-یعنی فک نمیکنید ما باید به این چیزا فکر میکردیم قبل از اینکه بیاییم اینجا ؟
بلا سریع پرید وسط حرف سوروس و با افتخار گفت:
-واسه همینه که ما به لرد سیاه نیاز داریم ، ما خودمون اینقد عاقل نیستیم که مثل اون تصمیم بگیره واسمون.
-لرد اینجا نیست که داره پاچه خواریش رو میکنی بلا ، آروم بگیر ببینیم چیکار باید بکنیم حالا.
در بین بحث مرگخوارها بود که بالاخره صاب(!) مغازه از اون پشت مشتا وارد میشه و نگاهی به جوون پشت دخل میکنه به نشانه اینکه اینا کین. مرگخوارها روشون رو برمیگردونن به طرف صاب مغازه و به محض دیدنش فکاشون به زمین میچسبه. چند نفر غش میکنن ، چند نفر دیوونه میشن سر به بیابون میذارن ، چند نفر بیابون میشن سر به دیوونه میذارن.
سوروس اولین نفریه که فک روی زمین افتادش رو جمع میکنه به صاب مغازه نزدیک میشه با صدای لرزان و آهسته ای میگه:
-لرد ولدمورت؟
-لرد ولدمورت کیه دیگه ؟ دیوونه اید شما ها اومدید وقت مارو تلف کنید ؟ ما فروشمون اینجا زیاده مدام وسایل قدیمی میفروشیم. نکنه شما از وزارت خونه اومدید مغازه مارو چک کنید ؟ اونایی که اونجاست وسایل دزدیده شده از خانه بلک نیست ، همش از چین وارد شده تقلبیه نگران نباشید. :worry:
بلاتریکس شونه سوروس رو میگیره و کمی به صاب مغازه نزدیک میشه ، کمی نزدیکیش بیشتر از حد میشه و تقریبا صورت به صورتش وایمیسه. با چشاش زل میزنه تو چشمای سبز صاب مغازه . بعد از مدتی به آهستگی دستش رو بالا میاره به سر کچلش دستی میکشه ، بعد به جایی که باید دماغی می بود دستی میکشه ، ناخن های بزرگ و کثیفش رو نگاهی میکنه. ردای پاره ولی سبزش رو نوازشی میکنه و بعد گریش میگیره و با سرعت از مغازه خارج میشه.
بعد نوبت سوروس میشه ، اون هم به فرد نزدیک میشه. بعد به صورت عصبی رو به صاب مغازه میگه :
-شما یعنی لرد ولدمورت نیستید ؟ تام ریدل ؟ بزرگترین جادوگر سیاه 50 سال دیگه ؟ ولی آخه هم کچلی ، هم دماغ نداری ، هم یه چوب جادو به طرز عجیبی مشابه به پاتر و لرد داری ، هم تو قیافت مشخصه که دوست داری همرو شکنجه کنی.
صاب مغازه نگاهی به کارمندش میکنه و میگه :
-آره از شکنجه که خیلی خوشم میاد
سوروس خودش رو از صاب مغازه دور میکنه ، برمیگرده به سمت مرگخواران که حالا بلا هم برگشته و جزیی ازشون بود و آب دهنی قورت میده و میگه:
-من فک کنم این الگوی لرد ما باشه ، فک کنم لرد این فرد رو خیلی قبول داشته بعد خودش رو شبیه این کرده.
صاب مغازه که حرفهای اونها رو میشنوه ، با بی اعتنایی و فقط واسه اینکه اینارو از مغازش بیرون کنه تا کار و کاسبیش بهم نریزه با صدای بلندی گفت:
-البته یه پسره هست که تمام کارهای منو کپی میکرد ، یه روزم با یه فرد خیلی ریشوی که به طرز عجیبی در طول 7 کتاب همیشه پیر بوده و هیچوقت سنش کم و زیاد نشده
، اومد اینجا و چند هفته واسم کار کرد ولی اینقد مشتری ها رو کریشیو میکرد که مجبور شدم سریع اخراجش کنم تا وزارت خونه نفهمیده. مرگخوارها که از مشخصات داده شده مطمئن بودن که صاب مغازه در مورد اربابشون حرف میزنه ، با تمرکز بیشتر به حرفهاش گوش کردن تا شاید بتونن ازش کمک بگیرن لرد رو پیدا کنن.
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
خروج

هرچند پر بیراهم نگفت همچین...همین موضوع بود که باعث شد ما برگردیم به گذشته دیگه.
بگذریم بله اربا...یعنی فردی که ما دنبالشیم گفته شده تو 50 سال قبل اینجا کار می کرده هرچند نوزده سالم از همون 50 سال بعد گذشته ولی حالا این 19 سالو با دیده مسامحه ازش میگذریم.بعید میدونم دیگه چهره ش فرقی کرده باشه تو این فاصله.دماغش که مطمئنا دیگه درنمیاد به همین سادگی همینطور موهاش!
اگر ما تو 50 سال پیش شکل خودمون نیستیم ارباب هم حتما همین وضعیتو داره.



