هری پاتر نخستین مرجع فارسی زبان داستان های شگفت انگیز هری پاتر

هری پاتر نسخه موبایل




پاسخ به: شخصیت خودتون رو معرفی کنید
پیام زده شده در: ۱۶:۵۳:۰۳ چهارشنبه ۶ شهریور ۱۳۹۸
#1
اسم:نوئل هارویچ

جنسیت:مذکر

گروه:ریونکلاو

نژاد:پدر اصیل ،مادر ماگل


ویژگی های ظاهری: مو های کوتاه بور که با جادو کمی بلند تر نشان داده می شود. لاغر با چشم های قهوه ای روشن. با لباس های معلمولی که همیشه طرح رویشان دیده می شود. یک چاقو با ده الماس رنگی که به گفته خودش در دورانی با آنها دنیا را نجات داد.
چوب دستی: چوب از درخت جهان و ریشه از ریسمان بین دنیا ها . این هدیه ای از طرف مرلین به اوست.


توضیحات اضافه:پسری نابغه و کنجکاو که به دنیا های دیگر اعتقاد دارد. یک بار به دلیل یک جایزه یک اژدها را پرواز داده و بدون دیده شدن از ماگل ها دزدی کرده است. برای دوستانش هر کاری می کند.


علاقه مندی: علم و بازی های شطرنج جادویی

تایید شد.
خوش اومدید.
معرفیتون خیلی کوتاهه، لطفا برگردید و کاملش کنید.


ویرایش شده توسط fanks در تاریخ ۱۳۹۸/۶/۶ ۱۶:۵۷:۱۴
ویرایش شده توسط فنریر گری‌بک در تاریخ ۱۳۹۸/۶/۶ ۲۳:۰۹:۴۱
ویرایش شده توسط فنریر گری‌بک در تاریخ ۱۳۹۸/۶/۷ ۰:۰۶:۰۷
ویرایش شده توسط فنریر گری‌بک در تاریخ ۱۳۹۸/۶/۷ ۰:۰۹:۲۱


گروه بندی
پیام زده شده در: ۱۲:۳۴ جمعه ۲ آذر ۱۳۹۷
#2
#1286
من عاشق گریفندور هستم اما اگر قرار بشد بعد از آن گروهی را انتخاب کنم آن ریون کلا است.
من دموکراسی را دوست دارم و حاظرم برای دوستانم هر کاری بکنم. به جز ترس از هیچ چیز نمی ترسم و عاشق ماجرا جویی هستم.
بعد از آن به این دلیل ریونکلا را انتخواب می کنم چون ضریب هوشی بالایی دارم.



در مورد عکس شماره ی هشت (دامبلدور و شمشیر)
پیام زده شده در: ۱۹:۰۱ دوشنبه ۲۸ آبان ۱۳۹۷
#3
#9


جان پیچی دیگر
نامه ای دیگر برای هری در اتاق گریفندور آمد آن را باز کرد. نامه ای از دامبلدور بود. در آن نوشته بود که امشب ساعت نه به دفترش برود چون باید چیزی را در مورد جان پیچ ها به آن نشان می داد.
ساعت نه شب وارد راهرو ها شد و بعد از مدتی به اتاق دامبلدور رسید. شانسی رمز را گفت و فهمید آن رمز ققنوس است. وارد دفتر شد. دامبلدور در دفترش بود و منتظر او. دامبلدور به او سلام کرد و او را نشاند. هری گفت :« باز هم باید خاطره ببینیم؟»
دامبلدور گفت:« نه دیگر نیازی به دیدن خاطرات نیست. دیروز توانستم توی محل کار قدیمیه ولدمورت یک جان پیچ پیدا کنم و قرار است الان نابودش کنیم.»
هری گفت:« برای چی حالا؟»
دامبلدور جواب داد:« برای اینکه چون بعد از من تو باید جان پیچ ها را از بین ببری می خواهم آن را به صورت عملی یاد بگیری.»
دامبلدور به سمت کشوی میزش رفت و نامه ای را در آورد. هری گفت:«جان پیچ توی نامه است؟»
دامبلدور گفت:« نه. این خود جان پیچ است.»
بعد شمشیر گریفندور را برداشت و بالای نامه را پاره کرد. دودی سیاه رنگ از نامه خارج شد و به شکل علامت یادگاران مرگ در آمد. دهان آن شکل باز شد و گفت : « اگر ولدمورت هستی من را بخوان.»
هری گفت:« من ولدمورت هستم.»
صدا گفت : « از چه چیز بیش از همه متنفری؟»
هری مغزش را به کار انداخت و فکری به ذهنش رسید:« از پدرم.»
یکدفعه بخار از بین رفت و هری توانست صورت دامبلدور را ببیند که خیلی متعجب بود.
هری پرسید:«چی شده؟»
ولی خودش به جواب آن رسید. او این حرف ها را به زبان مار ها زده بود.


یکم داستانو سریع جلو بردی اما با این حال موضوع جالب و متنوعی از این عکس در آوردی. جان‌پیچ در نظر گرفتن نامه خلاقانه و خوب بود. فقط دو تا نکته. یکی اینکه دیالوگ‌ها به زبان کتابی نوشته نمی‌شن و اونا رو به صورت عامیانه می‌نویسیم و طرز نوشتنش هم به این شکله:
نقل قول:
دامبلدور گفت:« نه دیگر نیازی به دیدن خاطرات نیست. دیروز توانستم توی محل کار قدیمیه ولدمورت یک جان پیچ پیدا کنم و قرار است الان نابودش کنیم.»

دامبلدور گفت:
- نه دیگه نیازی به دیدن خاطرات نیست. دیروز تونستم توی محل کار قدیمی لرد یه جان‌پیچ پیدا کنم و قراره الان نابودش کنیم.

تایید شد.

مرحله بعد: کلاه گروهبندی


ویرایش شده توسط لینی وارنر در تاریخ ۱۳۹۷/۸/۲۹ ۲۱:۴۸:۱۷






هرگونه نسخه برداری از محتوای این سایت تنها با ذکر نام «جادوگران» مجاز است | ۱۳۹۸-۱۳۸۲
جادوگران اولین وبسایت فارسی زبان هواداران داستان های شگفت انگیز هری پاتر است. به عنوان نخستین خاستگاه ایرانی ایفای نقش مبتنی بر نمایشنامه نویسی با محوریت یک اثر داستانی در فضای مجازی، پرورش و به ارمغان آوردن آمیزه ای از هنر و ادبیات برجسته ترین دستاورد ما می باشد.