هری پاتر نخستین مرجع فارسی زبان داستان های شگفت انگیز هری پاتر

هری پاتر نسخه موبایل

صفحه‌ی اصلی انجمن‌ها


صفحه اصلی انجمن ها » همه پیام ها (لایتینا.فاست)



پاسخ به: هاگوارتز اکسپرس!!!
پیام زده شده در: ۲۲:۴۱ سه شنبه ۱۶ مرداد ۱۳۹۷
#21
جادوآموزان گروه گروه رفته بودن و گوشه و کنار هاگوارتز پناه گرفته بودن. اکثرا به خاطر ارشاد شدن توسط جوخه بازرسی چشم و چالشون کبود بود. هر از گاهیم یه عدد جادوآموزبوق کرم نمکی میومد و فریاد زنان "جوخه! جوخه" میگفت و در میرفت. بعد وقتی جادوآموزا جیغ میزدن و به در و دیوار میخوردن، جادوآموز مذکور هار هور هیرکنان بهشون میخندید.

اما امروز آروم بود. هیچ کس کرم نمک بازی در نمی آورد و هیچ کدوم از بازرسا هم تلاش نمیکردن ملتو به راه راست هدایت کنن.
انگار که آرامش قبل از طوفان ارشادکردن‌ها بود!

بـــوق کر کننده بلندگو

جادوآموزانی که زیر بلندگوها رفته بودن همین طور که مادر و عمه و کلا فک و فامیل مخترع بلندگو رو مورد عنایت قرار میدادن، دو قدم اونورتر رفتن.

اون سمت پشت بلندگوها

- به اطلاع همه میرسونم...

لایتینا که معلوم نبود از کجا پشت بلندگو ها رو پیدا کرده، یه میکروفون دستش گرفته بود و تلاش میکرد باهاش کار کنه.
- اصلا صدا میاد؟

مشکل لایتینا این بود که نمیدونست توی هاگوارتز الان چی میگذره. حتی نمیدونست کجاست! تو یه اتاقک کوچیک بود که بقیه بازرسای جوخه اونو به اونجا هدایت کرده بودن. به هرحال مهم نبود که تو هاگوارتز چی میگذره مهم این بود که چیزی رو که میخواد اطلاع رسانی کنه. اما بازم صداشو بلند‌تر کرد که احتمال رسیدن صداش به همه‌جا بیشتر شه.
- از این به بعد همه...

ولی لایتینا یه مشکل دیگه هم داشت. این که از میکروفون چجوری استفاده میکنن؟
لایتینا به ذهنش رسید که شاید میکروفون شارژی باشه پس سر گردشو کف دستش گذاشت و هی با دستش به میکروفون ضربه زد. و از اون استوانه‌ایش سعی کرد حرف بزنه.
- همه تون موظفید... امممم... چیو موظفید؟

لایتینا مفتکرانه درحالی که به صورت خودکار با کف دستش به سر گرد میکروفون محکم میکوبید، به این فکر کرد که ملت هاگوارتز موظف به چه کارین؟
بعد یهو متوجه شد که همه جادوآموزا یه چیزی تو زندگیشون کم داشتن. درسته که بقیه بازرسا به فکر جادوآموزا و زندگی راحتشون نبودن اما لایتینا مثل بقیه نبود. اون میخواست که همه از نظر فکری و عقلی، فیزیکی، شیمیایی و خلاصه همه چی رشد کنن؛ و راه حل این کار دست لایتینا بود.

سمت قبلی، هاگوارتز

- بوم... موظف... بوم...

ملت هاگوارتز از بلندگوهای هاگوارتز هیچ کلمه‌ی با مفهومی نمیشنیدن. با این حال صدای ممتد بوم بوم رو به وضوح میتونستن به فهمن. به قدری به وضوح که انگار توی سرشون داشتن طبل میزدن.

و این وضعیت وقتی بهتر شد که یه آهنگ متال از بلندگوها پخش شد...و تا خود شب انقدر یه آهنگ تکرار شد که تک تک جادوآموزا اون شب خواب دیدن که دارن روی یه طبل بالا پایین میپرن و با خودشون همون آهنگ رو زمزمه میکنن!


The MUSIC is making me growing
The only thing that keeps me awake is me knowing
There's no one here to break me or bring me down

Onlyتصویر کوچک شدهaven


پاسخ به: كلاس مراقبت از موجودات جادويي
پیام زده شده در: ۲۳:۲۷ دوشنبه ۱۵ مرداد ۱۳۹۷
#22
1. جانورتون چیه و چه شکلیه؟ (1 امتیاز)

جوور ما بابای همون موجود غرغرو انار خوره بود. راستش استاد اول فکر کردم همونه فقط یه کم بزرگتر شده چون اندازه‌ش یه بند انگشت بزرگتر بود و لااقل میشد دیدش. اما بعد از این که دقت کردم و موجود رو گذاشتمش زیر ذره بین فهمیدم نه خیر این فرق داره! اول این که این اصن دهن نداشت که اخم کنه مثل دخترش. بعدش فهمیدم یحتمل دهنش زیر یه مشت سیبیلشه. بعدشم دخترش سرتاپا قرمز بود، این یه رگه هایی از رنگ سیاه هم داش. مثلا تاج اناری که رو سرش بود تماما قرمز نی و سیاهم داش.

2. با جانور جادوییتون مبارزه کنین! گزارشی از شرح وقایع رخ داده بین خودتون و جانورتون بدین. نتیجه‌ی مبارزه فراموش نشه! (5 امتیاز)


استاد من وقتی با جونورم مواجه شدم کلی شاد شدم که قراره مبارزه راحتی باشه و لهش میکنم و تموم. اما سخت در اشتباه بودم!
این باباهه یه قابلیتی داشت که در یه ثانیه تکثیر شد و تا من به خودم اومدم دیدم صد ها موجود ریز عصبانی وجود داره. منم تنها راهی که به ذهنم میرسید این بود که با کفش لهشون کنم اما خیلی باهوش بودن چون کلا کفشامو انقدر گاز زدن که تجزیه شدن. مثل موریانه بودن! منِ بی دفاع سعی میکردم کنارشون بزنما ولی نمیشد. آخرش کلا لباس اینامو هم تیکه پاره کردن و در نهایت من شکست خوردم و محاصره شدم.

2. عکسی که در انتهای مبارزه از خودتون و جانورتون گرفته شده رو بکشین. (4 امتیاز)

ایناهاش پروفسور. میبینین منو به چه بدبختی‌ای انداختن؟


ویرایش شده توسط لایتینا فاست در تاریخ ۱۳۹۷/۵/۱۵ ۲۳:۳۳:۰۸
ویرایش شده توسط لایتینا فاست در تاریخ ۱۳۹۷/۵/۱۵ ۲۳:۳۹:۳۹

The MUSIC is making me growing
The only thing that keeps me awake is me knowing
There's no one here to break me or bring me down

Onlyتصویر کوچک شدهaven


پاسخ به: كلاس معجون سازي
پیام زده شده در: ۲۱:۱۴ دوشنبه ۱۵ مرداد ۱۳۹۷
#23
١- الان شما معجون راستگويي خوردين و به هر سوالى جواب مى دين. من ازتون مى پرسم چه حرفى دارين بم بزنين و شما چى مى گين؟ (٦نمره)

همین ای کیو سان بود استاد؟ من همیشه بهش حسودیم میشد! اون یه کوچولو از من باهوش تر بود. میدونین اعتراف به این خیلی سخته که بگم یه نفر رو دست من بلند شده و از منی که با لپ تاپ چایی میدم باهوش تره. ولی واقعا ای کیو سان باهوش تر بود استاد. خودم بارها دیدم که با اینا زمینو میشوره! باورتون میشه؟خیلی استفاده هوشمندانه ایه! من همیشه از سرش به عنوان کلاه گیس استفاده میکردم.

٢- ارشميدوس يا اي كيو سان؟ چرا؟(٢نمره)

بازم ای کیو سان. به چند دلیل.
اول این که اسم ارشمی نمیدونم چی چی، سخته. یعنی تو تا بخوای مخاطب قرارش بدی شب میشه تازه مغزت هم رگ به رگ میشه. بعدشم کله‌ی ای کیو سان رو دیدین؟ برق میزنه! خیلی هیجان انگیزه. هم میتونه به عنوان تخته وایت‌برد مورد استفاده قرار بگیره هم آیینه.
یعنی میخوام بگم کلا ای کیو سان پر کاربرد تره.

٣-چه بلايى سر اون بيچاره اى كه از رز سوال كرد، اومد؟ (٢نمره)

رز اون بخت برگشته رو برد تو یه اتاق کوچولو. هی ویبره زد، هی ویبره زد تا این که تمام دل و روده اون جادوآموزم شروع کردن به ویبره زدن. خلاصه که شما تصور کنین یه زلزله کوچولو توی دلتون باشه، یعنی هی بدنتون رو مد "قر تو دل فراوونه باشه". قطعا سرنوشت خوبی نیست خب.


The MUSIC is making me growing
The only thing that keeps me awake is me knowing
There's no one here to break me or bring me down

Onlyتصویر کوچک شدهaven


پاسخ به: انـجــمـن اســـــلاگ
پیام زده شده در: ۲۰:۴۱ دوشنبه ۱۵ مرداد ۱۳۹۷
#24
سلام.

دیدین این دفعه بدون هیچ گونه سوالی رفتم ماجرای جدید درست کردم؟

علیک سلام. نپرسیدن عیب نیست ... ندانستن عیبه! هیچ وقت به سوال نپرسیدن افتخار نکن.

+4


ویرایش شده توسط هوريس اسلاگهورن در تاریخ ۱۳۹۷/۵/۳۱ ۱۲:۰۹:۴۷

The MUSIC is making me growing
The only thing that keeps me awake is me knowing
There's no one here to break me or bring me down

Onlyتصویر کوچک شدهaven


پاسخ به: ماجراهای مرموز مدرسه هاگوارتز
پیام زده شده در: ۱۹:۵۵ دوشنبه ۱۵ مرداد ۱۳۹۷
#25
فنریر همچنان به خاطر تله ها جوری به در و دیوار میخورد انگار که میخواست ثابت کنه از اسمش فنر تره! و از اونطرف آلکتو با چوب بیسبالش به کیسه میکوبید و سعی داشت حسابشو برسه و هی پشت سرهم با کلمات رکیک مورد عنایت قرارش میداد.
- بی چوب بیسبال! بی آدامس! چطوری جرات میکنی؟!

در این بین بقیه اعضای جوخه که نمیدونستن چیکار کنن جیغ زنان به این ور و اون ور میدوییدن و گاها حتی به دیوار میخوردن و کمونه میکردن و به یه سمت دیگه میدوییدن.

- قار قار؟
- قار به تو قار چه.

و کلاغ هاییم که این وضعیت تالار گریفیندور رو دیده بودن هم بال بال زنان رفتن و اونا رو به حال خودشون تنها گذاشتن.

دور از این شلوغیا، تالار ریونکلاو

برعکس گریفیندوریا، ریونکلاویا با آرامش و همه با عینک گرد و ته استکانی نشسته بودن و مطالعه شون رو میکردن و هرازگاهی انگشتونو با تف مورد عنایت قرار میدادن تا صفحه رو ورق بزنن.

- همه پاشین!

لایتینا جیغ زنان وارد تالار شد. یه سنجاق سینه و نماد جوخه بازرسی رو به رداش زده بود و به همین خاطر گوشه رداشو گرفته بود و هرکسی رو که میدید نماد جوخه رو تو حلقش فرو میکرد. اما این دفعه خاص بود پس در نتیجه کلا اون تیکه از ردا رو درید و نشان جوخه و یه تیکه پارچه رداش رو بالا گرفت.
- این نشان مامور بزرگ، لایتینا فاسته!

ریونکلاوی ها:

- ده لامصبا یه فرصت بهتون میدم یا عضو جوخه میشین یا با این نشان طرفین!


The MUSIC is making me growing
The only thing that keeps me awake is me knowing
There's no one here to break me or bring me down

Onlyتصویر کوچک شدهaven


پاسخ به: فروشگاه زونکو
پیام زده شده در: ۲۰:۱۴ شنبه ۱۳ مرداد ۱۳۹۷
#26
هکتور هیچ وقت از بودن لینی تو خونه ریدل خوشحال نبود. از نظر معجون ساز لینی پیکسی مفیدی نبود چون بال هاشو نمیداد به هکتور تا باهاشون معجون درست کنه. یا لااقل شاخک هاشو بده تا هکتور با اونا ملاقه شو تزیین کنه. با این که هکتور اخیرا داشت نقشه میکشید تا خودش شاخک های لینی رو ازش بگیره و حالا فرصت داشتن اونا رو از دست داده بود، اما دیگه خبری از نقطه‌ی آبی که پرواز میکنه نیست، پس میتونست خوشحال باشه!
- ارباب دیگه لینی نداریم!
- میدونیم هکتور.
- ارباب پس اینم میدونید که قرار نیست که دیگه هیچ نقطه‌ی آبی‌ای مزاحمتون بشه؟

هکتور با هرجمله ای که میگفت یک قدم ویبره‌ای به لرد نزدیک تر می شد.
- ارباب ارباب حتی اینم میدونین که دیگه پیکسی نداریم؟

هکتور دیگه داشت به مرحله ویبره بندری میرسید.
- ارباب...
- میدونیم هکتور!

حتی هکتور هم بعد از دیدن نگاه لرد ساکت و مثل یه پارچه ملاقه آقا نشست سرجاش.

- ما ارباب دانایی هستیم. میدونیم که لینی نیست و خورده شده و احتمالا الان علاوه بر این که مغزش درهم گوریده، خودشم میون دل و روده پرندهه گوریده. همین طور میدونیم که هشتاد درصد از آدمای جهان تا حالا پشت گوششونو ندیدن، یا این که دلفینا با این تو آبن تاحالا یه قلپ آب هم نخوردن...

همین طور که لرد داشت درمورد دانستنی هایی که میدونست، میگفت، هکتور هم در حال تصور خودش تو خونه ریدل بود. اونم درحالی که با خیال راحت هر پشه ای رو با دستش له میکنه بدون این که با یه سخنرانی درمورد حقوق حشرات مواجه شه...

- با وجود تمام این دانستنی‌هایی که میدونیم، اما با لینی رو میخوایم!


The MUSIC is making me growing
The only thing that keeps me awake is me knowing
There's no one here to break me or bring me down

Onlyتصویر کوچک شدهaven


پاسخ به: گـِـُلخانه ی تاریک
پیام زده شده در: ۰:۳۹ دوشنبه ۸ مرداد ۱۳۹۷
#27
-
- شما چه کرم دراز و بزرگ و باکمالاتی هستین.

مرگخواران یه نگاه به همدیگه و یه نگاه به کرم و نجینی انداختن. لینی آروم آروم بال زد و رفت روی شونه بلاتریکس نشست. بعد سعی کرد گوش بلاتریکس رو بین حجم خیلی زیاد موهاش پیدا کنه که بتونه در گوش باهاش صحبت کنه.
- پیس پیس بلا.
- چرا جلو چشمم پیس پیس میکنی لینی؟

لینی که متوجه شده بود به جای این که جلو گوش بلاتریکس باشه جلوی چشمش بال بال میزنه، رفت و این دفعه جدی گوش بلاتریکس رو پیدا کرد.
- میگما این رودولف نیست که کرم شده؟ خیلی شبی رودولف چش چرونی نجینی رو میکنه ها.

از نظر بلاتریکس خود رودولف به اندازه کافی غیرقابل تحمل بود، چه برسه به این که کرم میشد.لردسیاه گفته بود که رودولف نباید از صدمتری پرنسسش رد شه. اصلا مگه لرد نگفته بود که نجینی نباید با هیچ کرم غریبه‌ای حرف بزنه؟ حالا چه به این که اون کرم رودولف میبود!
بعد از تمام این افکار بلاتریکس با پریشونی اطرافشو نگاه کرد تا رودولف رو پیدا کنه، و این جست و جوهم زیاد طول نکشید، چون خیلی زود رودولف رو پیدا کرد که درحال حرف زدن با یه برگ درخت بود که احساس میکرد جنس مونثه.
و برای اولین بار بلاتریکس از دیدن رودولف خوشحال شد و این دفعه دمپایی یا طلسمی به سمت شوهرش پرت نکرد و ترجیح داد ببینه نجینی با کرم چیکار خواهد کرد.

نجینی:

- خب نگفتین شما نژادتون چیه؟ بوآ؟ پیتون؟ عه چرا حس میکنم دارم خفه میشم؟
- فس فسسس!

کرم زبون ماری بلد نبود اما میتونست بفهمه نجینی میخواست کرم رو له کنه!


The MUSIC is making me growing
The only thing that keeps me awake is me knowing
There's no one here to break me or bring me down

Onlyتصویر کوچک شدهaven


پاسخ به: كلاس پيشگويي
پیام زده شده در: ۲۲:۱۷ جمعه ۵ مرداد ۱۳۹۷
#28
🔮 جلسه سوم 🔮


جادوآموزان کلاس پیشگویی سرجاشون آروم و بی هیچ حرفی نشسته بودن. این دفعه هر نوع گویی رو با خودشون آورده بودن، چه کروی شو، چه معکبی شو... تا بتونن اونا رو زنده و جلوی استادشون تحلیل کنن. همین طور کاملا میدونستن که هر رنگی که توی مه ظاهر میشه چه معنی ای در پیش خواهد داشت و تصاویری که ظاهر میشه چه تعبیری دارن.
اونا کاملا برای کلاس پیشگویی آماده بودن.

منتظر شدن تا صدای تق تق پاشنه‌های کفش لیسا رو بشنون که نزدیکشون میشه.
همین طور منتظر موندن.
و انقدر منتظر موندن که داشتن تبدیل به نفت میشدن که بالاخره یه نفر با لگد در کلاس رو باز کرد.
- سلام! خب من پروفسور فاستم، کلاسمونم توی حیاط انجام میشه.

لایتینا هدفونشو سو گوشش گذاشت و بدون هیچ حرفی از کلاس بیرون رفت. بعد از اون هم جادوآموزان با ذکر فحش به لایتینا به خاطر این که قرار بود دوباره همه پله های هاگوارتز رو پایین برن، به سمت حیاط رفتن.

حیاط هاگواتز

- خب کسی میدونه امروز برای چی اینجا اومدیم؟

جادوآموزان خمیازه‌ای کشیدن و سرشونو به نشونه جواب منفی تکون دادن. لایتینا که انتظار چنان ندونستنی نداشت سرشو خاروند. خب جدی چرا به حیاط اومده بودن؟

- اومدیم که ابرا رو ببینیم؟

بعد از حرف یکی از جادوآموزان، جرقه‌ای تو ذهن لایتینا زد که باعث شد مغزشو برق بگیره و یه سری توضیحاتی بده که صد البته منطقی نبودن. البته تضمینی نبود که در حالت عادی هم لایتینا چیز درستی رو درس بده!
- درسته! همون طور که میبینین الان هوا ابریه...

آفتاب برای خودنمایی چش و چال همه رو درآورد. اما لایتینا از رو نرفت.
- خب با توجه به ابری بودن هوا، قطعا در آینده‌ی نه چندان دور از آسمون قراره یه چیزی بباره. و این کار پیشگو هاست که ببینن احتمال بارش چه چیزی هست.
- اما پروفسور این کار هوا شناسا...

لایتینا نذاشت اون جادو آموز بخت برگشته حرفشو تموم کنه، چون یه لنز دوربین رو پرت کرد و صاف تو حلق جادوآموز فرو رفت.

- خب میگفتم. مثلا الان ابرا یه ته رنگ نارنجی دارن که کاری نداریم به خاطر نور آفتابه، اما این میتونه نشونه این باشه که این ابری با احتمال بارش پیتزاس! حتی نگاه کنین اون تیکه از ابره شکل مثلثه و به طبع شکل یه تیکه پیتزاس. خب پیشگوییم اینه که امشب پیتزا میباره.

جادوآموزا همین طور مات و مبهوت از این درسی که گرفته بودن به همدیگه نگاه کردن.

- خب دیگه درس امروز تمومه. تکلیف تون رو بنویسین که یادتون نره!

~ تکالیف ~


1. برام از روی ابرا پیشگویی کنین که قراره چه چیزی ازشون بباره و چرا؟ مثل تحلیلی که من کردم تو درسنامه. به طبع هرچی خلاقانه تر بهتر. (8 نمره)
2. چرا لایتینا لنز دوربین رو برای پرت کردن تو حلق جادوآموز مذکور انتخاب کرد؟ چرا وسایل دیگه نه؟ (2 نمره)


سوال هاتون رو هم با جغد جواب میدم.


ویرایش شده توسط لایتینا فاست در تاریخ ۱۳۹۷/۵/۵ ۲۲:۲۱:۱۱
ویرایش شده توسط لایتینا فاست در تاریخ ۱۳۹۷/۵/۵ ۲۲:۲۳:۱۱

The MUSIC is making me growing
The only thing that keeps me awake is me knowing
There's no one here to break me or bring me down

Onlyتصویر کوچک شدهaven


پاسخ به: كلاس مراقبت از موجودات جادويي
پیام زده شده در: ۲۳:۳۱ دوشنبه ۱ مرداد ۱۳۹۷
#29
1. تحت چه شرایطی تخمی که به شما داده شده شکسته می‌شه و حیوون داخلش به دنیا میاد؟ (3 امتیاز)

پروفسور تخم من خیلی بزرگ بود! خیلی خیلی بزرگ حتی. بعد رفتم درباره‌ش تحقیق کردم فهمیدم خیلی تخم نازکیه و هر آن با هر حرکت من ممکنه بشکنه. بعد به خاطر همین خیلی با احتیاط باهاش رفتار میکردم. یه روز میخواستم که داشتم برا خودم هد میزدم، وسط آهنگ گوش کردنام چن تا دست هم زدم. دست که زدم یهو تخمه شروع کرد به جیغ زدن! انقدر بلند جیغ زد که پوسته‌ش شکست و خورد خاکشیر شد. پودر تخم تو هوا پخش شد حتی! بعد از توش یه موجود به شدت کوچیکی بیرون اومد، که در نهایت فهمیدم این موجود انقدر لوسه که صدای دست زدن من اذیتش کرده و جیغ زده و تخم شکسته!

2. غذای مناسب حیوون شما در دوران طفولیت چیه؟ چرا؟ (2 امتیاز)

والا این موجود کوچیک ما، همون طور که لوس و غرغرو هست، بد غذام هست. پروفسور هیچی نمیخوره یعنی! ولی بعد من دیدم یه چیزی رو سرشه مثل تاج انار خودمونه. بعد همون لحظه تو ذهنم یه جرقه زد که تخم شم یه دایره های منظمی روش داشت که مثل دونه های انار بودن.
و بله حدسم درست بود و این موجوده انار میخوره! و خوبیشم اینه که هر وعده غذاییش یه دونـه اناره! یعنی یه انار کامل، چندماه غذاشو تامین میکنه.

3. نقاشی‌ای از تخمتون در حالتی که هنوز نشکسته (1 امتیاز)، و در حالتی که شکسته شده و جانورتون به دنیا اومده بکشین. (4 امتیاز) حتما باید سایز تخمتون تو نقاشی مشخص باشه. معیار مقایسه رو من بذارین. یعنی سایز تخم رو در حالتی که کنار یه پیکسی قرار گرفته مشخص کنین.


پروفسور اینجاش!
بعد تازه فهمیدم چرا انقدر تخمش بزرگه به خاطر اینه که موجوده راحت باشه توی تخمش و آزادی داشته باشه. حتی اون سوراخ سوراخ های دایره شکل روی تخم هم توری دارن تا هم پشه ها اذیتش نکنن هم این که موجوده بتونه بیرونو ببینه و حوصلش سر نره!
یعنی میخوام بگم در این حد لوس.


ویرایش شده توسط لایتینا فاست در تاریخ ۱۳۹۷/۵/۱ ۲۳:۳۴:۴۰

The MUSIC is making me growing
The only thing that keeps me awake is me knowing
There's no one here to break me or bring me down

Onlyتصویر کوچک شدهaven


پاسخ به: كلاس معجون سازي
پیام زده شده در: ۲۲:۵۴ دوشنبه ۱ مرداد ۱۳۹۷
#30
١- منو قانع كنين كه به شانس نياز دارين. و جواب به شانس نياز نداريم پذيرفته نيس!(٦نمره)

ببین استاد زلر. بد شانسی من از این که دست بزنم به طلا خاک میشه نیست... بدتره! یعنی از روزی شروع شد که اصن یه درخت داشتیم، این سر هرماه میوه طلا میداد، ولی در صورتی که همون موقع نور لامپ بهش میخورد. بعد خلاصه ما این درختو بردیم تو اتاق، اومدیم برقو روشن کنیم، یهو دیدیم زارت! برق رفت. خلاصه درخت ماهم لوس بود قهر کرد حالا سر هر ماه میوه خاکستر میده.
بعد یه دور دیگه ما طرفدار تیم کوییدیچ لاکچری سیتی بودم، هی باخت هی باخت هی باخت، دیدم عه ممد آباد چقدر خوب داره همه بازیا رو میبره، رفتم طرفدار تیم ممد آباد شدم، و بعله... تیم کوییدیچ لاکچری سیتی قهرمان شد.
تازه یه دور دیگه یه حشره‌ای رو تو هوا زدم، کف دستم پخش شد، رفتم دستمو بشورم، یهو پشهه پرید!
بگم بیشتر؟

٢- يه عكس از خودتون در كلاس خفن معجون سازى برام بيارين. منو خوب بكشين نمره ى اضافه داره! (٣نمره)

اینجاس پروفسور! میبینین چقد خوب کشیدم؟ تک تک عضوهای بدنتون داره ویبره میره.

3- رز چرا دير اومد؟ (١نمره)

رز رفته بود تا توی لیگ جهانی ویبره شرکت کنه. بعد اونجا که به خاطر ناداوری و رشوه واین چیزای بد بد حذف شد، ذهنش رفت طرف معجون شانس! بعد اومد به دانش آموزای عزیز تر از جانش یاد بده این معجونو تا لااقل اونا توی زندگیشون موفق و پاینده باشن.


The MUSIC is making me growing
The only thing that keeps me awake is me knowing
There's no one here to break me or bring me down

Onlyتصویر کوچک شدهaven






هرگونه نسخه برداری از محتوای این سایت تنها با ذکر نام «جادوگران» مجاز است | ۱۳۹۸-۱۳۸۲
جادوگران اولین وبسایت فارسی زبان هواداران داستان های شگفت انگیز هری پاتر است. به عنوان نخستین خاستگاه ایرانی ایفای نقش مبتنی بر نمایشنامه نویسی با محوریت یک اثر داستانی در فضای مجازی، پرورش و به ارمغان آوردن آمیزه ای از هنر و ادبیات برجسته ترین دستاورد ما می باشد.