دریافت نامه هاگوارتز توسط هوریسِ کودک!
هوریس اسلاگهورن را از همان اول صباوت، استعدادهای شگرفی در باب تجارت، اقتصاد، و تشخیص اشخاصی که در آینده به درد میخورند، حاصل بود. چنانکه در همان سنین خردسالی، هرگاه مادرش مربا میپخت، جنابشان با محاسباتی پیچیده و حسابرسیهایی مشعشع، قیمت تمامشده را تعیین مینمودند و سپس با کسر سهم مادر و پدر و مالیات احتمالی وزارت، مابقی را به عنوان حقالزحمه مدیریت خویش برداشت میفرمودند. علیایحال، روزگار بر همین منوال میگذشت تا آنکه واقعهای عظیم، بنیاد این نظام اقتصادی را متزلزل گردانید.
در یکی از روزان روزگار، هنگامی که جناب اسلاگهورن در حال محاسبه سود خالص فروش مربای آلبالو بودند و به سبب اختلاف دو گالیونی میان درآمد پیشبینیشده و درآمد واقعی، سه مرتبه ماشینحساب را استنطاق فرموده بودند، صدای تقتق از پنجره برخاست. جغدی بر لبه پنجره جلوس فرموده و پاکتی در منقار مبارک داشت. هوریس ابتدا تصور نمود که مأمور وصول مطالبات است؛ لیکن چون جغد نه قبضی تقدیم مینمود و نه نشانی از طلبکاران خانوادگی داشت، با دیده تردید بدو نگریست.
ـ درود بر ناقل محترم! هزینه ارسال با فرستنده بوده یا گیرنده؟ مبادا از این قراردادهای یکطرفه منعقد فرموده باشید!
جغد پاکت را رها نمود و برفت. هوریس که با چنین بیادبی تجاری مواجه شده بود، خواست اعتراضی بنگارد، لیکن نام خویش را بر پاکت مشاهده نمود و قلم از دستش بیفتاد. نامه از مدرسه علوم و فنون جادوگری هاگوارتز بود؛ مؤسسهای که ظاهراً بدون اخذ پیشپرداخت، ایشان را به تحصیل دعوت میفرمود.
مادرشان با مشاهده رنگپریدگی جنابشان، شتابان وارد اتاق شد.
ـ هوریس جان! چه واقعهای رخ داده؟!
ـ مادرجان، ظاهراً ما هم جادوگریم!
سکوتی سنگین بر اتاق مستولی گشت. هوریس نامه را گشود و از محتوای آن آگاه گردید. تحصیل جادو، اقامت در قلعهای باشکوه و معاشرت با جماعتی از جادوگران؛ و چهبسا در میان ایشان، اشخاصی صاحبنام و صاحبمنصب که در آتیه میشد روابطی نیکو با آنان برقرار نمود!
آری، آینده ناگهان صورتی بس دلپذیر به خود گرفته بود.
جناب اسلاگهورن نامه را به سینه فشردند و با چشمانی درخشان فرمودند:
ـ موهاهاهاها! مادرجان، ظاهراً فصل جدیدی از حیات اقتصادی و اجتماعی ما آغاز گردیده است!
سپس بیدرنگ کاغذی برداشتند و نام مدرسه، تاریخ عزیمت و فهرست لوازم مورد نیاز را ثبت نمودند. در ذیل آن نیز عنوانی افزودند: «اشخاص مستعد جهت معاشرتهای آتی».
چراکه هوریس اسلاگهورن، حتی پیش از آنکه نخستین ورد خویش را فراگیرد، به نیکی دریافته بود که در این جهان، جادو قدرتی عظیم است؛ لیکن شناخت جادوگرانی که قدرت در اختیار دارند، خود هنری است بس عظیمتر.
و بدینسان، دوران هاگوارتز آغاز گشت؛ دورانی که جنابشان هنوز نمیدانست در آن، افزون بر افسون و طلسم، با هنر ظریف دوستی، نفوذ و صرف چای با اشخاص مناسب نیز آشنا خواهند شد.
!Powered by لادیسلاو زاموژسلی
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
مرکز رسانه
خروج








»