پرش به محتوای اصلی
جادوگرانخانه
جادوگران® | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
کمک می‌خوای؟ از ما بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز

کمک می‌خوای؟ از ما بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده

آنلاین‌ها

157
نفر همین الان آنلاین‌اند 90 نفر در «انجمن»
1 عضو 156 مهمان
کجای سایت هستند؟
اعضای آنلاین

49 عضو در ۲۴ ساعت گذشته وارد سایت شدند

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

شبکه پرواز

شومینه‌های من

۴ مقصد

همهٔ شومینه‌ها

گالیون‌ و انرژی‌ جادویی خود را خرج کنید در: خرید چوبدستی از چوبدستی گستران و اجرای طلسم در اخگرهای نقره‌ای | آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در دخمه خاطرات | خرید جاروی پرنده از هفت دسته جارو | خرید خوراکی و کالا از زوپس مارکت جادوگران | خرید معجون از معجون‌سرای پاتیل‌طلا | خرید اقلام شوخی از شوخی‌کده فارس د ماره | درمان یا پیشگیری از بیماری در شفاخانه مرداب زیرین | فعالیت در رسانه‌های ویدئویی، تصویری، صوتی و متن‌کوتاه‌ جادوگران با خرید اشتراک جادوگران پلاس

باشگاه هم‌خوانی هری پاتر و سنگ جادو

نوع تاپیک: غیر رول

مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
تولد نقش
1398/05/26
آخرین ورود
امروز ساعت 13:44
عضویت
1382/10/21
پست‌ها
1713
نقل قول:
گابریل نوشته:

عجیب‌ترین چیز برام همونی بود که آلیس هم بهش اشاره کرده که چطور از این که گروهبندی چطور انجام می‌شه خبر ندارن. چطور رون فقط از فرد و جرج پرسیده و نه پرسی یا مامان باباش که به نظرم صادقانه جوابشو می‌دادن. یا هرمیون این همه کتاب در مورد تاریخچه جادوگری و هاگوارتز خونده، یعنی واقعا حتی یکیشون در مورد گروهبندی چیزی نگفته؟
حقیقتاً خود رون هم اطلاعات کمی از دنیای جادوگری نداره و خیلی عجیبه که دقیقاً چیزی که قبل از خودش پنج برادر به علاوه پدر و مادرش تجربه کردن رو نمی‌دونه. شاید هدف رولینگ این بوده که به ما نشون بده تو یه خونواده‌ی شلوغ مثل ویزلی‌ها پیش میاد که بچه‌های آخر یه چیزهایی رو غلط غلوط یاد بگیرن اون هم فقط به این دلیل که taken for granted می‌شن (پیش‌فرض این می‌شه که خُب خودشون یاد می‌گیرن و احساس نیازی برای آموزش بهشون پیدا نمی‌شه). از طرفی نزدیک‌ترین برادرها به سن رون همون فرد و جرج هستن که باز هم طبیعیه بیشترین سوالا رو از اونا بپرسه. جایی به تناقض می‌رسیم که می‌فهمیم یه شخصیت خرخون که عاشق اینه که به هر بهونه پریفکت بودن و ممتاز بودنش رو به رخ بقیه بکشه به اسم پرسی ویزلی تو خانواده هست که با کمال میل حاضر می‌شد جزئیات کامل فرایند گروهبندی رو به رون بگه. چرا نگفته؟ می‌تونیم از تخیل خودمون استفاده کنیم (تا باگ نوشته‌های رولینگ رو ماست‌مالی کرده باشیم ) و بگیم رون ترجیح می‌داده فرد و جرج اطلاعات غلط بهش بدن ولی بیشتر از اون چیزی که هست پرسی رو باد نکنه و بهش رو نده . اساساً به نکته‌ی جذابی اشاره کردی که اگه بخوام بسطش بدم، ما می‌تونیم اینجا تفاوت‌های عمیقی بین یه خونواده‌ی پرجمعیت و تماماً جادوگر با یه خونواده‌ی تک‌فرزند و تماماً ماگل احساس کنیم. رون که تو دنیای جادویی بزرگ شده و اطلاعات پیش پاافتاده‌ی زیادی داره و ناخواسته دیگه دست از کنجکاوی بیشتر کشیده (در کنارش باید تأکید کنم خیلی حس باحالیه وقتی خودم رو جای رون می‌ذارم با اون همه برادر بزرگتر و یه خواهر کوچیک‌تر که باید مراقبش هم باشم) و هرماینی دقیقاً برعکس تنها بزرگ شده و تازه پا به دنیای جادوگری گذاشته و با کمک حس کنجکاوی و علاقه به یادگیریش در کوتاه‌مدت چندین برابر رون ویزلی جادوگرزاده اطلاعات به دست آورده! تو زندگی واقعی هم از این موارد زیاد دیدم و دیدیم، متأسفانه در ارتباط با چیزهایی که انتخاب خود آدم‌ها نبوده. بچه‌ای که تو یه خانواده با درآمد کم و محل زندگی دور از امکانات بزرگ شده ولی عاشق دنیاییه که ازش دور بوده و خیلی خیلی بیشتر از اون بچه مایه‌داری که از بچگی امکانات کامل دم دستش بوده ولی استفاده‌ی مفید نمی‌کرده "دانش" داره. انگار که دوری از اون چیزها باعث شده بیشتر براش جذابیت داشته باشن.
بعد از مقایسه رون و هرماینی، وضعیت اسفناک هری پاتر بیشتر به چشم میاد. پسری که پدر و مادرش جادوگر بودن و کل دنیای جادوگری اون رو می‌شناسه، اما مثل یه کیسه برنج تهِ انبار، کل عمرش رو وسط ماگل‌هایی زندگی کرده که بهش احساس ناکافی بودن و حقارت دادن و حتی اونقدر در زمینه‌های عمومی هم عقب نگه داشته شده که به اندازه‌ی هرماینی ماگل هم نتونسته تا شروع مدرسه مطالعه‌ی کافی درباره‌ی هاگوارتز داشته باشه (چون اصلاً در زندگی روی مهارت‌های فردی مثل قدرت تحلیل و تحقیق، تفکر انتقادی و اینجور چیزها کار نکرده) و عملاً هم در مقایسه با جادوگرزاده‌ها، هم در مقایسه با ماگل‌زاده‌ها ضعیف و ناتوان محسوب می‌شه (و از این بابت هم می‌بینیم شدیداً دچار خودکم‌بینی و عدم اعتماد به نفسه و فکر می‌کنه هر لحظه ممکنه اعلام کنن اشتباهی پیش اومده و باید با قطار برگرده خونه‌ش).
غم‌انگیزه.

نقل قول:
توی سرسرا به نظر میاد این اولین‌باره که هری کوییرل رو با دستار می‌بینه چون می‌گه با دستار ارغوانی بزرگی که بر سر داشت ظاهر خیلی عجیبی پیدا کرده بود. که یعنی احتمالا تو پاتیل درزدار هنوز دستار نداشته و برای همینم هری تونست بدون این که زخمش بسوزه باهاش دست بده.
زخم هری که با دیدن اسنیپ سوخت رو هم فکر کنم همه قبول داشته باشیم که احتمالا به خاطر لردِ پسِ کله‌ی کوییرل بوده و نه خود اسنیپ. تو توصیف نوشته شده از پشت دستار بهش نگاه می‌کنه، پس یعنی لرد روش به هریه.
و دقیقاً همونجا که به دستار کوییرل خیره شده نگاهش با نگاه سوروس اسنیپ برخورد می‌کنه و زخمش درد می‌گیره. یعنی می‌تونیم نتیجه بگیریم که در همون ابتدای سال، آلبوس دامبلدور و کوییرل و.... سر یه میز بودن خوش و خرم؟!

نقل قول:
"میخوام چند کلمه صحبت کنم. و اون چند کلمه این ها هستن، کله پوک. چربی. خرده پاره. نیشگون!"
خیلی دوست دارم اینطوری فکر کنم که چهار تا فحش داد برای چهار تا گروه هاگوارتز تا به این شکل بهشون بگه شما تهش همه‌تون یه سری بچه‌اید که باید کلی چیز یاد بگیرید و الکی به گروهتون ننازید.

نقل قول:
حسین غریبی یه جا نوشته "چمدان هایشان از قبل بالا شده بود".


نقل قول:
چقد خواب هری که دستار باهاش حرف میزد و میخواست اسلیترین بره عجیب بود. جادوی لرد نبود احیانا؟ من دوست دارم فکر کنم اتفاقی نبوده و لرد یجوری تونسته این خوابو تو سر هری بذاره؟ به این امید که هری در راه خودش قدم برداره و جادوگر سیاهی بشه؟
اسپویلربرای آشکار شدن کلیک کنید
خوب می‌دونیم که لرد پشت کله‌ی کوییرل برعکس لرد کتاب دوم کاملاً از همه اتفاقات افتاده خبر داره ولی بزرگ ترین اولویتش اینه که هر چه سریعتر دستش به سنگ جادو برسه و برگرده و بعد به فکر این باشه که یه پیروی قوی مثل هری برای خودش دست و پا کنه. اما همزمان دوست دارم بر اساس حرفت اینجوری فکر کنم که لرد ولدمورت ناخواسته "احساس" خاصی به هری داره و حتی همون درد رو حس می‌کنه. خوب می‌دونیم که روح خودش توی هریه ولی این رو نمی‌دونه. پس احتمالاً حس کنجکاوی بهش داره و می‌خواد ببینه آیا با یه موجود قدرتمندی طرفه که نتونسته بکشتش؟ امیدوارم یکی بتونه خواب هری رو برامون تعبیر کنه و بفهمیم اشاره‌ای به اتفاقات آینده داره یا نه.


نقل قول:
تو خاطره‌ای که نویل داشت تعریف می‌کرد از این که چی شد خانواده‌ش فهمیدن جادوگره، این فکر به ذهنم رسید که شاید این که نویل زودتر نشونه‌ای از جادوگر بودن بروز نداده اینه که نویل اونقد آدم احساسی‌ای نیست. چون هاگرید به هری گفت وقتی عصبانی یا ناراحت هستی اتفاق عجیبی نیفتاده؟ شاید نویل در حدی که جادوش بروز پیدا کنه احساسات شدیدی پیدا نکرده بوده.
با توجه به همه چیزهایی که تا آخرین کتاب (بیاید فرزند نفرین‌شده رو حساب نکنیم) می‌افته، زندگی کارکترهای ظاهراً فرعی برام جذابه و می‌خوام از همین اول بهش دقت کنم. روند رشد نویل خودش می‌تونه یه مجموعه‌ی هفت‌جلدی جداگونه باشه.


الان من دارم فصل هشتم رو می‌خونم. برای اون پست جداگونه می‌نویسم.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
زمان ما رسیده است، برادران و خواهران من! دیگر در خفا نخواهیم بود! صدایمان را خواهند شنید و این صدا کرکننده خواهد بود!

تصویر تغییر اندازه داده شده
تولد نقش
1405/07/06
آخرین ورود
امروز ساعت 12:36
عضویت
1405/07/02
پست‌ها
31
نقل قول:

آلیس اتلفلد اشلی نوشت:

بعد یه سوالی دارم که اینه که کلاه به حق انتخاب همه احترام میزاره؟ یعنی این حق انتخاب برای همه وجود داره؟ اگه کسی مشخصاتش در هر دو گروه باشه حق انتخابش نظر کلاه رو عوض میکنه؟
من اصلا این سرود هاگوارتز رو نمیتونم درک کنم. شاید البته توی فارسی همچین شکلی در اومده چون من ادبیات انگلیسی نمیدونم.
“Oh, you may not think I’m pretty,
But don’t judge on what you see,
I’ll eat myself if you can find
A smarter hat than me.
شاید به چشم شما خوشگل نباشم اما بر اساس ظاهرم قضاوت نکنید.
اگه تونستید یه کلاهی از من باهوش‌تر پیدا کنید خودم رو می‌خورم.
You can keep your bowlers black,
Your top hats sleek and tall,
For I’m the Hogwarts Sorting Hat
And I can cap them all.
فرقی نمی‌کنه کلاه لبه‌دار سیاه یا کلاه استوانه‌ای صاف و بلند داشته باشید؛
بهرحال منی که کلاه گروه‌بندی هاگوارتزم از همه‌ی اونا خفن‌ترم.
There’s nothing hidden in your head
The Sorting Hat can’t see,
So try me on and I will tell you
Where you ought to be.
هر چی تو کله‌ی شما بگذره نمی‌تونه از چشم کلاه گروهبندی پنهان بمونه.
پس بیاید امتحانم کنید تا بهتون بگم کجا باید باشید.
You might belong in Gryffindor,
Where dwell the brave at heart,
Their daring, nerve, and chivalry
Set Gryffindors apart;
شاید به گریفیندور تعلق داشته باشید، جایی که قلب‌های شجاعی حضور دارن که جسارت و خوی جوانمردی‌شون اونا رو از بقیه متمایز می‌کنه؛
You might belong in Hufflepuff,
Where they are just and loyal,
Those patient Hufflepuffs are true
And unafraid of toil;
شاید هم به هافل‌پاف، جایی که آدم‌های باانصاف و وفاداری حضور دارن. این هافل‌پافی‌های صبور هم صادقن، هم از سختی و مشکلات هراسی ندارن.
Or yet in wise old Ravenclaw,
If you’ve a ready mind,
Where those of wit and learning,
Will always find their kind;
یا شاید هم برید به ریوون‌کلاو کهن و خردمند. اگر ذهن سریعی داشته باشید، در جایی قرار می‌گیرید که آدم‌های باذکاوت و باهوش بی‌شک آدم‌هایی مثل خودشون رو پیدا خواهند کرد.
Or perhaps in Slytherin
You’ll make your real friends,
Those cunning folk use any means
To achieve their ends.
یا شاید هم جای شما تو اسلیترین باشه ( )، جایی که دوست‌های واقعی پیدا می‌کنید، از اون رفقای زیرکی که برای رسیدن به هدفشون از هر وسیله‌ای استفاده می‌کنن.
So put me on! Don’t be afraid!
And don’t get in a flap!
You’re in safe hands (though I have none)
For I’m a Thinking Cap!”
پس نترسید و من رو بذارید روی سرتون!
نگران هیچی نباشید که تو دست خوب کسی هستید (هرچند من دستی ندارم)، چون من کلاه متفکری هستم!


حتماً که کتاب‌ها ترجمه‌ی بهتری از من دارن ولی خواستم انگلیسیش رو بذارم گفتم یه فارسی هم بنویسم خالی نباشه

نقل قول:
“Hmm,” said a small voice in his ear. “Difficult. Very
difficult. Plenty of courage, I see. Not a bad mind either.
There’s talent, oh my goodness, yes—and a nice thirst to prove
yourself, now that’s interesting....So where shall I put you?”
Harry gripped the edges of the stool and thought, Not
Slytherin, not Slytherin.
“Not Slytherin, eh?” said the small voice. “Are you sure? You
could be great, you know, it’s all here in your head, and
Slytherin will help you on the way to greatness, no doubt
about that—no? Well, if you’re sure—better be GRYFFINDOR!”
این هم تحلیل کلاه عزیز. به نظر می‌رسه که هری تو اون لحظه خیلی نگران بوده که اسلیترینی بشه و کلاه این رو هم در نظر گرفته. نمی‌دونم تا چه حد به هری حق انتخاب داده ولی اگر در نهایت گفته گریفیندور، پس قطعاً خود کلاه معتقد بوده هری توی گریفیندور آینده‌ی خوبی خواهد داشت. ضمناً کلاه برای بعضی وقت بیشتری گذاشت که نشون می‌ده احتمالاً بین دو گزینه براشون انتخاب کرده و خود کلاه هم گفته که من کلاه متفکری هستم (که در واقع از یه اصطلاح انگلیسی استفاده کرده برای مواقعی که آدم کلاه متفکر رو سرش می‌ذاره تا بتونه یه تصمیم درست و حسابی بگیره). پس اینکه کلاه در نهایت خواسته‌ی قلبی دانش‌آموز رو هم مد نظر قرار بده (بخصوص وقتی سر دو راهی قرار می‌گیره) نمی‌تونه دور از ذهن باشه. حتی دوست دارم اینطوری فکر کنم که در واقع این خود شخص هستش که داره تصمیم می‌گیره تو چه گروهی بیافته، و همه‌ی این تصمیم‌ها در ضمیر ناخودآگاهش شکل می‌گیره. به نظر می‌رسه همه‌ی دانش‌آموزها هم از گروهشون راضی هستن.
اگر بخوام یه سری دلیل از کتاب‌های بعدی بیارم، خیلی چیزها رو باید اسپویل کنم.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط بارتی کراوچ در 1405/8/7 20:06:03
ویرایش شده توسط بارتی کراوچ در 1405/8/7 20:10:43
تولد نقش
1403/01/24
آخرین ورود
امروز ساعت 14:29
عضویت
1403/01/23
پست‌ها
704
سلام.

قبل از هرچیز تشکر می‌کنم که پاسخگوی سوالاتم شدین.

و طبق معمول اول نظراتمو در مورد فصل هفت می‌دم.

عجیب‌ترین چیز برام همونی بود که آلیس هم بهش اشاره کرده که چطور از این که گروهبندی چطور انجام می‌شه خبر ندارن. چطور رون فقط از فرد و جرج پرسیده و نه پرسی یا مامان باباش که به نظرم صادقانه جوابشو می‌دادن. یا هرمیون این همه کتاب در مورد تاریخچه جادوگری و هاگوارتز خونده، یعنی واقعا حتی یکیشون در مورد گروهبندی چیزی نگفته؟

توی سرسرا به نظر میاد این اولین‌باره که هری کوییرل رو با دستار می‌بینه چون می‌گه با دستار ارغوانی بزرگی که بر سر داشت ظاهر خیلی عجیبی پیدا کرده بود. که یعنی احتمالا تو پاتیل درزدار هنوز دستار نداشته و برای همینم هری تونست بدون این که زخمش بسوزه باهاش دست بده.

وای اولین سخنرانی دامبلدور در عین باحال بودن، واقعا عجیب بود. چی بود اون چهار کلمه انصافا؟ چرا خب؟
"میخوام چند کلمه صحبت کنم. و اون چند کلمه این ها هستن، کله پوک. چربی. خرده پاره. نیشگون!"

اونجا که همه دارن از خانواده‌هاشون می‌گن و رون از نویل می‌پرسه تو چی، به نظرم عجیب بود. مگه خانواده لانگ‌باتم یه خاندان جادوگری قدیمی نیست که رون قاعدتا باید از قبل در موردش شنیده باشه؟ خصوصا که هی میگفت عمه‌م فلان عموم فلان که به نظر پر جمعیت هم میان.

زخم هری که با دیدن اسنیپ سوخت رو هم فکر کنم همه قبول داشته باشیم که احتمالا به خاطر لردِ پسِ کله‌ی کوییرل بوده و نه خود اسنیپ. تو توصیف نوشته شده از پشت دستار بهش نگاه می‌کنه، پس یعنی لرد روش به هریه.

حسین غریبی یه جا نوشته "چمدان هایشان از قبل بالا شده بود".

چقد خواب هری که دستار باهاش حرف میزد و میخواست اسلیترین بره عجیب بود. جادوی لرد نبود احیانا؟ من دوست دارم فکر کنم اتفاقی نبوده و لرد یجوری تونسته این خوابو تو سر هری بذاره؟ به این امید که هری در راه خودش قدم برداره و جادوگر سیاهی بشه؟

تو خاطره‌ای که نویل داشت تعریف می‌کرد از این که چی شد خانواده‌ش فهمیدن جادوگره، این فکر به ذهنم رسید که شاید این که نویل زودتر نشونه‌ای از جادوگر بودن بروز نداده اینه که نویل اونقد آدم احساسی‌ای نیست. چون هاگرید به هری گفت وقتی عصبانی یا ناراحت هستی اتفاق عجیبی نیفتاده؟ شاید نویل در حدی که جادوش بروز پیدا کنه احساسات شدیدی پیدا نکرده بوده.

اما در پاسخ به آلیس که گفت چرا هری از هیچی شگفت‌زده نمی‌شه، پاسخم نظریه که قبلا داده بودم:
نقل قول:
کلا به نظر من سرعت رخ دادن و پیش رفتن داستان تو کتاب هری پاتر و سنگ جادو خیلی بالاست. شاید به این علت که رولینگ می‌خواسته قبل از این که خواننده‌های سختگیر رو از دست بده، به اصل داستان برسه. با این حال به نظرم رولینگ اون‌چه که باید می‌گفته رو با وجود سرعت، اما لا به لای کلمات و توصیفاتش به خوبی قرار داده.

اگه اشتباه نکنم قبلا بارتی به این موضوع هم اشاره کرده بود که چون کتاب برای کودکان و نوجوانانه اونقد که باید وارد جزئیات نشده و با این حال به نسبت کتابای دیگه برای این ژانر، توصیفاتش بیشتره.

افرادی که لایک کردند

تولد نقش
1405/07/21
آخرین ورود
امروز ساعت 13:00
عضویت
1405/07/07
پست‌ها
14
سلام
من امروز فصل ۷ رو تموم کردم.
یه نکته ای از همون اولش دارم. مشکل دارم با حرفای رون. این همه برادراش هستن که توی مدرسه بودن. چرا حرفا و شوخی های جرج و فرد رو درباره مراسم گروه بندی باور کرده؟ چرا از پرسی یا چارلی یا حتی پدر و مادرش نپرسیده؟

- من ورود اشباح رو خیلی دوست دارم. گرچه هنوزم درک نمیکنم چرا از این شبح ها تعجب نمیکنن یا نمیترسن😂
- لحظه ورود به سرسرا رو دوست دارم. ولی واقعا خیلی کوتاهه

یه مشکلی که دارم اینه که من به واکنش هری پاتر به کلاه گروه بندی رو نمیفهمم. چرا هری از هیچی شگفت زده نمیشه؟
بعد یه سوالی دارم که اینه که کلاه به حق انتخاب همه احترام میزاره؟ یعنی این حق انتخاب برای همه وجود داره؟ اگه کسی مشخصاتش در هر دو گروه باشه حق انتخابش نظر کلاه رو عوض میکنه؟
من اصلا این سرود هاگوارتز رو نمیتونم درک کنم. شاید البته توی فارسی همچین شکلی در اومده چون من ادبیات انگلیسی نمیدونم.

و یه چیزی که همیشه برام سواله چطوریه که این چمدون ها رو منتقل میکنن؟
و باید بگم کابوس هری یه ترکیب قشنگه از تمام ترس هاش و ضمیر ناخود آگاهش و اتفاقات آینده.
در کل این فصل خیلی مورد علاقه من نیست.
A.A.A
تولد نقش
1397/06/22
آخرین ورود
دیروز ساعت 23:32
عضویت
1397/06/21
پست‌ها
601
سلام سلام
قبل از اینکه نظرم درمورد سه فصل جادویی 7 تا 9 رو که بلاخره وارد هاگوارتز میشیم () بگم، اومدم که چندتا از سوالات رو در حد دانش خودم جواب بدم.
جوابای بقیه بچه ها به بعضی سوالا بنظرم قانع کننده بود. من درمورد اونایی که جواب نگرفتن نظرمو میگم.
@گابریل دلاکور
نقل قول:
این دیالوگ ورنون که می‌گه من پول نمی‌دم تا یه کله پوک "پیر خرفت" بهش جادوجنبل یاد بده" به این معناس که دامبلدور رو می‌شناسه؟ منظورم از شناخت، اون شناخت نیست. این شناخته که یعنی می‌دونه "چه کسیه"! چون پیر بودن یه چیز رندومی نیست که بگی، کاملا آگاهانه از این کلمه استفاده کرده. خب... چرا باید ورنون دامبلدور رو بشناسه؟ حتی اگه از حرفای پتونیا در مورد لیلی اسمشو شنیده و حس کرده چون سال‌های زیادی گذشته پس حتما پیر شده... ای بابا زیاد چیه. از رفتن لیلی به هاگوارتز تا مرگش کلا 10 سال گذشته. چرا باید بدونه دامبلدور پیره؟

بنظرم اینجا ورنون داشته سعی می‌کرده به مدیر هاگوارتز توهین کنه.
اگه بخوای به مدیر مدرسه جادوجنبل آموزی توهین کنی اینکه بگی کله پوک پیر خرفت شبیه تره تا بگی مردک اسکل کچل... فکرنکنم ورنون دامبلدور رو می‌شناخته. حتی اگه پتونیا هم چیزی بدونه ترجیح میده توضیحی نده و پیش شوهرش معمولی باشه. حالا از قضا پیر خرفت خیلی شبیه خود دامبلدور از آب دراومد ولی بنظرم تصادفی بود.

نقل قول:
ما که می‌دونیم هاگرید قایمکی با چترش جادو می‌کنه، اما آیا این که حالا به خاطر جادویی که در هر صورت داره می‌کنه این حرفو زده، یعنی کم‌تر از حد انتظارمون برای جادو از چترش استفاده می‌کنه؟ یا بحث "آزادی در جادو کردن" چیزیه که اینجا مهمه؟

فکرکنم خیلی خیلی کم ازش استفاده میکنه. برای جادوگرا تشخیص اینکه هاگرید با چترش آتیش روشن کرده یا چیزهارو جابجا کرده خیلی ساده‌ست و وقتی بفهمن هنور تکه های چوبدستیش رو نگه داشته وزارتخونه سریعا توقیفش میکنه.
اما توی این ماموریت توی دنیای ماگلی، کسی توجهی به اینکه قایق هاگرید تند میره یا چیزای دیگه نداره و اگه هری لوش نده میتونه از جادو خیلی سوسکی استفاده کنه.
فکرنکنم هاگرید توی هاگوارتز هرگز از چترش استفاده کرده باشه.
@گیلدروی لاکهارت
نقل قول:
الآن دادلی می ره بیمارستان و می‌گه بفرمایید این دم رو خارج کنید؟ فکر کنید چقدر بین دکترا هیاهو میشه اگه یه همچین مریضی بیاد! وزارتخونه آبا و اجداد هاگرید رو که میاره جلو چشمش!

درمورد این موضوع به عنوان یه شفادهنده مجرب () باید بگم که عارضه دم در انسان غیرمعمول و نادره اما غیرممکن نیست! بهش دم وستیجیال Vestigial میگن و به عنوان رشد اندام های ژنتیکی تحلیل یافته در نظر گرفته میشه. بحث مفصل و عجیبیه اما به‌طور خلاصه بگم که این دم در بعضی انسانها ممکنه تا 5 اینچ (تقریبا 12 سانتی متر) رشد کنه. بنابراین نیاز نبوده وزارتخونه باخبر بشه و یقه هاگریدو بگیره.

و در آخر در جواب گابریل عزیز با سوالات جزیی‌نگر و جذابش:
نقل قول:

چرا پاتیل درزدار اینطور نچسب تعریف شده؟ در حالی که نه‌تنها یکی از اصلی‌ترین ورودی‌های کوچه دیاگونه، بلکه افراد زیادی بهش رفت و آمد دارن! چی می‌شد اگه خوشگل و شیک و پیک می‌بود که اولین تاثیری که روی یه ماگل می‌ذاره که برای اولین‌بار تو یه جای جادویی قدم گذاشته تاثیر خاص خفنی داشته باشه؟ خصوصا که جادوگرا در طول تاریخ هم برای حفظ پاتیل درزدار جنگیدن! (اشاره به دست‌نوشته رولینگ از پاتیل درزدار)

من این دست نوشته رو نخونده بودم. مرسی که بهش لینک دادی.
تئوری من اینه که رولینگ اینجا یکی از همون تناقض های طنزش که خیلی ازشون استفاده میکنه رو داره پیاده میکنه. جایی خیلی معروف و خیلی جادویی اما در ظاهر خیلی معمولی و حتی قدیمی و پرگردوخاک!

نقل قول:
“This is it,” said Hagrid, coming to a halt, “the Leaky Cauldron.
It’s a famous place.”
It was a tiny, grubby-looking pub. If Hagrid hadn’t pointed it
out, Harry wouldn’t have noticed it was there.


از نظر من همین غافلگیری های جزیی قلم رولینگ باعث شده دنیای هری پاتر انقدر جذاب باشه. چیزها همون چیزی نیستن که به‌نظر میان و پشت هر چیز معمولی ممکنه یه دنیای جادوگری نهفته باشه.
یه ماشین فورد معمولی ممکنه جادویی باشه و پرواز کنه! یه میخانه قدیمی ورودی یه محل خرید پر از مغازه های جذابه. یه سکوی قطار دیوار ناپدیدشونده داره.
علاوه بر این قدیمی موندن میخانه به‌نظرم برای جلب توجه نکردن هم هست. چه بهتر که ماگل ها جادوگرارو به حال خودشون بذارن.

نقل قول:
این سوالم چیز مهمی نیست، ولی خب چرا کار هری تو فروشگاه ردافروشی زودتر از دراکو تموم شد؟

شاید دراکو چندتا ردای باکلاس اضافه هم میخواست. به هرحال ریچ کید بود و خیلی به خودش می‌نازید.

مرسی که با سوالاتتون باعث میشید دقیق تر کتاب رو بخونیم و از جزییات داستان لذت ببریم و هورا که دیگه نیاز نیست از اسپویلر استفاده کنیم.
تصویر تغییر اندازه داده شده

تصویر تغییر اندازه داده شده

⚠️خطر برخورد⚠️

تولد نقش
1403/01/24
آخرین ورود
امروز ساعت 14:29
عضویت
1403/01/23
پست‌ها
704
آغاز دو هفته‌ی سوم هم‌خوانی - فصل 7 تا 9
یک هفته بخون، یک هفته توش غرق شو!

2 تا 8 آبان: مطالعه این سه فصل + بحث و گفتگو
9 تا 15 آبان: برنامه‌های ویژه این سه فصل


سلام به همگی!

از حالا می‌تونین مطالعه‌ی سه فصل سوم (7 تا 9) کتاب هری پاتر و سنگ جادو رو آغاز کنین. لطفا اگه تازه به ما ملحق شدین، حتما پست شروع تاپیک رو مطالعه کنین تا هم از راه‌های دسترسی به نسخه‌های متفاوت رایگان و پولی کتاب مطلع بشین و هم اگه سوالات رایج برای ملحق شدن به برنامه دارین رفع بشه.

برخلاف دو سری پیش، این‌بار تصمیم گرفتیم محدودیت‌هایی که قبلا وجود داشت رو برداریم. یعنی نه‌تنها دیگه نیازی به استفاده از اسپویلر ندارین و در مورد هرچیزی که خواستین آزادانه می‌تونین صحبت کنین، بلکه از لحظه‌ی شروع خوندن هر سه فصل می‌تونین اگه بحث یا صحبتی راجع بهش دارین در این تاپیک مطرح کنین. در کنارش هم‌چنان شما می‌تونین نقل قول از متن کتاب، جمله، دیالوگ یا صحنه‌ای که دوست داشتین رو در تاپیک بریده‌ای از کتاب قرار بدین. در پایان روز 8 آبان، پستی در این تاپیک ارسال می‌شه و برنامه‌های ویژه‌ای که برای این سه فصل در ایفای نقش جادوگران در نظر گرفته شده قرار می‌گیره.

نکته: برنامه‌های ایفای نقش سه فصل اول (1 تا 3) و سه فصل دوم (4 تا 6) همگی پایان پیدا کردن به جز کارگاه سوژه‌پردازی. البته شما هم‌چنان قادر به شرکت در تمام سوژه‌های مشخص‌شده در هر دوره هستین، صرفا میزان گالیون دریافتی به حالت پایه‌ی سایت یعنی 3 گالیون برگشته.

هم‌چنین به شما پیشنهاد می‌کنیم تا در پایان مطالعه‌ی هر فصل، پادکست لوموس کاری از مرکز دنیای جادوگری رو هم گوش کنین:

* فصل 1 - قسمت 7: کلاه قاضی
* فصل 1 - قسمت 8: استاد درس معجون‌ها
* فصل 1 - قسمت 9: جدال نیمه‌شب
تولد نقش
1405/07/06
آخرین ورود
امروز ساعت 12:36
عضویت
1405/07/02
پست‌ها
31
نقل قول:

گابریل دلاکور نوشت:

مسئله بعدی اینه که تو نامه نوشته دامبلدور رئیس کنفدراسیون بین المللی جادوگرانه که باعث تعجبم شد. چون تو فیلم جانوران شگفت‌انگیز...
اسپویلربرای آشکار شدن کلیک کنید
تو فیلم جانوران شگفت‌انگیز و رازهای دامبلدور، با این که دامبلدور هنوز جوون بود و اصولا جوونا بیشتر پی شهرت و مقام و منصب هستن نه؟ واکنشش به چیلین که جلوش زانو زد طوری بود که انگار اصلا دنبال چنین چیزی نیست. البته خب، وقتی جزء داوطلبان نبود واضحه که نمیاد بگه خب حیوون منو انتخاب کرد، تمومه قبول می‌کنم ولی خب.

خُب شاید بعداً یه روزی قبل از اینکه مدیر هاگوارتز بشه بالاخره "افتخار" داده و این پُست رو پذیرفته. منبع

نقل قول:
نکته بعدی جالب برام این بود که یه جغد تو جیب پالتوی هاگرید بود و اینقد عجیب بود که رولینگ خودش تاکید می‌کنه یه جغد زنده‌ی واقعی! چطوری اون تو زنده موند ولی؟
پاسخ شما در کتاب‌های بعدیه:
اسپویلربرای آشکار شدن کلیک کنید
افسون گسترش


نقل قول:
مسئله‌ی بعدی برام سواله! پتونیا اونجا که حرفای دلشو می‌ریزه وسط، می‌گه لیلی برای تعطیلات که برمی‌گشت خونه فنجون چایی رو تبدیل به موش می‌کرد! در ادامه‌ش میگه وقتی با جیمز ازدواج کرد از پیشمون رفت! پس اینجا منظور تعطیلات بین هر دو ترم مدرسه بوده دیگه؟ در حالی که می‌دونیم جادو برای افراد زیر 17 سال ممنوعه. پس چطوری لیلی اینقد راحت طلسم می‌کرد؟ آیا قوانین در طول تاریخ به این کوتاهی عوض شده؟ نمی‌تونیم حتی بگیم سوتی کلامی بوده، چون دورسلیا تا کتاب دوم هیچ ایده‌ای ندارن که هری نمی‌تونه خارج از مدرسه جادو کنه! مطمئنا اگه لیلی هم نمی‌تونست توی خونه جادو کنه چیزی نبود که پتونیا و در نتیجه‌ش ورنون هم ندونه!
طبق این منبع، از سال 1875 این قانون وجود داشته. حتی فکر کنم هرماینی هم یه جایی به این موضوع که یه چند تا اسپل تست کرده اشاره کرده (حالا شاید خالی می‌بسته؟!).

نقل قول:
مورد بعدی رو اصلا درک نمی‌کنم و دو تا سوال جدی ازش دارم! هاگرید تو تک‌تک دیالوگاش مدام می‌گه جادوگر و ساحره (witch | wizard)! این همه اصرار برای متمایز کردن جنسیت و گفتن ویچ و ویزارد چیه؟ چرا رولینگ از تک کلمه‌ی ویزارد برای هر دو جنسیت استفاده نکرد؟ اصلا اگه اینقد اصرار داشت جنسیت رو جدا کنه، چرا ویچ و ویچر نذاشت؟ (witch | witcher) چرا ویزارد که بدون جنسیت هست رو آورد وسط ولی برای جنس مذکر استفاده کرد؟ واقعا برام سواله.
این رو باید از خود رولینگ پرسید. ولی با توجه به دوره‌ای که توش بوده، اون موقع خیلی بحث استفاده از they به جای he/she هم مطرح نبوده و actor/actress و زوج‌های مشابه همچنان رواج داشتن یا حداقل هنوز به این شکل امروزی تلاشی برای جنسیت‌زدایی انجام نمی‌شده.

نقل قول:
این دیالوگ ورنون که می‌گه من پول نمی‌دم تا یه کله پوک "پیر خرفت" بهش جادوجنبل یاد بده" به این معناس که دامبلدور رو می‌شناسه؟ منظورم از شناخت، اون شناخت نیست. این شناخته که یعنی می‌دونه "چه کسیه"! چون پیر بودن یه چیز رندومی نیست که بگی، کاملا آگاهانه از این کلمه استفاده کرده. خب... چرا باید ورنون دامبلدور رو بشناسه؟ حتی اگه از حرفای پتونیا در مورد لیلی اسمشو شنیده و حس کرده چون سال‌های زیادی گذشته پس حتما پیر شده... ای بابا زیاد چیه. از رفتن لیلی به هاگوارتز تا مرگش کلا 10 سال گذشته. چرا باید بدونه دامبلدور پیره؟
خیلی چیزا هست که ما نمی‌دونیم.
تولد نقش
1403/01/24
آخرین ورود
امروز ساعت 14:29
عضویت
1403/01/23
پست‌ها
704
سلام.

مرسی از بارتی و آلیس که پاسخگوی سوالات پست دومم شدن. منم با بارتی هم‌نظرم که چقد از خوندن نظرات و سوالات بقیه لذت می‌برم.
اگه کسی در مورد سوالات پست اولم نظری داره هم خوش‌حال می‌شم بشنوم.


اومدم نظراتم در مورد فصل شیشم رو بدم!
اولین سوالم با چهره‌ای کاملا شاکی این بود که "آقایون خانوما یعنی چی؟ چرا مالی باید بپرسه شماره سکو چنده؟ مگه قبلش شونصد هزار بار نیومده؟ ". که بارتی هم مطرحش کرد و پاسخ خوبی هم بهش داد. واقعا توجیه دیگه‌ای جز همین نمودارناپذیر بودنش نمی‌تونه باشه. چرا با ذهن ما همچین می‌کنی رولینگ آخه.
البته توجیه آلیس هم خوب بود که به نظرم می‌تونست حتی منطقی‌تر باشه، ولی تو کتاب جوری نوشته شده که انگار خطاب به همه داره می‌پرسه و در نتیجه ممکن بود هرکسی جز جینی جواب بده. بعدشم که مالی به جینی می‌گه فعلا ساکت باش، پس به نظر نمیاد خیلی دنبال باز کردن مکالمه با دخترش باشه.

مورد بعدی که برام عجیب بود این بود که چرا تو این یک ماه دورسلیا اقدامی برای برداشتن دم دادلی نکردن؟ یعنی دادلی کسی رو ندیده تو این مدت که بگن این چیه؟ چون تو فصلای قبلی گفته بود مدام دوستاش اونجا ولو بودن و هری باید حتی تو خونه هم از دستشون فرار می‌کرد. البته شاید هم مثلا پیگیری کردن و تا وقتی نوبت بگیرن یک ماه طول کشیده که در این صورت هیچی، فراموش کنین چی گفتم.

یکم برام غمناک بود وقتی رون داشت به هری ماجرای پنج تا برادر داشتنش رو می‌گفت. خصوصا با شناختی که از مالی و آرتور داریم که واقعا پدر و مادر خوب و دلسوزی هستن ولی با این حال بازم بچه تحت فشاره. "همه انتظار دارن منم مثل بقیه موفق بشم، ولی اگه بشم هم هنری نکردم چون اونا زودتر بهش رسیدن..."

در نهایت دوقلوهای ویزلی هم که از همین ابتدا به نظرم خیلی باحالن. خصوصا طوری که مالی رو سرکار می‌ذارن.
تولد نقش
1405/07/21
آخرین ورود
امروز ساعت 13:00
عضویت
1405/07/07
پست‌ها
14
سلام بر همه
حقیقتش من تازه وارد ههمخوانی شدم و دو روز طول کشید که به صورت پشت هم فصل یک تا ۶ رو بخونم ولی چیزی که خودم متوجهش شدم اینه که من بارها این کتاب رو خوندم ولی تازه متوجه شدم که خیلی از تصویر هایی که توی ذهنم میسازم تحت تاثیر مستقیم فیلمهاست. این من رو اذیت کرد. انگار ذهنم نمیتونست مستقل از فیلم ها تصویر سازی کنه.

خلاصه من اول احساس کردم که یه سری چیزا برام باگ داره و وقتی کل نوشته های این تاپیک رو خوندم خیلی از سوالام بر طرف شد و فهمیدم بعضی اوقات واقعا قصه باگ داره.

سوالی که خیلی ذهن منو درگیر کرد این بود که چطور بود که هری‌ای که همه چیز رو سریع باور کرد و رفت دایاگون چطور انتظار داشت توی ایستگاه یه تابلوی بزرگ زده باشه سکوی نه و سه چهارم؟ یه وقتایی تعجب ها یا سوالات کاراکتر ها رو درک نمیکنم.

اما درباره سوالی که @گابریل دلاکور در اسپویلر پرسید من یه جواب به ذهنم میرسه.
اسپویلربرای آشکار شدن کلیک کنید
به نظرم اون لحظه تسخیر نشده بود و فقط میخواست خدمت کنه و بعد از شکست در عملیات دزدی از بانک ولدمورت برای اینکه بتونه روی کارهاش نظارت دقیق داشته باشه اونو تسخیر کرده برای همین هم در دیدار اول هم دستار نداشت و هم زخم هری نسوخت. درواقع تسخیر یه مجازات برای کوییرل بود. چون یادمه که آخر کتاب توی رویارویی نهایی یه جملات مشابه داریم.
درباره اون بحث تک شاخ هم به نظر من درواقع ولدمورت اراده و قوه عقلی کوییرل رو تسخیر کرده و باعث شده که جسم کوییل در بست در اختیار هر چیزی باشه که لرد ولدمورت میخواد.


و در مورد اون بحثی که @گلرت گریندلوالد درباره مالی ویزلی مطرح کرد به نظرم دو تا دلیل میتونه داشته باشه اول اینکه ممکنه خواسته باشه که جینی رو درگیر کنه. مثل وقت هایی که مارد ها با بچه های کوچیکشون وارد مکالمه میشن و سوالاتی میپرسن که جوابشون رو میدونن ولی میخوان بچه رو درگیر کنن.
A.A.A
تولد نقش
1398/05/26
آخرین ورود
امروز ساعت 13:44
عضویت
1382/10/21
پست‌ها
1713
پیش از هر چیزی می‌خوام به این حس خوب اشاره کنم که بعد از خوندن فصل‌ها، خوندن پست‌های شما پاترهدهای عزیز به‌اندازه‌ی خود کتاب برام جذابه.

حالا برم سراغ حرفای خودم.

اول در مورد اینکه به نظر می‌رسه هری پاتر خیلی سریع با قضیه کنار میاد؛ یعنی حد فاصل اومدن هاگرید و شیرجه‌ی هری به دنیای جادویی بسیار بسیار کوتاه به نظر می‌رسه. اگر مخاطب رولینگ بزرگسالان بودن، قطعاً می‌تونست مانور بسیار بیشتری روی این موضوع بده و اجازه بده هری پاتر دست کم به اندازه‌ی یک فصل هم برای پذیرش دریایی از اطلاعات باورنکردنی مقاومت کنه. اما خب برای مخاطب کودک و نوجوان اتفاقاً خیلی منطقی به نظر می‌رسه و حتی نسبت به داستان‌های رقیب (منظورم داستان‌های مشابهیه که قهرمان کودک یکهو از دنیای واقعی با موجودات تخیلی مواجه می‌شه) کُندتر پیش رفته. خود ما هم در سن کم فکر نکنم خیلی احساس ناپختگی نسبت به این چند فصل داشته بوده باشیم (جمله‌بندی رو ).

چرا از ایستگاه کینگزکراس به هاگوارتز رفتن برای پتونیا عجیب بود؟ مگه لی لی چطوری میرفته؟ چرا خانم ویزلی پرسید سکوی چند؟ مگه شونصد بار بچه هاش رو قبلا از اون سکوی 9 و 3 چهارم رد نکرده؟
اگه بخوام قبول نکنم سوتی رولینگ بوده، تنها توجیهی که تو ذهنم می‌تونم بسازم اینه که از همون طلسمی برای سکوی 9 و 3 چهارم استفاده شده که برای ورودی پاتیل درزدار استفاده شده بود (جایی که ماگل‌ها مغازه‌های قبل و بعدش رو می‌دیدن و به ورودی کافه توجهی نمی‌کردن) و علاوه بر اون از طلسم‌های فراموشی هم استفاده شده باشه که خُب به اندازه‌ای کافی هست که ماگل‌ها رو کنجکاو نکنه ولی نه اونقدر قوی که مالی ویزلی با هفت هشت تا بچه‌ای که می‌فرسته هاگوارتز نتونه بهش رجوع کنه. یعنی برای خودم اینطوری توجیه کردم که خُب مالی از بچه‌ها می‌پرسه ببینید سکوی چند باید می‌رفتیم؟ که اونا هم بگن فلان. اگر دچار آلزایمر لحظه‌ای نشده باشه، واقعاً سوال احمقانه‌ای پرسیده! مثل اینکه ما بخوایم از رفیقمون بپرسیم اون شهره که به نصف جهان معروفه اسمش چی بود؟ آهان اصفهان!

میون پرسش‌های ذهنی و تحلیل‌های گابریل دلاکور، یه نکته‌ای رو که تو ذهن خودم بود بازگو می‌کنم. اینکه خُب مگه پتونیا تو اون خونه‌ی لعنتی با خواهرش و پدر و مادرش زندگی نمی‌کرده؟ مگه نمی‌دونسته از چه طریقی می‌رن هاگوارتز؟! مگه تجربه‌ی هفت سال مدرسه رفتن لی‌لی رو نداشته؟ اتفاقاً به خاطر حس حسادتی که داشته منطقم می‌گه باید خیلی چیزا یادش مونده باشه. شاید هیچی نگفته که جلوی ورنون اینطوری به نظر نرسه که خیلی اطلاعات داره؟

یه فکر مریض دیگه هم تو سرم اومد. آیا دور نگه داشتن هری و گذاشتنش پیش دورسلی‌ها توی ذهن دامبلدور دلیلی به جز اون دلیلی که می‌دونیم هم داشته؟ مثلاً برای اینکه هری تو خانواده ای بزرگ بشه که زندگی رو بهش زهر کنن و در نهایت خودش "بخواد" که بره هاگوارتز؟ چون بهرحال دیدیم که اون نامه‌ی هاگوارتز مثل یه دعوتنامه‌س و هری حتماً باید جغد بَک کنه تا پذیرشش نهایی بشه. حالا اگه خونه‌ی خاله‌ش خیلی بهش خوش گذشته باشه یا اصلاً اون رو یکی مثل خودشون بار میاوردن، چقدر احتمال داشت این حقیقت رو بپذیره؟

سوال دیگه‌ای که گابریل در مورد اون کارکتر مطرح می‌کنه برای منم پیش اومد ولی خُب خودش جواب رو داد.

کلمه به کلمه‌ی کتاب درست از جایی که وارد کوچه‌ی دیاگون می‌شن و بعد توی قطار هاگوارتز و در نهایت رسیدنشون به هاگوارتز روحم رو تازه کرد. اولین برخوردش با مالفوی خیلی جذاب بود. من هم موافقم که خُب شباهت طرز فکر مالفوی به دادلی و همچنین نگاه تحقیرآمیزش به هاگرید خیلی راحت باعث شد هری اون رو به چشم یه دوست بالقوه نبینه و حتی شاید حس بدی نسبت بهش پیدا کنه. ولی بهرحال دراکو مالفوی شخصیت بسیار جذابیه و از همون اول خوب نشون داد چقدر تحت تأثیر پدر و مادرش فکر و رفتار می‌کنه.

و بله برای من هم این سوال بود که هری چرا اینقدر زودتر از دراکو کارش تموم شد؟

در مورد چوبدستی‌ها و اولیواندر هم باید بگم خیلی از کارکتر اولیواندر خوشم اومد. حافظه‌ی بی‌نظیر و ترسناکی داره و حتی می‌تونم کمی بهش مشکوک بشم چون عملاً از ارباب تاریکی تعریف و تمجید هم می‌کنه.
زمان ما رسیده است، برادران و خواهران من! دیگر در خفا نخواهیم بود! صدایمان را خواهند شنید و این صدا کرکننده خواهد بود!

تصویر تغییر اندازه داده شده

نصب جادوگران روی آیفون

  1. در Safari دکمه «اشتراک‌گذاری» (Share) را بزن.
  2. گزینه «Add to Home Screen» (افزودن به صفحه اصلی) را انتخاب کن.
  3. روی «Add» بزن. آیکن جادوگران به صفحه اصلی اضافه می‌شود.