پرش به محتوای اصلی
جادوگرانخانه
جادوگران® | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
کمک می‌خوای؟ از ما بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز

کمک می‌خوای؟ از ما بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده

آنلاین‌ها

149
نفر همین الان آنلاین‌اند 83 نفر در «انجمن»
1 عضو 148 مهمان
کجای سایت هستند؟
اعضای آنلاین

49 عضو در ۲۴ ساعت گذشته وارد سایت شدند

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

شبکه پرواز

گالیون‌ و انرژی‌ جادویی خود را خرج کنید در: خرید چوبدستی از چوبدستی گستران و اجرای طلسم در اخگرهای نقره‌ای | آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در دخمه خاطرات | خرید جاروی پرنده از هفت دسته جارو | خرید خوراکی و کالا از زوپس مارکت جادوگران | خرید معجون از معجون‌سرای پاتیل‌طلا | خرید اقلام شوخی از شوخی‌کده فارس د ماره | درمان یا پیشگیری از بیماری در شفاخانه مرداب زیرین | فعالیت در رسانه‌های ویدئویی، تصویری، صوتی و متن‌کوتاه‌ جادوگران با خرید اشتراک جادوگران پلاس

باشگاه هم‌خوانی هری پاتر و سنگ جادو

نوع تاپیک: غیر رول

مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
پاسخ: باشگاه هم‌خوانی هری پاتر و سنگ جادو
ارسال شده در: امروز ساعت 00:00
نمایش جزئیات
شغل
آفلاین
آغاز دو هفته‌ی سوم هم‌خوانی - فصل 7 تا 9
یک هفته بخون، یک هفته توش غرق شو!

2 تا 8 آبان: مطالعه این سه فصل + بحث و گفتگو
9 تا 15 آبان: برنامه‌های ویژه این سه فصل


سلام به همگی!

از حالا می‌تونین مطالعه‌ی سه فصل سوم (7 تا 9) کتاب هری پاتر و سنگ جادو رو آغاز کنین. لطفا اگه تازه به ما ملحق شدین، حتما پست شروع تاپیک رو مطالعه کنین تا هم از راه‌های دسترسی به نسخه‌های متفاوت رایگان و پولی کتاب مطلع بشین و هم اگه سوالات رایج برای ملحق شدن به برنامه دارین رفع بشه.

برخلاف دو سری پیش، این‌بار تصمیم گرفتیم محدودیت‌هایی که قبلا وجود داشت رو برداریم. یعنی نه‌تنها دیگه نیازی به استفاده از اسپویلر ندارین و در مورد هرچیزی که خواستین آزادانه می‌تونین صحبت کنین، بلکه از لحظه‌ی شروع خوندن هر سه فصل می‌تونین اگه بحث یا صحبتی راجع بهش دارین در این تاپیک مطرح کنین. در کنارش هم‌چنان شما می‌تونین نقل قول از متن کتاب، جمله، دیالوگ یا صحنه‌ای که دوست داشتین رو در تاپیک بریده‌ای از کتاب قرار بدین. در پایان روز 8 آبان، پستی در این تاپیک ارسال می‌شه و برنامه‌های ویژه‌ای که برای این سه فصل در ایفای نقش جادوگران در نظر گرفته شده قرار می‌گیره.

نکته: برنامه‌های ایفای نقش سه فصل اول (1 تا 3) و سه فصل دوم (4 تا 6) همگی پایان پیدا کردن به جز کارگاه سوژه‌پردازی. البته شما هم‌چنان قادر به شرکت در تمام سوژه‌های مشخص‌شده در هر دوره هستین، صرفا میزان گالیون دریافتی به حالت پایه‌ی سایت یعنی 3 گالیون برگشته.

هم‌چنین به شما پیشنهاد می‌کنیم تا در پایان مطالعه‌ی هر فصل، پادکست لوموس کاری از مرکز دنیای جادوگری رو هم گوش کنین:

* فصل 1 - قسمت 7: کلاه قاضی
* فصل 1 - قسمت 8: استاد درس معجون‌ها
* فصل 1 - قسمت 9: جدال نیمه‌شب

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ: باشگاه هم‌خوانی هری پاتر و سنگ جادو
ارسال شده در: دیروز ساعت 18:09
نمایش جزئیات
شغل
آفلاین
نقل قول:

گابریل دلاکور نوشت:

مسئله بعدی اینه که تو نامه نوشته دامبلدور رئیس کنفدراسیون بین المللی جادوگرانه که باعث تعجبم شد. چون تو فیلم جانوران شگفت‌انگیز...
اسپویلربرای آشکار شدن کلیک کنید
تو فیلم جانوران شگفت‌انگیز و رازهای دامبلدور، با این که دامبلدور هنوز جوون بود و اصولا جوونا بیشتر پی شهرت و مقام و منصب هستن نه؟ واکنشش به چیلین که جلوش زانو زد طوری بود که انگار اصلا دنبال چنین چیزی نیست. البته خب، وقتی جزء داوطلبان نبود واضحه که نمیاد بگه خب حیوون منو انتخاب کرد، تمومه قبول می‌کنم ولی خب.

خُب شاید بعداً یه روزی قبل از اینکه مدیر هاگوارتز بشه بالاخره "افتخار" داده و این پُست رو پذیرفته. منبع

نقل قول:
نکته بعدی جالب برام این بود که یه جغد تو جیب پالتوی هاگرید بود و اینقد عجیب بود که رولینگ خودش تاکید می‌کنه یه جغد زنده‌ی واقعی! چطوری اون تو زنده موند ولی؟
پاسخ شما در کتاب‌های بعدیه:
اسپویلربرای آشکار شدن کلیک کنید
افسون گسترش


نقل قول:
مسئله‌ی بعدی برام سواله! پتونیا اونجا که حرفای دلشو می‌ریزه وسط، می‌گه لیلی برای تعطیلات که برمی‌گشت خونه فنجون چایی رو تبدیل به موش می‌کرد! در ادامه‌ش میگه وقتی با جیمز ازدواج کرد از پیشمون رفت! پس اینجا منظور تعطیلات بین هر دو ترم مدرسه بوده دیگه؟ در حالی که می‌دونیم جادو برای افراد زیر 17 سال ممنوعه. پس چطوری لیلی اینقد راحت طلسم می‌کرد؟ آیا قوانین در طول تاریخ به این کوتاهی عوض شده؟ نمی‌تونیم حتی بگیم سوتی کلامی بوده، چون دورسلیا تا کتاب دوم هیچ ایده‌ای ندارن که هری نمی‌تونه خارج از مدرسه جادو کنه! مطمئنا اگه لیلی هم نمی‌تونست توی خونه جادو کنه چیزی نبود که پتونیا و در نتیجه‌ش ورنون هم ندونه!
طبق این منبع، از سال 1875 این قانون وجود داشته. حتی فکر کنم هرماینی هم یه جایی به این موضوع که یه چند تا اسپل تست کرده اشاره کرده (حالا شاید خالی می‌بسته؟!).

نقل قول:
مورد بعدی رو اصلا درک نمی‌کنم و دو تا سوال جدی ازش دارم! هاگرید تو تک‌تک دیالوگاش مدام می‌گه جادوگر و ساحره (witch | wizard)! این همه اصرار برای متمایز کردن جنسیت و گفتن ویچ و ویزارد چیه؟ چرا رولینگ از تک کلمه‌ی ویزارد برای هر دو جنسیت استفاده نکرد؟ اصلا اگه اینقد اصرار داشت جنسیت رو جدا کنه، چرا ویچ و ویچر نذاشت؟ (witch | witcher) چرا ویزارد که بدون جنسیت هست رو آورد وسط ولی برای جنس مذکر استفاده کرد؟ واقعا برام سواله.
این رو باید از خود رولینگ پرسید. ولی با توجه به دوره‌ای که توش بوده، اون موقع خیلی بحث استفاده از they به جای he/she هم مطرح نبوده و actor/actress و زوج‌های مشابه همچنان رواج داشتن یا حداقل هنوز به این شکل امروزی تلاشی برای جنسیت‌زدایی انجام نمی‌شده.

نقل قول:
این دیالوگ ورنون که می‌گه من پول نمی‌دم تا یه کله پوک "پیر خرفت" بهش جادوجنبل یاد بده" به این معناس که دامبلدور رو می‌شناسه؟ منظورم از شناخت، اون شناخت نیست. این شناخته که یعنی می‌دونه "چه کسیه"! چون پیر بودن یه چیز رندومی نیست که بگی، کاملا آگاهانه از این کلمه استفاده کرده. خب... چرا باید ورنون دامبلدور رو بشناسه؟ حتی اگه از حرفای پتونیا در مورد لیلی اسمشو شنیده و حس کرده چون سال‌های زیادی گذشته پس حتما پیر شده... ای بابا زیاد چیه. از رفتن لیلی به هاگوارتز تا مرگش کلا 10 سال گذشته. چرا باید بدونه دامبلدور پیره؟
خیلی چیزا هست که ما نمی‌دونیم.

افرادی که لایک کردند

پاسخ: باشگاه هم‌خوانی هری پاتر و سنگ جادو
ارسال شده در: چهارشنبه 29 مهر 1405 17:42
نمایش جزئیات
شغل
آفلاین
سلام.

مرسی از بارتی و آلیس که پاسخگوی سوالات پست دومم شدن. منم با بارتی هم‌نظرم که چقد از خوندن نظرات و سوالات بقیه لذت می‌برم.
اگه کسی در مورد سوالات پست اولم نظری داره هم خوش‌حال می‌شم بشنوم.


اومدم نظراتم در مورد فصل شیشم رو بدم!
اولین سوالم با چهره‌ای کاملا شاکی این بود که "آقایون خانوما یعنی چی؟ چرا مالی باید بپرسه شماره سکو چنده؟ مگه قبلش شونصد هزار بار نیومده؟ ". که بارتی هم مطرحش کرد و پاسخ خوبی هم بهش داد. واقعا توجیه دیگه‌ای جز همین نمودارناپذیر بودنش نمی‌تونه باشه. چرا با ذهن ما همچین می‌کنی رولینگ آخه.
البته توجیه آلیس هم خوب بود که به نظرم می‌تونست حتی منطقی‌تر باشه، ولی تو کتاب جوری نوشته شده که انگار خطاب به همه داره می‌پرسه و در نتیجه ممکن بود هرکسی جز جینی جواب بده. بعدشم که مالی به جینی می‌گه فعلا ساکت باش، پس به نظر نمیاد خیلی دنبال باز کردن مکالمه با دخترش باشه.

مورد بعدی که برام عجیب بود این بود که چرا تو این یک ماه دورسلیا اقدامی برای برداشتن دم دادلی نکردن؟ یعنی دادلی کسی رو ندیده تو این مدت که بگن این چیه؟ چون تو فصلای قبلی گفته بود مدام دوستاش اونجا ولو بودن و هری باید حتی تو خونه هم از دستشون فرار می‌کرد. البته شاید هم مثلا پیگیری کردن و تا وقتی نوبت بگیرن یک ماه طول کشیده که در این صورت هیچی، فراموش کنین چی گفتم.

یکم برام غمناک بود وقتی رون داشت به هری ماجرای پنج تا برادر داشتنش رو می‌گفت. خصوصا با شناختی که از مالی و آرتور داریم که واقعا پدر و مادر خوب و دلسوزی هستن ولی با این حال بازم بچه تحت فشاره. "همه انتظار دارن منم مثل بقیه موفق بشم، ولی اگه بشم هم هنری نکردم چون اونا زودتر بهش رسیدن..."

در نهایت دوقلوهای ویزلی هم که از همین ابتدا به نظرم خیلی باحالن. خصوصا طوری که مالی رو سرکار می‌ذارن.
پاسخ: باشگاه هم‌خوانی هری پاتر و سنگ جادو
ارسال شده در: سه‌شنبه 28 مهر 1405 02:33
نمایش جزئیات
آفلاین
سلام بر همه
حقیقتش من تازه وارد ههمخوانی شدم و دو روز طول کشید که به صورت پشت هم فصل یک تا ۶ رو بخونم ولی چیزی که خودم متوجهش شدم اینه که من بارها این کتاب رو خوندم ولی تازه متوجه شدم که خیلی از تصویر هایی که توی ذهنم میسازم تحت تاثیر مستقیم فیلمهاست. این من رو اذیت کرد. انگار ذهنم نمیتونست مستقل از فیلم ها تصویر سازی کنه.

خلاصه من اول احساس کردم که یه سری چیزا برام باگ داره و وقتی کل نوشته های این تاپیک رو خوندم خیلی از سوالام بر طرف شد و فهمیدم بعضی اوقات واقعا قصه باگ داره.

سوالی که خیلی ذهن منو درگیر کرد این بود که چطور بود که هری‌ای که همه چیز رو سریع باور کرد و رفت دایاگون چطور انتظار داشت توی ایستگاه یه تابلوی بزرگ زده باشه سکوی نه و سه چهارم؟ یه وقتایی تعجب ها یا سوالات کاراکتر ها رو درک نمیکنم.

اما درباره سوالی که @گابریل دلاکور در اسپویلر پرسید من یه جواب به ذهنم میرسه.
اسپویلربرای آشکار شدن کلیک کنید
به نظرم اون لحظه تسخیر نشده بود و فقط میخواست خدمت کنه و بعد از شکست در عملیات دزدی از بانک ولدمورت برای اینکه بتونه روی کارهاش نظارت دقیق داشته باشه اونو تسخیر کرده برای همین هم در دیدار اول هم دستار نداشت و هم زخم هری نسوخت. درواقع تسخیر یه مجازات برای کوییرل بود. چون یادمه که آخر کتاب توی رویارویی نهایی یه جملات مشابه داریم.
درباره اون بحث تک شاخ هم به نظر من درواقع ولدمورت اراده و قوه عقلی کوییرل رو تسخیر کرده و باعث شده که جسم کوییل در بست در اختیار هر چیزی باشه که لرد ولدمورت میخواد.


و در مورد اون بحثی که @گلرت گریندلوالد درباره مالی ویزلی مطرح کرد به نظرم دو تا دلیل میتونه داشته باشه اول اینکه ممکنه خواسته باشه که جینی رو درگیر کنه. مثل وقت هایی که مارد ها با بچه های کوچیکشون وارد مکالمه میشن و سوالاتی میپرسن که جوابشون رو میدونن ولی میخوان بچه رو درگیر کنن.
A.A.A
پاسخ: باشگاه هم‌خوانی هری پاتر و سنگ جادو
ارسال شده در: دوشنبه 27 مهر 1405 23:17
نمایش جزئیات
آفلاین
پیش از هر چیزی می‌خوام به این حس خوب اشاره کنم که بعد از خوندن فصل‌ها، خوندن پست‌های شما پاترهدهای عزیز به‌اندازه‌ی خود کتاب برام جذابه.

حالا برم سراغ حرفای خودم.

اول در مورد اینکه به نظر می‌رسه هری پاتر خیلی سریع با قضیه کنار میاد؛ یعنی حد فاصل اومدن هاگرید و شیرجه‌ی هری به دنیای جادویی بسیار بسیار کوتاه به نظر می‌رسه. اگر مخاطب رولینگ بزرگسالان بودن، قطعاً می‌تونست مانور بسیار بیشتری روی این موضوع بده و اجازه بده هری پاتر دست کم به اندازه‌ی یک فصل هم برای پذیرش دریایی از اطلاعات باورنکردنی مقاومت کنه. اما خب برای مخاطب کودک و نوجوان اتفاقاً خیلی منطقی به نظر می‌رسه و حتی نسبت به داستان‌های رقیب (منظورم داستان‌های مشابهیه که قهرمان کودک یکهو از دنیای واقعی با موجودات تخیلی مواجه می‌شه) کُندتر پیش رفته. خود ما هم در سن کم فکر نکنم خیلی احساس ناپختگی نسبت به این چند فصل داشته بوده باشیم (جمله‌بندی رو ).

چرا از ایستگاه کینگزکراس به هاگوارتز رفتن برای پتونیا عجیب بود؟ مگه لی لی چطوری میرفته؟ چرا خانم ویزلی پرسید سکوی چند؟ مگه شونصد بار بچه هاش رو قبلا از اون سکوی 9 و 3 چهارم رد نکرده؟
اگه بخوام قبول نکنم سوتی رولینگ بوده، تنها توجیهی که تو ذهنم می‌تونم بسازم اینه که از همون طلسمی برای سکوی 9 و 3 چهارم استفاده شده که برای ورودی پاتیل درزدار استفاده شده بود (جایی که ماگل‌ها مغازه‌های قبل و بعدش رو می‌دیدن و به ورودی کافه توجهی نمی‌کردن) و علاوه بر اون از طلسم‌های فراموشی هم استفاده شده باشه که خُب به اندازه‌ای کافی هست که ماگل‌ها رو کنجکاو نکنه ولی نه اونقدر قوی که مالی ویزلی با هفت هشت تا بچه‌ای که می‌فرسته هاگوارتز نتونه بهش رجوع کنه. یعنی برای خودم اینطوری توجیه کردم که خُب مالی از بچه‌ها می‌پرسه ببینید سکوی چند باید می‌رفتیم؟ که اونا هم بگن فلان. اگر دچار آلزایمر لحظه‌ای نشده باشه، واقعاً سوال احمقانه‌ای پرسیده! مثل اینکه ما بخوایم از رفیقمون بپرسیم اون شهره که به نصف جهان معروفه اسمش چی بود؟ آهان اصفهان!

میون پرسش‌های ذهنی و تحلیل‌های گابریل دلاکور، یه نکته‌ای رو که تو ذهن خودم بود بازگو می‌کنم. اینکه خُب مگه پتونیا تو اون خونه‌ی لعنتی با خواهرش و پدر و مادرش زندگی نمی‌کرده؟ مگه نمی‌دونسته از چه طریقی می‌رن هاگوارتز؟! مگه تجربه‌ی هفت سال مدرسه رفتن لی‌لی رو نداشته؟ اتفاقاً به خاطر حس حسادتی که داشته منطقم می‌گه باید خیلی چیزا یادش مونده باشه. شاید هیچی نگفته که جلوی ورنون اینطوری به نظر نرسه که خیلی اطلاعات داره؟

یه فکر مریض دیگه هم تو سرم اومد. آیا دور نگه داشتن هری و گذاشتنش پیش دورسلی‌ها توی ذهن دامبلدور دلیلی به جز اون دلیلی که می‌دونیم هم داشته؟ مثلاً برای اینکه هری تو خانواده ای بزرگ بشه که زندگی رو بهش زهر کنن و در نهایت خودش "بخواد" که بره هاگوارتز؟ چون بهرحال دیدیم که اون نامه‌ی هاگوارتز مثل یه دعوتنامه‌س و هری حتماً باید جغد بَک کنه تا پذیرشش نهایی بشه. حالا اگه خونه‌ی خاله‌ش خیلی بهش خوش گذشته باشه یا اصلاً اون رو یکی مثل خودشون بار میاوردن، چقدر احتمال داشت این حقیقت رو بپذیره؟

سوال دیگه‌ای که گابریل در مورد اون کارکتر مطرح می‌کنه برای منم پیش اومد ولی خُب خودش جواب رو داد.

کلمه به کلمه‌ی کتاب درست از جایی که وارد کوچه‌ی دیاگون می‌شن و بعد توی قطار هاگوارتز و در نهایت رسیدنشون به هاگوارتز روحم رو تازه کرد. اولین برخوردش با مالفوی خیلی جذاب بود. من هم موافقم که خُب شباهت طرز فکر مالفوی به دادلی و همچنین نگاه تحقیرآمیزش به هاگرید خیلی راحت باعث شد هری اون رو به چشم یه دوست بالقوه نبینه و حتی شاید حس بدی نسبت بهش پیدا کنه. ولی بهرحال دراکو مالفوی شخصیت بسیار جذابیه و از همون اول خوب نشون داد چقدر تحت تأثیر پدر و مادرش فکر و رفتار می‌کنه.

و بله برای من هم این سوال بود که هری چرا اینقدر زودتر از دراکو کارش تموم شد؟

در مورد چوبدستی‌ها و اولیواندر هم باید بگم خیلی از کارکتر اولیواندر خوشم اومد. حافظه‌ی بی‌نظیر و ترسناکی داره و حتی می‌تونم کمی بهش مشکوک بشم چون عملاً از ارباب تاریکی تعریف و تمجید هم می‌کنه.
زمان ما رسیده است، برادران و خواهران من! دیگر در خفا نخواهیم بود! صدایمان را خواهند شنید و این صدا کرکننده خواهد بود!

تصویر تغییر اندازه داده شده
پاسخ: باشگاه هم‌خوانی هری پاتر و سنگ جادو
ارسال شده در: دوشنبه 27 مهر 1405 21:41
نمایش جزئیات
شغل
آفلاین
سلام.

چرا هیشکی پاسخگوی سوالات من نشد؟ حتی یکیش؟ 🤌

خب اومدم تا نظراتم در مورد فصل 5 رو بگم. فصل 6 هم بمونه پست بعدی.

اولین سوالم اسپویله. پس بریم تو اسپویل.
اسپویلربرای آشکار شدن کلیک کنید
چرا وقتی کوییرل دست داد جای زخم هری نسوخت؟ آیا برای این که به چیزی مشکوک نشیم رولینگ سوتی داده یا چی؟ یا هنوز لرد پس کله‌ش نرفته؟ جالبه که رولینگ اینجا اصلا توصیف خاصی از کوییرل نگفته و حتی نمی‌فهمیم اون دستار رو روی سرش داره یا نه. پس شاید واقعا هنوز تسخیر نشده؟ (حس می‌کنم قاعدتا همینه ولی حافظه در حد ماهی قرمز) اونجا که می‌بینیم لرد به تک‌شاخه حمله می‌کنه کوییرله یا خود لرد نحیف و ضعیفه؟


چرا پاتیل درزدار اینطور نچسب تعریف شده؟ در حالی که نه‌تنها یکی از اصلی‌ترین ورودی‌های کوچه دیاگونه، بلکه افراد زیادی بهش رفت و آمد دارن! چی می‌شد اگه خوشگل و شیک و پیک می‌بود که اولین تاثیری که روی یه ماگل می‌ذاره که برای اولین‌بار تو یه جای جادویی قدم گذاشته تاثیر خاص خفنی داشته باشه؟ خصوصا که جادوگرا در طول تاریخ هم برای حفظ پاتیل درزدار جنگیدن! (اشاره به دست‌نوشته رولینگ از پاتیل درزدار)

برام جالب بود که هری با شنیدن حرفای دراکو به شدت یاد دادلی افتاد. نه فقط تو اولین دیدار، بلکه حتی دومین دیدار که کراب و گویل مثل دو تا بادیگارد دورش بودن همه‌ش یادآوری از دادلی بود. جالبه که رولینگ دو نفر از دو دنیای کاملا متفاوت، یکی تماما ماگل که از جادوگرا متنفره یکی تماما جادوگر که از ماگلا متنفره، با یه سری ویژگی مشترک تعریف کرده. انگار می‌خواد بگه از نظر انسان بودن تفاوتی تو ماگلا و جادوگرا نیست و همه نوع آدمی تو هر جفتش پیدا می‌شه، صرفا اینا قدرت جادویی دارن که ماگلا ندارن.

این سوالم چیز مهمی نیست، ولی خب چرا کار هری تو فروشگاه ردافروشی زودتر از دراکو تموم شد؟ دراکو که زودتر اومده بود!

وای چیزی که اصلا خوشم نیومد (قاعدتا با نگاهی که با دونستن کل دنیای هری پاتر دارم، و نه کسی که اولین‌بار می‌خونه) اولین توضیحات در مورد گروه‌های چهارگانه هاگوارتزه که واقعا فاجعه‌س. هافلپاف برای بی‌عرضه‌هاس، تمام جادوگرای بد اسلیترین بودن... واقعا افتضاحه. فکر می‌کنم رولینگ اگه با دیدی که تو کتابای بعدی داشت کتاب اول رو می‌نوشت، هرگز چنین کاری نمی‌کرد. حتی حس می‌کنم شاید با نگاه الانش پشیمون باشه از کاری که تو کتابای اول کرده. چون از کتاب چهارم به بعد تلاش کرده یکم دو گروه ریونکلاو و هافلپاف رو هم رو بیاره. دراکو رو شاید بشه توجیه آورد به خاطر نگاه افراطی‌ای که داره چنین اظهار نظری کنه در مورد گروهای دیگه جز اسلیترین، ولی حتی هرمیون هم تو فصل شیش برخورد مشابهی داره. یعنی دیدگاه همه همینه که واقعا برام ناراحت‌کننده بود.

برای توضیحات چوبدستی جیمز فقط یه شکلک می‌زنم برای آنان که کتاب‌اولی نیستن.

اینو من در حد همین جمله تو گوشیم نوت برداشتم که الان هرچی فکر می‌کنم نمی‌دونم برای کجا و چرا اینو نوشتم. ولی خب این بود که "هری اونقد سوال نمی‌پرسه که باید". به نظر میاد این ترس از سوال پرسیدنش که با دورسلیا داشت کلا تو وجودش رخنه کرده. عجیبم نیست، وقتی هردفعه سوال پرسیدی دورسلیا رفتار بدی داشتن، از یه جایی یاد می‌گیری که سوالاتت رو سرکوب کنی.

در نهایت بسیار حسودیم شد به حافظه الیواندر. چرا اینقد با این همه جزئیات همه چیو یادشه؟ فوق‌العاده‌س حافظه‌ش!


حالا می‌رم سراغ پاسخگویی به مسائل مطرح‌شده تو پستای قبلی.

نقل قول:
و آیا این به خاطر اینه که هری تا اون سن پیش کسایی بزرگ شده ماگل بودن و خودش هم هیچی از جادو نمی‌دونه و یا به خاطر اینه که طرف شروع کرد به قضاوت کردن هاگرید که یجورایی نقش نجات دهنده‌ی هری رو بازی کرده؟!

من فکر می‌کنم هر دو. چون هری بعد از این که از پیش دراکو می‌ره مشخصه که حالش بد شده. طوری که حتی هاگرید هم متوجه می‌شه و وقتی هری حرفای دراکو رو براش تکرار می‌کنه، هاگرید می‌گه تو از خانواده ماگلا نیستی هری! یعنی برداشت هری از حرفای دراکو این بوده که خودش تو همون دسته‌ایه که نباید هاگوارتز بیان و درس بخونن. مشخصا از کسی که چنین حسی بهت بده که به جایی که برای رفتن بهش ذوق داری (و البته در عین حال می‌ترسی) تعلق نداری، خوشت نمیاد. قضاوت هاگرید هم به نظرم تاثیر زیادی داشته، چون هاگرید علاوه بر نجات‌دهنده بودنش، شاید می‌شه گفت اولین کسیه که باهاش رفتار خوبی داشته.

نقل قول:
الآن دورسلی ها واقعا انتظار داشتن همچین ایستگاهی وجود نداشته باشه و امیدوار بودن هری گم شه؟ یا اینکه می‌خواستن اذیتش کنن؟

قبل از این که ورنون بپرسه این مدرسه کجاست یا از سکوی نه و سه چهارم باید سوار قطارش شد، هری این برداشت رو داره که ورنون قبول کرده برسوندش. پس من فکر می‌کنم شاید بعدا انگیزه مضاعفی که برای رسوندنش دارن اینه که معتقدن این ایستگاه وجود نداره و هری قراره ضایع بشه، اما در نگاه اول به نظرم مسئله اینه که اونا دیدن فقط به خاطر دریافت یک نامه جادوگرا ول کنشون نبودن، دیگه برای رفتنش به مدرسه که قطعا بازم کوتاه نمیان. واسه همین دیگه دلیلی برای مقابله با این موضوع نمی‌بینن، چون می‌دونن جلوی هرچیزی در مورد جادوگر بودن هری رو که بخوان بگیرن، خود جادوگرا میان تا مانعشون بشن. در واقع دیگه موفقیتی در جنگیدن با این موضوع نمی‌بینن، چون می‌دونن جادوگرا هر کاری می‌کنن تا هری به چیزی که باید برسه.
پاسخ: باشگاه هم‌خوانی هری پاتر و سنگ جادو
ارسال شده در: یکشنبه 26 مهر 1405 23:58
نمایش جزئیات
آفلاین
من دوست دارم راجع به زمانی که دورسلی ها هری رو به ایستگاه کینگر کراس رسوندن صحبت کنم.
اول از همه اینکه اصلا چرا باید یه سکوی نه و سه چهارم داشته باشیم که باید با تمام وجود به سمتش بدوی تا بتونی رد شی؟ درست گفتم؟

و حالا برگردیم به دورسلی ها. اینکه به هری می‌گن که همچین چیزی هرگز وجود نداره.
و بعد می‌گن که می رسونیمت ولی صرفا به خاطر اینکه خودمون می‌خوایک بریم.
بعدم که حتی ورنون چمدونای هری رو می‌ذاره پایین که به نظر هری به طرز عجیبی مهربانانه بوده(فدات بشم هری که محبت ندیدی) تا اونجایی که چهره ی ورنون رو می‌بینه که چه خوشحاله. و خانواده ی دورسلی در حالی که صدای خندشون میاد هری رو ول می کنن و هری می مونه که چی کار کنه.

چرا کسی رو برای آوردن هری به ایستگاه و فرستادنش به قطار مامور نکرده بودن؟

الآن دورسلی ها واقعا انتظار داشتن همچین ایستگاهی وجود نداشته باشه و امیدوار بودن هری گم شه؟ یا اینکه می‌خواستن اذیتش کنن؟

تو فصول اول هم اشاره کردم اما هنوز برای من احساسات بین دورسلی ها و هری غیر قابل فهمه. آیا ورنون مجبوره که هری رو به ایستگاه قطار بیاره؟ یا خوشحاله که داره از دستش خلاص میشه؟ اگه خوشحاله که داره یه مدت از دستش خلاص میشه پس چرا نمیذاشت نامش برسه؟ چون اینطوری قدرتمند و جادوگر میشد؟

یه چیز دیگه. الآن دادلی می ره بیمارستان و می‌گه بفرمایید این دم رو خارج کنید؟ فکر کنید چقدر بین دکترا هیاهو میشه اگه یه همچین مریضی بیاد! وزارتخونه آبا و اجداد هاگرید رو که میاره جلو چشمش!
پاسخ: باشگاه هم‌خوانی هری پاتر و سنگ جادو
ارسال شده در: شنبه 25 مهر 1405 18:57
نمایش جزئیات
شغل
آفلاین
@مرلین
نقل قول:
مخصوصا اونجایی که هاگرید براش بستنی خرید(اونم با یه طعم قابل تحمل!) اوج خوشحالی من برای هری بود.
یک پرسشی هم برام یجای این چند فصل ایجاد شد. اونم اینه که هری توی ردا فروشی، از حرفای پسری که اونجا بود خوشش نیومد
و آیا این به خاطر اینه که هری تا اون سن پیش کسایی بزرگ شده ماگل بودن و خودش هم هیچی از جادو نمی‌دونه و یا به خاطر اینه که طرف شروع کرد به قضاوت کردن هاگرید که یجورایی نقش نجات دهنده‌ی هری رو بازی کرده؟! یا حتی دلیل دیگه‌ای داره؟


واقعاً صحنه‌ی بستنی خریدن هاگرید خیلی بیشتر از یه بستنی ساده‌ست.. برای هری که حتی از محبت‌های معمولی هم محروم بوده، همین که یکی براش بستنی بخره، بهش هدیه بده و باهاش مثل یه بچه‌ی معمولی رفتار کنه، اتفاق بزرگیه. تازه هاگرید فقط جادو رو به هری معرفی نمی‌کنه؛ برای اولین بار باعث می‌شه هری احساس کنه کسی هست که واقعاً بهش اهمیت می‌ده. فکر می‌کنم بخشی از لذت این فصل‌ها هم همینه که ما همراه هری، ذره‌ذره از دنیای محروم و کوچیکش فاصله می‌گیریم و وارد دنیایی می‌شیم که براش پر از امکان و شگفتیه.

اما درباره‌ی پسری که توی فروشگاه لباس مدرسه می‌بینیم، به نظرم سؤال جالبی مطرح کردی چون می‌شه از چند زاویه بهش نگاه کرد:

۱. هری هنوز با دنیای جادو آشنا نیست.

هری تا اون لحظه تقریباً هیچ شناختی از جامعه‌ی جادوگری نداره. نه خانواده‌های معروف رو می‌شناسه، نه جایگاه اجتماعی آدم‌ها براش معنایی داره و نه می‌دونه چه پیش‌داوری‌هایی بین جادوگرها وجود داره. برای همین، وقتی دراکو شروع می‌کنه به حرف زدن درباره‌ی هاگوارتز و آدم‌های مختلف، هری هنوز نمی‌تونه بفهمه پشت حرف‌هاش چه طرز فکری وجود داره.

ولی نکته اینجاست که هری با وجود ناآگاهی از دنیای جادو، از همون ابتدا می‌تونه رفتار آدم‌ها رو بسنجه. برای دوست داشتن یا نداشتن یک نفر، لزوماً لازم نیست تمام پیشینه و عقایدش رو بشناسی.

۲. به نظرم مهم‌ترین دلیل، رفتار دراکو با هاگرید و دیگرانه.

دراکو خیلی زود خودش رو با قضاوت کردن دیگران معرفی می‌کنه. از حرف‌هاش مشخصه که آدم‌ها رو بر اساس اسم خانوادگی، جایگاه و میزان اهمیتشون در جامعه می‌سنجه. وقتی هم درباره‌ی هاگرید صحبت می‌کنه، به‌جای اینکه به کسی که هری رو همراهی می‌کنه احترام بذاره، با تحقیر درباره‌اش حرف می‌زنه.

حالا هری چی می‌بینه؟ کسی که به‌تازگی از زندگی قبلیش بیرون اومده، با مهربونی و احترام باهاش رفتار کرده و براش نقش یک ناجی رو داشته. طبیعیه که وقتی یک نفر همون آدم رو تحقیر می‌کنه، هری نسبت بهش احساس خوبی پیدا نکنه.

البته فکر می‌کنم مسئله فقط وفاداری هری به هاگرید نیست. هری خودش هم سال‌ها طعم تحقیر شدن رو چشیده. اون می‌دونه چه حسی داره وقتی کسی بدون اینکه واقعاً بشناسدت، درباره‌ات تصمیم می‌گیره. شاید به همین دلیل، رفتار دراکو براش آشناتر و ناخوشایندتر از چیزیه که خودش در اون لحظه بتونه توضیح بده.

۳. هری و دراکو از همان دیدار اول، دو نوع نگاه متفاوت به دنیا دارن.

این بخش برای من از همه جذاب‌تره. دراکو از همون ابتدا سعی می‌کنه به هری بفهمونه چه کسانی مهم هستن، با چه کسانی باید معاشرت کنه و چه آدم‌هایی ارزش احترام گذاشتن ندارن. در مقابل، هری هنوز با این دسته‌بندی‌ها آشنا نیست و انگار اصلاً علاقه‌ای هم نداره که دیگران براش تعیین کنن چه کسی ارزشمنده.

هری تازه فهمیده که در دنیای جادوگری آدم مهمیه، اما این موضوع باعث نمی‌شه از همون ابتدا بخواد خودش رو بالاتر از دیگران بدونه. دراکو هم برعکس، حتی پیش از اینکه هری رو واقعاً بشناسه، تلاش می‌کنه با تکیه بر اسم خانوادگی خودش و شناختی که از جامعه‌ی جادوگری داره، روی اون تأثیر بذاره.

برای همین فکر می‌کنم اختلافشون فقط یک سوءتفاهم ساده نیست؛ از همان برخورد اول، تفاوت‌هایی در ارزش‌هاشون دیده می‌شه که بعدها پررنگ‌تر می‌شن.

و یک نکته‌ی دیگه که به نظرم ارزش فکر کردن داره:

هری در این چند فصل برای اولین بار فرصت پیدا می‌کنه آدم‌ها رو بدون واسطه‌ی دورسلی‌ها بشناسه. تا قبل از این، دیگران درباره‌ی دنیای بیرون براش تصمیم می‌گرفتن و خودش تقریباً هیچ انتخابی نداشت. اما حالا می‌تونه با آدم‌های جدید آشنا بشه، از بعضی‌ها خوشش بیاد و به بعضی‌ها اعتماد نکنه.

شاید یکی از اولین قدم‌های هری برای مستقل شدن همین باشه: اینکه یاد می‌گیره صرفاً به خاطر معروف بودن، ثروتمند بودن یا حتی جادوگر بودن یک نفر، لزوماً نباید ازش خوشش بیاد.
ویرایش شده توسط سلوینیا در 1405/7/25 19:00:39
Yeah...We will return to peak...

The greatest tragedy in life isn't death; it's living without a purpose...!


تصویر تغییر اندازه داده شده
پاسخ: باشگاه هم‌خوانی هری پاتر و سنگ جادو
ارسال شده در: شنبه 25 مهر 1405 16:22
نمایش جزئیات
شغل
آفلاین
درود فرزندان دانا و خوش زبانم.
اول از همه نظرم راجع به پست فلور:
نقل قول:
در نهایت به نظرم می‌شه گفت اعتماد سریع هری به هاگرید بیشتر به خاطر نیاز داستان به این بود که هری بالاخره وارد دنیای جادوگری بشه. چون اگر قرار بود واکنش هری کاملاً شبیه یک آدم عادی باشه، احتمالاً باید مدت بیشتری شک می‌کرد و هاگرید مجبور می‌شد خیلی بیشتر قانعش کنه. برای همین این قسمت رو می‌شه یکی از جاهایی دونست که منطق داستان کمی فدای سریع جلو رفتن ماجرا شده.

ببین من فکر می‌کنم دلیلی واضح‌تر از این نیست که از بچگی برای هری اتفاقای عجیب و غریب افتاده. خیلی عجیب و غریب. داستانایی که دیگران باورش نمی‌کردن و دورسلی‌ها واکنش عجیب راجع بهشون نشون می‌دادن. اتفاقا چندین بار به هاگرید گفت که احتمالا اشتباه می‌کنید چون درونی شده بود براش این حقیقت که احتمالا هیچی نیست. اما با یکم فکر کردن می‌تونست تفاوت خودش رو بفهمه.
(شایدم خیلی داریم بهش فکر می‌کنیم و همون مسئله منطق و فدا شدنه. )

+ یک سری نکته هم تو کتاب بهم چشمک زدن گفتم بیام بازگو کنم که راجع بهشون گفت‌وگو کنیم.
من خیلی دلم می‌خواد بحث رو از این شروع کنم که چقدر وقتی اولین‌بار کتاب رو می‌خوندم هم به هری پاتر حسودیم می‌شد و هم خوشحال بودم براش که زندگیش انقدر تغییرات جادویی کرد.(خودمم یازده سالم بود.) اینکه از یه بچه که زندانی خاله و شوهرخالشه و زورگویی اون خانواده رو به جون می‌خره و هیچوقت موقعیت خوبی نداشت، تبدیل شد به اینکه ردای مدرسه خودش رو داشت و فهمید اونقدرا هم تنها نیست توی دنیا و حتی خیلی ام معروفه. مخصوصا اونجایی که هاگرید براش بستنی خرید(اونم با یه طعم قابل تحمل!) اوج خوشحالی من برای هری بود.

یک پرسشی هم برام یجای این چند فصل ایجاد شد. اونم اینه که هری توی ردا فروشی، از حرفای پسری که اونجا بود خوشش نیومد،
اسپویلربرای آشکار شدن کلیک کنید
و بعدا می‌فهمیم از اون پسر قرار نیست خوشش بیاد کلا

و آیا این به خاطر اینه که هری تا اون سن پیش کسایی بزرگ شده ماگل بودن و خودش هم هیچی از جادو نمی‌دونه و یا به خاطر اینه که طرف شروع کرد به قضاوت کردن هاگرید که یجورایی نقش نجات دهنده‌ی هری رو بازی کرده؟! یا حتی دلیل دیگه‌ای داره؟ دوست دارم نظراتتون رو بدونم.
موهاهاهاها؟!
پاسخ: باشگاه هم‌خوانی هری پاتر و سنگ جادو
ارسال شده در: شنبه 25 مهر 1405 13:52
نمایش جزئیات
شغل
آفلاین
سلام.

در مورد مسئله‌ای که بارون و فلور مطرح کردن من فکر می‌کنم مهم‌ترین علتی که باعث شد هری حرفای هاگرید رو زود باور کنه اینه که وقتی کسی زندگی سختی مثل هری داشته باشه که همه‌ش مورد آزار و اذیت قرار بگیره، به هر چیزی برای فرار کردن از این موقعیت چنگ می‌زنه و حرفای هاگرید دقیقا همون چیزی بود که می‌تونست نجاتش بده. گاهی حتی وقتی می‌دونی یه چیزی رخ دادنش بعیده، اما نیاز داری باور کنی که می‌شه و بهش دل می‌بندی و امید داری چون تنها چیزیه که نجاتت می‌ده. به نظرم هری دقیقا تو چنین موقعیتی بود که همین باعث شده بود که "بخواد" باور کنه تا "نجات" پیدا کنه. با این حال تا وقتی هاگرید بهش نگفت ببین هر وقت عصبی یا ناراحت بودی اتفاقات عجیبی در اطرافت افتاده یا نه، هری هم‌چنان باور نکرده بود.

کلا به نظر من سرعت رخ دادن و پیش رفتن داستان تو کتاب هری پاتر و سنگ جادو خیلی بالاست. شاید به این علت که رولینگ می‌خواسته قبل از این که خواننده‌های سختگیر رو از دست بده، به اصل دنیایی که هاگوارتز بخش بزرگ و مهمی از جذابیتش رو تشکیل می‌ده برسه. من دیروز با یکی صحبت می‌کردم و بهم گفت خوندن هری پاتر رو از کتاب دوم شروع کرده چون دوستش بهش گفته بوده یکو بخونی اونقد که باید جذب نمی‌شی! من خودمم یادمه بچه که بودم همه‌ش بخشای قبل از ورود به هاگوارتز می‌خواستم سریع‌تر تموم شه تا به هاگوارتز برسم. الان تازه جذابیت‌های بخشای قبل‌تر رو هم بهتر درک می‌کنم. با این حال به نظرم رولینگ اون‌چه که باید می‌گفته رو با وجود سرعت، اما لا به لای کلمات و توصیفاتش به خوبی قرار داده.

حالا طبق معمول اول نظرات خودم در مورد فصل چهارم رو می‌گم و تو پستای بعدی پنج و شیش. به ترتیب متن کتاب هم جلو می‌رم چون وقتی می‌خونم همزمان هرچی به ذهنم می‌رسه تو گوشی می‌نویسم.

برام جالب بود که اول فصل به جای این که در توصیف دادلی با شنیدن صدای بوم، گفته بشه با ترس گفت، نوشته شده با لحن احمقانه می‌گه کجا رو به توپ بسته‌ن. چون دادلی شخصیت ترسویی داره، با این حال اونقد احمقه که در لحظه نمی‌فهمه صدا از نزدیکی خودش بوده و باید بترسه.

نکته جالب بعدی که خوشم اومد و تو دلم خندیدم اونجایی بود که هاگرید داشت می‌گفت یعنی هری هیچی نمی‌دونه، هیچی؟ و هری تو ذهنش می‌گه این بی‌انصافیه چون مدرسه رفته و نمراتشم بد نیست. تازه حتی به زبونشم میاره که ریاضی و اینا بلده.

تیکه‌ی اوج شوک هاگرید که از شدت حیرت دستاشو می‌بره لا موهاش و با بهت می‌پرسه یعنی نمی‌دونی چی هستی رو هم دوست داشتم.

مسئله بعدی اینه که تو نامه نوشته دامبلدور رئیس کنفدراسیون بین المللی جادوگرانه که باعث تعجبم شد. چون تو فیلم جانوران شگفت‌انگیز...
اسپویلربرای آشکار شدن کلیک کنید
تو فیلم جانوران شگفت‌انگیز و رازهای دامبلدور، با این که دامبلدور هنوز جوون بود و اصولا جوونا بیشتر پی شهرت و مقام و منصب هستن نه؟ واکنشش به چیلین که جلوش زانو زد طوری بود که انگار اصلا دنبال چنین چیزی نیست. البته خب، وقتی جزء داوطلبان نبود واضحه که نمیاد بگه خب حیوون منو انتخاب کرد، تمومه قبول می‌کنم ولی خب.


نکته بعدی جالب برام این بود که یه جغد تو جیب پالتوی هاگرید بود و اینقد عجیب بود که رولینگ خودش تاکید می‌کنه یه جغد زنده‌ی واقعی! چطوری اون تو زنده موند ولی؟

مسئله‌ی بعدی برام سواله! پتونیا اونجا که حرفای دلشو می‌ریزه وسط، می‌گه لیلی برای تعطیلات که برمی‌گشت خونه فنجون چایی رو تبدیل به موش می‌کرد! در ادامه‌ش میگه وقتی با جیمز ازدواج کرد از پیشمون رفت! پس اینجا منظور تعطیلات بین هر دو ترم مدرسه بوده دیگه؟ در حالی که می‌دونیم جادو برای افراد زیر 17 سال ممنوعه. پس چطوری لیلی اینقد راحت طلسم می‌کرد؟ آیا قوانین در طول تاریخ به این کوتاهی عوض شده؟ نمی‌تونیم حتی بگیم سوتی کلامی بوده، چون دورسلیا تا کتاب دوم هیچ ایده‌ای ندارن که هری نمی‌تونه خارج از مدرسه جادو کنه! مطمئنا اگه لیلی هم نمی‌تونست توی خونه جادو کنه چیزی نبود که پتونیا و در نتیجه‌ش ورنون هم ندونه!

مورد بعدی رو اصلا درک نمی‌کنم و دو تا سوال جدی ازش دارم! هاگرید تو تک‌تک دیالوگاش مدام می‌گه جادوگر و ساحره (witch | wizard)! این همه اصرار برای متمایز کردن جنسیت و گفتن ویچ و ویزارد چیه؟ چرا رولینگ از تک کلمه‌ی ویزارد برای هر دو جنسیت استفاده نکرد؟ اصلا اگه اینقد اصرار داشت جنسیت رو جدا کنه، چرا ویچ و ویچر نذاشت؟ (witch | witcher) چرا ویزارد که بدون جنسیت هست رو آورد وسط ولی برای جنس مذکر استفاده کرد؟ واقعا برام سواله.

یه نکته جالب دیگه اونجا بود که نوشته شده "عمو ورنون که دید این خطر وجود دارد که غولی ریش‌دار سر یک چتر را توی بدنش فرو کند، دوباره دل و جراتش را از دست داد". خیلی نگاه هری به موضوع برام جالب بود، چون اینجا هنوز خبر نداره چطور می‌شه جادو کرد و واقعا فکر می‌کنه تهدید فیزیکیه! البته نمی‌دونم ورنون از کجا می‌دونست که اون چتر ممکنه چوبدستی باشه! چون قاعدتا به خاطر لیلی می‌دونسته که جادوگرا با چوبدستی جادو می‌کنن. یا نکنه تصور هری درست بود و ورنون واقعا از ترس فرو رفتن چتر تو بدنش گرخید؟

این دیالوگ ورنون که می‌گه من پول نمی‌دم تا یه کله پوک "پیر خرفت" بهش جادوجنبل یاد بده" به این معناس که دامبلدور رو می‌شناسه؟ منظورم از شناخت، اون شناخت نیست. این شناخته که یعنی می‌دونه "چه کسیه"! چون پیر بودن یه چیز رندومی نیست که بگی، کاملا آگاهانه از این کلمه استفاده کرده. خب... چرا باید ورنون دامبلدور رو بشناسه؟ حتی اگه از حرفای پتونیا در مورد لیلی اسمشو شنیده و حس کرده چون سال‌های زیادی گذشته پس حتما پیر شده... ای بابا زیاد چیه. از رفتن لیلی به هاگوارتز تا مرگش کلا 10 سال گذشته. چرا باید بدونه دامبلدور پیره؟

یه تیکه که باعث شد احساساتی بشم (نه نه نگران نشین، منظورم در حد اشک ریختن نیست. ) اونجا بود که عزیزم... هاگرید دلش برای جادو کردن تنگ شده بود و گفت اجازه برای جادو کردن از دلایلی بود که خیلی دلش می‌خواست این کارو قبول کنه! که همین باعث می‌شه یه سوال دیگه برام پیش بیاد... ما که می‌دونیم هاگرید قایمکی با چترش جادو می‌کنه، اما آیا این که حالا به خاطر جادویی که در هر صورت داره می‌کنه این حرفو زده، یعنی کم‌تر از حد انتظارمون برای جادو از چترش استفاده می‌کنه؟ یا بحث "آزادی در جادو کردن" چیزیه که اینجا مهمه؟


فعلا همینا.

@بارون خون‌آلود سوال دومی که پرسیدی تو پستای صفحه قبل پاسخ داده شده.
ویرایش شده توسط گابریل دلاکور در 1405/7/25 16:41:39

نصب جادوگران روی آیفون

  1. در Safari دکمه «اشتراک‌گذاری» (Share) را بزن.
  2. گزینه «Add to Home Screen» (افزودن به صفحه اصلی) را انتخاب کن.
  3. روی «Add» بزن. آیکن جادوگران به صفحه اصلی اضافه می‌شود.