_گرگ ها را تا قبل از بیدار شدنمان پیدا کنید . میخواهیم خورده شدن مشنگ ها را توسط آنها بببینیم .
به دلیل جذابیت بیش از حد لرد قبل از خواب ، بلاتریکس به صورت خیلی ناگهانی غش کرد .
رودولف هم از فرصت سوءاستفاده کرد و برای پیدا کردن مادام رزمرتا به این صورت:
شتافت .هر کدام از مرگخواران میخواستند برای جا کردن خودشان در دل ارباب گرگ ها را پیدا کنند . البته که آنها هرجایی را که به ذهنشان میرسید را گشتند .
جاهایی مثل : درز دیوار ، زیر قوری چای ، ته لیوان نوشیدنی کره ای ، زیر بغل یکدیگر و جاهایی از این قبیل .اما شانس با هیچکدام یار نبود .
در میان این هیاهو مشنگ ها که دیدند هیچکس حواسش نیست فلنگ را بستند و رفتند . خورشید درحال بیرون آمدن بود که مرگخواران در اوج خستگی متوجه نبود مشنگ ها شدند .
راستش چند دقیقه ای طول کشید اما در آخر مرگخواران به اوج فاجعه پی بردند . در همین موقع بود که هکتور پیشنهاد داد :
_کسی معجون گرگ پیدا کن نمیخواد ؟
با اینکه اوضاع خیلی بد بود اما هنوز هم دلیل نمیشد کسی به هکتور اعتماد کند به همین دلیل همه شوت کردن هکتور به دور دست ها را جایز دانستند .
خیلی بد نوشتم ؟ خودم که خیلی راضی نیستم . ببخشید اولین رول رسمیم بود
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
خروج

) به نقطه ای که قبلا قفس گرگ ها در انجا بود زل زدند.



.
.
این هکتوره. اون یکی هم اسنیپ. آزارشون بدیم ارباب؟










"و"
" سپس"
" میشد.
"شد. به کلی اینکه لرد می خواهد برای تفریح چند مشنگ را آزار بدهد را فراموش کرده بود. لرد در یک مجموعه تفریحی باشد و مشنگ آزاری نکند؟! امکان نداشت.مثل این است که بگویید گاو به جای شیر عسل بدهد!