هری پاتر نخستین مرجع فارسی زبان داستان های شگفت انگیز هری پاتر

هری پاتر نسخه موبایل

صفحه‌ی اصلی انجمن‌ها


صفحه اصلی انجمن ها » همه پیام ها (هرماینی.گرنجر)



پاسخ به: كلاس ماگل شناسي
پیام زده شده در: ۱۹:۲۲ شنبه ۹ دی ۱۳۹۱
#11
با توجه به فرضیه هایی که در مورد پایان دنیا ساخته شده برای ما تفسیر کنین چه اتفاقاتی رخ خواهد داد.. ینی منظورم اینه که مثلا با توجه به پیش گویی های نوستراداموس یه آینده میشه در نظر بگیرید.. پیشگویی مایا یه مدل آینده ی دیگه و ... (20 نمره)

شاید اصلی ترینش ظهور امام زمان باشه.بم خوردن طبیعتكیعنی همون به حرکت در اومدن کوه ها و آتش گرفتن در یا ها و اینا.
در همین مورد تو مدرسه بحث بودن که سرکار خانم قربانی معلم بسیار شریف و خندان علوممون(:D)یکی دیگه از نشاشه هاشو گفت که ازدواج م جنش ها هست به جای زادواج مرد و زن که در جامعه های امروزی واقعا قابل مشاهدس.(البته هنوز به حد ازدواج نرسیده)
هی من 20 نمره رو میخواما:دی

به نظرتون اگه دنیا الان تمام نمیشه.. پس کی تموم میشه!؟ (5 نمره
)

فردا.:dچه فرقی داره هر روز روز خداس:d
5 نمرمو رد کن بیاد:دی

توصیه ی مغزهای شما جادوگران برای در امان ماندن کوئین و خاندان سلطنتی و مقام وزارت از مرگهای غیر منتظره پایان دنیا چیست!؟ (5نمره)


دعا به درگاه عالی و حضور شریف و پاک امان مطهره و ریختن آب پاکی بر روی دست طلبکاران خود.
برو اقا جان.برو دوعا کن خودا ببخشتت.تکرار میکنم 10 نمره بده:دی:
دعا به درگاه عالی و حضور شریف و پاک امان مطهره و ریختن آب پاکی بر روی دست طلبکاران خود.



قدم قدم تا ‏ روشنایی، ازشمعی در تاریکی تا نوری پرابهت و فراگیر!
می جنگیم تا آخرین نفس!!
می جنگیم برای پیروزی!!!‏
برای عشق!!!!‏
برای گریفیندور.


پاسخ به: بهترین نویسنده در ایفای نقش
پیام زده شده در: ۲۰:۳۳ دوشنبه ۲۷ آذر ۱۳۹۱
#12
لرد ولدمورت



قدم قدم تا ‏ روشنایی، ازشمعی در تاریکی تا نوری پرابهت و فراگیر!
می جنگیم تا آخرین نفس!!
می جنگیم برای پیروزی!!!‏
برای عشق!!!!‏
برای گریفیندور.


پاسخ به: بهترین نویسنده در بحث های هری پاتری
پیام زده شده در: ۲۰:۳۳ دوشنبه ۲۷ آذر ۱۳۹۱
#13
کینگزلی شکلبولت



قدم قدم تا ‏ روشنایی، ازشمعی در تاریکی تا نوری پرابهت و فراگیر!
می جنگیم تا آخرین نفس!!
می جنگیم برای پیروزی!!!‏
برای عشق!!!!‏
برای گریفیندور.


پاسخ به: جادوگر ماه
پیام زده شده در: ۲۰:۳۲ دوشنبه ۲۷ آذر ۱۳۹۱
#14
سوروس اسنیپ
به خاطر مدیریت هاگ



قدم قدم تا ‏ روشنایی، ازشمعی در تاریکی تا نوری پرابهت و فراگیر!
می جنگیم تا آخرین نفس!!
می جنگیم برای پیروزی!!!‏
برای عشق!!!!‏
برای گریفیندور.


پاسخ به: بهترین عضو تازه وارد
پیام زده شده در: ۲۰:۲۳ دوشنبه ۲۷ آذر ۱۳۹۱
#15
پنه لوپه کلیر واتر



قدم قدم تا ‏ روشنایی، ازشمعی در تاریکی تا نوری پرابهت و فراگیر!
می جنگیم تا آخرین نفس!!
می جنگیم برای پیروزی!!!‏
برای عشق!!!!‏
برای گریفیندور.


پاسخ به: ناظر ماه
پیام زده شده در: ۲۰:۰۴ دوشنبه ۲۷ آذر ۱۳۹۱
#16
میدونم چند وقتیه نبودم و شایدم الان رایم قبول نشه ولی امتحانم رو میکنم.
رای من الفیاس دوج هستش.
دلیل هم وقتی دیدم محفل هنوز پا برجاس بهترین شخص رو الفیاس عزیز دیدم.
انشاالله همیشه پیروز باشن.
(حسودی نکنید شما هم موفق باشین.:دی)




قدم قدم تا ‏ روشنایی، ازشمعی در تاریکی تا نوری پرابهت و فراگیر!
می جنگیم تا آخرین نفس!!
می جنگیم برای پیروزی!!!‏
برای عشق!!!!‏
برای گریفیندور.


پاسخ به: داستان های گروهی ( یک خطی)
پیام زده شده در: ۱۸:۵۲ چهارشنبه ۱۸ مرداد ۱۳۹۱
#17
یک روز آفتابی بود و هری در اتاق خانه ویزلی ها بر روی تختی دراز کشیده بود
رون: هری! بیا پایین، مادرم میگه صبحانه حاضره! بعدشم باید کلی کار انجام بدیم! زودباش!
هری و رون با هم از پله ها پایین رفتند و وارد آشپز خانه شدند.به محض این که وارد آشپز خانه شدند بوی خوش پنکیک به مشامشان رسید.
در این حین جینی در حالیکه کتابهاشو زیر بغلش زده بود با عجله به درون آشپزخانه دوید .
هری و رون که از این کار جینی متعجب شده بودند به او نگاه کردند.هری پس از چند دقیقه گفت:
- جینی مشکلی پیش آمده؟
جینی جواب نمیده و به سرعت به طرف اتاق پدرش میره .
رون نگاهی به هری میندازه و با عجله جینی رو دنبال میکنه.
هری هم که حس کنجکاوی اش گل کرده بود به دنبال رون میره تا از کار جینی سر در بیاره.
جینی با عجله وارد اتاق شد وسراسیمه شروع به حرف زدن کرد.هری و رون هم پشت در اتاق با تعجب به حرف های جینی و پدرش گوش میدادند.
هری و رون ابتدا چیزی از حرف های جینی را نفهمیدند اما بعد از کم دقت متوجه شدند که اون حرف ها درباره هری است!!!
هری که صبرش سر اومده بود در اتاق رو باز کرد و به درون اتاق رفت .
اما با صحنه خیلی عجیبی رو به رو شد،جینی و آقای ویزلی در اتاق نبودند!!
هری ورون تمام اتاق را گشتند اما چیزی پیدانکردند پس به اشپزخانه برگشتند و منتظر ماندند.
پس از یک ساعت که منتظر ماندند بالاخره خسته شدند،برای همین دوباره به اتاق برگشتند تا ببینند سر نخی پیدا میکنند یا نه.پس از چند دقیقه متوجه شدند که جینی و آقای ویزلی از طریق شومینه رفته اند.هری با خوشحالی پرسید:«یعنی کجا رفتند؟»رون که متعجب بود جواب داد:«نمیدونم.»هری به سمت شومینه برگشت و گفت:«باید منتظرشون بمونیم.باید بفهمم راجب من چی میگفتن.»وهمانجا روی صندلی نشست.
رون کمی فکر کرد بعد یک دفعه مثل فنر بند شد و رو به هری کرد و گفت:
- فهمیدم کجا رفتند.آن ها رفتند به وزارت خونه.
هری پس از فهمیدن این موضوع اول خوشحال شد ولی بعد گفت:«خوب که چی؟ما که نمیتونیم بریم اونجا.بهتره همینجا منتظر بمونیم.»
رون با ناباوری رو به هری کرد و گفت:
- هری تازگیا خیلی خنگ شدیا!!خب ما هم از طریق شومینه میریم.
هری سری تکان داد و گفت:«درسته اما اینجوری ممکنه مشکلی برای پدرت به وجود بیاد.البته هرجور مایلی .ولی بهتره که منتظرشون بمونیم.
رون و هری به فکر فرو رفتن تا تصمیم درست رو بگیرن که ناگهان هرمیون وارد اتاق شد و با دیدن رون و هری در اتاق آقای ویزلی جا خورد .
هرمیون رو به هری و رون کرد و گفت:
- معلوم هست شما این جا چیکار میکنید؟
هری و رون از تعجب هرمیون متوجه شده بودن که هرمیون هم از این ماجرا خبر داره . هری کمی به هرمیون نزدیک تر شد و گفت :
-ما میدونیم که یه خبری در مورد من هست ، چه خبره ؟ چرا همیشه من آخرین نفرم که اخبار در مورد خودمم متوجه میشم ؟
هرمیون خود را به نفهمی زد و گفت:
- چه میدونم چه خبره؟هری،رون،دوباره پشت در گوس وایستادین؟آره؟
رون که از گفته هرمیون متعجب شده بود گفت:
- نه بابا من کی تا حالا پشت در گوش وایسادم؟

هرمیون اخمی کرد و درحالی که از اتاق بیرون میرفت گفت : من دروغگوها رو دوست ندارم .
رون که از گفته خودش پشیمان شده بود به دنبال هرمیون از اتاق خارج شد و هری را با هزاران سوال بی جواب در اتاق اقای ویزلی تنها گذاشت.
صدای هرمیون در بیرون اتاق که با رون جر و بحث میکرد، در گوش هری مانند همان صداهای معمولی ای بود که میشنید.حس فضولی کنجکاویش بالا آمده بود و اشتیاق عجیبی برای دانستن موضوع مخفی در ذهنش وجود داشت.
پس برای همین به کنار شمینه رفت و مقداری پودر جادویی برداشت و در شمینه رفت.بعد بلند فریاد زد وزارت سحر و جادو و بعد پودر را در شمینه ریخت و ناگهان ناپدید شد.
هری چشمانشو باز کرد و خودشو در جمعیت بیشمار در وزارت سحرو جادو دید.سریع پیش رفت و خود را از ان جمعیت دور کرد.هری با خودش گفت:عجبا حالا کجل دنبال اقای ویزلی بگردم.که ناگهان چشمانش به چهره اشنایی خورد.



قدم قدم تا ‏ روشنایی، ازشمعی در تاریکی تا نوری پرابهت و فراگیر!
می جنگیم تا آخرین نفس!!
می جنگیم برای پیروزی!!!‏
برای عشق!!!!‏
برای گریفیندور.


پاسخ به: كلاس ماگل شناسي
پیام زده شده در: ۱۹:۵۸ یکشنبه ۱۵ مرداد ۱۳۹۱
#18

1. یک اختراع مشنگی رو انتخاب کنید و نحوه کار اون رو بنویسید. ( 6 نمره (

تلویزیون.(همینجا بگم من عاشق این اختراعم و اگر هزاران بار دیگر هم این سوال پرسیده شه من همینجوابو میدم.)

وجود شبکه های مختلف با موضوعات مختلف.داشتن شبکه ها موزیکی ، اموزشی ، کارتونی ، اخبار ، فیلم ع سرگرمس هایی مانند به نمایش گذاشتن تولد ها و...، تبلیغات و هزاران برنامه متنوع دیگر باعث متمایز بودم این دستگاه از سایر دستگاه های الکترونیکی شده.

وسایل جانبی:
تلویزیون وسایل جانبی زیادی ندارد ولی مشود جداگانه تهیه کرد.برای مثال:
1- انواع مهواره ها و دیش ها.
2- پلیستیشن و وسایل بازی دیگر
3- انواع صفحات
4- انواع کابل ها
5-.....

قطعات
قطعات خلاصه وسایلیست که موجب پیشرفت ، تکامل و یا بکار افتادن یک وسیله میشوند.برای مثال:
1- دیود ( از انواع ذیو های معمولی و نوری(ال سی دی)یا(اچ دی)
2- خازن
3- ترانزیستور
4- انواع مدار ها(خود از قطعات ی تشکیل شده)
5- انواع قطعات الکترو نیکی
6- IC(که به مجموعه ی مدارهای الکترونیکی گفته میشود و مواد سازنده ی ان سیلیکون است.)

مزایا
معمولا مزایای تلویزیون ها بیش از معایب ان است.این دستگاه مزایای زیادی دارد که من به مهمترین انها اشاره میکنم:
1- دارای انواع برنامه های متنوع
2- امکانات بسیار و متنوع
3- موحود در اندازه و انواع مختلف
4-...

معایب
از جمله معایب این دست آورد میتوان به :
1- نزدیکی زیاد باعث ذعیفی چشمان میشود.
2- امکان سوختن قطعات وجود دارد.
3- امکان شکستن شیشه که متاسفانه در ان صورت دیگر قابل استفاده نخواهد بود
4-...

2. چهار شخصیت مانند نستراداموس نام ببرید که مشنگ ها فکر میکنن مشنگن ولی جادوگر هستن و زمینه ی فعالیتشون رو بنویسید! ( 6 نمره)

1- ژول ورن:دومین پیشگوی بزرگ
2- الوین تافلر:سومین پیشگوی بزرگ
3- ارتور سی کلارک:چهارمین پیشگوی بزرگ
4- ری کرزویل:پنجمین پیشگوی بزرگ

3- .یک اختراع مشنگی و یک اختراع جادویی نام برده و با هم مقایسه بکنید ( 10 نمره (

اتش:یکی از اختراعات انسان های اولیه که امروزه برای گرم کردن ،پختن،اب پر کردن و ....استفاده میشه.

چوب جادو:یکی از اصلی تریناختراعات واکتشافات جادوگران چوب جادوست که برای استفاده از اوراد مختلف استفاده میشه.با جنسو اندازه های مختلف.زبق گفته ی جادوگران قدیمی جوب جادو صاحب خود را انتخاب میکند.


5.4دانشمند،مخترع،مکتشف یا هر چیز دیگری (حتی پیشگو های قلابی! اون ها ) نام برده و راجب اون ها توضیح بدین. ( 9 نمره )
1- استیو جابز:
دنیا به هنگام تولد او در نیمه قرن بیستم، انقلاب دیجیتالی را هنوز آغاز نكرده بود و زمانی كه در اوایل قرن 21 از دنیا رفت دنیا با انقلاب دیجیتالی عجین شده بود. او را نمی‌توان یك پیشگوی واقعی آینده‌نگر دانست، اما بی‌شك در دنیای دیجیتالی، او را می‌توان نمونه كاملی از یك آینده‌ساز دانست. او از آن‌گونه آینده‌پژوهانی بود كه به جای پیش‌بینی آینده به ساخت آینده براساس ایده‌های خود می‌پرداخت. او اپل و نكست و پیكسار را پایه‌گذاری كرد و با ایده‌هایش همه دنیای دیجیتالی را به سوی فعالیت‌های خود فراخواند. شرکت اپل همواره به لطف نگاه آینده نگرانه جابز، رهبر فناوری های نوین در دنیای دیجیتال بوده است
2- جان لوژی برد(محترع تلویزیون):
مخترع اولین سیستم تلویزیونی و تلویزیون رنگی . متولد اسکاتلند بود.تحصیلاتش در دانشگاه گلاسگو،به سبب شروع جنگ جهانی اول ناتمام ماند.او یکی از پیش گامان پدیده ی تلویزیون است. برای نخستین باردر سال 1926،چگونگی ارسال ونمایش تصاویر تلویزیونی را برای خانواده ی پادشاهی انگلستان و خبرنگار نشریه ی تایمز در لندن نمایش داد. یک سال بعد ، سیگنال های تلویزیونی رااز خطوط تلفن بین لندن وگلاسگو ،به فاصله 700کیلومتری منتقل کرد. سرانجام شرکت تلویزیونی او تصاویر را برای شبکه ی بی بی سی از لندن به نیویورک فرستاد.تلویزیون رنگی نیز از اختراعات جان لوژی برد است.

3-اکساندر.گراهامبل:
الکساندر گراهامبل مخترع، مبتکر و دانشمند بریتانیایی بود. بل اختراعات زیادی داشته‌است اما شهرت او بیشتر به خاطر اختراع تلفن است. از دیگر اختراعات معروف وی می‌توان از فلز یاب نام برد.زاده 3 مارس 1847 – درگذشته 2 اوت 1922


4-نوسراداموس(:دی):
نوسْتِرآداموس با نام واقعی میشِل دی نُسْتْرِدام عطار و پیشگوی اهل فرانسه بود. بسیاری از حوادث و جنگهای آینده، پس از اتفاق افتادن، پیشگوییشان به وی منسوب شده‌است. پدر او «پیر دی نستردام» در یک خانوادهٔ یهودی متولد شد و پس از ازدواج با یک زن کاتولیک به مسیحیت گروید. نخستین فرزند آن‌ها پسری بود که او را میشل نامیدند. پیشگویی‌های نوستراداموس در قرن بیست و بیست و یک به صورت یک فرهنگ غالب درآمدند. نوستراداموس و پیشگویی‌هایش موضوع هزاران کتاب(داستانی و غیر داستانی) شدند، زندگی نوستراداموس در چندین فیلم و برنامه‌ِ ضبطی نمایش داده شد و نوشته‌های وی به موضوع مورد علاقه مطبوعات تبدیل شدند.

5- رابرت فولتون:
- رابرت فولتون (1765-1815)او یک مخترعه آمریکایی بود که اولین کشتی بخار را ساخت.در سنین جوانی علاقه به طراحی ومهندسی داشت .اولین کارهایش ساخت ماکت بود .
در سال1801رابرت لیونگستون از او خواست یک کشتی بخار بسازد.کشتی او در سال 1807یک مسیر 240کیلو متری را مدت 32ساعت میان نیویورک سیتی و آلبانی پیمود.














قدم قدم تا ‏ روشنایی، ازشمعی در تاریکی تا نوری پرابهت و فراگیر!
می جنگیم تا آخرین نفس!!
می جنگیم برای پیروزی!!!‏
برای عشق!!!!‏
برای گریفیندور.


پاسخ به: داستان های گروهی ( یک خطی)
پیام زده شده در: ۰:۱۴ شنبه ۱۴ مرداد ۱۳۹۱
#19
یک روز آفتابی بود و هری در اتاق خانه ویزلی ها بر روی تختی دراز کشیده بود
رون: هری! بیا پایین، مادرم میگه صبحانه حاضره! بعدشم باید کلی کار انجام بدیم! زودباش!
هری و رون با هم از پله ها پایین رفتند و وارد آشپز خانه شدند.به محض این که وارد آشپز خانه شدند بوی خوش پنکیک به مشامشان رسید.
در این حین جینی در حالیکه کتابهاشو زیر بغلش زده بود با عجله به درون آشپزخانه دوید .
هری و رون که از این کار جینی متعجب شده بودند به او نگاه کردند.هری پس از چند دقیقه گفت:
- جینی مشکلی پیش آمده؟
جینی جواب نمیده و به سرعت به طرف اتاق پدرش میره .
رون نگاهی به هری میندازه و با عجله جینی رو دنبال میکنه.
هری هم که حس کنجکاوی اش گل کرده بود به دنبال رون میره تا از کار جینی سر در بیاره.
جینی با عجله وارد اتاق شد وسراسیمه شروع به حرف زدن کرد.هری و رون هم پشت در اتاق با تعجب به حرف های جینی و پدرش گوش میدادند.
هری و رون ابتدا چیزی از حرف های جینی را نفهمیدند اما بعد از کم دقت متوجه شدند که اون حرف ها درباره هری است!!!
هری که صبرش سر اومده بود در اتاق رو باز کرد و به درون اتاق رفت .
اما با صحنه خیلی عجیبی رو به رو شد،جینی و آقای ویزلی در اتاق نبودند!!
هری ورون تمام اتاق را گشتند اما چیزی پیدانکردند پس به اشپزخانه برگشتند و منتظر ماندند.
پس از یک ساعت که منتظر ماندند بالاخره خسته شدند،برای همین دوباره به اتاق برگشتند تا ببینند سر نخی پیدا میکنند یا نه.پس از چند دقیقه متوجه شدند که جینی و آقای ویزلی از طریق شومینه رفته اند.هری با خوشحالی پرسید:«یعنی کجا رفتند؟»رون که متعجب بود جواب داد:«نمیدونم.»هری به سمت شومینه برگشت و گفت:«باید منتظرشون بمونیم.باید بفهمم راجب من چی میگفتن.»وهمانجا روی صندلی نشست.
رون کمی فکر کرد بعد یک دفعه مثل فنر بند شد و رو به هری کرد و گفت:
- فهمیدم کجا رفتند.آن ها رفتند به وزارت خونه.
هری پس از فهمیدن این موضوع اول خوشحال شد ولی بعد گفت:«خوب که چی؟ما که نمیتونیم بریم اونجا.بهتره همینجا منتظر بمونیم.»
رون با ناباوری رو به هری کرد و گفت:
- هری تازگیا خیلی خنگ شدیا!!خب ما هم از طریق شومینه میریم.
هری سری تکان داد و گفت:«درسته اما اینجوری ممکنه مشکلی برای پدرت به وجود بیاد.البته هرجور مایلی .ولی بهتره که منتظرشون بمونیم.



قدم قدم تا ‏ روشنایی، ازشمعی در تاریکی تا نوری پرابهت و فراگیر!
می جنگیم تا آخرین نفس!!
می جنگیم برای پیروزی!!!‏
برای عشق!!!!‏
برای گریفیندور.


پاسخ به: داستان های گروهی ( یک خطی)
پیام زده شده در: ۰:۰۰ شنبه ۱۴ مرداد ۱۳۹۱
#20
یک روز آفتابی بود و هری در اتاق خانه ویزلی ها بر روی تختی دراز کشیده بود
رون: هری! بیا پایین، مادرم میگه صبحانه حاضره! بعدشم باید کلی کار انجام بدیم! زودباش!
هری و رون با هم از پله ها پایین رفتند و وارد آشپز خانه شدند.به محض این که وارد آشپز خانه شدند بوی خوش پنکیک به مشامشان رسید.
در این حین جینی در حالیکه کتابهاشو زیر بغلش زده بود با عجله به درون آشپزخانه دوید .
هری و رون که از این کار جینی متعجب شده بودند به او نگاه کردند.هری پس از چند دقیقه گفت:
- جینی مشکلی پیش آمده؟
جینی جواب نمیده و به سرعت به طرف اتاق پدرش میره .
رون نگاهی به هری میندازه و با عجله جینی رو دنبال میکنه.
هری هم که حس کنجکاوی اش گل کرده بود به دنبال رون میره تا از کار جینی سر در بیاره.
جینی با عجله وارد اتاق شد وسراسیمه شروع به حرف زدن کرد.هری و رون هم پشت در اتاق با تعجب به حرف های جینی و پدرش گوش میدادند.
هری و رون ابتدا چیزی از حرف های جینی را نفهمیدند اما بعد از کم دقت متوجه شدند که اون حرف ها درباره هری است!!!
هری که صبرش سر اومده بود در اتاق رو باز کرد و به درون اتاق رفت .
اما با صحنه خیلی عجیبی رو به رو شد،جینی و آقای ویزلی در اتاق نبودند!!
هری ورون تمام اتاق را گشتند اما چیزی پیدانکردند پس به اشپزخانه برگشتند و منتظر ماندند.
پس از یک ساعت که منتظر ماندند بالاخره خسته شدند،برای همین دوباره به اتاق برگشتند تا ببینند سر نخی پیدا میکنند یا نه.پس از چند دقیقه متوجه شدند که جینی و آقای ویزلی از طریق شومینه رفته اند.هری با خوشحالی پرسید:«یعنی کجا رفتند؟»رون که متعجب بود جواب داد:«نمیدونم.»هری به سمت شومینه برگشت و گفت:«باید منتظرشون بمونیم.باید بفهمم راجب من چی میگفتن.»وهمانجا روی صندلی نشست.
رون کمی فکر کرد بعد یک دفعه مثل فنر بند شد و رو به هری کرد و گفت:
- فهمیدم کجا رفتند.آن ها رفتند به وزارت خونه.
هری پس از فهمیدن این موضوع اول خوشحال شد ولی بعد گفت:«خوب که چی؟ما که نمیتونیم بریم اونجا.بهتره همینجا منتظر بمونیم.»



قدم قدم تا ‏ روشنایی، ازشمعی در تاریکی تا نوری پرابهت و فراگیر!
می جنگیم تا آخرین نفس!!
می جنگیم برای پیروزی!!!‏
برای عشق!!!!‏
برای گریفیندور.






هرگونه نسخه برداری از محتوای این سایت تنها با ذکر نام «جادوگران» مجاز است | ۱۳۹۹-۱۳۸۲
جادوگران اولین وبسایت فارسی زبان هواداران داستان های شگفت انگیز هری پاتر است. به عنوان نخستین خاستگاه ایرانی ایفای نقش مبتنی بر نمایشنامه نویسی با محوریت یک اثر داستانی در فضای مجازی، پرورش و به ارمغان آوردن آمیزه ای از هنر و ادبیات برجسته ترین دستاورد ما می باشد.