- ترس ؟ من ؟ منِ گرگینه از اینا بترسم ؟ برو باب . خاله دو سه تا هم به من بده ، من که از اینا نمی ترسم

نارسیسا دوباره چند سوسک دیگر را به تدی داد و تد و جیمز سوسک ها را کنار تخت هایشان گذاشتند . نارسیسا نیز بقیه ی سوسک ها را در نواحی مختلف خانه با زوایای مختلف قرار داد ...
بلاتریکس با خشم طول دفتر کارآگاهان را می پیمود و هر بار که از جلوی نور ممد و کور ممد رد می شد ، آنها برایش جفت پا می گرفتند ولی بلا با مهارت خاصی پاهای آنها را دفع می کرد و به کارش ادامه می داد ...
ناگهان در با صدایی بس بوقی باز شد و یک عدد بارتی وارد شد . بارتی نزدیک و نزدیکتر رفت و در کنار ممد ها نشست و توجه بلاتریکس را به خود جلب کرد .
- بارتی ، تو اینجا چیکار می کنی ؟ مگه قرار نبود بری دفتر وزیر ؟
-
بارتی کیه ؟ خجالت بکش . منو با این لفظ ارزشی صدا می کنی ؟ من مأمور ویژه ی وزیر سحر و جادو هستم ... احترام بگذار . من جاسم ورژن 8.0.1.274 هستم 
بلاتریکس ابتدا به جاسم و سپس به دو ممد نگاه کرد و فریاد زد : برو بیرون

جاسم که به شدت خوف کرده ؛ دو تا پا داره هیچی دو تا چشمای نور ممد رو هم می گیره و اونو به کور ممد تبدیل می کنه و از دفتر فرماندهی کارآگاهان خارج می شه ...
- این نارسیسا داره چیکار می کنه ؟ قرار بود علامت بده ها
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
خروج


)
یه دونه شونو میذارم کنار تختم. یه دونه شونم رو میز ستاد
ببینم شاید تدی هم یه چن تایی لازم داشته باشه!!!









؟
بوقی همین الان داشتم پست های بقیه رو میخوندم. متوجه شدم!
بوقی رو باش! بتمرگ همونجا!