اتاق جلسات، پر شده از افراد خاموشی بود که دور میز طویل و گرانقیمتی نشسته بودند.تنها منشاء نور، شومینه زیبا و مرمرینی بود که تابلوی قدیمی را بر فراز خود جا داده بود. جز صدای اتش رقصان شومینه، صدای دیگری در اتاق شنیده نمیشد.ناگهان، سرفه خشکی سکوت اتاق را درهم شکست.
- جیــــــــــــــــــــــــغ! آنفلوآنزای خوکی!
- من بودم مردک! آنفلوآنزای خوکی هم ندارم...آنفلوآنزا منو ببینه میترسه نزدیک نمیشه.
صدای سرد و بیروح لرد آناکین را ساکت نمود. لرد نگاهی به مرگخواران خود کرد و باصدای زیر و رسا گفت: مرگخواران من، امروز باری دیگه دور هم جمع شدیم تا یک موضوع مهم رو مورد بررسی قرار بدیم. این هفته وزارت دو مامور برای بازرسی نیروگاه اتمی میفرسته. اگر بفهمن که ما بمب جادویی درست میکنیم، دیگه ازشون یارانه یا همون پول توجیبی نمیگیریم.یعنی دیگه وزارت بخاطر داشتن نیروگاه که به انرژی رسانی و اینا کمک میکنه بهمون پول نمیده.
لرد مکث کوتاهی نمود و بعد ادامه داد:و از اونجا که اوضاع اقتصادی جهان در حال حاضر خیلی بده و سد کرج هم درحال خشک شدنه، ما به پولی که وزارت بهمون میده نیاز مندیم. برای همین، باید طوری رفتار کنیم که بمب جادویی درست نمیکنیم.
همهمه ای میان مرگخواران بوجود آمد. لرد آهی کشید و با صدایی بلند گفت: سخنان گرانقدرم هنوز تموم نشده...از اونجایی که معلوم نیست مامورین وزارت کی میان، ممکنه هر لحظه از امروز تا یک هفته پیداشون بشه. برای همین، همین الان میریم نیروگاه و چیزهایی که به بمب مربوط میشن رو یک جای خوب جاسازی میکنیم. سخنان تمومشدن...سرود "زنده باد لرد کبیر " رو بخونین و برین.
مرگخواران:
نام جاوید لرد
صبح امید ولرد
جلوه کن در آسمان
همچو مهر جاودان
لرد ای هستی من ...
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
مرکز رسانه
خروج
















قابل بررسی دیدگان همه بود که جیمز با مغز زیر مبل چرمی جای گرفت. لرد به بارتی اشاره کرد. بارتی در حالیکه پستونکش را می مکید به سمت مبل حرکت کرد و روی آن نشست. تدی تا روی صندلی نشست، با نشیمنگاه در کف زمین ولو گشت.




