انصرافتا به حال توی عمرم هیچ احمقی حاضر نشده بود برای اون آلونک دوطبقهی کوفتی 1000 پوند بده! اون هم واس یه شب!
حتی یه بار یه تهیهکنندهی فیلمای ترسناک دنبال یه لوکیشن خفن برا فیلمش بود و اومد سروخت خودم. اما ناکِس بیشتر از شبی 20 پوند حاضر نبود براش بسلفه. همون هم برام زیاد بود! آخه کِسی سگ مغزشو نگازیده پاشه بره اونجا. ولی این آقای تپل سیبیلو اینگا نافُرم دستش زیر ساطور بود. خلاصه که خودش و اون زن گردندراز بلوندش و دو تا پسراش که اصلاً هم شباهتی به هم نداشتنو با یه قایق درب و داغون راهی کردم برن اونجا صفاااا کنن.
تجربهی بینظیری بود. معلومه امشب دارن شب سختیو تو این طوفان سر میکنن. معلوم نی بلکهم صبح که میرم سروقتشون، یکیشون از ترس ریغ رحمتو سر کشیده باشه. هه! به من چه! مگه با چماق افتاده بودم دنبالشون که الا و للا بایستی اون خرابشده رو از من اجاره کنین؟ خودشون با پای خودشون رفتن اونجا.
صبر کن بیبینم... حالا که بیشتر فکر میکنم، واقعاً چرا همچین کردن؟ ای وای من. نکنه کلک ملکی تو کارشونه؟ بذا پولها رو ببینم... شاید تقلبیه؟ غلط نکنم این پولا رو از بانکی جایی دزدیدن و الان رفتن تو سوراخ موش قایم شدن تا آبا از آسیاب بیافته... اما... اما آخه یه زن و شوور و دو تا پسربچه چطور میتونن سارق بانک باشن...؟
نه... چ... چرا نتونن؟ اتفاقاً برای ردگمکنی همین کلکو سوار کردن. اصلاً حالا میفهمم چرا اون دو تا پسر اینقده با هم توفیر داشتن. یکیشون تپل و خیکی و تروتمیز و اون یکی ریقو و پوست استخون و شلخته با لباسایی که فقط تن جیببُرای جنبچهی خیابون شلوغ پشت خونهمون دیدم. آ... آره... دیگه شک ندارم که یه کاسهای زیر اون نیمکاسهی لامصبشونه...
ولی... ولی الان دیگه برای هر کاری دیره. کدوم احمقی به جز جانیا و دزدا تو این وقت شب وسط طوفان پامیشه بره اونجا؟ اونم برا اینکه مستأجرش رو بیرون کنه؟ نه... شتر دیدی ندیدی... اصلاً فردا صبح بیرونشون میکنم... یا اینکه... شاید تفنگ داشته باشن... ولش... فردا صبح به پلیس خبر میدم که اگه یه وخت یقهی خودم رو گرفتن بگم من که خبر داده بودم...
واویلا این چه فکر و خیالایی بود با خودم کردم شب رو به خودم حروم کردم... بییخیال... همون شتر دیدم ندیدم... به من چه... امرو یه جغد کوفتی رو سر من خرابکاری کرد... شستم خبر شد که قراره یه شانسی بشینه دم خونهام... حالا این خونوادهی مفلوک برام مهم شده؟ جهنم اسفلالسافلین که هر چی هستن و هر نیت شومی که دارن... هزار پوند جیرینگی زدم به جیب صفا کردم...
بخوابم که شب دراز است...
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
مرکز رسانه
خروج










از اول بخون.کاریت ندارم
،آفرین




کیک قربان نترسید!
دابی خوب!
