جادوگران® | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
›
کمک می‌خوای؟ از ما بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز

کمک می‌خوای؟ از ما بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده

آنلاین‌ها

125 کاربر(ها) آنلاین هستند (59 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
120 مهمانان 5 اعضا

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

شبکه پرواز

گالیون‌ و انرژی‌ جادویی خود را خرج کنید در: خرید چوبدستی از چوبدستی گستران و اجرای طلسم در اخگرهای نقره‌ای | آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در دخمه خاطرات | خرید جاروی پرنده از هفت دسته جارو | خرید خوراکی و کالا از زوپس مارکت جادوگران | خرید معجون از معجون‌سرای پاتیل‌طلا | خرید اقلام شوخی از شوخی‌کده فارس د ماره | درمان یا پیشگیری از بیماری در شفاخانه مرداب زیرین | فعالیت در رسانه‌های ویدئویی، تصویری، صوتی و متن‌کوتاه‌ جادوگران با خرید اشتراک جادوگران پلاس

پیام امروز

مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
پاسخ به: ايستگاه كينگزكراس
ارسال شده در: چهارشنبه 20 بهمن 1400 13:51
نمایش جزئیات
آفلاین
بلاتریکس مشغول تدریس کروشیو بود که متوجه شد یکی از جادوآموزان نارلک پشت سرش است و تکان نمیخورد.

-خب بچه ها الان میخوام به صورت عملی بهتون یاد بدم و از یه نمونه زنده استفاده میکنم یکی یکی بیاین جلو و روش تمرین کنین.
وبه جادوآموز بدبخت نگاه کرد. هنگامی که جادوآموزان بلاتریکس یکی یکی بچه بیچاره را شکنجه می دادند بلاتریکس که با غرور نگاه می کرد روی صندلی نشست ولی ناگهان سه متر به هوا پرید .

-آیییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییی

روی صندلی بلاتریکس پونز کوچکی دیده می شد جادو آموز در حالی که دیگر شکنجه نمیشد لبخند زد و از فرصت استفاده کرد و در رفت.

-بانو بلاتریکس خوبین؟
-من خوبم اونو بگیرین زنده میخوامش تا آوادا کاداورا حرومش کنم تستسترال رو هر کی بگیرتش 50 امتیاز میگیره.
سر و وضع بلاتریکس به شدت به هم ریخته بود در حالی که زیر لب ناسزا می گفت مشغول مرتب کردن لباسش شد و جادوآموزانش را نگاه می کرد که به دنبال جادوآموز نارلک میدویدند.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
اکسپکتو پاترونوس


قدم به قدم تا روشنایی از شمعی در تاریکی تا نوری پر ابهت و فراگیر!!
می جنگیم تا اخرین نفس!!
می جنگیم برای پیروزی!!
برای عشق!!
برای گریفندور!!


پاسخ به: ايستگاه كينگزكراس
ارسال شده در: چهارشنبه 20 بهمن 1400 12:44
نمایش جزئیات
آفلاین
خلاصه:
لرد سیاه می‌خواد مثل دامبلدور مدیر مدرسه باشه. به دستور لرد، مرگخوارا تعداد زیادی جادوآموز جمع می‌کنن و براش میارن. مراسم گروهبندی انجام شده و حالا هر مرگخواری چندتا جادوآموز برداشته و یه گوشه از خانه ریدل برده تا بهشون اصول جادوی سیاه یاد بده.
نارلک تا الان خیلی موفق نبوده و بعد از چند بار شکست خوردن توی تدریس مباحث، الان گفته جادوآموزاش باید سعی کنن به هر نحوی به یکی آسیب برسونن.
________________________

- ببخشید پروفسور، این کسی که می‌خوایم بهش آسیب برسونیم فقط باید از جادوآموزای دیگه باشه یا می‌تونه یکی از اساتید هم باشه؟
- فرقی نمی‌کنه. فقط خرابکاری نکنید!

جادوآموزان نگاهی به اطراف انداختند. هیچ شخص مناسبی برای آسیب زدن یافت نمیشد که با خیال راحت بتوانند حمله کنند. همه بسیار تهدیدآمیز و خطرناک بنظر می‌رسیدند.

- حواستونو خوب جمع کنید. این یکی از مهمترین دروس توی اصول جادوی سیاهه! اگه بازم موفق نشین اونطوری که می‌خوام این کارو بکنین، هرچی دیدین از چشم خودتون دیدین!

جادوآموزان آب دهانشان را قورت داده و متفرق شدند. هرکس به دنبال شخصی می‌گشت که بتواند بطور پنهانی، به او آسیب زده و نمره‌ی این درس را کامل بگیرد. بلکه بعدش بتوانند اندکی استراحت کنند...

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
فقط ارباب!
هستم...ولی خستم!

تصویر تغییر اندازه داده شده
پاسخ به: ايستگاه كينگزكراس
ارسال شده در: چهارشنبه 20 بهمن 1400 12:23
نمایش جزئیات
آفلاین
بلاخره دانش آموزان نارلک هالو نبودند که حمله نکنند. با این کارشان می توانستند خودشان را در دل معلمشان نارلک جا کنند. البته به دانش آموزان سدریک هم حسودی می کردند که اینقدر راحت هستند و ککشان هم نمی گزد.
دانش آموزان نارلک حمله کردند و شکست خوردند. شاید درک این قضیه اینقدر برای نارلک دشوار بود که خودش تخم مرغ ها را در سرش خالی کرد.
هیچکی نمی دانست دانش آموزان سدریک فشفشه و پیش فعال هستند و با کوچک ترین حرکتی می ترکند و به اطرافشان آسیب می زنند.

- میریم سراغ یه درس دیگه. اگه اینبار گند بزنین یه آوادا حرومتون میکنم.


اینبار واقعا دانش آموزان تا مغز استخوان ترسیدند و اینبار با خود عهد بستند به هر شکلی خرابکاری نکنند تا کارشان به سینه قبرستان نکشد.

- تو این درس باید به هر نحوی به کسی آسیب بزنید. هیچکی هم نباید بفهمه. اگه بفهمم کسی پای منو بیاره تو قضیه خودم همین تخم مرغ ها رو میکنم تو دماغش.

مثل همیشه دانش آموزان آب دهنشان را قورت دادند.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ثروت، قدرتی است که می‌تواند به انسان‌ها اجازه دهد تا از زنجیرهای فقر رهایی یابند و به دستاوردهای بزرگ دست یابند.


Wealth is a power that can enable people to break the chains of poverty and achieve great accomplishments.


الثروة هي قوة تمكن الناس من كسر قيود الفقر وتحقيق إنجازات عظيمة.
پاسخ به: ايستگاه كينگزكراس
ارسال شده در: چهارشنبه 20 بهمن 1400 11:15
نمایش جزئیات
آفلاین
شاگردان بلاتریکس در همان نیم ساعتی که زیر دست او آموزش دیده بودند، به میزان قابل قبولی از سیاهی و تاریکی رسیده و ظاهر خشنی پیدا کرده بودند. هنگام عبور نارلک و جادوآموزانش از کنارشان، با چشم‌غره و نگاه‌هایی ترسناک بدرقه‌ی راهشان شدند.

- اینا زیاد مناسب شما نبودن. با یه گروه دیگه تمرین می‌کنیم.

اما گروه‌های دیگر هم دست کمی از گروه بلاتریکس نداشتند. ظاهرا بقیه‌ی مرگخواران در کارشان موفق‌تر از نارلک عمل می‌کردند. تام به جادوآموزانش نحوه‌ی صحیح کندن اعضای بدن و پرتاب آن به سمت دشمن را آموزش داده بود.
هکتور و شاگردانش درحال هم زدن پاتیل‌هایی عظیم بودند که داخلشان مایعی تهدیدآمیز جلز و ولز می‌کرد.
ایوا نیز یکی یکی وسایل اطرافش را در دهان جادوآموزان می‌ریخت تا معده‌شان را به بلعیدن همه چیز، از جمله دشمنان، عادت دهد.

- صبر کنین الان یه گروه مناسب براتون پیدا می‌کنم.

درست پس از گفتن این جمله، نارلک مناسب‌ترین گروه را دید. سدریک به همراه تعدادی از بچه‌ها گوشه‌ای دراز کشیده و با پتویی گرم و نرم رویشان، به خوابی عمیق فرو رفته بودند.
- همین عالیه! زود باشید حمله کنید بهشون!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
فقط ارباب!
هستم...ولی خستم!

تصویر تغییر اندازه داده شده
پاسخ به: ايستگاه كينگزكراس
ارسال شده در: چهارشنبه 20 بهمن 1400 11:04
نمایش جزئیات
آفلاین
دانش آموزان فکر کردند. گشتند و گشتند اما چیزی پیدا نکردند. آنها از آن دسته خر خون های بچه مثبتی بودند که حتی معلم هم از آن بدش می آمد.

- کار های بدتون چی شد؟

دانش آموزان قیافه مظلومی به خود گرفتند.

- خوب ولش کن. میریم سراغ یه چیز دیگه. یه کار بد انجام بدید.

دانش آموزان چند دقیقه همدیگه را نگاه کردند و سپس به تخم مرغ نارلک خیره شدند. آب دهانش آن را قورت دادند و با پا روی پای نارلک رفتند و نارلک را کله پا کردند و باعث شدند تخم مرغ ها روی سر نارلک شکسته شود.

- خوب اینم ول کن. سراغ یه کار دیگه میریم. میریم مبارزه گروهی با بقیه دانش آموزا.

دانش آموزان دوباره آب دهنشان را قورت دادند و مشغول پچ پچ شدند.

- بیاین دنبال من. شلوغم نکنید.

دانش آموزان که از دعوا خوششان نمی آمد در طول راه سعی کردند جیم بزنن که نتیجه کارهایشان بیهوده بود. بلاخره نارلک شاید معلم نبود ولی آدم حواس جمعی بود.
بلاخره به بقیه شاگردان رسیدند.


افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ثروت، قدرتی است که می‌تواند به انسان‌ها اجازه دهد تا از زنجیرهای فقر رهایی یابند و به دستاوردهای بزرگ دست یابند.


Wealth is a power that can enable people to break the chains of poverty and achieve great accomplishments.


الثروة هي قوة تمكن الناس من كسر قيود الفقر وتحقيق إنجازات عظيمة.
پاسخ به: ايستگاه كينگزكراس
ارسال شده در: چهارشنبه 20 بهمن 1400 10:04
نمایش جزئیات
آفلاین
- دنبالم بیاین.

نارلک لبخندزنان شروع به حرکت کرد و ده قدم آن طرف‌تر ایستاد. دانش‌آموزان نیز که به دنبالش راه افتاده بودند، هشت قدم آن طرف‌تر توقف کردند.

- خب، مبحث دوم...
- ببخشید پروفسور؟ میشه بپرسم اینجایی که وایسادیم با جای قبلیمون چه فرقی می‌کنه؟

حقیقتا هیچ فرقی نداشت. نارلک فقط می‌خواست به مباحث درسی و فضای خانه ریدل مسلط‌تر بنظر برسد و فکر کرده بود این جابه‌جایی می‌تواند مفید باشد. اما خب نبود.
- چون که...این قسمت تیرگی بیشتری داره و برای آموزش مبحث دوم که اتفاقا بحث سنگینی هم هست، مناسب‌تره. و همچنین یادتون نره که هیچکدوم از کارای من بی‌دلیل نیست. پس فضولی بیخود ممنوع و حواستون به درس باشه.

دانش‌آموز که می‌خواست فرق بین تیرگی بیشتر و تیرگی کمتر را بپرسد، بیخیال شد و تصمیم گرفت به درس گوش دهد. یا حداقل اینطور وانمود کند.

- داشتم می‌گفتم. مبحث بعدی، درمورد تیرگی فطری وجودتونه. می‌خوایم ببینیم شما بطور ذاتی چقد تاریکین و چقدر نیاز به آموزش دارین. شروع کنین یکی یکی پلیدترین کارایی که از بچگی تاحالا انجام دادین رو نام ببرین.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
فقط ارباب!
هستم...ولی خستم!

تصویر تغییر اندازه داده شده
پاسخ به: ايستگاه كينگزكراس
ارسال شده در: چهارشنبه 20 بهمن 1400 09:50
نمایش جزئیات
آفلاین
- آخ!
- اوخ!
- وای!
- اه!
- اوه!

در همون لحظه یکی از تخم‌ مرغ‌های گندیده با صورت یکی از جادوآموزان برخورد کرده بود و چنان قدرت پخشی داشت که از هر طرف، دو نفر بغلی رو هم مورد عنایت قرار می‌ده و بنابراین پنج جادوآموز با یک حرکت ناک اوت می‌شن.

- این چه حرکتی بود؟
- کجاش سیاه بود؟
- اصلا چرا ما رو زدی؟

نارلک راضی از کرده‌ی خویش، تخم‌ مرغ دوم رو تهدید کنان بالا میاره که همین موجب می‌شه جادوآموزان شاکی با احتیاط عقب بکشن. حتی شنیده شده بعضیا دست‌هاشون رو هم به صورت دفاعی جلوی صورتشون می‌گیرن.

نارلک بعد از اطمینان از این که شوخی‌ای در کار نیست و همه با جدیت گوش به فرمانش هستن جواب می‌ده:
- تخم مرغ سیاه بود و پرتابش حرکتی سیاه از جانب لک‌لکی که مرگخواری سیاهه.

جمله کمی سخت بیان شده بود و چندان قانع‌کننده نبود. اما هرکسی که تخم مرغ به دست آدن هم با قابلیت پخش بالا در دست داشت، هرچی می‌گفت در نظر همه قانع‌کننده به نظر می‌رسید.
پس جادوآموزان که باهوش بودن، یا حداقل وانمود می‌کردن باهوش هستن، سریعا ازش نت‌برداری می‌کنن تا هرچه زودتر درساشون با نارلک به انتها برسه و آزاد بشن!

- جادوی سیاه بعدی چیه؟

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: ايستگاه كينگزكراس
ارسال شده در: دوشنبه 18 بهمن 1400 20:40
نمایش جزئیات
آفلاین
خلاصه:
لرد سیاه می‌خواد مثل دامبلدور مدیر مدرسه باشه. به دستور لرد، مرگخوارا تعداد زیادی جادوآموز جمع می‌کنن و براش میارن. مراسم گروهبندی انجام شده و حالا هر مرگخواری چندتا جادوآموز برداشته و یه گوشه از خانه ریدل برده تا بهشون اصول جادوی سیاه یاد بده.
اوضاع نارلک با جادوآموزا زیاد خوب پیش نمی‌ره و اونا به حرفش گوش نمی‌دن، پس تصمیم می‌گیره از تخم‌های گندیده‌ش بعنوان سلاح استفاده کنه.
____________________________

- یا همین الان مثل بچه‌های خوب برمی‌گردین اینجا، یا همین تخما رو فرو می‌کنم تو تخم چشماتون!

تهدید نارلک تا حدودی جواب داد. زیرا جادوآموزان که تا آن لحظه نارلک را اصلا بعنوان استاد به حساب نمی‌آوردند، اندکی ترسیده و تصمیم گرفتند کمی به حرفش گوش دهند. بنابراین آرام و درحالی که سعی می‌کردند فاصله‌شان را با او و تخم‌ لک‌لک‌های در دستش حفظ کنند، سر جایشان برگشتند.

- خوبه. امیدوارم متوجه شده باشین که من با کسی شوخی ندارم!

جدی گرفتنِ لک‌لکی که دقایقی طولانی به دنبال جادوآموزان دویده و به همین خاطر پرهایش به شدت آشفته و در برخی جاها کنده شده و صدایش در اثر فریاد زدن گرفته و خش‌دار شده بود، چندان آسان بنظر نمی‌رسید.
اما به هر حال تخم‌های گندیده که هنوز هم تهدیدآمیز در دستان نارلک بالا و پایین می‌شدند، جادوآموزان را مجبور به اطاعت می‌کردند.

- آفرین که اینقدر ساکتین و شلوغ نمی‌کنین. حالا می‌ریم سراغ اولین مبحثی که می‌خوام از جادوی سیاه یادتون بدم.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
فقط ارباب!
هستم...ولی خستم!

تصویر تغییر اندازه داده شده
پاسخ به: ايستگاه كينگزكراس
ارسال شده در: دوشنبه 18 بهمن 1400 20:15
نمایش جزئیات
آفلاین
هر مرگخوار به سمتی رفت. سویی را برگزید و عده ای را به همراه خود به آن سمت می برد. نوع بردن نیز بستگی داشت، اگر مرگخوار درجه قسی القلبی اش بالا بود، جادوآموزان را از ماهیچه های عنبیه می گرفت و اگر درجه قسی القلبی اش پایین بود، از مو می گرفت و می برد. اما این وضعیت برای برخی از مرگخواران فرق داشت؛ بخصوص مرگخوارانی مانند نالک.
- وایــــســــیـــن! در نـــریــــن! کـــلـــاسمون رو باید شروع کنـــــیـــــم!

او به صورتی کاملا جنون آمیز در طول سرسرا می دوید. اما خب به دلیل اینکه پاهای چندان عادی نبودند، سرعتش به حد یک لاکپشت به نظر می آمد. وگرنه حقیقتی جز اینکه نارلک یک لک لک بی نظیر و سریع است نبود.
نارلک دیگر طاقتش طاق شده بود. بال هایش خسته و گرفته شده بود. پر هایش در حال ریختن بود، حتی پر های سرش. بخاطر همین دستانش دائم به سرش بود. بالاخره او نگران خوشتیپی اش بود. هر چند که بدون پر هم او بسیار خوشتیپ بود.

- منو دیگه مجبور کردین از پلن بی استفاده کنم.
نارلک عصبی شده بود. در حقیقت پلن بی معلوم نبود که چه است. البته اگر که خود نارلک می دانست که اصلا پلن بی به چه معنا است.
- اَاااااااااااااا! بگیرین که اومد!

او چند تخم را از زیر پوستش درآورد. البته همه این تخم مرغ ها خراب و فاسد بودند. به نظر می آمد که او قصد پرتاب آنها را به سمت جادوآموزان دارد.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!

لــونــه‌ی خــودمــه، مال خودمه! هرکی با نگاهِ چپ نگاش کنه، به چشاش نوک می‌زنم!

" Only Raven "
پاسخ به: ايستگاه كينگزكراس
ارسال شده در: دوشنبه 18 بهمن 1400 14:26
نمایش جزئیات
آفلاین
ابتدا مرگخواران، با سردرگمی به یکدیگر خیره شدند، و سپس همگی چشمشان را به بلاتریکسی دوختند که مانند خودشان سردرگم بود. اما میخواست بروز ندهد. چند دقیقه به همین منوال گذشت.

- بلا؟
- جانم ارباب؟
- نمیخوای کاری کنی؟

بلاتریکس، حجمی بزرگی از سردرگمی اش را تبدیل به فریادی کرد و بر سر مرگخوران بخت برگشته فرود آورد.
- مگه ارباب دستور ندادن؟ اگه میخواین زنده بمونین، سریع کار کنین!

مرگخواران، مثل سربازان، سلامی نظامی دادند و همگی به ترتیب، رو به دانش آموزان ایستادند. لحظه ای، لرزه ای بر تن لرد سیاه افتاد و یاد سیلی که خورده بود افتاد.
- بهشون بگو، اینقدر هماهنگ نباشن.

بلاتریکس، بلافاصله اطاعت کرد و به چند تن از مرگخوران بسیار هماهنگ، کروشیو هدیه داد.
- ارباب، میفرمایند که اینقدر هماهنگ نباشین. اگه میخواین زنده بمونین، کارتون رو درست انجام بدین... اما، بسیار پراکنده و نا منظم. همین الان!

صف مرگخوران به هم خورد و هر کدام، گله ای دانش آموز را، به جایی از خانه ریدل ها بردند تا اسرار سیاه را بشان آموزش دهند.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ارباب من Lord

گر کسی مرا ببیند نتواند که ببیند چون که او قارقارو نیست!

قاقاروی بدون مو!


شناسه بعدی

نصب جادوگران روی آیفون

  1. در Safari دکمه «اشتراک‌گذاری» (Share) را بزن.
  2. گزینه «Add to Home Screen» (افزودن به صفحه اصلی) را انتخاب کن.
  3. روی «Add» بزن. آیکن جادوگران به صفحه اصلی اضافه می‌شود.