به محفلی ها برخورد. تازه داشت بهشان خوش می گذشت. ویزلی های قد و نیم قدشان تازه داشتند سیر می شدند. ریموس لوپین و فنریر تازه داشتند در گوشه ای از خانه به هم دندان و پنجه نشان می دادند.
ولی این واقعیت داشت که خانه ریدل ها جای اعضای محفل نبود.
برای همین خیلی زود قانع شدند که خانه را به شرط جمع آوری مقداری غنائم غیر جنگی ترک کنند.
یکی یکی داشتند از خانه خارج می شدند که رودولف قمه اش را سد راه یکی از آن ها کرد.
-شما کجا؟
خون هاگرید به جوش آمد.
-هرگز...جلوی من...مزاحم یک ساحره محفلی نشو!
و قصد حمله به رودولف و قمه اش را داشت که لینی با یک دست جلوی هاگرید را گرفت.
دستی که با حرکتی ساده، در را به روی هاگرید بست و دماغ هاگرید به در برخورد کرد و صاف شد و دل نویسنده خنک شد.
رودولف قمه اش را از جلوی مالی برداشت.
-این یکی همین جا می مونه... که... که برای شما هم سوپ بیاره. به ما کمک می کنه سوپ بپزیم...و وقتی آماده شد براتون میاره!
قانع کننده بود. هیچ محفلی ای نمی توانست در مقابل سوپ مقاومت کند.
بدین ترتیب اعضای محفل به سمت مقر گروهشان حرکت کردند و مالی ویزلی در مقابل چشمان نه چندان خوشحال مروپ، داخل خانه ریدل ها باقی ماند که برای درست کردن سوپ پیاز به مرگخواران کمک کند.
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
مرکز رسانه
خروج





















باشه. 




... هی پالی! دست من دست تو چی کار میکنه؟ 









!lost
