هری پاتر نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر

هری پاتر نسخه موبایل




انبار معجون
پیام زده شده در: ۲۰:۴۱ چهارشنبه ۲۵ فروردین ۱۴۰۰
#1
در اتاقش مشغول جا به جا کردن مجسمه های مرلینش بود، این عادت را از بچگی داشت هر وقت ذهنش مشغول یا نگران بود می افتاد به جان مجسمه های عزیزش و با دقت براندازشان میکرد ، تمیزشان میکرد و با ان ها حرف میزد، مرلین جایگاه ویژه ای در زندگی او داشت. در خلوت خودش بود که طبق معمول سر و صدای گویل و کراب خلوتش را خراب کرد، سعی کرد اهمیتی ندهد اما دیگر سر وصدایشان از حد تحمل اوخارج شده بود فردا برایش روز مهمی بود اما آن دو با احمق بازی هایشان تمام حواسش را پرت میکردند به سمت در مخفی اتاق رفت کراب را دید که پیژامه راه راه به تن، کف زمین افتاده بود و گویل که نفس نفس زنان بالای سرش ایستاده بود، دراکو گفت:تو چرا مثه اون بچه ویزلی لباس پوشیدی چرا مثه مشنگا مبارزه میکنین؟! چوب دستی اش را به سمت کراب گرفته بود، هر دو به او زل زده بودند، دراکو گفت:آخه تا کی میخوای از این کتک بخوری؟! یه کم خودتو تکون بده! کراب که غرورش خدشه دار شده بود دهن باز کرد تا مثل بچه ننه ها زیراب گویل را بزند که یک دفعه...تالاپ! دراکو و گویل به هم نگاه کردند و زدند زیر خنده، بالای سوراخی که کراب از آن افتاده بود رفتند،،،کراب افتاده بود پایین فقط خدا میدانست چطور این اتفاق افتاده بود هرجا کراب و گویل بودند دردسر و بدشانسی هم آن جا بود، گویل به سمت کراب رفت تا او را بالا بکشد دراکو همچنان میخندید، این زیاده روی در مسخره کردن بقیه ویژگی ذاتی او بود،گویل بالاخره هر طور که بود یک تنه کراب را بالا کشید. دراکو خودش را جمع و جور کرد و گفت: یه کم بیشتر حواستونو جمع کنین هیچ دوست ندارم دارو دسته ی من دست و پا چلفتی باشن ما قراره کلی کار مهم انجام بدیم!
روز بعد به انبار مخفی درون اتاقش رفت لیست نسبتا طویلی از معجون های دست ساز خودش را همراه داشت، ماه ها میان پاتیل ها، گیاهان، معجون ها وقت گذرانده بود و در نهایت با چوب دستی کار را تمام کرده بود حالا امده بود تا نتیجه ی ماه ها صبر که برایش اصلا کار ساده ای نبود بررسی کند.
کراب و گویل بیچاره را اورده بود تا معجون ها را روی آن ها امتحان کند،
اندکی از معجون نقره ای رنگ را در جام ها ریخت گویل و کراب نگاهی به هم انداختند رنگ نقره ای معجون از همان ابتدا هوش و اختیار را از ان ها گرفته بود با حالت مسخ شده ای جام ها برداشتند و سر کشیدند برای چند لحظه هر دو سرخ شدند دراکو با دقت به ان ها نگاه میکرد به نظر معجون داشت درست پیش می رفت، چند دقیقه بعد هر دو شروع کردن به خندیدن رفتار هایشان دیدنی بود دراکو روی مبل مشکی اش در میان معجون ها نشسته بود و با رضایت به آن ها نگاه میکرد، معجون سرخوشی دقیقا همانطوری پیش می رفت که انتظارش را داشت.
کراب و گویل کماکان به هم نگاه میکردند و می خندیدند..
دراکو اما در فکر نقشه کشیدن برای پخش معجون هایش بود،
کار تازه داشت شروع می شد!...



پاسخ به: شخصیت خودتون رو معرفی کنید
پیام زده شده در: ۱:۳۸ شنبه ۲۳ اسفند ۱۳۹۹
#2
سلام✋🏿
شخصیتی که من دوست دارم توش ایفای نقش کنم دراکو مالفوی هست.
نام:دراکو مالفوی
اصیل زاده
طول چوب دستی 25 سانت از جنس چوب زالزالک و با مغز موی تک شاخ
جارو:نیمبوس2001
به رنگ مشکی و نقره ای
دراکو فرزند لوسیوس مالفوی و نارسیسا بلک و خواهر زاده ی بلاتریکسه که همگی از مرگخواران لرد ولدمورت هستند. دراکو پسری با موهای بلوند نقره ای چهره ی بی روح و چشمای خاکستریه،به شدت تشنه ی موفق شدن و برتر بودنه،خودش رو از همه برتر میدونه و با مشنگ زاده ها بد رفتاری میکنه و اصلا اونارو جادوگر نمیدونه معتقده فقط کسایی جادوگرن که پدر و مادری جادوگر داشته باشن. دوستای زیادی نداره،تو شخصیتش خبری از دل رحمی نسبت به هیچ کس نیست اما خب یه وقتایی هم منعطف میشه،بقیه ی جادو آموزا معمولا باهاش دوست نیستن چون اصلا باهاشون خوب برخورد نمیکنه،همیشه لباس مشکی سبز و خاکستری میپوشه، حرکتش با جاروش بی نظیره و کوئیدیچ رو خیلی خوب انجام میده، وقتایی که به کمک نیاز داره هیچ جوره راضی به درخواست کمک نمیشه و این غرورش گاهی کار دستش میده. تو جادو به ویژه جادوی سیاه مهارت زیادی داره،چشم پدر همیشه دنبال موفق شدن اونه و اونم همیشه سعی داره هر کاری بکنه که باعث افتخار اونا باشه.

تایید شد. خوش اومدین.


ویرایش شده توسط تام جاگسن در تاریخ ۱۳۹۹/۱۲/۲۳ ۹:۳۱:۴۴


پاسخ به: شخصیت خودتون رو معرفی کنید
پیام زده شده در: ۱۷:۳۵ جمعه ۲۲ اسفند ۱۳۹۹
#3
سلام✋🏿
نام شخصیت:دراکو مالفوی
جنس چوب دستی:چوب زالزالک با مغز موی تک شاخ
اصیل زاده
ویژگی های شخصیت:کاریزماتیک،چشم های خاکستری داره،بد اخلاق و جدی توی برتر بودن،همیشه لباسای سبز و مشکی و خاکستری میپوشه، دوستای زیادی نداره، یه دنده و مغروره، برای به قدرت رسیدن هر کاری میکنه

سلام.
دراکو مالفوی یکی از شخصیت‌های مشهور کتابه و به همین دلیل ازتون انتظار می‌ره معرفی شخصیتِ کامل‌تر و با جزئیات بیشتری ارسال کنید.

تایید نشد.


ویرایش شده توسط گابریل دلاکور در تاریخ ۱۳۹۹/۱۲/۲۲ ۱۹:۰۵:۲۰
ویرایش شده توسط گابریل دلاکور در تاریخ ۱۳۹۹/۱۲/۲۲ ۲۲:۳۲:۵۵


پاسخ به: سال اولی ها از این طرف: کلاه گروهبندی
پیام زده شده در: ۲۲:۲۸ پنجشنبه ۲۱ اسفند ۱۳۹۹
#4
سلام کلاه✋🏿
من دوست دارم تو گروه گریفیندور باشم..و اسلیترین..و هافلپاف😁😁احساس میکنم یه تیکه از شخصیتم تو هر سه تاش هست 😅😅بقیش با تو😁✋🏿

---
اسلیترین!

مرحله بعد: انتخاب یک شخصیت از لیست شخصیت های گرفته نشده و معرفی آن در تاپیک معرفی شخصیت.


ویرایش شده توسط کلاه گروهبندی در تاریخ ۱۳۹۹/۱۲/۲۱ ۲۳:۲۳:۵۷


پاسخ به: کارگاه داستان نویسی
پیام زده شده در: ۲۰:۲۲ پنجشنبه ۲۱ اسفند ۱۳۹۹
#5
تصویر شماره ی 13:
از صبح باز هم کله شقی هری به سراغش آمده بود، از اول روز تصمیم گرفته بود یک انتقام حسابی از آقای فیلچ و گربه ی چندش آورش خانم نوریس بگیرد تا کمی دلش خنک شود، تمام مسیر را با کمک نقشه ی غارتگر طی کرده بود تا بتواند راهی را برود که هر کسی نمیدانست، اما هری خوب میدانست که فیلچ حواس جمع تر از این حرف هاست و برایش کاری ندارد تا بفهمد کسی جایی دارد کاری میکند، حالا خانم نوریس و فلیچ فانوس به دست آمده بودند تا ببینند چه خبر شده و این هری بود که با نقشه ی غارتگر در دستانش پشت یکی از دیوار ها قایم شده بود و منتظر بود زمان مناسب برسد تا بازی خود را شروع کند، کمی مضطرب بود چون همراهان همیشگی اش کنارش نبودند،بودن آنها همیشه برایش قوت قلب بود. حالا که با آن همه دردسر خود را به اینجا رسانده بود باید کار را تمام میکرد تا انتقام اذیت و آزار های فیلچ و خانم نوریس را از آنها بگیرد.
از عصر تلاش کرده بود تا معجونی را که طرز ساختش را با هزار خواهش و تمنا از هرمیون گرفته بود به خورد خانم نوریس بدهدو بالاخره موفق شده بود وقتی فیلچ به اتاق آمبریج رفته بود و نوریس در سالن میچرخید هر طور شده معجون را به او بخوراند. هری در فکر فرو رفته بود که با زمزمه ی فیلچ به خودش آمد:
《خانم نوریس از سر شب یه چیزیش شده، همش میخوابه،این رفتارای عجیب چیه؟! چه خبر شده؟!》
هری سر و صدایی به راه انداخت تا توجه فیلچ جلب شود،فیلچ داشت به سمت صدا میرفت که هری از پشت سر با انگشت به کف سر او زد و دوباره به زیر شنل نامرئی اش رفت و تا فیلچ برگردد به سمت در دیگری رفت، فیلچ غرق غر زدن بود که هری چوب دستی اش را به سمت فانوس او گرفت و 《وینگاردیوم له ویوسا》هری بهت زده به پشت سرش نگاه کرد این صدای رون بود که با ورد مورد علاقه اش هری را همراهی کرده بود،
فانوس از دست فیلچ ول شد و شناور در هوا بود فیلچ ناسزاگویان به دنبال فانوس می رفت که حالا کنترلش دست رون بود، خانم نوریس را زمین گذاشت و به دنبال فانوس دور خودش همانطور میچرخید و میچرخید که نوریس تازه از خواب پریده جستی زدو پشتش را گاز گرفت ،فیلچ دیگر به مرز جنون رسیده بود.هری به رون خیره شده بود که با پیژامه ی گل گلی مامان دوز با چهره ای در هم و دلخور روی حرکت چوب دستی و فانوس تمرکز کرده بودو تلاش میکرد هری را نادیده بگیرد، هری با بهت وکنجکاوی گفت:
تو چطوری اومدی اینجا؟!


تایید شد.

مرحله بعد: گروهبندی


ویرایش شده توسط تام جاگسن در تاریخ ۱۳۹۹/۱۲/۲۱ ۲۰:۵۷:۵۰
ویرایش شده توسط تام جاگسن در تاریخ ۱۳۹۹/۱۲/۲۱ ۲۰:۵۷:۵۱






هرگونه نسخه برداری از محتوای این سایت تنها با ذکر نام «جادوگران» مجاز است. ۱۴۰۰-۱۳۸۲
جادوگران اولین وبسایت فارسی زبان هواداران داستان های شگفت انگیز هری پاتر است. به عنوان نخستین خاستگاه ایرانی ایفای نقش مبتنی بر نمایشنامه نویسی با محوریت یک اثر داستانی در فضای مجازی، پرورش و به ارمغان آوردن آمیزه ای از هنر و ادبیات برجسته ترین دستاورد ما می باشد.