جادوگران® | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
اینستاگرام
کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز

کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده

آنلاین‌ها

17 کاربر(ها) آنلاین هستند (12 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
16 مهمانان 1 عضو

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

شبکه پرواز

گالیون‌ و انرژی‌ جادویی خود را خرج کنید در: خرید چوبدستی از چوبدستی گستران و اجرای طلسم در اخگرهای نقره‌ای | آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در دخمه خاطرات | خرید جاروی پرنده از هفت دسته جارو | خرید خوراکی و کالا از زوپس مارکت جادوگران | خرید معجون از معجون‌سرای پاتیل‌طلا | خرید اقلام شوخی از شوخی‌کده فارس د ماره | درمان یا پیشگیری از بیماری در شفاخانه مرداب زیرین | فعالیت در رسانه‌های ویدئویی، تصویری، صوتی و متن‌کوتاه‌ جادوگران با خرید اشتراک جادوگران پلاس

مدرسه علوم و فنون جادویی هاگوارتز - ترم 30

امتیازات خانه‌ها
مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
Re: هالی ویزارد
ارسال شده در: چهارشنبه 5 اسفند 1383 01:38
نمایش جزئیات
آفلاین
کالین دیزنی تقدیم میکند
وارکرافت 12
-----------------------------
سکشن:ایلیدان و زاگراس
با بازی:
کالین
دوربین زون میشه رو کالین
کالین:من هستم
شترق...
یه دمپایی میخوره تو سر کالین
چو:تو غلط میکنی هستی چند دفعه بگم بدون اجازه من جایی نباید بری
کرام
دوربین رو کرام ثابت میشه...ا جاسم خودتو ننداز جلو دوربین میخوام کرامو بگیرم
کرام:برو کنار بزار بکارم برسم ناسلامتی من کارگردانم
آبرفورث
دوربین میچرخه سمت آبرفورث پیر دانا اما خجالت میکشه بر میگرده
آبرفورث:ها چیه دو دقیقه هم نمیتونم با ریکو تنها باشم؟
بیگانه
دوربین نمیچرخه طرفه بیگانه!!!نورممد برو اون درو وردار تا نخورددش
بیگانه:درکو ؟کو در؟
ایلیدان
دوربین میاد بچرخه میسوزوه چون پای ایلیدان رو سیم بوده
ایلیدان:میبینی شانس نداریم یه بارم که دوربین اومد مارو بگیره سوخت(پشت صحنه کالین داره با بیل میدوه دنبال ایلیدان که چرا دوربینمو سوزوندی)
----------------------------------
جلوه های کامپیوتری:کالین دیزنی
---------------------------------
کالین:جاسم اون تلویزیون رو روشن کن...
کرام:اَه بازم داره وارکرافت نشون میده
کالین:بیا ایلیدانو از تو تلویزیون بکشیم بیرون...
کرام:هووووم چه جالب میتونم با هاش کلی فیلم در...
بیگانه:کو من در میخوام
کرام: در نه درباره
بیگانه:یه جور در جدیده؟
کرام:نه لغته
بیگانه:آها پس اسم غذای جدیده
کرام:
کالین:پس بیاریمش بیرون
کالین پا میشه میره طرف تلویزیون چهار پنج بار تکونش میده
کرام: چی کار میکنی کالین؟
کالین(نفس نفس زنان):دارم ایلیدانو میندازم بیرون...
کرام: آخه آیکیو من از دست تو چی کار کنم پس جادو رو برای چی گذاشتن؟؟؟
کالین:برای چی گذاشتن؟
کرام:
وند شو بلند میکنه میگه:ایلیدانیوس بپریوس بیرونیوس
ایلیدان میاد بیرون به قدم که بر میداره پلش گیر میکنه به سیم دور بین کالین میخوره زمین...
کالین:اکسیو بیل
یهو بیل ویزلی میاد تو دستای کالین
کالین: نه این بیل و نمی خواستم(بیل ویزلی رو از پنجره پشت سرش پرت میکنه بیرون!!! )
کالین:اکسیو بیل عمله های ساختمونی!!!
ایلیدان:
حالا کالین بدو ایلیدان بدو
کرام: بسته کات
کرام:خوب دوباره میگیریم!!!اکشن
ایلیدان :از تی وی میاد بیرون...با دقت پاشو از رو سیم دور بین کالین رد میکنه
ایلیدان:اینجا کجاست؟من رو از وسط جنگ با اون آرتاس کشیدین کجا؟نیروهای من به من احتیاج دارن...
بیگانه:من تو رو خیلی دوست دارم ایلیدان
ایلیدان:
بیگانه:آخه تو همه دروازه ها رو میشکونی تازه در تو گروهتون زیاد دارین
ایلیدان:چه میگویی ای خیره سر من یک دیمن هانتر هستم...
وناگهان نور صحنه رومیگیره و پیر دانا ظاهر میشه....
آبرفورث:سامعلک داداشی!!!
جمعیت:
آبرفورث:خوب مجلی نیست یکم بهتر صوبت میکنیم!!!
ایلیدان:ای demon به ایست تا تو را نابود کنم!!!
کرام و کالین:
بیگانه:
آبرفورث:این یارو چه شبیه اتتلو حرف میزنه!!!
ایلیدان: راست میگی؟ :ylash:
آبرفورث:حالا چی کاره هستی داشی؟
ایلیدان:(با لهجه آلن دلون):من یه دیمن هانترم...
آبرفورث:پس برو زاگراس رو شکار کن...
ایلیدان:اما اون اربابمه
کالین:چییییی؟
جمعیت:
بیگانه:
جمعیت:تو خجالت نمیکشی اسم خودتو میزاری دیمن هانتر اون یکی از بزرگترین دیمن هاست
ایلیدان: باشه من میکشمش...ولی به تیم کمکی میخوام
کالین:جاسم نور ممد دنبالش برین
کرام:وار چیفم اینجا قایم شده می فرستم باهات بیاد
ایلیدان:اورک نه!!!!من یه اورک بو گندو نمیخوام!!!(تریپ اوا خواهرانه)
وار چیف:بهت نشون میدم ایلیدان...
آبرفورث:بهترزورتونو نگخه دارین و گرنه خیط خیطیتون میکنم
وار چیف و ایلیدان یه نگاه به آبرفورث میندازن بدین حال:
آبرفورث: :ylash:
وارچیفو نور ممدو جاسم و ایلیدان میرن سمت زاگراس...
زاگراس :حالا میخوای منو بکشی..ها ها ها ها
جاسم:حمله نانچیکو
نور ممد :منم پایم
جاسم:بزن بریم
آهنگ فوتبالیستها وسط فیلم
جمعیت:
کرام:بیگانه اون تلویزیونو خاموش کن
بیگانه:میخوام نگاه کنم
کالین:منم میخوام
آبرفورث:واستون از موسسه سروش میخرمش!!!
کالین و بیگانه:
کرام:ادامه فیلم اکشن
جاسم:میپره رو دوش نور ممد نانچیکو رو میکشه بیرون میچره طرف زاگراس تما سرش میخوره تو درخت از هوش میره نانچیکو هم کمونه میکونه میخوره تو سر نور ممد اونم ازحال میره
وارچیف:گرزشو میزنه روزمین برق استودیو قطع میشه!!!
کرام با بیل میدوه دنبال وارچیف
برق دو باره وصل میشه برق میاد زاگراسو میگیره
آگاهی بازرگانی...!!!!
بابا برقی میاد تو صحنه: هرگز نشه فراموش زاگراس اضافی خاموش!!!
ایلیدان حمله میکنه به زاگراس...
(با لهجه دِرِک بخونید)
پس از 10 سالو اندی جنگ ایلیدن با دستش زاگراس را خفه کرد و در این هنگام داد میکشید...به رهبر فحش میدی!!!و ما فهمیدیم ایلیدان مردی بود از قزوین

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
هوووم امضاي آفتابه اي بسته!
[b][color=996600]
بينز نامه
بيا يا هم به ريش هم بخنديم...در سايتو واسه خنده ببنديم
بيا تا ريش ها ب
Re: هالی ویزارد
ارسال شده در: شنبه 1 اسفند 1383 15:41
نمایش جزئیات
آفلاین
نام فیلم:کافه ترانزیت===>برنده 10 سیمرغ بلورین از فیلم فجر
تمام دراماتیک

بازیگران
آبرفورث
ریکو
اسنیپ
بیگانه
غریبه
جاسم

اسنیپ در کافه
جاسم:چی میل دارید؟
اسنیپ:یک قهوه بیار جاسم!
جاسم:رو چشم!
بیگانه در حالی که با غریبه میان تو کافه!
بیگانه:اسنیپ چرا اینجا نشستی؟
اسنیپ:تنهایی!
بیگانه:چرا آخه؟
اسنیپ:الان حوصله ی حرف زدن ندارم بید رو یک میز دیگه بشینید!
بیگانه:باشه!
آبرفورث هم همراه ریکو وارد میشه!
آبرفورث:اسنیپ چرا تنها نشستی بیا دوره هم باشیم!
ریکو:چش شده آبر؟
آبرفورث:نمیدونم!
اسنیپ:گفتم تنهام بذارید عجب گیری کردیما!
آبرفورث:هر جور راحتی!
آبرفورث و ریکو میرن پیش بیگانه و غریبه میشینند!
و گرم در صحبت میشند!
ریکو:این اسنیپ چش شده؟
بیگانه:فکر کنتم افسرده شده!
آبرفورث:افسرده!فکر نکنم!
آبرفورث:حاضرید دسته جمعی بریم ببینیم چش شده!
بیگانه:میگه تنهام بذارید!
غریبه:خب دیگه چه خبر؟
اسنیپ که هنوز معلوم نیست چش شده!((فکر های در سر دارد!))
اسنیپ تو دلش میگه!
اسنیپ:برم خودکشی کنم؟
اسنیپ:دیگه ازاین زندگی خسته شدم!
اسنیپ:همه یک یار و همدمی دارن!
اسنیپ:من هیچ کس رو ندارم و تنها هستم!
اسنیپ:این کافه رو آتیش بزنم!
اسنیپ:برم سراغ لرد سیاه؟
اسنیپ:نمیدونم چی کار کنتم؟
اسنیپ:برم پیش بیگانه و آبر و عیالاشون بشینم؟
اسنیپ:از این کافه برم یک جای خلوت که دیگه هیچ کس نیاد؟
اسنیپ:خدایا!چه کنم؟
اسنیپ بلند میشه!میره سراغ آبرفورث...بیگانه
اسنیپ:خب بچه ها میحوام یک چیزی بهتون بگم!
آبرفورث:بگو اسنیپ!
اسنیپ:شما همتون زن گرفتید غیر از من شما همتون شاد هستید غیر از من شما همتون ...
آبرفورث:اسنیپ تو عرضه ی زن گرفتن نداری؟
اسنیپ:من عرضه ی زن گرفتن ندارم؟
بیگانه:آره....تو رو به چه زن بچه جان!
همه میزنند زیر خنده!
اسنیپ چوبدستیشو بر میداره!
ریکو:چی کار میخوای بکنی؟
آبرفورث:من مواظبت هستم ریکو جان نگران نباش!
اسنیپ:الان این کافه رو آتیش میزنم!
جاسم:چی کار میخوای بکنی؟
بیگانه:کوتا بیا اسنیپ!
جاسم:جتن من اسنیپ این کار و نکن!من از ماله دنیا فقط همین کافرو دارم!
جاسم:اصلا خودم برات زن میگیرم خوب شد؟
اسنیپ:نه!
جاسم:نورممد بیا ببین چه خبره!
نورممد:چه خبر شده؟
اسنیپ در گوش جاسم میگه!
اسنیپ:ببین جاسم اگه میخوای کافتو آتیش نزنم یک کاری باید بکنی!
جاسم:چه کاری؟
اسنیپ:من خودمو میزنم به کشتن!بعد میری به پلیس میگی آبرفورث و بیگانه منو کشتند!به نورممد هم بگو شاهدت باشه!
جاسم:باشه!برو دارمت!
اسنیپ:آخ قلبم؟
بیگانه:چش شد؟
آبرفورث:سوروس چت شده؟
جاسم:آدمکشا...!چرا کشتیدش؟
بیگانه:
آبرفورث:
غریبه:آهای جاسم مواظب حرف زدتنت باش!
پلیس از راه میرسه!
پلیس:چه خبر شده؟
جاسم:این جناب آقای آبرفورث و بیگانه اسنیپ رو مسخره کردند بعد اسنیپ عصبانی شد!رفت جلو ولی دیگه دیر شده بود آبرفورث و بیگانه چوبدستیهاشونو در آورده بودند!دو تا طلسم سبز رنگ خورد جیلینگی تو سینش!
جاسم:
پلیس:
ریکو:دروغ میگه!
غریبه:باور نکینید جناب سروان!
پلیس:شما میدونید مجازات آدمکشی چیه؟
آبرفورث:بله!
پلیس:چیه؟
آبرفورث:اعدام!
پلیس:البته یکی از اعمالی که انجام میشه اعدام هست!
پلیس:باید یک 24 ساعت توالت بشوذه بعد باید فضله ی جغدهای زندانو بخوره بعد باید اعدام بشه!
بیگانه:
آبرفورث:
پلیس:شما دو تا دستگیر میشید!
غریبه:نه.....
ریکو:آبر منو تنها نذار!

در زندان
آبرفورث:دستم به این اسنیپ برسه!
بیگانه:خودم خفش میکنم!
ناگهان اسنیپ جلوی چشم بیگانه و آبرفورث ظاهر میشه!
بیگانه:نامرد
آبرفورث:این چه کاری بود با ما کردی؟

اسنیپ:حقتون بود من مخصوصآ تو اون کافه فیلم بازی کردم! که شما ها رو امتحان کنم ببنم چقدر معرفت سرتون میشه!
بیگانه:بابا ما اونجا باهان شوخی کردیم!
اسنیپ:مگه من با شما ها شوخی دارم!
آبرفورث:خب سریعتر مارو آزاد کن!
اسنیپ:عمرآ!
آبرفورث:آهای دزد.... اسنیپ اومده....نگهبان!
نگهبان:چی شده!؟!؟!؟؟
بیگانه:اسنیپ.....
نگهبان:من که چیزی اینجا نمیبینم!
آبرفورث:مارمولک خودشو غیب کرد!
نگهبان:اینجا کسی خودشو نمیتونه غیب کنه!
نگهبان:دفعه ی دیگه بیخودی شلوغ کنید میدم ببرنتون سلول اختصاصی!
بیگانه:
آبرفورث:

یک روز قبل از اعدام!
ریکو:آهای آبرفورثمو کشتن...های..های...خینشو ریختن.....های های!
غریبه:به نظرت چی کار کنیم حالا؟
ریکو:نمیدونم!
غریبه:من میگم بریم از اسنیپ رضایت بگیریم!
ریکو:آی کیو اون اگه رضایت میداد که همون اول رضایت میداد!
غریبه:پس چی کار کنیم!؟!
ریکو:یک فکری!
غریبه:زن یا بچه ی اسنیپ یا هر کی عزیزه واسش گروگان بگیریم!
غریبه:ایول!
غریبه:ولی کی؟
ریکو:این اسنیپ هیچ کس رو هم که نداره !
ریکو:حالا کی گروگان بگیره؟
غریبه:جاسم!
ریکو:ایول خوبه!

در کافه ترانزیت!
جاسم:کاری داشتید؟
ریکو:ببین جاسم ما میخوایم ازت که یکی دوستا یا آشنایان اسنیپ که خیلی برات عزیزه رو گروگان بگیری و تا اسنیپ آبرفورث و غریبه رو آزاد نکرد گروگانو بکشی!
جاسم:من نمیتونم!
غریبه:واسه چی؟
جاسم:چون اسنیپ کسی رو نداره!
غریبه:دوستی آشنایی.....
جاسم:هیچ کی رو نداره!
ریکو:اه.....لعنت به این شانس!

وقت ملاقات!
ریکو:دلم برات تنگ شده آبر!
آبرفورث:
غریبه:دلم برات تنگ شده بیگی!
بیگانه:خدا بگم این اسنیپ رو چی کار کنه!
ریکو:کی اعدام میشی آبر؟
آبرفورث:ده دقیقه دیگه!
ریکو:
غریبه:حالا میخوای چی کار کنی بیگانه!
بیگانه:چی کار میتونم بکنم!
غریبه:هچ!
نگهبان:وقت ملاقات تمومه!
ریکو:
غریبه:

در اعدامگاه
نگهبان:برو بالا!
آّبرفورث:کجا؟
نگهبان:بالای دار!
آبرفورث:
آبرفورث:باشه!
نگهبان:تو هم برو بالا!
بیگانه:باشه
((متاسفانه بیگانه و آبرفورث اعدام شدند))

در قبرستان
ریکو که داره به شدت خودشو میزنه به خاطره مرگ آبرفورث!
غریبه هم همینطور داره خودشو میزنه!
ریکو:آی آبرفورث کجا رفتی تنهام گذاستی؟
غریبه:آی بیگی دلم برات تنگ شده!
(ناگهان دوباره اسنیپ ظاهر میشه))
ریکو:
غریبه:
ریکو:چرا این کارو کردی اسنیپ!
اسنیپ:برای اینکه شما اون کارو کردید!
غریبه:مطمئن باش ب خاطر همین کارت که دو نفر رو مظلوم به دار آویختی مجازات میشی!
اسنیپ:اوه اوه!

در کافه ترانزیت
ریکو و غریبه گریه کنان وارد میشند!
جاسم که واسه آبرفورث و بیگانه حلوا درست کرده بود!
جاسم:تسلیت!
نورممد:تسلیت!
ریکو:دیدی جاسم چه جوری بی شوهر شدم؟
جاسم:آره!
نورممد:منم دیدم!
اسنیپ شاد و شنگول وارد میشه!
اسنیپ:سلام جاسم...سلام نورممد!
جاسم:سلام
نورممد:سلام
اسنیپ:جاسم یک قهوه بیار!
ریکو:کوفت بخوری!
جاسم قهوه میاره!
اسنیپ قهوه رو میخوره ولی یک لحظه بعد قلبش میگیره!
اسنیپ:آخ....
نورممد:چی شده؟!؟
اسنیپ میفته و میمیره!
جاسم و نورممد از اون قهوه میخورند ببینند چش بوده...اون دو تا هم میخورند در جا میمیرند!
ریکو و غریبه هم که میخواستند برند پیش شوهراشون میرند و از اون قهوه میخورند و اونها هم میمیرند!

بدین ترتیب همه مجازات کارشون رومیگیرند...مجازات ها بدین شرح بود:
مجازات بیگانه----->تمسخر اسنیپ
مجازات آبرفورث-------->تمسخر اسنیپ
مجازات جاسم--------->تبانی با اسنیپ که بگه آبرفورث و بیگانه قاتل هستند!
مجازات نورممد------->تبانی با جاسم که در گفتم دروغ به پلیسها
مجازات ریکو--------->تمسخر اسنیپ به همراه شوهر
مجازان غریبه--------->تمسخر اسنیپ به همراه شوهر
مجازات اسنیپ-------->خود زنی دروغین و هماهنگی با جاسم در قتل آبرفورث و بیگانه

این فیلم چون هیئت رسیدگی به فیلمهای غیر مجاز شکایت کرده بود چون بد آموزی داست به خاطره همین ده سال و اندی روش کار شده
با تشکر:سوروس اسنیپ

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
برای عضویت در تیم روغن سازی قزوین کافیست فتو کپ
Re: هالی ویزارد
ارسال شده در: پنجشنبه 29 بهمن 1383 19:23
نمایش جزئیات
آفلاین
از همه دوستان متشکرم

بنا به درخواست بعضی دوستان....از همه خواهش دارم دیگر فیلمهایی مربوط به محرم و این ایام عزیز نسازند
گویا این فیلمها به مذاق بعضی ها خوش نیامده
گرچه خودم معتقدم فیلم من و اسنیپ عزیز در جهت انتقاد از بعضی افراد بوده...نه اینکه بخواهیم خدای نکرده توهینی کرده باشیم

به هر حال درخواست این دوستان رو اجابت میکنیم و از همه دوستان خواهش میکنم فیلمی مربوط به این ایم نسازند
با تشکر
ویکتور کرام

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
کرام اسبق!

قدرت منتقل شد!
Re: هالی ویزارد
ارسال شده در: پنجشنبه 29 بهمن 1383 19:00
نمایش جزئیات
آفلاین
این داستان واقعی است و واقعا اتفاق افتاده است و فیلمنامه ی آن از واقعیت سرچشمه میگیرد
------------------------------------------------------------------
نام فیلم:وعده ی حسینی
کارگردان:کار گروهی
بازیگران:
آبرفورث
کرام
بیگانه
غریبه
اسنیپ...بازیگر میهمان
چو
هرمیون

یک روز مانده به محرم
آبرفورث:بیگانه چرا عین خیالت نیست چند روز دیگه محرمه!
بیگانه:خب...چی کار کنم مثلآ!
کرام:مگه نمیخوایم هیئت راه بندازیم؟
بیگانه:خب بندازیم اصلا هر جور شما راحتید!
آبرفورث:دیدی گفتم کرام!!مگه بهت نگفتم این بیگانه اگه زن بگیره پر رو میشه و دیگه تو این جور کارای خیر شرکت نمیکنه از وقتی ازدواج کرده تا حالا یکسره یا با موبایلش به غریبه زنگ میزنه یا ماشینه منو غرض میگیره میبره غریبه رو گردش!
کرام:مثل اینکه همینطوره!
بیگانه:جناب آقای آبرفورث شما هم اگه زن بگیری همینجوری میشی!!جرمه زنمو دوست دارم میخوام ببرمش گردش بهش زنگ بزنم!!این جرمه؟
آبرفورث:این جرم نیست بیگانه!!ولی داری زیاده روی میکنی!
آبرفورث:تو قبلآ بدون این که بهت بگن میرفتی خودت هیئت میزدی علم بلند میکردی !به خاطره امام حسین همه کار نیکردی ولی حالا هیچ کاری نمیکنی!

اول محرم
بیگانه:خوبی غریبه؟
غریبه:ببین بیگانه یکی از دوستام امروز پارتی گرفته میای بریم؟
بیگانه:تو محرم پارتی؟
غریبه:خب آره مگه چیه؟
بیگانه:هیچی!
بیگانه:ولی من نمیتونم بیام چون امروز به آبرفورث قول دادم بریم هیئترو راه بندازیم!
غریبه:باشه!منم امروز میرم دادگاه به قاضی میگم حکمه طلاقمو صادر کنه!
بیگانه:عجب گیری افتادیم!
بیگانه:باشه میام ولی نمیشه یک کم دیر تر؟
غریبه:نه!
بیگانه:باشه!

شب اول محرم
((در خونه(( پارتی)) دوست غریبه))
غریبه:چرا دیر اومدی بیگانه؟
بیگانه:ببخشید دیگه این هیئت رو میخواستیم راه بندازیم!
بیگانه که داشت از عصبانیت منفجر میشد گفت!
بیگانه:اینا تو محرم دارند تنفس مصنوعی میدن؟
غریبه:آره
بیگانه:من نمیتونم تو محرم تنفس مصنوعی بدم اینو از من نخواه!
غریبه:کی تنفس مصنوعی خواست!!صد سال سیاه!
((بیگانه از این بابت خیالش راحت شد))

روز دوم محرم
آبرفورث:بیگانه دیشب کجا بودی؟
بیگانه:یکی از هیئت ها منو دعوت کرده بود برم یک نیگایی به هیئتش بندازم نظر بدم!
آبرفورث:پس چرا ما رو نبردی؟
بیگانه:شرمنده میترسیدم اونا ناراحت شند که شما رو بیهوده و بی جهت به هیئتشون بردم!
کرام:بیگانه یک چیزی رو داری از من پنهون میکنی!!
آبرفورث:راستشو بگو دیشب کجا رفتی بیگانه؟
((بیگانه به شدت عصبانی میش))
بیگانه:اه....
((بیگانه میخواد حرفو عوض کنه))
بیگانه:خب از هیئت جدید چه خبر؟
کرام:خوب داره پیش میره!
آبرفورث:چرا حرفو عوض میکنی بیگانه؟!؟
((بیگانه قهر میکنه و از اونجا میره))
بیگانه:من رفتم اصلا!
آبرفورث:هر چی باشه زیر سر غریبه است!

روز سوم محرم
((غریبه در حال صحبت با بیگانه))
غریبه:ولی اون شب خیلی خوش گذشت...یکی از روزهای خوب زندگی من بود!
بیگانه:ولی برای من نبود!
غریبه:چرا؟
بیگانه:چون من همیشه در محرم و کار خیر کردن از بقیه پیشتاز بودم و همیشه همه ی مردم و دوستانم و آشنایانم از من حساب میبردند ولی این دفعه دیگه پیش نیومد....!
غریبه:اشکال نداره...عوضش کلی اون شب خوش گذشت بهت!
بیگانه:ببند دهنتو!
غریبه:چی گفتی؟
بیگانه:همون که شنیدی!
غریبه:من امروز میرم دادگاه حکم طلاقم رو از دادگاه میگیرم!
بیگانه:برو به سلامت!
غریبه:بای!
بیگانه:بای!

در عصر روز سوم ماه محرم
((بیگانه در خیابان))
بیگانه در خیابان داشت فکر میکرد که یک هو یک ماشین می پیچه و بهش میزه!
بیگانه:آخ!
اورزانس میرسه و بیگانه رو میبره!

(((دکتر بیگانه زنگ میزنه به آبرفورث و کرام)))
دکتر:جناب آقای آبرفورث؟
آبرفورث:بله شما؟
دکتر:متاسفانه دوست شما تصادف کرده!
آبرفورث:وای خدای من!!
کرام:چی شده آبرفورث؟؟؟
آبرفورث:بیگانه تصادف کرده!
آبرفورث:خب آقای دکتر من باید بیام بیمارستان...آدرس بدید لطفآ!!

در بیمارستان
آبرفورث:چه بلایی سر خودت آوردی بیگانه؟؟!!؟؟
((بیگانه با شدت درد حرف میزنه))
بیگانه:من با غریبه قهر کردم داشتم میومدم پیش ما که یک ماشین بهم زد!!
کرام:خدا رو شکر بلای آن چنانی سرزت نیومد!!
بیگانه:من اغفال شدم آبرفورث!
بیگانه:منو ببخش آبرفورث!
بیگانه:من اسیر خواسته های غریبه شدم!
آبرفورث:میدونستم!

((بیگانه بهبودی کامل پیدا میکنه))

روز دهم ماه محرم
((غریبه میاد تو هیئت))

غریبه:بیگانه منو ببخش!
بیگانه:بخشیدمت!
غریبه:من از طریق یکی از دوستانم اغفال شدم!!
بیگانه:میدونستم!
غریبه:بیگانه باور کن که من اهل این پارتی و مهمونی و این جور کارا نبودم!
غریبه:من اغفال شدم!
((بیگانه لبخندی به غریبه میزنه))
بیگانه:خب هنوز خیلی از محرم مونده ما میتونیم کارای گذشتهمونو جبران کنیم!
((غریبه نیز لبخندی به بیگانه میزنه))
-------------------------------------
(تیتراز ندارد)
توضیحات:این فیلم واقعآ اتفاق افتاده و واقعی است و فیلمنامه این فیلم نیز از این داستان واقعی سرچشمه میگیر!
توضیحات داخلی فیلم:بالاخره دو زوج غریبه و بیگانه که در ماه محرم اغفال شده بودند بالاخره شور حسینی پیدا میکنند و وعده ی حسینی آنها را از این خواب غفلت بیدار کرد!

نصیحت:هیچ وقت در ماه محرم اسیر خواسته های دوستان و آشنایانی که قصد در نابودی شما دارند نشوید و به هیئت ها بروید و موقع ی ناهار مثل من بگویید:
اسنیپ:کو کو غذا؟؟

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
برای عضویت در تیم روغن سازی قزوین کافیست فتو کپ
Re: هالی ویزارد
ارسال شده در: پنجشنبه 29 بهمن 1383 18:09
نمایش جزئیات
آفلاین
خوب یک فیلم از بیگانه هم نقد کنم که نقد نکرده نمونه ببخشید اگه خیلی بی مزه هست
من هم نتونستم به هالی ویزارد کمک کنم با این نقدا ی در پیت و فیلمای بدتر از اون ببینیم کرام می خواد چی کار کنه امیدوارم بتونه هر چه بهتر اینجا رو
فعال کنه
ممکنه این سوال هم داشته باشید که چرا فیلمای خوب بچه ها رو نقد نکردم دلیلش اینه که در باره ی اونا نمیشه چیزی نوشت یا حد اقل من
بیشتر از دو سه خط نمی تونم در بارش بنویسم
در مورد فیلمت کرام فیلم جالبی بود من هم باهات موافقم تازه خیلی بد تر از این هم هست اسنیپ فیلمت هم کم بود
یک پیشنهاد هم دارم اگه یک تاپیک بزنی مثلا به اسم نقد هالی ویزارد که تو اون هر کی نظری درباره ی فیلمی داره بگه مثلا اگه این تاپیک وجود داشت من
این حرفا رو تو اون تاپیک میگفتم خلاصه که یکی از دلایل کم فیلم ساختن اینه که طرف که فیلم رو میسازه نمیدونه تا چه حد فیلمش
مورد استقبال قرار گرفته اگه چنین تاپیکی باشه میشه تو اون هر کی نظرش رو در مورد فیلم بگه و این فکر میکنم کمک خوبی بکنه البته نظر
خودت شرطه ببخشید که این همه خارج موضوع حرف زدم
__________________________________________________
سلام بینندگان عزیز این هفته با یک فیلم از برترین کارگردان سینمای هالی ویزارد بیگانه در خدمتتون هستیم
فیلم وداع با بیگانهحالا به گوشه هایی از اون توجه میکنیم
//// تصوير////
دوربین یک سالن رو نشون میده که یک نفر جلوش وایستاده
بیگانه: چرا پس کسی نمی یاد؟
دوربین داخل سالن رو نشون میده ولی به دلیل کش اومدن تصویر فقط یک سری کله دیده میشه
دوربین یک لحظه می یاد پایین صفحه شطرنجی میشه صدای رقص و پای کوبی می یاد ولی دوربین همش پشت سر هم
بیگانه رو نشون میده که خجالت کشیده

کریچر: و حالا آشنایی با کارگردان
//// تصوير////
دوربین بیگانه رو سر پروژه های مختلف نشون میده که داره با عوامل صحبت میکنه و گوینده روی تصویر حرف
میزنه
گوینده: بیگانه معروف به بیگی از اولین فیلم سازان عرصه ی هنر هفتم بود او با ساخت فیلم هایی نظیر
در های بزرگ , گربه های چاق - تغل و :ylash:نام خود را بر سر زبان ها انداخت
آخرین فیلم او هتریک بیگانه ای از قفس پرید بود که با این فیلم رکورد گیشه ها را شکست

کریچر: اما میهمان این هفته ی ما جناب بیگانه هستند که قدم رنجه فرمودند تا اینجا اومدن


نقد فیلم______________________________________

کریچری :اول فیلم این برای خود من خیلی جالب بود که هر کی با یک چیزی اومد به جشن
بیگانه: بله من رو اون قسمت خیلی کار کردم و به این وسیله اختلاف فرهنگی و اختلاف طبقاتی و فقر و
کنش بین نو و کهنه رو نشون دادم
کریچری: جدا؟ من که فقط برام جالب بود چیزی از توش نفهمیدم
بیگانه: خوب من خوش حالم که همه ی اونایی که فیلم رو دیدن مثل شما نیستن
کریچری: فیلم خیلی موزیکال بود دیگه به هر چی فیلم موزیکال هست گفته بود برو بمیر
البته این باعث نشده بود از کیفیت فیلم کم بشه

ولی همه ی فیلم یک طرف اون شعر بیگانه یک طرف که میگفت ما چار تا برادر.....
بیگانه: تو فیلم های من موسیقی حرف اول رو میزنه
کریچری: بله به عینه بارها شاهد این موضوع بودیم
اما می رسیم به تبلیغات وسط فیلم
پوران کرام خواهر همون کرام معروف کارگردان بزرگ سینماست؟
بیگانه: چطور؟
کریچری: توی تبلیغات فیلم شما اسمش رو دیدم
بیگانه: اطلاعی ندارم
کریچری: اون یکی تبلیغتون که در مورد جن ها بود رو از من خواستن بگم که موسسه ی غیر قانونی بوده و رئیسش تحت
پیگرده
بیگانه: خوب گفتین
کریچری: خیلی از فیلم سازای جوون و تازه کار از من خواستن این سوال رو از شما بپرسم که حاجی واقعا چی جوری راضی شد شما این فیلم رو بسازین؟
بیگانه: هر کسی زبون مخصوص خودش رو داره
کریچری: زبون حاجی چی جوریه؟
بیگانه: همین که اسمش تو فیلم باشه براش کافیه کلی حال میکنه
کریچری: سعی میکنم یادم بمونه
کریچری:اما یک نکته ی دیگه ابرفورث همیشه این قدر جلف بازی در می یاره؟
بیگانه :چطور؟
آخه یک جای فیلم کارای بد بد میکنه و یک جای دیگه بیگانه اسطوره ی سینمای هالی ویزارد رو سر کار میزاره
بیگانه: همیشه که نه ولی تا دو تا آدم میبینه این جوری میشه
کریچری: اخلاق خیلی بدیه , حالا یک چیز دیگه این بیگانه قبل از این که
بره حداقل یک یادداشتی چیزی میگذاشت ملت تو خماری نمونن که آخرش چی شد
بیگانه :همه ی حالش به اینه که ملت تو خماری بمونن
الان فیلم سازی این طوری مده
کریچری:از همه ی خواننده ها تو این فیلم اسم برده شده بود ولی جای یکی خیلی خالی بود
بیگانه :کی؟
کریچری :خواننده ی نسل جوان اسنوپ داگی
بیگانه: آره من به شخصه خیلی دوست داشتم ازش استفاده کنم ولی هر کاری کردم اجازه نداد از
ترانه هاش تو فیلم استفاده کنیم آخه اون خیلی معروف و سر شناسه
کریچری: بیگانه چرا آخر فیلم با ماکسیمای مشکی در میره فراری قرمز که خیلی بهتره
بیگانه :خوب راستش من عاشق ماکسیمام مگه شما نمی دونین؟
کریچری: کسی بهم نگفته بود
خو ب دیگه سوالای من تموم شد
در آخرباید از شما تشکر کنم چون این فیلم رو اگه یک منگل هم میدید میفهمید موضوع از چه قراره از بس به صورت زیر
نویس توضیحات داده شده بود
بیگانه: خواهش میکنم من همیشه رعایت حال آی کیو ها رو میکنم
کریچری: ممنون که دعوت ما رو قبول کردید
بیگانه: وظیفم بود

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
كريچر مرد ؛ زنده باد كريچر
Re: هالی ویزارد
ارسال شده در: پنجشنبه 29 بهمن 1383 07:50
نمایش جزئیات
آفلاین
هيئت
-------
توجه:اين فيلم کمي تا قسمتي انتقادي است...لطفا بي حرمتي به اعتقادات محسوب نشود
-------
فيلمي از ويکتور کرام
با شرکت:
بيگانه
کرام
هري
ابرفورث
حاجي دارکي
اسنيپ
کريچر
تهيه کننده:مسجد الآسلام قزوين
تدارکات:جادوگران خاکستري!!!!
--------------
مکان:هيئت عزاداري جادوگران
کرام:عزاداران محترم اين شما و اين مداح بزرگ اهل دل!!حاج آقا دارک لرد
حاجي:دوستان شروع ميکنيم
باز اين چه شورش است که در اهل ماتم است
باز اين چه نوحه و چه عزا و چه ماتم است

بيگانه داره زنجير ميزنه......ولي تنها جايي که نميزنه رو شونه هاشه!!!!!
کرام:اخ...بيگي يواش...آخ گفتم يواشتر!!...بابا..بلد نيستي مگه مجبوري؟...سينه بزن!!!
هري و ابرفورث دارن سينه ميزنن....هري که زنجير گير نياورده...چندتا سيم سرور رو دسته کرده داره به شونه هاش ميزنه!!!!
انها در عين سينه زدن دارن با هم صحبت ميکنن
هري:ابر!!!....تم عاشورا رو زدي؟
ابرفورث:اره.. آمادست!!...ولي طبق معمول ممکنه بالا نياد!!!....اونم که براي اعضاي سايت عادي شده!!
هري:مهم نيست!!...راستي ميخوايم بهترين عزادار سايت هم معرفي کنيم!!!...يه آواتار هم درست ميکنيم ميزنيم بغلش!!!...خوبه؟
ابرفورث:عاليه

حاجي:خوب عزادارا ميخوايم سه ضرب بزنيم آماده ايد؟
کرام:واي حاجي نه!!!....اين بيگانه با دو ضربش اينطوريه!!! واي به حال سه ضرب!!!!
بيگانه: :ylash:


حاجي که حرف کرامو نشنيده بوده....شروع ميکنه
سرور و سالار جهان، حسين است
مظهر ايمان جهان، حسين است

کريچر که بين عزاداران بوده...از بين جمعيتي که مشغول ديدن عزاداران بودند..چشمش ميخوره به وينکي که داره اونا رو نگاه ميکرده
کريچر هم احساساتي ميشه و يه زنجير ديگه بر ميداره و محکم به شونه هاش ميزنه!!!و با خودش تو اين فکره که الان وينکي ميگه چقدر کريچر قوي و پرزوره!!!!

------
همان موقع در قسمت زنانه

جيغ و داد و فرياد به پاست!!!!
يه بانو:آقا غذا رو کي ميديد؟....بچم از گشنگي مرد!!!
يکي داره زجه ميزنه....و آه و نالش به هواست!!!!
يکي با صاحب هيئت داره دعوا ميکنه که اول بايد به بانوان غذا بدهند!!!!
چو:موذمال جان...ميدوني غذا چيه؟!!!!!
موزامولا:اره!!...سوشي همراه سوپ کتلته!!!....خودم پختمش!!!
چو با خودش:اينم شد غذا!!!...ادم براي نذري سوشي ميده!!!!؟

-----
عزاداري تموم شده...همه منتظرن تا غذاي نذري داده شود!!!
ناگهان اسنيپ وارد ميشود:کوکو غذا؟
سپس چهارتا ديگ بزرگ غذا ميکشه و ميره!!!!!!(نقش اسنيپ همين قدر بود!!!)

بعضي ها براي خودشون پنج پرس غذا برداشتند و به بعضي ها اصلا غذا نرسيده بود!!!!!
----
صاحب هيئت از ابرفورث ميپرسه:مشکلي پيش نيومد؟
ابرفورث:نه...فقط صورت يکي آش و لاش شده بود!!!...به طوري که قيافش قابل تشخيص نبود!!!.....فرستاديمش بيمارستان!!!!
صاحب هيئت:نفهميديد کي بوده؟
ابرفورث:نه!!!
(اينکه طرف کيه...مسابقه امروزه!!!)
بيگانه: :ylash:
------------------------
بعد از همه این برنامه ها
ماشینی جلوی وینکی ترمز میزنه!!!
کریچر با عینک دودی و آدمسی که در دهنش جویده میشده در میاد و رو به وینکی میکنه و میگه:سوار میشی؟
وینکی نازی میکنه و میگه:اره!!!!!!!!

------------------------
تيتراژ:به قول بيگانه به علت ايام عزاداري نداريم!!!!

----------------------
دوستان اگه شوخی با کسی کردم یا افراد از نقش خودشون در فیلم ناراحتن...باور کنند این فیلمه و دروغ!!!!!
به بزرگواری خودشون منو ببخشند!!!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
کرام اسبق!

قدرت منتقل شد!
Re: هالی ویزارد
ارسال شده در: سه‌شنبه 27 بهمن 1383 16:46
نمایش جزئیات
آفلاین
آوای ققنوس 2

آبرفورث:چاره ای دیگه جز این نداریم!
بیگانه:هری برو ببینم چی کار میکنی!
هری:من رفتم!
اسنیپ:اگه مردش خودتون باید جواب دومبول رو بدید!
آبرفورث:دومبول با من!
کرام:آبرفورث الان وقت شوخی نیست....وقت تنگه اگه باسیلیسک پیدامون کنه!
بیگانه:باسیلیسک با من!
کرام:

((هری میره طرف باسیلیسک!))
هری:اینجارو نیگا کن!
باسیلیسک به هری حمله میکنه!
اسنیپ:وای کارش تمومه حالا من جوابه دومبولو چی بدم!
باسیلیسک دست هری رو قطع میکنه!
کرام:آخی....حیوونی دستش قطع شد!
آبرفورث:قبطع شد
بیگانه:
اسنیپ:دومبول منو میکشه!
هری که از درد ناله میکرد گفت!
هری:اینجا رو نیگا کن!
باسیلیسک دوباره حمله کرد
ولی این دفعه شانس با هری یار بود زیرا ققنوس دامبلدور از راه رسید!
باسیلیسک:
ققنوس:
اسنیپ: :bigkiss:
آبرفورث:
بیگانه:
کرام:چرا گریه میکنی بیگانه؟
بیگانه:تو نمیدونی من خیلی احساساتی هستم!
کرام:آووو.....
هری:باسیلیسک هم واسه من شاخ شده!
(ققنوس یک کف گرگی به باسیلیسک میزنه و باسیلیسک همونجا میمیره)
هری یک لحظه یاد دستش میفته:
هری:
ققنوس یک آواز دلچسب میخونه!
آبرفورث:به به...عجب صدای توپی داره!
بیگانه که از آواز ققنوس خوابش برده بود
کرام:عجب صحنه ی قشنگی...جون میده واسه یک فیلم!
کرام:
ققنوس که آوازش تموم شد میره سراغ هری و یک دست بهش هدیه میکنه!
هری: :bigkiss:
اسنیپ:وا.....خرس گنده خجالت نمیکشه!
پس از پایان فیلم گرفتن از تالار اسرار و مشاهده ی کامل تالار آها به هاگوارتز برگشتند!
دومبول:کجا بودید شما؟
بیگانه:دومبولستان!
دومبول: نمیگید من نگران میشم؟
کرام:ما رفته بودیم سر کوچه فیلم تهیه کنیم واسه هالی ویزارد!
آبرفورث:خب دومبول داشتی تعریف میکردی اون قضیه چی شد؟
(دومبول گرم صحبت میشه))

پایان

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
برای عضویت در تیم روغن سازی قزوین کافیست فتو کپ
Re: هالی ویزارد
ارسال شده در: سه‌شنبه 27 بهمن 1383 16:14
نمایش جزئیات
آفلاین
فرياد زير آب!
=-=-=-=-=--=
سريال جديد فرياد زير آب از اين بعد از محرم از هاليويزارد!

++++++++++++++++ فرياد زير آب ++++++++++++++++++
=== فرداي عروسي --- منزل كرام و هرميون گرنجر===
هرمي (هرميون گرنجر): خوب به سلامتي ازدواج كردين و تشكيل يه خونواده دادين! من و ويكتور هم سعي مي كنيم كه تا وقتي كه خونه ي مايين بهتون خوش بگذره! مگه نه ويكتور؟
كرام: هان؟ ... آره! آره ... فقط به پر و پاي من نپيچين!
بيگانه: من تو رو خيلي دوست دارم!
غريبه: فقط اون رو!
بيگانه: آره!
هرمي: نه! شوخي مي كنه! تو رو هم دوست داره!
بيگانه: نه دروغ مي گه من فقط كرام رو دوست دارم!
.....
=== وقت ناهار ===
كرام: هرمي جان! ناهار رو بيار من مردم بابا!
هرمي: الان مي آرم ! ... يعني الان مي آريم!
...
هرمي: غذا حاضره!
كرام: ايول! .... اين چيه؟... هرمي من ... اوق!
هرمي: خودتو لوس نكن! گفتم چون اين دوتا مهمون مان امروز غذاي مورد علاقه ي بيگانه رو درست كنم! ... البته كنيم، منو غريبه!
كرام: تو مي دوني كه من از اسفناج خام متنفرم!
بيگانه در حالي كه داره مي خوره : بخور .... بابا ... من خيلي دوست .... دارم!
كرام: حالا من چي بخورم؟
غريبه: زنگ زدن؟
كرام: نه! از صبح تا حالا ده بار گفتي! بس كن!
بيگانه: يه بار ديگه با زن من اينطوري صحبت كني من .... من ... من اين چنگال رو تو گوشت مي كنم!
هرمي: خيلي خوب! كافيه ديگه غذا سرد شد! ويكتور! تخم مرغ رو نيم رو مي خوري يا آب پز!
.......
=== شب ساعت يك نصف شب ===
بيگانه - هرميون - غريبه درحال تماشاي فيلم!
بيگانه: آآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآي فرار كنين!
هرمي: چرا داد مي زني؟ اين فيلمه بازيگرن اين ها!
غريبه: جدي مي گي؟ يعني اين گودزيلا هم بازيگره؟
بيگانه: وااااااااااااااااااااااااااااااااااي الان مي اد! فرار كنين!
كرام از توي اتاق خواب: بس كنين! داد نزنين! خواهش مي كنم! من فردا صبح زود بايد برم سر كار! خداااااااااااااااااااي من!
بيگانه: بدووووووووووووووو! اومد! كمك يكي بياد !
=== ساعت دو نيمه شب ====
اتاق خواب كرام اين ها
كرام: چرا ما بايد تو اتاق كوچيكه بخوابيم؟
هرمي: داد نزن اون دو تا خوابن!
كرام: چه طور ...
هرمي: هيسسسسسسسسسسسسسسسسسسس!
كرام با آرامي: چه طور وقتي من داشتم مي خوابيدم شما ها سرو صدا كردين!؟
هرمي: بخواب ديگه!
كرام: يعني چي؟
هرمي: ويكتور!
كرام: من نمي فهمم كه چرا من بايد .... چيه؟
هرمي: يه كلمه ي ديگه حرف بزني بايد بري تو حال بخوابي!
صداي خنده ي بيگانه از اتاق بقل به گوش مي رسد!
كرام: صداي خنده ي كثيفش داره مياد! مي كشمش! من....
هرمي: بيرون!
كرام: نه غلط كردم! من خوابم! خاااااااااا پيششششششش
خااااااااا پيششششششش ------ خاااااااااا پيششششششش
پايان
=-=-=-=-=--=-=-=-=-=
به دليل ايام محرم تيتراژ فعلا نداريم!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: هالی ویزارد
ارسال شده در: سه‌شنبه 27 بهمن 1383 07:59
نمایش جزئیات
آفلاین
از استرجس و پروفسور اسنیپ عزیز به خاطر فیلماشون متشکرم....واقعا ممنون...خیلی خوب بود
--------------------
مکان:ساختمان اصلی هالی ویزارد
زمان:10 صبح
موضوع:profetional hollywizard
---------------------------------
کرام شاد و خوشحال وارد دفتر میشه

کرام:حاجی شاباش بده!!...شاباش بده!!

حاجی:چه شده است؟...ای فرزند آسلام!!!

کرام:فهمیدم چطوری از پنچری د بیاییم و یه رونقی به صنعت شکستخورده سینمای جادوگری بدم!!!!!

حاجی:حتما...راه حلشم به دست بیگانست؟!!!!!

کرام:نه حاجی!!!....البته همه ما تو اینکار نقش داریم!!!....میخوام هالی ویزارد حرفه ای کنم!!....از جلوه های ویژه سود ببریم!!!!...اسپشل افکت!!!

حاجی: ....خوب بعد؟!!!

کرام:صحنه های جانانه توش بذاریم!!!!

حاجی:آها!!!...با این یکی..مخالفم!!...فیلم صحنه دار؟!!...میخوای آسلامو بر باد بدی؟!!!

کرام:نه حاجی!!!...ولی قبول کن دیگه فیلم بدون صحنه فایده نداره!!

حاجی:آسلام واریوس!!!!

کرام مثل مجسمه وای میسته!!...سپس هی میره طرف گاوصندق پول برمیداره ..هی میره طرف حاجی بهش پول میده!!!(آیکیوها:مثل کارگرهای بازی وار کرافت))

حاجی:این مجازات بی افتیته!!!

کرام((در حالی که هی میره و میاد)): ...حاجی جون من تمومش کن!!!...غلط کردم!!...صحنه بی صحنه!!...قبول!!.......فقط سینما رو حرفه ای میکنم
----------------------------
شرایط سینمای حرفه ای هالی ویزارد بعدا اعلام میشه!!...تا تاریخی که داخل امضام هست صبر کنید!!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
کرام اسبق!

قدرت منتقل شد!
Re: هالی ویزارد
ارسال شده در: دوشنبه 26 بهمن 1383 21:02
نمایش جزئیات
آفلاین
=========== روزي روزگاري بيگانه ============
با شركت :

هرميون
كرام
هري
آبرفورث
استرجس پادمور
كريچر در نقش جيسون
و با معرفي بازيگر جوان غريبه
و.....
با هنرمندي بيگانه :ylash:
-----------------------------------------------------------------------------
خونه ي كرام اينا سر ميز صبحانه .....

غريبه و بيگانه دارن اولين صبحانه زندگي مشتركشون رو ميخورن و براي اينكه پروانه اي باشه تو يه ليوان چاي ميخورن....
بيگانه : غريبه بذار منم بخورم....
غريبه : نميشه اول من بايد بخورم...
بيگانه : تو رو خدا من اول ديگه ...
غريبه : اه ...ول كن......
كرام : اصلا كدوم احمقي گفت شما دو تا بايد تو يه ليوان چاي بخورين .....
هرميون : :slap: من گفتم ....
بيگانه :
كرام : همين مونده بود كه بيگانه بهم بخنده كه اونم خنديد....
غريبه : هرميون تو كرام رو ميزني؟
هرميون : آره عزيزم....اين جور چيزها رو كم كم خودم بهت ياد ميدم...
بيگانه : چه خوب .... :ylash:
......
كرام : خب ديگه من و بيگي بريم هالي ويزارد كاري ندارين ....
هرميون : نخير برين...
غريبه : بيگانه جان ....من بدون تو در اين خانه ي غربت مي‌سوزم و مي سازم و هر لحظه چشم به در مي دوزم و به اميد آنم كه تو بازگردي و مرا از غم برهاني...
كرام :
بيگانه : اي غريبه ي شب هاي من تو مانند سر دري هستي كه از چوب گردو درست شده .....تو همانند گربه اي هستي كه در آسمان آبي پرواز ميكند....
كرام : گربه كه پرواز نميكنه....
هرميون : خيلي هم پرواز ميكنه....
كرام : خدافظ ....
بيگانه و غريبه : ..... (سانسور).....خداحافظ ...
----------------------------------------------------------------------------
در هالي ويزارد :
ديرينگ...ديريررينگ.....
كرام : هالي ويزارد بفرمايين ....
هري : سلام ويكتور ...يه پروژه نون و آبدار برات دارم....
كرام : باشه براي بعد الا حوصله ندارم....
هري : پس بيگانه رو بفرست بياد ....بهش بگو من پايين تو ماشين منتظرشم...
كرام : باشه ...باي....بيگانه برو پايين هري تو ماشين منتظرته...
بيگانه : آخ جون ....در ماشين هري خيلي باحاله....
-----------------------------------------------------------------------------
هري و بيگانه تو ماشين هري
هري : ببين بيگانه اين ماموريت سختيه تو بايد از پسش بر بياي....ميخوام توش خودي نشون بدي....بايد ثابت كني كه خيلي زرنگي ....داري گوش ميدي يا در رو نگاه ميكني....؟
بيگانه : ميشه بخورمش ؟
هري : ....ببين تو رو خدا گوش كن....اونور خيابون رو ميبيني؟ يه كازينو هست....به اسمه سانتا باربارا خوب؟ميري اونجا يه نفر هست توش به نام جيسون .....موهاش رو از ته زده يه باروني يشمي پوشيده ....برو سر ميزش بشين بگو پوزه‌ ي روباه به سنگ خورده ....فهميدي؟
بيگانه : آره ....
هري : اونوقت اون تو رو ميبره يه جايي و بهت پول ها رو ميده...گرفتي؟
بيگانه : هان؟ من برم يا تو ميري ....اصلا شايد با هم ميريم...اصلا من كيم؟
هري : تو هميشه حرفهاي بامزه ميزني...حالا برو ديگه...مواظب باش...خداحافظ....
بيگانه : باي باي....خب گفت كجا؟ آهان كازينو سانتا بربري...ولي اينجا كه همچين چيزي نيست...اصلا همين رو ميرم تو....
گفت يارو موهاي بلند و طلايي داره....چشماش هم عسليه...چقدر شبيه غريبه است.....
_.....ببخشيد آقا اسم شما جيسونه ؟
مرد : ....جيسون اون كچله اونوره...
جيسون : صد بار بهت گفتم من كچل نيستم....و توي كافه بزن بزن ميشه....

20 دقيقه بعد :

جيسون : فرمايش....
بيگانه : هري گفت ....يعني ببخشيد پوزه ي سوسمار به در خورده ؟ نه ببخشيد پوزه ي سوسمار به خر خوده ؟ نه ببخشيد شما پوزه دارين ؟
جيسون : بله؟ نفهميدم.....
بيگانه : نه ...منظورم اينه كه پوزه ي شما به در خورده ؟
جيسون : الان يك پوزه اي نشونت بدم كه بفهمي با جيسون فتال (fatal) چه جوري حرف ميزنن ....
و بيگانه رو ميگيره و پيش رئيسش ميبره .....
--------------------------------------------------------------------------
هري : چرا اين بيگانه دير كرد....
ديررررررررينگ .....ديررررررررينگ ....
هري : بله ؟
بيگانه : سلام هري ....خوبي....من پيش اين آقا باحالم ...اسمش چي بود جيسون تفال ....
جيسون : خوب گوش هات رو واكن ببين چي ميگم....سريع 200000 دلار به من ميدين تا اين رو آزاد كنم....اگر هم به پليس خبر بدين ديگه نميتونين ببينينش....پس قرار ما باشه ساعت 9 شب كازينو سانتا باربارا ....بيب بيب بيب
هري : الو ؟الو ؟ ....25464646 سلام استرجس....

هري ماجرا رو براي استرجس ميگه و قرار ميشه كه استرجس و ابرفورث براي نجات بيگانه به كازينو برن...
----------------------------------------------------------------------------
ساعت 8:55 كازينو.....

آبرفورث : استرجس من فكر نكنم يارو بيگانه رو با خودش بياره اينجا ....يارو اين كارست بابا ....
استرجس : باشه آبفورث ر پس من ميرم دنبال بيگانه....
آبرفورث : استرجس....
استرجس : بله ؟
آبرفورث : مواظب خودت باش....
استرجس : آبرفورث جان تو هم مواظب خودت باش...بيا بغلم دوست من...
آبرفورث : اه برو ديگه....صد بار به اينا گفتم چايي نخورده پسرخاله نشين...اه...
_هي....شما دو تا....با جيسون كار داشتين؟
آبرفورث : بله ....تشريف آوردن ؟
_نه اسم من جكسونه... نقشه عوض شده من پول ها رو ميگيرم..... از آشناييتون خوشوقتم....
آبرفورث : اسي برو ديگه....
استرجس : باشه پس باي....
-----------------------------------------------------------------------------
در راه....

استرجس : حالا كجا برم....؟فهميدم....بيگانه هر وقت تنها ميشد ميرفت خونه گربه اش....ولي آخه الآن كه تنها نيست...آهان فهميدم....خودشه بايد به گربه اش زنگ بزنم....091234567876
تغل ( گربه بيگانه ) : ميو؟
استرجس : اي بابا چي كار كنم....آهان ...can you speak English
تغل : yes,of corse ...who are you.....
_................
_..........
_................
استرجس : ok ...thanks ....يام يام....
بايد حدس ميزدم....بيگي جيسون رو مجبور كرده ببرتش انجمن درشناسان لندن....
-----------------------------------------------------------------------------
در انجمن....

استرجس : خب بايد همينجا باشه....عجب دري داره اينجا...به نظرم بيگانه اين رو ديده غش كرده....
_ خب ببين جيسون جان اگر سينوس زاويه ي مقابل به كمان اين در رو حساب كني....يه معادله بر حسب در بدست مياد كه با حل اون و قرار دادن ارتفاع در توي اون ضريب سختي در رو بدست مياري....
استرجس در رو باز ميكنه....و ميبينه كه جيسون نشسته رو زمين داره خاك مي‌ريزه رو سرش....

جيسون : سلام ...خوبي آقا اسمت چيه‌؟ من كيم ؟
استرجس : بابا بيگي چي سر اين بدبخت آوردي؟ نگاه كن جيسون فتال چه ريختي شده....
بيگانه : من كه كاري باهاش نكردم....فقط يه سري مسئله المپياد در شناسي بود باهاش كار كردم....خيلي دانش آموز علاقه‌ منديه ....
استرجس : مشخصه....بيا بريم....
بيگانه : باشه ...فقط يه دقيقه بيا بشين اين مسئله ي جالبيه...
استرجس : نه تو رو خدا نه....

و سر انجام بيگانه با استرجس به خونه ميرن و بيگانه و غريبه همديگر رو در آغوش ميگيرن .....The End
تيتراژ آخر :

بيگانه : غريبه خسته اي خاموش و سردي/ شب تلخ و عبوسي مثل ترديد

منو با خوت ببر يك روز از اينجا / غريبه اگه فراموشم نكردي...

غريبه.....آي غريبه....آي غريبه....ببين بيگي چقدر سرد و ضعيفه / غريبه.....آي غريبه....آي غريبه...دلم تنگه دلم تنگه غريبه....

غريبه زندگيم بي تو حرومه / بيگي بي تو هميشه ناتمومه

تنم سرد و دلم افسرده بي تو / نميدونم كه خوشبختي كدومه

===============:bigkiss: ===============

*با تشكر از حجت الآسلام و المسلامين داركي دام بركاته كه اجازه ي اين صحنه ي آخر رو به ما دادن.....*

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
رزم ممل و هري 1 و 2 حتما حتما بخونيد...