لینی وارنر
از رو شونههای ارباب!
- تولد نقش
- 1388/03/30
- آخرین ورود
- جمعه 25 خرداد 1403 19:05
- عضویت
- 1388/03/30
- پستها
- 5457
- من هر روز صبح شیر میخورم. برم بیارم؟ 
دقایقی بود که لینی بین صحبتای بقیه مرگخوارا هی اعلام میکرد که نیازی نیست شیری تهیه کنن یا بسازن، چون اون همیشه چند قوطی شیر تو لونهش داره. اما شنیده نمیشد! این مشکلی بود که همیشه وقتی روی زمین مستقر بود وجود داشت. در این زمان مرگخوارا فقط صدا داشتن و نه تصویر، برای همین ترجیح میدادن صدایی که شنیدن رو هم نشنیده بگیرن.
- شیر دارما! چند بطری. نمیخواین؟
بالاخره اژدها که از هیکل بزرگش بعید بود هیکل کوچیک لینیو بین دست و پای مرگخوارا تشخیص بده، صدا و تصویر لینی رو با هم میبینه.
- ماما اون میگه شیر!
مرگخوارا رد بال اژدها رو میگیرن و به لینی میرسن که همچنان داشت میگفت "شیر میخواین بگین بیارم!".
- عه لینی خب چرا زودتر نگفتی!
- کی پاسخگوی این همه فسفریه که ما برا پیدا کردن شیر سوزوندیم؟
- یکم سریعتر پیشنهاداتو رو کن دیگه. مرگخوار ریونکلاوی هم مگه کند میشه؟
دوباره اژدها گفتگوی مرگخوارا رو قطع میکنه.
- بریم شیر بیاریم! من شیر میخوام.
و اینطوری میشه که جماعت مرگخوارا همراه اژدها، به دنبال لینی بال و پا میزنن تا به لونهش میرسن. پرواز لینی به سمت لونه کمی برای مرگخوارا ایجاد نگرانی میکنه. ماتیلدا زودتر از بقیه به حرف میاد.
- بگو که بطریای شیر تو لونهت نیست لینی!
ماتیلدا همزمان با گفتن این حرف سعی میکنه لونهی لینی رو با دستش اندازه بگیره. خیلی کوچیک بود و قاعدتا بطریهای شیر درونش از این هم کوچیکتر! شاید نباید شیر خوردن یه حشره کوچیک رو جدی میگرفتن!

دقایقی بود که لینی بین صحبتای بقیه مرگخوارا هی اعلام میکرد که نیازی نیست شیری تهیه کنن یا بسازن، چون اون همیشه چند قوطی شیر تو لونهش داره. اما شنیده نمیشد! این مشکلی بود که همیشه وقتی روی زمین مستقر بود وجود داشت. در این زمان مرگخوارا فقط صدا داشتن و نه تصویر، برای همین ترجیح میدادن صدایی که شنیدن رو هم نشنیده بگیرن.
- شیر دارما! چند بطری. نمیخواین؟

بالاخره اژدها که از هیکل بزرگش بعید بود هیکل کوچیک لینیو بین دست و پای مرگخوارا تشخیص بده، صدا و تصویر لینی رو با هم میبینه.
- ماما اون میگه شیر!
مرگخوارا رد بال اژدها رو میگیرن و به لینی میرسن که همچنان داشت میگفت "شیر میخواین بگین بیارم!".
- عه لینی خب چرا زودتر نگفتی!

- کی پاسخگوی این همه فسفریه که ما برا پیدا کردن شیر سوزوندیم؟

- یکم سریعتر پیشنهاداتو رو کن دیگه. مرگخوار ریونکلاوی هم مگه کند میشه؟

دوباره اژدها گفتگوی مرگخوارا رو قطع میکنه.
- بریم شیر بیاریم! من شیر میخوام.

و اینطوری میشه که جماعت مرگخوارا همراه اژدها، به دنبال لینی بال و پا میزنن تا به لونهش میرسن. پرواز لینی به سمت لونه کمی برای مرگخوارا ایجاد نگرانی میکنه. ماتیلدا زودتر از بقیه به حرف میاد.
- بگو که بطریای شیر تو لونهت نیست لینی!
ماتیلدا همزمان با گفتن این حرف سعی میکنه لونهی لینی رو با دستش اندازه بگیره. خیلی کوچیک بود و قاعدتا بطریهای شیر درونش از این هم کوچیکتر! شاید نباید شیر خوردن یه حشره کوچیک رو جدی میگرفتن!
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!







برو پیپتو بکش تو کارای ارباب و جانشینشون دخالت بیجا نکن. 







خوب آره. مثل این که یه دونه رو میتونم بخورم. پس یه دونه تسترال برام کباب کنید.








مـــــامـــــا! من تسترال میخوام! منو ببر پیش تسترالا! 
... ولی شماها! فکرشم نکنید. کشکه مگه موهای منو آتیش بزنید واسه این گندهبک؟ 
اونو هم برام دعوا کن، ترسناکه! 