جادوگران® | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
اینستاگرام
کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز

کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده

آنلاین‌ها

8 کاربر(ها) آنلاین هستند (5 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
8 مهمانان 0 عضو

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

شبکه پرواز

گالیون‌ و انرژی‌ جادویی خود را خرج کنید در: خرید چوبدستی از چوبدستی گستران و اجرای طلسم در اخگرهای نقره‌ای | آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در دخمه خاطرات | خرید جاروی پرنده از هفت دسته جارو | خرید خوراکی و کالا از زوپس مارکت جادوگران | خرید معجون از معجون‌سرای پاتیل‌طلا | خرید اقلام شوخی از شوخی‌کده فارس د ماره | درمان یا پیشگیری از بیماری در شفاخانه مرداب زیرین | فعالیت در رسانه‌های ویدئویی، تصویری، صوتی و متن‌کوتاه‌ جادوگران با خرید اشتراک جادوگران پلاس

مدرسه علوم و فنون جادویی هاگوارتز - ترم 30

امتیازات خانه‌ها

[[continious]] دادسرای عمومی جادوگران

مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
پاسخ به: دادسرای عمومی جادوگران
ارسال شده در: جمعه 21 شهریور 1399 03:00
نمایش جزئیات
آفلاین
لرد سیاه با نارضایتی دستش را دراز کرد و توله تسترالی را از گردن گرفت و با خشونت درون حلق اژدها فرو برد.
- حالا سیر شدی؟

چشمان اژدها پر از اشک شدند.
- استخوناشو در نیاورده بودین. گلوم درد گرفت. من فقط گوشت خالص می‌خورم.

مرگخواران پیش از این که اربابشان از شدت عصبانیت کنترل خود را از دست بدهد، پا پیش گذاشتند.
- می‌خوای من برات استخوناشو دونه دونه دربیارم؟
- چجوری دوست داری تسترالتو بخوری اژی؟
- با چندتا تسترال سیر میشی اصلا؟

اژدها نگاهی به مرگخواران انداخت. دقایقی به دوردست‌ها زل زد و فکر کرد. تا این که با چهره‌ای حق به جانب و پر افاده، شروع به حرف زدن کرد.
- تسترالی که قراره بخورم، باید نه خیلی پیر باشه و نه خیلی بچه. سن متوسط داشته باشه. اینجوری خوشمزه‌تره. سایزشم خیلی ریز یا درشت نباشه. هیکلش باید متناسب باشه تا بتونم بخورم. استخوناشم تک به تک، ریز و درشت باید جدا کنین. گوشتش هم باید کبابی شده باشه. نه خیلی خام و نه خیلی سوخته. کاملا برشته بشه. حواستون باشه وسطش هم قشنگ مغزپخت شده باشه. ادویه رو هم به مقدار لازم فراموش نکنین. قبل از پخت هم باید تو مخلوط پیاز و آبلیمو بخوابونینش.

مرگخواران با چهره‌ای متعجب به او زل زده بودند.
- امر دیگه‌ای نداری احیانا؟
- یه سطل شربت خنک هم می‌خوام برای کنارش.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
فقط ارباب!
هستم...ولی خستم!

تصویر تغییر اندازه داده شده
پاسخ به: دادسرای عمومی جادوگران
ارسال شده در: جمعه 21 شهریور 1399 02:36
نمایش جزئیات
آفلاین
سدریک پس از تایید ایده‌ی لینی دوباره خوابید!
_زمان سالازار کسی تا لنگ ظهر نمیخوابید...همه سحرخیز بودن...یه بار یکی خیز نبود سحرش، سالازار کبیر با آرنج...
_عذر میخوام مارولو که حرفت رو قطع میکنم...ولی به نظرم زودتر یه کلنگی، پتکی چیزی پیدا کنیم و دیوار رو خراب کنیم...این اژدها بازم بزرگتر شد، فکر نکنم ارباب بیشتر از این بتونن...
_ما میتونیم...ما بر همه چیز تواناییم...ولی خب به حرف الکساندرا گوش بدین و زودتر دست‌بکار بشید!

مرگخواران با سرعت ادوات تخریب را فراهم کردند و سپس به وسیله آن ادوات به جان دیوار افتادند. دیوار اتاق تسترال‌ها زیاد محکم نبود...چرا که بلاخره بعد از چند ضربه، فرو ریخت و تام متهوع و تسترال‌ها نمیان شدند!
_
_تام؟ خجالت نمیکشی جلو ارباب؟
_
_مامان...حالم بهم خورد!
_تام...ارباب حالا هیچی...خجالت نمیکشی حال اژی رو هم بهم زدی!
_ما هیچی مگان؟
_نه...چیزه..ارباب...منظورم یه چیز دیگه بود!

در همین گیرودار، اژدها بار دیگر رشد کرد، به طوری که دیگر در بغل لرد جا نمی‌شد!
_خب...الان گشنمه‌ام شد!

لرد که فرصت را مناسب دید اژدها را که دیگر پایش به زمین رسیده بود را رها کرد و رو به مرگخواران گفت:
_خب یاران ما...برای این اژدها غذای درخوری پیدا کنید و سیرش کنید...یادتون باشه که باید حسابی حواستون بهش باشه!

لرد این را گفت و به قصد فرار استراحت خواست تا به سمت اتاقش برود، که اژدها فریاد زد:
_میخوام تو غذا رو بذاری دهنم مامان!
_حیف که ابهت اربابی‌مان مانع از این می‌شود که سرمان را به دیوار بکوبیم!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: دادسرای عمومی جادوگران
ارسال شده در: جمعه 21 شهریور 1399 02:08
نمایش جزئیات
آفلاین
اژی درحالی که به شانه های لرد چسبیده بود و پاهایش بر زمین کشیده میشد به همراه سایر مرگخواران درحال رفتن به سمت اتاق تسترال ها بود.

جلوی درب اتاق

_این جانور چرا رد نمیشه؟

لرد درحالیکه تا نیمه از چارچوب در رد شده و رگ های سرش از عصبانیت بیرون زده بود این حرف را زد. اژدها آنقدر کنه وار به او چسبیده بود که حتی اگر میخواست هم نمیتوانست نیمه ی دیگرش را به آن طرف در برساند.

_ارباب میخواین از پشت هول بدیم؟ شاید اینطوری بشه رد شه.
_بدین. فقط به دل و روده ای، جاییش دست نزنین جرقه بزنه. ما هنوز جوانیم. به بقیه هورکراس هایمان نیاز داریم.
_چشم. یاران ارباب با شمارش من از بغل هول بدین. 1...2...3...نشد. دوباره. 1...2...3...

یک ربع بعد.

_هیـــــــــــــــــــــــــــــــــــــن!
_آه هوووف هاه. نمیشه چرا... هاه...نمیشه؟ آه.


مرگخوران انقدر زور زده بودند که دیگر نای حرف زدن هم نداشتند.

_آها چطوره که کلا از بغل دیوار رو خراب کنیم. اینم که دیگه انقدر بزرگ شده که تا فردا هلش هم بدیم از این چارچوب عمرا رد بشه.

_من کاملا با لینی موافقم. در مصرف انرژیمون هم صرفه جویی میشه.

مرگخوران درحالیکه چپ چپ به سدریک که تا همین الان خواب بود خیره شدند، در ذهنشان با پیشنهادش موافقت کردند.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط ماتیلدا گرینفورت در 1399/6/21 2:23:04
He deals the cards as a meditation
And those he plays never suspect
He doesn't play for the money he wins
He don't play for respect

He deals the cards to find the answer
پاسخ به: دادسرای عمومی جادوگران
ارسال شده در: جمعه 21 شهریور 1399 01:15
نمایش جزئیات
آفلاین
- حالا مادر... می‌خواهید انقدر عجله هم نکنیم... آه! آنجا را ببینید مادر! ماتیلدا دارد پفک میل می‌کند!

همان یک‌لحظه غفلت مروپ و برگرداندن سرش به سمت ماتیلدا همراه با فریاد "چشم مامان روشن! " کافی بود تا لرد تمام محتویات بشقاب را در حلق اولین فردی که دستش به او رسید، یعنی تام، خالی کند.

- آم... پرتقال تامسون مامان، ماتیلدا که فقط داره لبخند ژکوند می‌زنه.
- پوشش است مادر. قبلش داشت می‌خورد. ما دیدیم.

اما در این گیر و دار، اتفاقی به مراتب مهم‌تر در حال به وقوع پیوستن بود!
معده تام که گنجایش این همه میوه یک‌جا را نداشت ناگهان گریپاژ کرده و چهره‌اش به رنگ سبز تغییر حالت داد.
- ارباب من دارم می‌ترکم ارباب. ارباب من میرم پیش تسترالا بترکم اینجا کثیف نشه ارباب.

و تام رفت.
اما همین یک کلمه کافی بود تا نظر اژی جلب شود.
- تسترال؟ مـــــامـــــا! من تسترال می‌خوام! منو ببر پیش تسترالا!

تام حتی با خروجش هم دردسری جدید پیش‌ آورده بود!
لرد آرزو می‌کرد ای کاش تام دم دستش می‌بود و می‌توانست با ضربه‌ای سر از تنش جدا کند. اما تام آنجا نبود و لرد اکنون، باید برای برآورده کردن خواسته اژدهایی که مایه خراب شدن آخر هفته‌اش شده بود، تلاش می‌کرد.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
آروم آقا! دست و پام ریخت!

پاسخ به: دادسرای عمومی جادوگران
ارسال شده در: جمعه 21 شهریور 1399 00:26
نمایش جزئیات
آفلاین
-مادر؟
-مامان میره خانه سالمندان.
-ما که هنوز دعوایتان نکردیم مادر!
-پس مامان تا نصف راه میره خانه سالمندان.

نگاه لرد سیاه بین اژی و مروپ در رفت و آمد بود. به راستی کدامشان را باید انتخاب می کرد؟

چاره ای نداشت!
-مادر چرا اژدهای ما را می ترسانید؟!
-ماما!
-خانه...
-می خواستیم بگوییم وعده میوه عصرمان را بیاورین بخوریم مادر. همراهش هر چی بیارین هم خواهیم خورد. خیلی پسر حرف گوش کنی شدیم!
-زیتون پرورده مامان.

تنها راه راضی کردن دو طرف همین بود. لرد با ناامیدی به بشقاب میوه ای که به سمتش روانه بود نگاه کرد.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: دادسرای عمومی جادوگران
ارسال شده در: پنجشنبه 20 شهریور 1399 23:39
نمایش جزئیات
آفلاین
- چیه؟ چرا همچین نگاه می‌کنین؟ چشاتونو از کاسه دربیارم؟ ... البته با شما نیستم ارباب نازنینم. ... ولی شماها! فکرشم نکنید. کشکه مگه موهای منو آتیش بزنید واسه این گنده‌بک؟

فنریر که تا اینجای کار پشت مرگخواران نشسته بود و با کالباس های ورقه‌ورقه‌اش بازی می‌کرد؛ با شنیدن ندای بک سریعاً خود را به میان صحنه انداخت.
- ها؟ چی؟ چی‌شده؟

اژی که در انتظار انفجار، یا لااقل شعله کوچیکی از آتش بود؛ با ورود ناگهانی فنریر شوکه شد.
- نـــــه! من آتیش می‌خوام ماما! این ترسناکه رو ببر ماما!
- ترسناک؟ فکر می‌کنی. من انقدر قلب رئوفی دارم.

فنر این را می‌گفت و به قصد یک‌لقمه کردن توله اژدها نزدیک و نزدیک‌تر میشد که لرد فریاد زد:
- چکار می‌کنی فنر؟! دستت به این اژدها بخوره کالباستو تو چشمات فرو می‌کنیم!

اژی با دیدن حمایت "ماما"یش جرقه از جرقه‌اش شکفت و با چشمانی قلبی شده به لرد خیره شد.
- مرسی که انقدر دوستم داری مامایی. اونو هم برام دعوا کن، ترسناکه!

دست اژی به سمت مروپ دراز شده بود و مقصودش از "اون" مروپ بود.
لرد باید راهکاری می‌اندیشید تا هم مادرش را به خانه سالمندان راهی نکند؛ و هم اژی را ناامید نکند!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
آروم آقا! دست و پام ریخت!

پاسخ به: دادسرای عمومی جادوگران
ارسال شده در: پنجشنبه 20 شهریور 1399 22:21
نمایش جزئیات
آفلاین
صدای گریه‌ی اژدها کوچولو، که البته حالا از لحاظ ابعاد عبارت "کوچولو" چندان لایقش نبود، در سراسر اتاق پیچید و اعصاب لرد سیاه را بهم ریخت.

- یکی صدای اینو خفه کنه! ما می‌خواهیم استراحت کنیم!

مرگخواران به اژدها نگاه کردند که بی‌وقفه فریاد می‌‌زد و خواستارِ دوباره آتش زدن موی بلاتریکس بود و همچنین برای ردای دوستداشتنیِ سوخته‌اش نیز شیون می‌کرد.

اگلانتاین دستش را دراز کرد و تام را درحالی که داشت ردای جدیدی می‌پوشید، برداشت و به سمت اژدها گرفت.
- بیا اژی. یه ردا عین همون یکی. همچنین به همراه یه اشانتیون!

اژدها نگاهی به ردای تام‌دار انداخت و برای ثانیه‌ای ساکت شد. چهره‌اش راضی به نظر می‌آمد. مرگخواران نفسی از سر آسودگی کشیدند و هنوز نفسشان تمام نشده بود، که دوباره صدای فریاد اژدها بلند شد.
- ولی من اون نور درخشان رو دوست داشتم! چرا اون آتیشو خاموش کردید!

نگاه لرد و مرگخواران، ابتدا به سمت صورت بلاتریکس چرخید و سپس بر موهایش خیره ماند.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
فقط ارباب!
هستم...ولی خستم!

تصویر تغییر اندازه داده شده
پاسخ به: دادسرای عمومی جادوگران
ارسال شده در: پنجشنبه 20 شهریور 1399 21:59
نمایش جزئیات
آفلاین
- خیلی خب...خیلی خب! صبر کنید. من تجربه های زیادی در این زمینه داشتم. هر وقت پیپ می‌کشم، یکی دوتا چیزو آتیش میزنم...حالا فقط کافیه خونسرد باشید و به من گوش کنید.
- ولی اگلا...پیپ تو که همیشه خاموشه، چه جوری چیزیو آتیش میزده؟

پافت با سردرگمی نگاهی به گوینده ی آن جمله و پیپ توی دهانش انداخت.
- تا حالا به این موضوع فکر نکرده بودم. پس شاید به خاطر اینه که...
- موهااام...موهای نازنینم!

صدای جیغ بلاتریکس بلند و بلند‌تر میشد و هیچ‌کس کاری از دستش برنمی‌آمد.
- بلای مامان یه دقیقه آروم بگیر ببینم باید چی کار کن...

جمله ی مروپ به پایان نرسید. بلاتریکس که سعی در خفه کردن آتش داشت، با سر به سمت اولین پارچه ای که دید حمله‌ور شد و آن را دور موهایش پیچید؛ بالاخره آتش خاموش شده بود.

- ماما...من اونو دوست داشتم. چرا خرابش کردید!

بلاتریکس سرش را بالا برد تا ببیند پارچه ای که با آن موهایش را خاموش کرده، چیست.
- عه...ردای تو بود تام؟ یکم بعضی جاهاش سوخته که ...و البته که از قصد این کارو کردم.
- من ردا رو دوست دارم...چرا خرابش کردید!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ارباب...ناراحت شدید؟

پاسخ به: دادسرای عمومی جادوگران
ارسال شده در: پنجشنبه 20 شهریور 1399 21:23
نمایش جزئیات
آفلاین
-این الان اومد تو بغل ما خوابید؟

در آن لحظه یک بله گفتن خشک و خالی، تبدیل به سخت ترین لغت در ادبیات مرگخواران شده بود.
-والا... چی بگم...
-ام... چی می‌گن اینجور مواقع؟
-اونجا بغله؟... بغل یه کم بالاتره!
-زمان سالازار خدابیامرز بغل مغل مد نبود که... اگه کسی می‌رفت تو بغل کسی، همچین با چکمه می‌رفت تو بغلشـ...

-این رو از بغل ما بکشید بیرون! سنگینه!

همین جمله کافی بود تا مرگخواران بر سر و روی اژدها سرازیر شوند... البته در حالت نرمال!

-ارباب... نه که نخوایم‌ها... لاکن لوسه... قهر می‌کنه... بهش احتیاج داریم!
-ماما! این به من گفت لوس! لوس خودتی!

اژدها‌ها نباید عصبانی شوند... عصبانیت آنها با آتش پراکنی همراه است... آتش خطر دارد!

-آتیش... آتیــــش!

آتش اژدها دقیقا وسط مستعدترین نقطه اتاق افتاد... موهای بلاتریکس!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
I was and am the Dark Lord's most loyal servant
I learned the Dark Arts from him
پاسخ به: دادسرای عمومی جادوگران
ارسال شده در: پنجشنبه 20 شهریور 1399 20:29
نمایش جزئیات
آفلاین
لرد که دید نه اژدها از شونه‌ش پایین میاد، نه ماروولو ساکت می‌شه و نه مرگخوارا برای قضیه اژدها راهکار دادن و نه خودش برای قضیه ماروولو راه حلی پیدا کرده، تصمیم می‌گیره این یک بارو کوتاه بیاد.

- خیله خب! بریم استراحت کنیم.

سدریک بلافاصله بالشتش رو برمی‌داره و می‌زنه زیر بغلش. به جنبش در اومدن سایر مرگخوارا به لرد می‌فهمونه که اونا منظورش رو درست متوجه نشدن.

- نگفتیم شما استراحت کنین که.
- ارباب ولی خودتون گفتین بریم استراحت کنیم.
- ما با خودمون بودیم.
- یعنی ما نیایم از اژی مراقبت کنیم؟
- یعنی ما استراحت می‌کنیم و شما مراقبت.

مرگخوارا که تازه متوجه منظور لرد شده بودن، با غصه وسایل راحتی‌ای که برای استراحت مهیا کرده بودنو کنار می‌ذارن.
بنابراین لرد با اژدها بر شونه‌ش راهیِ اتاقش می‌شه و مرگخوارا به صف همچون جوجه اردک‌هایی که به دنبال مادرشون می‌رن، به حرکت در میان.

لرد وارد اتاق می‌شه و به سمت تخت‌خوابش حرکت می‌کنه. در این حین مرگخوارا به سرعت تو اتاق جاگیری می‌کنن و اتاق در یک چشم به هم زدن پر می‌شه از مرگخوارانی که از هر سو بهش خیره شدن.

قبل از این که لرد بخواد با این حقیقت که هزاران جفت چشم بهش زل زدن رو به رو بشه، اژدها از شونه به بغلش تغییر مکان می‌ده تا در آغوشش کمی استراحت کنه!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!