- حالا سیر شدی؟
چشمان اژدها پر از اشک شدند.
- استخوناشو در نیاورده بودین. گلوم درد گرفت. من فقط گوشت خالص میخورم.
مرگخواران پیش از این که اربابشان از شدت عصبانیت کنترل خود را از دست بدهد، پا پیش گذاشتند.
- میخوای من برات استخوناشو دونه دونه دربیارم؟
- چجوری دوست داری تسترالتو بخوری اژی؟
- با چندتا تسترال سیر میشی اصلا؟
اژدها نگاهی به مرگخواران انداخت. دقایقی به دوردستها زل زد و فکر کرد. تا این که با چهرهای حق به جانب و پر افاده، شروع به حرف زدن کرد.
- تسترالی که قراره بخورم، باید نه خیلی پیر باشه و نه خیلی بچه. سن متوسط داشته باشه. اینجوری خوشمزهتره. سایزشم خیلی ریز یا درشت نباشه. هیکلش باید متناسب باشه تا بتونم بخورم. استخوناشم تک به تک، ریز و درشت باید جدا کنین. گوشتش هم باید کبابی شده باشه. نه خیلی خام و نه خیلی سوخته. کاملا برشته بشه. حواستون باشه وسطش هم قشنگ مغزپخت شده باشه. ادویه رو هم به مقدار لازم فراموش نکنین. قبل از پخت هم باید تو مخلوط پیاز و آبلیمو بخوابونینش.
مرگخواران با چهرهای متعجب به او زل زده بودند.
- امر دیگهای نداری احیانا؟
- یه سطل شربت خنک هم میخوام برای کنارش.
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
خروج









آه! آنجا را ببینید مادر! ماتیلدا دارد پفک میل میکند! 

مـــــامـــــا! من تسترال میخوام! منو ببر پیش تسترالا! 

... ولی شماها! فکرشم نکنید. کشکه مگه موهای منو آتیش بزنید واسه این گندهبک؟ 

اونو هم برام دعوا کن، ترسناکه! 
پس شاید به خاطر اینه که...
...و البته که از قصد این کارو کردم.


