.....
رابستن که بالای خیابان اصلی که به میدان گریمولد مشغول خریدن یک ساندویچ با پول مشنگی بود اما نه آن رابستن لسترنجی که می شناسید این رابستن آلوادور بود که از مغازی بیرون آمد و شروع به خوردن ساندویچش کرد و با خورد فکر کرد: ارباب نباید انقدر به آرسینوس رو بده مثلا با همین نقشه مسخره اس. حداقل یه معجونی به خوردشون میدادی که ناتوان میشدن یا اصلا یه معجونی که یک سره کلکشونو بکنه مطمعنم که میتونسته همچین معجونی درست کنه! ولی انگاه ارباب خودش هم با نظر من موافق بود ولی به زور قبول کرد... مگه آرسینوس رییس اربابه که بخواد بهش دستور بده؟!
رابستن از به رو به روی خانه شماره 12 گریمولد رسیده بود و دید که هیچ جنب و جوشی از کسانی که در خانه بودند دیده نمی شود. رابستن قفل در را با طلسم ساده ای باز کرد و وارد شد.خانه به معنای واقعی به هم ریفته بود: چندین میز واژگون شده بودند و شکسته بودند روی زمین هم انواع و اقسام اقلامی چون گوشی تلفن چند سیب زمینی و پرتقالی که ترکیده بود به چشم میخورد.پشم هایی که ظاهرا از مبل های پاره شده بیرون آمده بودند به لوستر شمعی گیر کرده بود.رابستن هیچ وقت در این جور شرایطی قرارنگرفته بود لرد معمولا رابستن را برای ساکت کردن کسانی که دهانشان زیادی گشاد بود میفرستاد.رابستن از خانه بیرون آمد.اما ظاهرا مدت زیادی از رفتن آن ها نگذشته بود زیرا یک مرد تاس با ریشی کم پشت از پنجره به بیرون نگاه میکرد گویی دنبال چیزی بود.معلوم بود کسی سر و صدا را شنیده باشد یا حتی اعضا محفل را دیده باشد.مرد پنجره را بست و از نظر ها ناپدید شد. رابستن قفل در را باز کرد (یا به عبارتی ترکاند!) و وارد سالنی تاریک و کوچک شد پس زیر لب گفت:
- لوموس
با چوبدستی اش که نوک آن روشن شده به طرف پذیرایی رفت که پشت یک پلکان مارپیچی بود. رابستن چوبدستی اش را کمی جلو آورد و ناگهان صورت چین و چروک دار پیرمردی را دید. او همان مردی بود که از پنجره بیرون را نگاه کرده بود اما نکته غیرقابل پیش بینی تفنگ لوله بلند دو لولی بود که پیرمرد در دست داشت.رابستن در موقعیتی نبود که بتواند او را طلسم کند پس بهترین فکری که به ذهنش رسید این بود که از پنجره به بیرون بپرد پس به سمت پنجره در یورش برد و لحظه ای در آن گیر کرد ولی توانست قبل از شلیک پیر مرد خودش را بیرون بکشد سپس با سرعت خود را غیب کرد.
خانه ریدل ها
رابستن که هنوز نفسی تازه نکرده بود تند تند گفت:
- ارباب اعضا محفل فرار کردن!
لرد سرش را به نشانی تاسف تکان داد.رابستن سرش را برگرداند و وقتی اعضا محفل را دید خوشحالی کرد وگفت:
- الان برشون میگردونم!
- نه!!!!
آرسینوس فریاد زد:
- میدونی چقدر زحمت کشیدیم تا معجون هارو به عنوان یه هدیه برای اعضا محفل بفرستیم؟!
اما دیگر دیر شده بود. رابستن با چرخش چوبدستی اش اعضا محفل را برگردانده بود و حتما میتوانید فکر کنید وقتی همچین اتفاقی بیفته لرد چقدر عصبانی میشه!
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
خروج




به او زل زد که سورس ادامه داد:
و سپس
شد








