- وای رابی ، یو آر مای لاو . برنامه ات برای این ترم چیه ؟
- برنامه ی خاصی نیست . همون برنامه های قبلی ! اصلا عزیزم تو گدر بودنمون با بچه ها مهمه .
به راهشون ادامه دادند و سر میز اسلیترین نشستند . دامبلدور هنوز برای سخن رانی نیومده بود . مدرسان همگی مشفول گپ و گفتگو بودند اما اسنیپ مثل همیشه آرام و متفکر نشسته بود .
- رابستن جان برنامه ات برای آینده چیه ؟ منظورم بعد از اتمام تحصیلاتمون تو هاگوارتزه ؟
- امروز گیر دادی به برنامه . خب ببین از 17 تا 20 که می خوام برم دنبال عشق و حال و الخ . دهه ی 20 سعی می کنم یک شغل خوب داشته باشم مثلا یک شعبه از ساندویچ آیدا رو بیارم تو مدرسه شاید هم یک شعبه از بوف رو آوردم تو خوابگاهمون اسلیترین . دهه ی 30 می رم سفر دور دنیا . 40 هم کتاب می خونم و به تجربه اندوزی می پردازم و شغلمو گسترش می دم . از 50 سالگی تا تولد 51 سالگیم ، دفترچه خاطراتمو می نویسم برای نسل های بعد ! 51 هم می میرم .
- پس کی با من عروسی می کنی ؟
- خب شما ! عزیزم قول می دم اگه 51 سالگی نمردم ، 52 سالگیم تو رو میگیرم .
- ایــــــــــــــــش ! برو گم شو ...
- حالا شما ناراحت نشو . بدو بدو شناسنامه اتو بیار تا ببرمت عقدت کنم ، برم توی فاز عروسی مروسی عمرا من ترکت کنم !
دامبلدور وارد سرسرای اصلی شد و با آرامش و طمانینه شروع به صحبت کرد .
- عزیزانم ، امیدوارم تا حالا شب خوبی رو گذرونده باشید . لازم می دونم یک سری از نکات رو بهتون یاد آوری کنم تا توی ترم جدید مشکلی نداشته باشید .
ملت : ایول ... ایول ...
- عزیزانم . ما این ترم قصد داریم به طور آزمایشی روش های مونته سوری رو برای آموزش شما به کار بگیریم.
طی این روش شما به طورآگاهانه و فعالانه در آموزش خودتون شرکت می کنید . توجه داشته باشید که می تونید هر درسی رو که مایلید حذف کنید و فقط به علایقتون بپردازید . هر 10 روز یک بار هم جشنی ترتیب داده میشه که همگی برای شرکت در اون دعوتید .
- هوراااااااااااااااااا ! ایول ... ایول ...
جیمز پاتر : ایول ایول دامبی شیره البته پاستوریزه با پاکتش بازی نکن سوراخ میشه می ریزه .
- البته آقای پاتر می تونن توی آشپزخانه هم به طور آگاهانه و فعالانه حضور داشته باشن . بووووقی ! و البته مفتخرم که اعلام کنم می تونید ضیافت رو آغاز کنید .
سالن از صدای خنده ی بچه ها منفجر شد . این ترم براشون ترم خوبی به نظر می رسید .
نارسیسا : لوسیوس ، مونته سوری کی بود ؟
- عزیزم یک خانم جیگر ... آره دیدن داره روش هاش و شنیدن داره حرف هاش !
- لوسیوس ؟
- نه عزیزم دل من فقط برای تو هلاکه !
- امم ... من گیلاسمو فقط برای سلامتی تو می خورم لوسیوس ...
بلا که مکالمه ی سیسی و لوسیوس رو شنید به سرعت به سمت خواهرش اومد و گفت : شما بسیار تا بسیار بی خود می کنی ! مالفوی ها شایسته ی این نیستند که با بلک ها معاشرت داشته باشن ...لوسیوس خودتو جمع کن . میری گم می شی دیگه هم دور و بر نارسیسا نمی گردی . متوجه ای ؟
دامبلدور که از وضع بی نظمی حاکم بر سرسرا عصبی شده بود گفت : بوس بوس ملت ... برین گم شین ! بچه های بی ظرفیت بی دست و پای ابله بی ناموس ! برید فقط گم شید تو خوابگاهتون . فردا کلاس هاتون راس ساعت 7 صبح آغاز میشه . آقای پاتر شما میرید توی آشپزخانه و ظرف های شام رو می شورید . خانوم بلک شما هم لطفا خواهرتون رو بیرون ببرید . هی رابستن تو هم پاشو برو از جلوی چشام ! لوسیوس رو ببرید بیمارستان جالبه برام که همیشه زیاده روی می کنه ! سوروس شما هم اسلیترین رو مرتب کنید . کلاه خواب من کوشش ؟؟؟
بعد از اتمام ضیافت و اتمام دستورات دامبلدور :
اوه شما در اشتباهید ! من اهل بی ناموسی نویسی نیستم .
_________________________________________
اصلا نشد شکلک بذارم !
در ضمن من می خواستم پست قبل رو ویرایش کنم که دیدم به به از 24 ساعت گذشته برای همین مجبور شدم پست جدید بزنم پس زحمت پاک کردنشو خودتون بکشید .
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
خروج



! من الان باید میرفتم هاگزمید ولی دیدم امشب اینجا قرار ِ خیلی خوش بگذره گفتم بمونم عشق کنیم.
.
!
جانم؟
فقط میخوام دقیقا" متوجه بشم کی هست!
.







