راجر دیویس
از عمارت دیویس فمیلی
- تولد نقش
- 1405/06/31
- آخرین ورود
- دیروز ساعت 23:02
- عضویت
- 1405/06/31
- پستها
- 83
در راهرو های پیچ در پیچ هاگوارتس قدم میزدم:
- مگه میشه؟ یه معجون شانس بخورم و بعد..
از پیچی گذشت و با غر غر ادامه داد:
بعدش رفتم برتی بات بخورم ، اونوقت طعم چرک گوش بهم افتاده آخه؟؟؟
به سمت کلاس طلسم ها رفت
تق تق تق
ارام در زد.
پرفسور فلیت ویک با خوشرویی گفت :
خوش اومدی راجر، بیا بشین.
راجر وارد کلاس شد و به سمت میز پرفسور رفت.
پرفسور فلیت ویک که در حال تصحیح تکالیف جلسه پیش بود گفت:
چیشده؟ همم.. این میشه ...دومی اینم اشتباعه...
راجر با بی حوصلگی گفت:
استاد چقدر امکانش هست با معجون خوش شانسی آدم بد شانسی بیاره؟؟
پرفسور که جا خورده بود با تعجب گفت:
چی؟ خب امکانش خیلی کمه ولی اگر به کسی نگی یه وردی هست میشه همیشه خوش شانست کنه!!
- چه وردی پرفسور؟؟؟
- خب.. همینجوری که نمیتونی استفاده کنی.. باید اجازه داشته باشی.
راجر که کمی تو ذوقش خورده بود با خودش گفت هیچکس این اجازه را به من نمیدهد.
که ناگهان، پرفسور فلیت ویک گفت:
به کسی نگو ولی من میتونم خوش شانست کنم.
- میشه پرفسور؟؟ میشه بهم وردشو بگین؟؟
پرفسور فلیت ویک با ارامش مرموزی پاسخ داد:
بله، چرا نشه. وردش « پوترفیو فلیکس» هست اینجوری:
دستش را بالا برد و همزمان با گفتن ورد، چوبدستی را دور سرش چرخاند و رو به راجر گرفت.
- پوترفیو فلیکس
راجر احساس خنکی دلپذیری حس کرد ، حس میکرد انگار یه پاتیل بزرگ از معجون خوش شانسی خورده.
- استاد ممنونم، خیلی ممنونم. شب خوشی داشته باشید خدا نگهدار.
- امان از دست این جوونا، خببب... اینم درسته...
بعد راجر بدو بدو رفت تا در خوابگاه ریونکلاو یک برتی بات دیگر را تست کند...
- آخجون طعم آیس چاکلت لته امریکانو میدهههه... .
- مگه میشه؟ یه معجون شانس بخورم و بعد..
از پیچی گذشت و با غر غر ادامه داد:
بعدش رفتم برتی بات بخورم ، اونوقت طعم چرک گوش بهم افتاده آخه؟؟؟
به سمت کلاس طلسم ها رفت
تق تق تق
ارام در زد.
پرفسور فلیت ویک با خوشرویی گفت :
خوش اومدی راجر، بیا بشین.
راجر وارد کلاس شد و به سمت میز پرفسور رفت.
پرفسور فلیت ویک که در حال تصحیح تکالیف جلسه پیش بود گفت:
چیشده؟ همم.. این میشه ...دومی اینم اشتباعه...
راجر با بی حوصلگی گفت:
استاد چقدر امکانش هست با معجون خوش شانسی آدم بد شانسی بیاره؟؟
پرفسور که جا خورده بود با تعجب گفت:
چی؟ خب امکانش خیلی کمه ولی اگر به کسی نگی یه وردی هست میشه همیشه خوش شانست کنه!!
- چه وردی پرفسور؟؟؟
- خب.. همینجوری که نمیتونی استفاده کنی.. باید اجازه داشته باشی.
راجر که کمی تو ذوقش خورده بود با خودش گفت هیچکس این اجازه را به من نمیدهد.
که ناگهان، پرفسور فلیت ویک گفت:
به کسی نگو ولی من میتونم خوش شانست کنم.
- میشه پرفسور؟؟ میشه بهم وردشو بگین؟؟
پرفسور فلیت ویک با ارامش مرموزی پاسخ داد:
بله، چرا نشه. وردش « پوترفیو فلیکس» هست اینجوری:
دستش را بالا برد و همزمان با گفتن ورد، چوبدستی را دور سرش چرخاند و رو به راجر گرفت.
- پوترفیو فلیکس
راجر احساس خنکی دلپذیری حس کرد ، حس میکرد انگار یه پاتیل بزرگ از معجون خوش شانسی خورده.
- استاد ممنونم، خیلی ممنونم. شب خوشی داشته باشید خدا نگهدار.
- امان از دست این جوونا، خببب... اینم درسته...
بعد راجر بدو بدو رفت تا در خوابگاه ریونکلاو یک برتی بات دیگر را تست کند...
- آخجون طعم آیس چاکلت لته امریکانو میدهههه... .
افرادی که لایک کردند
اگر تا آخر خوندی افرین 
اگر نه
از اول بخون.کاریت ندارم
،آفرین

اگر نه
از اول بخون.کاریت ندارم
،آفرین




