پرش به محتوای اصلی
جادوگرانخانه
جادوگران® | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
کمک می‌خوای؟ از ما بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز

کمک می‌خوای؟ از ما بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده

آنلاین‌ها

115
نفر همین الان آنلاین‌اند 27 نفر در «انجمن»
0 عضو 115 مهمان
کجای سایت هستند؟
اعضای آنلاین

فعلاً عضوی آنلاین نیست؛ فقط مهمان‌ها.

58 عضو در ۲۴ ساعت گذشته وارد سایت شدند

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

شبکه پرواز

شومینه‌های من

۴ مقصد

همهٔ شومینه‌ها

گالیون‌ و انرژی‌ جادویی خود را خرج کنید در: خرید چوبدستی از چوبدستی گستران و اجرای طلسم در اخگرهای نقره‌ای | آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در دخمه خاطرات | خرید جاروی پرنده از هفت دسته جارو | خرید خوراکی و کالا از زوپس مارکت جادوگران | خرید معجون از معجون‌سرای پاتیل‌طلا | خرید اقلام شوخی از شوخی‌کده فارس د ماره | درمان یا پیشگیری از بیماری در شفاخانه مرداب زیرین | فعالیت در رسانه‌های ویدئویی، تصویری، صوتی و متن‌کوتاه‌ جادوگران با خرید اشتراک جادوگران پلاس

دادسرای عمومی جادوگران

نوع تاپیک: رول‌نویسی گروهی

مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
تولد نقش
1388/03/30
آخرین ورود
جمعه 25 خرداد 1403 19:05
عضویت
1388/03/30
پست‌ها
5457
- من هر روز صبح شیر می‌خورم. برم بیارم؟

دقایقی بود که لینی بین صحبتای بقیه مرگخوارا هی اعلام می‌کرد که نیازی نیست شیری تهیه کنن یا بسازن، چون اون همیشه چند قوطی شیر تو لونه‌ش داره. اما شنیده نمی‌شد! این مشکلی بود که همیشه وقتی روی زمین مستقر بود وجود داشت. در این زمان مرگخوارا فقط صدا داشتن و نه تصویر، برای همین ترجیح می‌دادن صدایی که شنیدن رو هم نشنیده بگیرن.

- شیر دارما! چند بطری. نمی‌خواین؟

بالاخره اژدها که از هیکل بزرگش بعید بود هیکل کوچیک لینیو بین دست و پای مرگخوارا تشخیص بده، صدا و تصویر لینی رو با هم می‌بینه.
- ماما اون میگه شیر!

مرگخوارا رد بال اژدها رو می‌گیرن و به لینی می‌رسن که همچنان داشت می‌گفت "شیر می‌خواین بگین بیارم!".

- عه لینی خب چرا زودتر نگفتی!
- کی پاسخگوی این همه فسفریه که ما برا پیدا کردن شیر سوزوندیم؟
- یکم سریع‌تر پیشنهاداتو رو کن دیگه. مرگخوار ریونکلاوی هم مگه کند می‌شه؟

دوباره اژدها گفتگوی مرگخوارا رو قطع می‌کنه.
- بریم شیر بیاریم! من شیر می‌خوام.

و اینطوری می‌شه که جماعت مرگخوارا همراه اژدها، به دنبال لینی بال و پا می‌زنن تا به لونه‌ش می‌رسن. پرواز لینی به سمت لونه کمی برای مرگخوارا ایجاد نگرانی می‌کنه. ماتیلدا زودتر از بقیه به حرف میاد.
- بگو که بطریای شیر تو لونه‌ت نیست لینی!

ماتیلدا همزمان با گفتن این حرف سعی می‌کنه لونه‌ی لینی رو با دستش اندازه بگیره. خیلی کوچیک بود و قاعدتا بطری‌های شیر درونش از این هم کوچیک‌تر! شاید نباید شیر خوردن یه حشره کوچیک رو جدی می‌گرفتن!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
تولد نقش
1398/01/07
آخرین ورود
پنجشنبه 28 خرداد 1405 23:22
عضویت
1398/01/06
پست‌ها
646
لرد نمی‌ترسید!
شاید در دل کمی احساس نگرانی می‌کرد، اما بزرگترین جادوگرسیاه تاریخ هیچ‌گاه ترس خود را نشان نخواهد داد. به همین دلیل با آرامش رو به اژدها کرد.
- تو چرا این‌گونه ما را نگاه می‌کنی؟

اژی که از اهمیت ندادن لرد اندوهگین شده بود، چشمانش را گرد کرده و به او زل زد.
- ماما... اژی شیر!

نگاه لرد بینِ اژدهای غول‌پیکر که اکنون مانند نوزادان درخواست شیر می‌کرد؛ رودولفی که هنوز ابروانش بالا و پایین میشد و لرد دوست داشت تا چوبدستی‌اش را میان آن‌ها فرو کند؛ و در نهایت سایر مرگخوار ها، می‌چرخید.

بالاخره تصمیمش را گرفت.
- شما که انتظار ندارید ما به این اژدها شیر بدهیم؟

رودولف ابروانش را سرجایش نگه داشت.
- خب... از لحاظ فنی که نمی‌شه... ولی شما ارباب اربابائید، چرا که نه؟
- رودولف؟
- تو از اون چیزایی که سالازار دفع نمی‌کردن میل نکن اگلا! برو پیپتو بکش تو کارای ارباب و جانشینشون دخالت بیجا نکن.

بالاخره کاسه صبر لرد لبریز شد و عمل مدنظرش در آن زمان، یعنی فرو کردن چوبدستی‌اش در میان ابروان رودولف، را انجام داد.
بعد از این کار، انتظار داشت تا مغز رودولف از هم بپاشد و به طرفین پرتاب شود.
لاکن، رودولف رودولف است! اصلاً از بزرگی نقل شده: رودولفی که رودولف نباشد، رودولف نیست.

به همین ترتیب، مغز رودولف از هم نپاشید. به واقع مغزی وجود نداشت و چوبدستی لرد از جلوی جمجمه وارد شده و از پشت آن خارج شد. لرد هم که از او ناامید شده بود به تکان دادن سر به نشانه تاسف قانع شد و به پیش اژدها برگشت تا بیش از این از دوری مامایش غصه نخورد.

- سریعاً شیری برای این اژدها دست و پا کنید تا شیرتان نکردیم!
- ارباب جسارتاً اگه می‌تونید شیرمون کنید دیگه چرا زحمت بکشیم خب؟

و این مرگخوار از آن‌جایی که سوژه خاصی نداشت و حضورش در ادامه اجباری نبود؛ برخلاف رودولف، با ضربه ای از اصطبل، خانه ریدل‌ها و به‌کل لیتل هنگلتون خارج شد!

مرگخواران باید شیری برای اژدها می‌یافتند... یا حتی می‌ساختند!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط تام جاگسن در 1399/6/21 10:21:48
ویرایش شده توسط تام جاگسن در 1399/6/21 10:23:44
ویرایش شده توسط تام جاگسن در 1399/6/21 10:25:03
ویرایش شده توسط تام جاگسن در 1399/6/21 10:28:49
آروم آقا! دست و پام ریخت!

تولد نقش
1399/05/25
آخرین ورود
دوشنبه 22 دی 1404 12:07
عضویت
1399/05/22
پست‌ها
132
- می‌شه یکم دقیق‌تر بگین چه تسترالی می‌خواین؟
- گفتم که! نه خیلی پیر باشه نه خیلی جوون.
- چه رنگی باشه؟
- تسترال رنگ‌بندی داره مگه؟ زرد باشه!
- می‌شه یکم دقیق‌تر بگین چه تسترالی می‌خواین؟ یه وقت به اشتباه نیفتیم تسترالی سر ببریم که باب میل نباشه!
- تسترالی باشه که رام نشده و شخم نزده و بار نبرده!
- می‌شه رنگ‌بندیشو واضح‌تر بگید؟
- زرد! زرد خالص! بدون هیچ خالی با رنگای دیگه!
- آم ... می‌شه ... حله! الان خیالمون راحت شد که تسترال موردنظر رو سر می‌بریم.

مرگخواران همگی دست در دست هم دادند به مهر تا اژدهای ارباب را سیر کنند. ماروولو با یک فن «جفت‌پای سالازاری» رفت توی صورت تسترال تا گیج شود و نتواند مقاومت کند. سپس رودولف آن را سر برید و ادوارد تکه تکه‌اش کرد و مروپ در پاتیل هکتور آن را لای ادویه و پیاز و کیوی خواباند و مورفین آن را به سیخ و سنگ کشید و اگلانتاین ذغال آورد و تام آن را کباب کرد و ایوا آن را ... عه! خورد!

- ماما!
- چیز ... اصلا جای نگرانی نیست ارباب. شما فقط ساکتش کنید ما یک تسترال دیگه براش کباب می‌کنیم.

لرد مطابق آن‌چه از رابستن آموخته بود، سر اژدها را بر شانه‌ی خود گذاشت و پشتش را نوازش کرد تا آرام شود.

مرگخواران دوباره همگی دست در دست هم دادند به مهر تا اژدهای ارباب را سیر کنند. ماروولو با یک فن «جفت‌پای سالازاری» رفت توی صورت تسترال تا گیج شود و نتواند مقاومت کند. سپس رودولف آن را سر برید و ادوارد تکه تکه‌اش کرد و مروپ در پاتیل هکتور آن را لای ادویه و پیاز و کیوی خواباند و مورفین آن را به سیخ و سنگ کشید و اگلانتاین ذغال آورد و تام آن را کباب کرد و ایوا آن را ... نه دیگه! این دفعه بلاتریکس او را مهار کرده بود و نخورد.

- آماده شد؟ بدین ببینم ... خوب آره. مثل این که یه دونه رو می‌تونم بخورم. پس یه دونه تسترال برام کباب کنید.

مرگخواران با حیرت به اژدها که تسترال را یک لقمه‌ی چپ کرده بود خیره شدند.

- ها؟
- چیه؟ این اولین وعده‌ی غذایی زندگیم بود! بنا به کدوم تجربه‌ی قبلی باید می‌دونستم که چقدر می‌تونم غذا بخورم؟ الان دستم اومد. یه دونه رو اوکیم.

مرگخواران سه‌باره همگی دست در دست هم دادند به مهر تا اژدهای ارباب را سیر کنند. ماروولو با یک فن «جفت‌پای سالازاری» رفت توی صورت تسترال تا گیج شود و نتواند مقاومت کند. سپس رودولف آن را سر برید و ادوارد تکه تکه‌اش کرد و مروپ در پاتیل هکتور آن را لای ادویه و پیاز و کیوی خواباند و مورفین آن را به سیخ و سنگ کشید و اگلانتاین ذغال آورد و تام آن را کباب کرد و اژدها آن را خورد.

- آره. پس دو تا رو هم اوکیم.

مرگخواران چهارباره دست در دست هم دادند به مهر تا ...

- بیخود! کسی دست به کسی ندهد ببینیم! همه‌ی تسترال‌های ما را می‌خواهید بدهید بخورد؟
- خودتون ...
- حاضرجوابی نکن! راه دیگری برای سیر کردن شکمش پیدا کنید.
- ماما!
- ارباب چرا ما؟ ناسلامتی ماما شمایید. برای نوزاد هم که هیچی جایگزین ...

نگاه خشمگین لرد رودولف را ساکت کرد. نگاه حاکی از موافقت اژدها لرد را ترساند.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ما نباشیم، کی باشه؟!
تولد نقش
1397/04/12
آخرین ورود
سه‌شنبه 11 آذر 1404 19:20
عضویت
1397/03/28
پست‌ها
734
لرد سیاه با نارضایتی دستش را دراز کرد و توله تسترالی را از گردن گرفت و با خشونت درون حلق اژدها فرو برد.
- حالا سیر شدی؟

چشمان اژدها پر از اشک شدند.
- استخوناشو در نیاورده بودین. گلوم درد گرفت. من فقط گوشت خالص می‌خورم.

مرگخواران پیش از این که اربابشان از شدت عصبانیت کنترل خود را از دست بدهد، پا پیش گذاشتند.
- می‌خوای من برات استخوناشو دونه دونه دربیارم؟
- چجوری دوست داری تسترالتو بخوری اژی؟
- با چندتا تسترال سیر میشی اصلا؟

اژدها نگاهی به مرگخواران انداخت. دقایقی به دوردست‌ها زل زد و فکر کرد. تا این که با چهره‌ای حق به جانب و پر افاده، شروع به حرف زدن کرد.
- تسترالی که قراره بخورم، باید نه خیلی پیر باشه و نه خیلی بچه. سن متوسط داشته باشه. اینجوری خوشمزه‌تره. سایزشم خیلی ریز یا درشت نباشه. هیکلش باید متناسب باشه تا بتونم بخورم. استخوناشم تک به تک، ریز و درشت باید جدا کنین. گوشتش هم باید کبابی شده باشه. نه خیلی خام و نه خیلی سوخته. کاملا برشته بشه. حواستون باشه وسطش هم قشنگ مغزپخت شده باشه. ادویه رو هم به مقدار لازم فراموش نکنین. قبل از پخت هم باید تو مخلوط پیاز و آبلیمو بخوابونینش.

مرگخواران با چهره‌ای متعجب به او زل زده بودند.
- امر دیگه‌ای نداری احیانا؟
- یه سطل شربت خنک هم می‌خوام برای کنارش.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
فقط ارباب!
هستم...ولی خستم!

تصویر تغییر اندازه داده شده
تولد نقش
1393/07/13
آخرین ورود
یکشنبه 20 تیر 1400 01:24
عضویت
1393/07/12
پست‌ها
1269
سدریک پس از تایید ایده‌ی لینی دوباره خوابید!
_زمان سالازار کسی تا لنگ ظهر نمیخوابید...همه سحرخیز بودن...یه بار یکی خیز نبود سحرش، سالازار کبیر با آرنج...
_عذر میخوام مارولو که حرفت رو قطع میکنم...ولی به نظرم زودتر یه کلنگی، پتکی چیزی پیدا کنیم و دیوار رو خراب کنیم...این اژدها بازم بزرگتر شد، فکر نکنم ارباب بیشتر از این بتونن...
_ما میتونیم...ما بر همه چیز تواناییم...ولی خب به حرف الکساندرا گوش بدین و زودتر دست‌بکار بشید!

مرگخواران با سرعت ادوات تخریب را فراهم کردند و سپس به وسیله آن ادوات به جان دیوار افتادند. دیوار اتاق تسترال‌ها زیاد محکم نبود...چرا که بلاخره بعد از چند ضربه، فرو ریخت و تام متهوع و تسترال‌ها نمیان شدند!
_
_تام؟ خجالت نمیکشی جلو ارباب؟
_
_مامان...حالم بهم خورد!
_تام...ارباب حالا هیچی...خجالت نمیکشی حال اژی رو هم بهم زدی!
_ما هیچی مگان؟
_نه...چیزه..ارباب...منظورم یه چیز دیگه بود!

در همین گیرودار، اژدها بار دیگر رشد کرد، به طوری که دیگر در بغل لرد جا نمی‌شد!
_خب...الان گشنمه‌ام شد!

لرد که فرصت را مناسب دید اژدها را که دیگر پایش به زمین رسیده بود را رها کرد و رو به مرگخواران گفت:
_خب یاران ما...برای این اژدها غذای درخوری پیدا کنید و سیرش کنید...یادتون باشه که باید حسابی حواستون بهش باشه!

لرد این را گفت و به قصد فرار استراحت خواست تا به سمت اتاقش برود، که اژدها فریاد زد:
_میخوام تو غذا رو بذاری دهنم مامان!
_حیف که ابهت اربابی‌مان مانع از این می‌شود که سرمان را به دیوار بکوبیم!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
تولد نقش
1398/04/21
آخرین ورود
سه‌شنبه 28 فروردین 1403 20:17
عضویت
1396/03/22
پست‌ها
45
اژی درحالی که به شانه های لرد چسبیده بود و پاهایش بر زمین کشیده میشد به همراه سایر مرگخواران درحال رفتن به سمت اتاق تسترال ها بود.

جلوی درب اتاق

_این جانور چرا رد نمیشه؟

لرد درحالیکه تا نیمه از چارچوب در رد شده و رگ های سرش از عصبانیت بیرون زده بود این حرف را زد. اژدها آنقدر کنه وار به او چسبیده بود که حتی اگر میخواست هم نمیتوانست نیمه ی دیگرش را به آن طرف در برساند.

_ارباب میخواین از پشت هول بدیم؟ شاید اینطوری بشه رد شه.
_بدین. فقط به دل و روده ای، جاییش دست نزنین جرقه بزنه. ما هنوز جوانیم. به بقیه هورکراس هایمان نیاز داریم.
_چشم. یاران ارباب با شمارش من از بغل هول بدین. 1...2...3...نشد. دوباره. 1...2...3...

یک ربع بعد.

_هیـــــــــــــــــــــــــــــــــــــن!
_آه هوووف هاه. نمیشه چرا... هاه...نمیشه؟ آه.


مرگخوران انقدر زور زده بودند که دیگر نای حرف زدن هم نداشتند.

_آها چطوره که کلا از بغل دیوار رو خراب کنیم. اینم که دیگه انقدر بزرگ شده که تا فردا هلش هم بدیم از این چارچوب عمرا رد بشه.

_من کاملا با لینی موافقم. در مصرف انرژیمون هم صرفه جویی میشه.

مرگخوران درحالیکه چپ چپ به سدریک که تا همین الان خواب بود خیره شدند، در ذهنشان با پیشنهادش موافقت کردند.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط ماتیلدا گرینفورت در 1399/6/21 2:23:04
He deals the cards as a meditation
And those he plays never suspect
He doesn't play for the money he wins
He don't play for respect

He deals the cards to find the answer
تولد نقش
1398/01/07
آخرین ورود
پنجشنبه 28 خرداد 1405 23:22
عضویت
1398/01/06
پست‌ها
646
- حالا مادر... می‌خواهید انقدر عجله هم نکنیم... آه! آنجا را ببینید مادر! ماتیلدا دارد پفک میل می‌کند!

همان یک‌لحظه غفلت مروپ و برگرداندن سرش به سمت ماتیلدا همراه با فریاد "چشم مامان روشن! " کافی بود تا لرد تمام محتویات بشقاب را در حلق اولین فردی که دستش به او رسید، یعنی تام، خالی کند.

- آم... پرتقال تامسون مامان، ماتیلدا که فقط داره لبخند ژکوند می‌زنه.
- پوشش است مادر. قبلش داشت می‌خورد. ما دیدیم.

اما در این گیر و دار، اتفاقی به مراتب مهم‌تر در حال به وقوع پیوستن بود!
معده تام که گنجایش این همه میوه یک‌جا را نداشت ناگهان گریپاژ کرده و چهره‌اش به رنگ سبز تغییر حالت داد.
- ارباب من دارم می‌ترکم ارباب. ارباب من میرم پیش تسترالا بترکم اینجا کثیف نشه ارباب.

و تام رفت.
اما همین یک کلمه کافی بود تا نظر اژی جلب شود.
- تسترال؟ مـــــامـــــا! من تسترال می‌خوام! منو ببر پیش تسترالا!

تام حتی با خروجش هم دردسری جدید پیش‌ آورده بود!
لرد آرزو می‌کرد ای کاش تام دم دستش می‌بود و می‌توانست با ضربه‌ای سر از تنش جدا کند. اما تام آنجا نبود و لرد اکنون، باید برای برآورده کردن خواسته اژدهایی که مایه خراب شدن آخر هفته‌اش شده بود، تلاش می‌کرد.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
آروم آقا! دست و پام ریخت!

تولد نقش
1398/04/17
آخرین ورود
دوشنبه 4 آبان 1405 01:42
عضویت
1397/05/27
پست‌ها
867
-مادر؟
-مامان میره خانه سالمندان.
-ما که هنوز دعوایتان نکردیم مادر!
-پس مامان تا نصف راه میره خانه سالمندان.

نگاه لرد سیاه بین اژی و مروپ در رفت و آمد بود. به راستی کدامشان را باید انتخاب می کرد؟

چاره ای نداشت!
-مادر چرا اژدهای ما را می ترسانید؟!
-ماما!
-خانه...
-می خواستیم بگوییم وعده میوه عصرمان را بیاورین بخوریم مادر. همراهش هر چی بیارین هم خواهیم خورد. خیلی پسر حرف گوش کنی شدیم!
-زیتون پرورده مامان.

تنها راه راضی کردن دو طرف همین بود. لرد با ناامیدی به بشقاب میوه ای که به سمتش روانه بود نگاه کرد.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
تولد نقش
1398/01/07
آخرین ورود
پنجشنبه 28 خرداد 1405 23:22
عضویت
1398/01/06
پست‌ها
646
- چیه؟ چرا همچین نگاه می‌کنین؟ چشاتونو از کاسه دربیارم؟ ... البته با شما نیستم ارباب نازنینم. ... ولی شماها! فکرشم نکنید. کشکه مگه موهای منو آتیش بزنید واسه این گنده‌بک؟

فنریر که تا اینجای کار پشت مرگخواران نشسته بود و با کالباس های ورقه‌ورقه‌اش بازی می‌کرد؛ با شنیدن ندای بک سریعاً خود را به میان صحنه انداخت.
- ها؟ چی؟ چی‌شده؟

اژی که در انتظار انفجار، یا لااقل شعله کوچیکی از آتش بود؛ با ورود ناگهانی فنریر شوکه شد.
- نـــــه! من آتیش می‌خوام ماما! این ترسناکه رو ببر ماما!
- ترسناک؟ فکر می‌کنی. من انقدر قلب رئوفی دارم.

فنر این را می‌گفت و به قصد یک‌لقمه کردن توله اژدها نزدیک و نزدیک‌تر میشد که لرد فریاد زد:
- چکار می‌کنی فنر؟! دستت به این اژدها بخوره کالباستو تو چشمات فرو می‌کنیم!

اژی با دیدن حمایت "ماما"یش جرقه از جرقه‌اش شکفت و با چشمانی قلبی شده به لرد خیره شد.
- مرسی که انقدر دوستم داری مامایی. اونو هم برام دعوا کن، ترسناکه!

دست اژی به سمت مروپ دراز شده بود و مقصودش از "اون" مروپ بود.
لرد باید راهکاری می‌اندیشید تا هم مادرش را به خانه سالمندان راهی نکند؛ و هم اژی را ناامید نکند!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
آروم آقا! دست و پام ریخت!

تولد نقش
1397/04/12
آخرین ورود
سه‌شنبه 11 آذر 1404 19:20
عضویت
1397/03/28
پست‌ها
734
صدای گریه‌ی اژدها کوچولو، که البته حالا از لحاظ ابعاد عبارت "کوچولو" چندان لایقش نبود، در سراسر اتاق پیچید و اعصاب لرد سیاه را بهم ریخت.

- یکی صدای اینو خفه کنه! ما می‌خواهیم استراحت کنیم!

مرگخواران به اژدها نگاه کردند که بی‌وقفه فریاد می‌‌زد و خواستارِ دوباره آتش زدن موی بلاتریکس بود و همچنین برای ردای دوستداشتنیِ سوخته‌اش نیز شیون می‌کرد.

اگلانتاین دستش را دراز کرد و تام را درحالی که داشت ردای جدیدی می‌پوشید، برداشت و به سمت اژدها گرفت.
- بیا اژی. یه ردا عین همون یکی. همچنین به همراه یه اشانتیون!

اژدها نگاهی به ردای تام‌دار انداخت و برای ثانیه‌ای ساکت شد. چهره‌اش راضی به نظر می‌آمد. مرگخواران نفسی از سر آسودگی کشیدند و هنوز نفسشان تمام نشده بود، که دوباره صدای فریاد اژدها بلند شد.
- ولی من اون نور درخشان رو دوست داشتم! چرا اون آتیشو خاموش کردید!

نگاه لرد و مرگخواران، ابتدا به سمت صورت بلاتریکس چرخید و سپس بر موهایش خیره ماند.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
فقط ارباب!
هستم...ولی خستم!

تصویر تغییر اندازه داده شده

نصب جادوگران روی آیفون

  1. در Safari دکمه «اشتراک‌گذاری» (Share) را بزن.
  2. گزینه «Add to Home Screen» (افزودن به صفحه اصلی) را انتخاب کن.
  3. روی «Add» بزن. آیکن جادوگران به صفحه اصلی اضافه می‌شود.