوکولا، اکتی‌یو و پریموس رو انتخاب کنید، بپوشیدش و حداقل یکبار در روز ازش استفاده کنید.
چه کاری باهاش انجام دادید؟ چه حسی داشتید و چه اتفاقی افتاد؟ یه گزارش حداقل ۱۰۰ کلمه‌ای درموردش بنویسید. ۵ نمره (از زاویه دید و زبان شخصیت خودتون باشه)
۲- دمپایی‌ها عوارض جانبی ناشناخته‌ای دارن.(مورد آزمایشیه ) عوارضی که براتون پیش اومد رو بنویسید. ۵نمره (هرچه خلاقانه تر بهتر)

یادتون نره که حتما اسم دمپایی رو ذکر کنید.
موفق باشید.
تصویر تغییر اندازه داده شده

⚠️خطر برخورد⚠️
پاسخ: شفابخشی جادویی
ارسال شده در: جمعه 26 تیر 1405 20:29
نمایش جزئیات
شغل
آفلاین
نمرات جلسه اول کلاس شفابخشی جادویی


اگه تو ترم های قبل توی کلاس من شرکت کرده باشید، میدونید که معیارهای امتیازدهی‌م چیه.
ولی اگه نمیدونید:
نقل قول:
شفاف سازی درخصوص نحوه امتیازدهی:

اول از همه توضیحاتی مختصر درمورد نحوه امتیازدهی میدم. اگه دقت کنید تکالیفی که بهتون داده میشن ساده هستن چون من ازتون میخوام به چیزهای ساده با دید منحصر به فرد خودتون نگاه کنید. انتظار دارم جوری بنویسید که خواننده از دید شخصیت شما به همه چیز نگاه کنه و با خلاقانه نوشتن به چیزهای ساده و روزمره عمق بدید.
بنابراین خلاقیت در کلاس من خیلی مهمه.
نحوه امتیازدهی به شرح زیر داده میشه.

در تکلیف غیر رول:
۵ نمره خلاقیت
۵ نمره توجه به جزییات، پاسخ درست و توصیف مناسب


درضمن من به اولین کسی که تو کلاسم شرکت کنه یک عدد دمپایی نقطه زن اولتراسونیک جایزه میدم.
که جایزه جلسه اول به تلمای هلمز عزیز میرسه.
متاسفانه یکبار مصرفه عزیزم. use it well.


و اما امتیازات:

گریفیندور: ۱۰

تلما هلمز: ۵+۵
داغ دلمو تازه کردی. پیرمرد مگه میذاره بخوابیم، کله سحر جیروبیک تمرین میکنه.
یادم رفته بود غیب‌م کرده بودین.
کی بود دعا کرده بود از دست من و دمپاییام در امان بمونید؟
متاسفانه نواقص دوس داشتنی‌ای بودن.

مرلین: ۵+۵
به به، مرلین اعظم! قدم رنجه کردین.
سلف پرتره از الگوی ناکامل جامعه جادوگری؟ عالیه
همیشه از خلاقیت و ایده هات لذت میبرم.

هاول پرکینز: ۵+۵

چه زیبااااا. من که فقط پرفکشن میبینم.
چه صبحونه ها که با کالیسیفر عزیز درست نکردیم.

لیلی اوانز: ۵+۵
آیا این نقاشی به این معناست که تو سوروس رو با همه ی نقص هاش دوس داری لیلی؟
به کلاسم خوش اومدی لیلی. امیدوارم از اولین ترم هاگوارتزت حسابی لذت ببری.

روزالین اورست: ۵+۵
عزیزم، نقاشی خیلی زیبایی کشیدی، چرا انقدر ناراضی ای؟ نمونه ای از کمالگرایی مطلق.
به کلاسم خیلی خوش اومدی رز. میدونم خیلی سرت شلوغه و امتحانات ماگلی نمیذاره لذت ببری، اما امیدوارم توی ترم اولت حسابی بهت خوش بگذره.


ریونکلاو: ۱0
هلنا ریونکلاو: ۵+۵
معلومه خوب به کلاس دقت کردی دخترم. آفرین. از کمال نگراییت بسی راضی بودم.

هافلپاف: 9/75

لیلیث بم: ۵+۵
ربات ها چقدر پیچیده فکر می‌کنن.
کلاس فلسفه و حکمت در گذشته کلاس موردعلاقه‌م بود. بنابراین لذت بردم.

آنابل انتویسل: ؟
متاسفانه نقاشیت نیومده و نمیتونم نمره ای بدم. صفر هم نمیدم چون زحمت کشیدی.
قانونا نباید بعد از مهلت کلاس فرصت بدم. اما بخاطر توضیحات طولانی و وقتی که گذاشتی، میتونی تا ۲۴ ساعت آینده با جغد برام نقاشیت رو بفرستی تا نمره بگیری.

کورنلیوس فاج: ۵+۵
بعله جناب وزیر، مهمه که حقیقت منتقل بشه. مثل این حقیقت که اسمشو نبر برگشته.
نقاشی بسیار زیبایی بود.

نیکلاس فلامل: ۵+۴
یعنی شما انقدر عمر کردی، یه کلاس نقاشی نرفتی هنوز؟
توضیحاتت خلاقانه و زیبا بود، ولی برای نقاشی... کیفیتش میتونست بهتر باشه.

پرنتیس گاتو: ۱۰
به به چقد قشنگن. گیتارشو!
چشمات انقدر چپ نیس یعنی یکم چپه؟
خوشحالم که بر کمالگرایی غلبه کردی.

مرگ: ؟
درود بر جناب مرگ. دلیل دوم دقیقا دلیل انتخاب نقاشی به‌عنوان غلبه بر کمالگرایی و این جمله‌ست که نقاشیم خوب نیست! خوب و خلاقانه بود.
اما به خاطر دلیل یک و اینکه آدم با تجربیات منفی بیشتر یاد میگیره، نمره ای نمیدم.
اما تلاش خیلی خوبی بود و اگه کمالگرایی می‌ذاشت نمره کامل رو می‌گرفت.

اسلیترین: ۱۰

گلرت گریندلوالد: ۵+۵
نمادگرایی؟ طبیعت همیشه تعادل را پیدا می‌کند. بله.

دراکو مالفوی: ۵+۵
متاسفانه نقاشیت الان حذف شده دراکوی عزیز. ولی من در طول ترم به کلاس سر زدم و نقاشی زیبات رو دیدم. منم عاشق چشم هام و از توصیف هات و اهمیتی که برای نقاشی قائلی لذت بردم.

ریتا اسکیتر: ۵+۵
از خلاقیتت توی نقص سوم لذت بردم. قلم پر زیبایی هم کشیدی.
به کلاسم خیلی خوش اومدی‌ ریتا. امیدوارم ترم اول هاگوارتز برات خاطره انگیز و جذاب باشه و خوش بگذره.

از اینکه در کلاس شفابخشی شرکت کردید، نقاشی های زیبایی کشیدین و از یاد و خاطره مرلین هم غافل نبودید ممنونم.
امیدوارم بازم تو کلاسم ببینمتون.
تصویر تغییر اندازه داده شده

⚠️خطر برخورد⚠️
پاسخ: شفابخشی جادویی
ارسال شده در: شنبه 20 تیر 1405 00:10
نمایش جزئیات
شغل
افتخارات
آفلاین
درود.

الان که این پست رو می‌فرستم، زمان قانونی برای ارسال تکالیف گذشته و طبعا این پست و تکلیف شرایط سنجش و نمره دهی رو نداره.

اما چی شد که من نرسیدم که پستم رو بفرستم؟

1. کوتاهی خودم!
۲. اینکه چون نقاشیم خوب نیست از نقاشی خوشم نمیاد یا چون از نقاشی خوشم نمیاد پس نقاشیم خوب نیست!
۳. مردد بودم و هم دلیل ۱ و هم دلیل ۲ دست به دست هم دادن که من به زمان قانونی برای ارسال تکلیف نرسم...

و اما نقاشی من:

تصویر تغییر اندازه داده شده


چون بحث کمال‌گرایی و اینا مطرح شد، با اینکه به زمان نرسیدم، گفتم بفرستمش و شما هم این اثر غیر هنری رو ببینین و زحمت من هم حروم نشه و روی دلم نمونه...

این نقاشی، پر نقصه. مثل اینکه روش وقت گذاشته نشده، اشکال خوب کشیده نشده، بی‌دقتی درش موج می‌زنه و بلا بلا بلا... اما سه نقصی که من می‌خوام درموردشون صحبت کنم:

۱. این مرگ چشاشو بسته: چرا باید مرگ چشاشو ببنده؟ این کاملا یه نقص برای یه مرگه. مرگ باید هوشیار، حواس جمع، با دقت خیلی خیلی موشکافانه و زیاد باشه... اما چشمای این مرگ بسته‌س و نمی‌تونه مرگ خوبی برای مرگ بودن باشه طبیعتا.

۲. این مرگ چکش زندگی توی دستشه: چرا باید مرگ چکش زندگی دستش باشه؟ اینم یه نقص بزرگ دیگه برای مرگ. ولی خب یکم زوم کنیم متوجه‌ی یه نکته خیلی پیچیده و گیج کننده می‌شیم و اونم اینه که مرگ، خودش زندگی داره. همین، این نقص رو برای مرگ بزرگتر می‌کنه.

۳. این مرگ دستی که باهاش داس رو گرفته بود رو از دست داده و قطع شده: چرا باید دستی که مرگ باهاش وظیفه‌شو انجام می‌ده قطع بشه؟ خب این یه داستان طولانی و دراز برای تعریفه، اما مسئله‌ی مهم اینه که آیا مرگ می‌تونست جلوی قطع شدن دستش رو بگیره؟ کار درست چی بود وقتی داشت دستش رو از دست می‌داد؟ کار درست چی بود وقتی دستش رو از دست داد؟ کار درست چیه کلا؟

و همینا دیگه...
آخیش!
MAYBE YOU ARE NEXT