جادوگران® | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز

کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده

آنلاین‌ها

17 کاربر(ها) آنلاین هستند (14 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
14 مهمانان 3 اعضا

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

شبکه پرواز

گالیون‌ و انرژی‌ جادویی خود را خرج کنید در: خرید چوبدستی از چوبدستی گستران و اجرای طلسم در اخگرهای نقره‌ای | آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در دخمه خاطرات | خرید جاروی پرنده از هفت دسته جارو | خرید خوراکی و کالا از زوپس مارکت جادوگران | خرید معجون از معجون‌سرای پاتیل‌طلا | خرید اقلام شوخی از شوخی‌کده فارس د ماره | درمان یا پیشگیری از بیماری در شفاخانه مرداب زیرین | فعالیت در رسانه‌های ویدئویی، تصویری، صوتی و متن‌کوتاه‌ جادوگران با خرید اشتراک جادوگران پلاس

مدرسه علوم و فنون جادویی هاگوارتز - ترم 30

امتیازات خانه‌ها

آخرین گروه‌بندی‌ها

[[continious]] سالن ورزش‌های ماگلی

مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
پاسخ به: سالن ورزش های ماگلی
ارسال شده در: یکشنبه 8 دی 1398 00:07
نمایش جزئیات
شغل
آفلاین
با گذشت چندین و چند دقیقه، گابریل با اکراه حاضر به پس دادن دست‌ها شد.

- چند دقیقه دیگه هم باید می‌موند ها! باشه. بیاین بردارین.

- با چی؟

- کمتر سوال فلسفی بپرس! یکم عملگرا باش.

مرگخوارها به طرف تشت گابریل هجوم آورده و مشغول نصب دست‌های خود شدند.

خربزه عسیلیای مامان ... یه دونه شورشو برسونید به من. دست خودم که هیچ نمک نداره؛ هرچی میوه برای شکرپنیرم پوست می‌کنم قدردون نیست.

- بال منو پس بده ببینم! این بالای ظریف هیکل تو رو بلند نمی‌کنه!

- گفتن کردم شاید تونستن شدم به سیرازو سر زدن کنم. سفینم خراب شدن کرده خوب! دست منم آبی بودن هست به تو اومدن می‌کنه دیگه!

- هیچ کدومتون لیاقت اون بال‌ها رو ندارین ... نزدیکترین خادم ارباب باید مثل ایشون ... هی پالی! دست من دست تو چی کار می‌کنه؟

- چیه مگه؟ تنوع دوست نداری؟ فکر کنم آقای لسترنج دوست داشته باشن.

- هی! دست من من قبلا خالکوبی نداشت!

رودولف بدون این که به روی خود بیاورد، با رضایت دست ساحره بخت برگشته را نصب کرد و سریع آستینش را پایین کشید.

- آقا به من دست نرسید.

روفوس اسکریم‌جیور که راه چت باکس را گم کرده و اشتباها از آن جا سر در آورده بود، سعی کرد سریعا از همان راهی که آمده برگردد اما درست لحظه آخر مچش را گرفتند.

- هی! تو که دستت سر جاشه. اون دستا چیه تو دستت؟

- چقدر شما گَدایین ... خیلی وقت‌ها مچم درد می‌گیره. احتمالا اکسترنال این مشکلات رو نداشته باشه.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ز خاک من اگر گندم برآید،
از آن گر نان پزی مستی فزاید! تصویر تغییر اندازه داده شده
پاسخ به: سالن ورزش های ماگلی
ارسال شده در: چهارشنبه 1 آبان 1398 22:40
نمایش جزئیات
آفلاین
-صبر کنین...دست نگه دارین...نمی ذارم!

گابریل با چهره ای مصمم جلوی سبد پیاز ایستاد و دست هایش را به دو طرف باز کرد.
-عمرا اگه بذارم به پیازا دست بزنین. نمی بینین؟ واقعا نمی بینین؟ دست هاتونو نگاه کنین.

همه به دست هایشان نگاه کردند و چیزی ندیدند. چون چیزی که مورد اشاره گابریل بود را نمی شد با چشم غیر مسلح دید!

-فقط چند ثانیه به من مهلت بدین.

چند ثانیه بعد، ملت بیکار و بیعار روی توده ای از پیاز منتظر بودند.

-گابریل؟
-آماده نشدن؟
-بابا من دماغم می خاره...

ملتی که منتظر گابریل بودند چیزی کم داشتند!

-گابریل...بیار دیگه این دستامونو...

گابریل تشت بزرگی جلوی خودش گذاشته بود و داخل تشت را پر از مواد شیمیایی مورد نیاز کرده بود و مقدار زیادی دست، داخل تشت ریخته بود.
-الان...الان تمیز و ضدعفونی و عاری از هر میکروبی می شن و میارم و تحویل می دم. صبر کنین! باید چند دقیقه تو این محلول بمونن.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: سالن ورزش های ماگلی
ارسال شده در: دوشنبه 1 مهر 1398 15:14
نمایش جزئیات
آفلاین
خلاصه:
لرد ولدمورت دست و پاش شکسته و بیمار شده. مرگخوارها تصمیم می گیرن که برای اربابشون سوپ پیاز درست کنن. ولی بلد نیستن. برای همین محفلیا(به همراه دامبلدور) رو به خانه ریدل ها میارن وبه این بهانه که "به نظر مرگخوارا، محفلیا بلد نیستن سوپ پیاز درست کنن" وادارشون می کنن این غذا رو درست کنن.

بعد از تلاش زیاد بالاخره پیاز گیر میارن و مشغول خورد کردنش می‌شن که گورکن ِ وین می‌گه دوست داره پیاز خورد کنه و می‌خواد از گابریل مایع دستشویی زرد بگیره تا دستاش رو بشوره... اما گابریل دوتا شرط برای این گذاشته. یا هافل(گورکن وین) توی وایتکس بخوابه، یا از خونه ریدل بندازتش بیرون.
حالا وین فکری به ذهنش رسیده.

.....

- خب وین، با گور‌کن‌ت به نتیجه رسیدی؟
- بله رسیدم.
- کدوم راه رو انتخاب می‌کنین؟
- ما راهی رو انتخاب نمی‌کنیم.

خون گابریل به جوش آمد:
- چی چیو انتخاب نمی‌کنیم؟ ... مجبورین!
- نه نیستیم، ما اصلا نیازی به مایع دستشویی زرد نداریم. با دستمال زرد ماتیلدا دستامونو پاک می‌کنیم و بعد هم می‌ریم سراغ پیازا!

گابریل بغض کرد.
- مطمئنین؟ حالا شاید بتونم براتون مایع زرد گیر بیارم‌آ...
- نه، ما به این نتیجه رسیدیم که دستمال زرد بهتره. بریم هاف!

هاف هم خُرخُری کرد و با زبانی که برای گابریل درآورده بود به طرف توده پیازها حرکت کرد... قلب گابریل به درد آمده‌بود... آن‌ها قرار بود با دست‌های کثیفشان، برای اربابش سوپ بپزند و کاری هم از دست او برنمی‌آمد.
- من باید یه کاری کنم!

و به قصد کمک گرفتن، به طرف دیگر مرگخواران دوید.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
گب دراکولا!
پاسخ به: سالن ورزش های ماگلی
ارسال شده در: یکشنبه 31 شهریور 1398 17:34
نمایش جزئیات
آنلاین
-هر دو!
-پس مایع دستشویی زرد رو بیخیال شو!
-خووووری!
-ازش می گیریمش هافل!
-خوووری!

وین حاضر بود برای گورکنش هر کاری انجام بدهد؛ پس چند دقیقه به چشم های هافل خیره شد.

در ذهن هافل

-کجایی هافل؟
-خور خور!
-چطوری دست به سرش کنیم؟
-

بیرون از ذهن هافل

گابریل به وین نگاه می کرد که هم اکنون مانند به هافل خیره شده بود و کوچکترین تکانی نمی خورد.
-سکته کرد؟

قضیه ی وین و هافل خشک شده دیگر روی مخ گابریل رفته بود.
-آهای!

در ذهن هافل

-خوری خوری!
-فهمیدی هافل؟

هافل عینکش را با انگشتش به طرف بالا می برد و لبخندی از سر شادی به وین می زند.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط وین هاپکینز در 1398/6/31 19:29:34
ویرایش شده توسط وین هاپکینز در 1398/6/31 19:33:49
ویرایش شده توسط وین هاپکینز در 1398/6/31 20:28:31
تصویر تغییر اندازه داده شده


Hufflepuff is not yet
!lost
پاسخ به: سالن ورزش های ماگلی
ارسال شده در: جمعه 29 شهریور 1398 15:09
نمایش جزئیات
آفلاین
وین با استرس آشکاری که از این حرف گابریل پیدا کرده بود، هافل را بغل کرد.
-چه شرطی.. گابریل؟

گابریل لبخند شیطانی زد.
از وقتی وین آن گورکن کثیف را به خانه ریدل آورده بود، هرجارا که تمیز میکرد انگار هنوز کثیف بود!
-دوتا راه داری.... یا گورکنتو میدی به من که توی آب وایتکس.. نه دام استون قوی تره، توی آب دام استون بخوابونمش تا میکروباش بره و تمیز شه یا هم مایه زرد و بیخیال میشی و گورکنتو تا پایان آشپزی بیرون پارک میکنی!

وین شوک زده شد،وین عصبانی
شد درواقع وین هردو شیدی شد.
-ا.. اولا که اون اسمش هافله دوما..

هافل که از وین هم بیشتر ترسیده بود حرف وین را قطع کرد.
-خور.. خوییییی

-باشه هافل آروم باش... دوما من عمرا بذارم تو اینکارو بکنی!

گابریل تی اش را در دستانش فشرد.
-منظورت کدوم کاره.. بیرون پارک کردنش یا تو دام استون خوابوندنش؟

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
تصویر تغییر اندازه داده شده
پاسخ به: سالن ورزش های ماگلی
ارسال شده در: پنجشنبه 28 شهریور 1398 08:42
نمایش جزئیات
آنلاین
-هنوز خوب خورد نشدی.
-کجا رو خورد تر کنم؟

وین به چشم های هافل خیره شد.
-به نظرت برش کجاش بده؟
-خوروا!
-هافل می گه خودش می خواد خوردت کنه.
-چی؟ دستاشو شسته؟

هافل لحظه ای به مایع دستشویی سبز رنگ خانه ی ریدل ها نگاه کرد.
-خوووی!
-مایع دستشویی زرد می خوای؟ مرگخوارا، برای هافل مایع دستشویی زرد بیارید!
-از کجا گیر بیاریم آخه؟

وین نگاه متینی به آنها کرد.
-هلگا داده فروشگاه.

گابریل نگاهی به آنها کرد و گفت:
-من خودم مایع دستشویی زرد دارم؛ ولی شرط داره.
-

وین مطمءن بود گابریل شرط آسانی برای این نگذاشته است.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط وین هاپکینز در 1398/6/28 8:46:07
ویرایش شده توسط وین هاپکینز در 1398/6/28 9:10:06
ویرایش شده توسط وین هاپکینز در 1398/6/28 9:26:08
تصویر تغییر اندازه داده شده


Hufflepuff is not yet
!lost
پاسخ به: سالن ورزش های ماگلی
ارسال شده در: چهارشنبه 27 شهریور 1398 21:23
نمایش جزئیات
آفلاین
-خور.
-یعنی چی دنبالش نمیرم؟
-خور خور.(مگه نمیخوایم سوپ تقلبی درست کنیم؟)
-چرا!

هافل که قبل از در رفتن پیاز بی لباسش کرده بود لباس پیازو جلو وین گرفت.
-خور خور خخوورر.
-آره درسته دامن پیازا برای سوپ کافیه بقیه پیاز مال خودمونه.
-آهای مگه من دخترم که میگی دامن؛ تیشرتمو پس بده بینم!
-خور!
-هافل بهتره بریم ؛ پیاز پرو دامنتو به عنوان گروگان میبرم یا میای و دامنتو پس میگیری یا با دامنت سوپ درست میکنم!
- من شلوار پامه دخترم نیستم که دامن پام باشه اون تیشرتمه!
-مگه پیارم دختر پسر داره؟
-نه!
-پس چی میگی که دختر نیستم؟
-اممم...
خود پیازم مونده بود ذهن هافل و وین هم با منت قرض گرفتم که جواب دندان شکنی بده. ولی هیف که ذهن اونا از گشنگی فکر پیازو بیشتر هنگ کرد.
-فکر کنم که اصلا من لباس نداشته باشم نه؟
-آی دنت نو.
-ها؟
-تو چه پیازی هستی که هیچ زبانی بلد نیستی؟
-زبان مادری را پارص بدارید.
-نه جانم زبان مادری را پاس بدارید. نه تنها غلط املایی داشتی بلکه اشتباه لفظی هم داشتی.

پیاز که از حرفای ادبی سو جوانه زده بود چاقوی وین رو گرفت و خودشو تو دستای وین خورد کرد.

-پیاز جونم اینجا رو خوب خورد نکردی.
-وین بی زحمت بگو که کجا رو بیشتر خورد کنم. این ادبیات خیلی سنگین بود میخوام قبل از اینکه رشته آش رو به جونم بندازن تو سوپ برم.
-حالا چرا از آش میترسی؟
- آخه آش دیر میپزه بین پخت کلاس ادبیات داریم با استاد رشته.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
به ریونی و محفلی و جوز و ری و اما و پروفمون نگاه چپ کنی چشاتو از کاسه در میارم.
من و اما همین الان یهویی
تصویر تغییر اندازه داده شدهتصویر تغییر اندازه داده شده
پاسخ به: سالن ورزش های ماگلی
ارسال شده در: چهارشنبه 20 شهریور 1398 17:02
نمایش جزئیات
آفلاین
- اگه میتونی منو پیدا کن!

وین بعد از کمی اتاق رو با چشم گشتن، چشمش به پیاز خورد و آروم آروم رفت سمتش. پیاز جا خورد.
- تو قاعدتا نباید منو پیدا میکردی! من مطمئنم پشت یکی قایم شدم!
- این حرفا فایده نداره.

وین به سمت پیاز هجوم برد...

بوووووم

انگار واقعا پیاز پشت کسی قایم شده بود.

- چی تو محفل به شما یاد میدن؟ ها؟ یادتون نمیدن در نزده وارد نشین؟

وین گیج شده بود. یکی داشت حرف میزد، همین الان با یکی برخورد کرد، ولی اون "یکی" دیده نمیشد. دستشو بلند کرد و بی هدف توی هوا چرخوند.
- بابا بزرگ، تویی؟ برگشتی؟ فکر میکردم مردی!
- بابا بزرگ کیه؟ من بانزم!

پیاز اهمیت نمیداد بابابزرگ کیه، بانز کیه، مهم این بود که الان قرار بود وین تیکه تیکه ش کنه و توی دیگ بریزه. پس دوباره دو طرف خودشو گرفت و پا به فرار گذاشت. وین متوجه فرار پیاز شد. سریعا چاقوشو برداشت و دوید.

بوووووم

- ببخشید با... بانز! هافل، بدو بگیرش، داره در میره!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
رکسان خالی... خالی خالی! بدون ویزلی!

تصویر تغییر اندازه داده شده


پاسخ به: سالن ورزش های ماگلی
ارسال شده در: چهارشنبه 20 شهریور 1398 15:02
نمایش جزئیات
آفلاین
-مگه به دلخواه توئه؟

این بار دیگه خیلی به پیاز برمیخوره. از یه پاتیل بالا میره تا هم قد وین بشه. زل میزنه تو چشاش و با لحن تهدید آمیزی میگه:
-حرفتو پس بگیر.

اگه پیاز لجبازه، وین لجبازتره!
-نمیگیرم ببینم چی میشه. یه پیاز تازه جوونه زده نمیتونه به من زور بگه.

پیازه، تازه جوونه نزده. مدتها توی خاک مونده تا بیان و بچیننش و الان خیال نداره اجازه بده یه جادوگر زپرتی بهش توهین کنه.
اگه اینطوره، اونم خرد نمیشه!
دو طرف خودشو با دستاش بالا میگیره و شروع به دویدن میکنه.

وین با چاقویی که تو دستشه پیازه رو دنبال میکنه.
بدون پیاز نمیشه سوپ پیاز درست کرد و این پیاز لجباز، برای درست کردن سوپ، خیلی مناسب به نظر میرسه.

پیاز میدوئه و میدوئه و خودشو پرت میکنه تو اولین اتاق سر راه.

وین و چاقوش هم که خانه ی ریدل ها رو خوب نمیشناسن دنبالش میپرن تو!
-پیاز؟ پیازی؟ کجایی...بیا...کاری باهات ندارم. تو فقط یه لحظه بیا...

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
چهره و هویتم مال شما...از زیر سایه ی ارباب تکان نخواهم خورد!
پاسخ به: سالن ورزش های ماگلی
ارسال شده در: جمعه 15 شهریور 1398 15:42
نمایش جزئیات
آفلاین
خلاصه:
لرد ولدمورت دست و پاش شکسته و بیمار شده. مرگخوارها تصمیم می گیرن که برای اربابشون سوپ پیاز درست کنن. ولی بلد نیستن. برای همین محفلیا(به همراه دامبلدور) رو به خانه ریدل ها میارن وبه این بهانه که "به نظر مرگخوارا، محفلیا بلد نیستن سوپ پیاز درست کنن" وادارشون می کنن این غذا رو درست کنن.
سو و کریس و فنریر برای تهیه پیاز به هاگوارتز می رن و علاوه بر پیاز، آلیس رو که ادعا می کنه بلده سوپ پیاز درست کنه رو
می ندازن توی گونی که بیارن.
محفلی ها هم توی خانه ریدل ها یاد کمبود مواد غذایی محفل افتادن و می خوان یه چیزایی بدزدن!
...........................

ماتیلدا نگاه نگرانی به بلاتریکس انداخت و زمزمه کرد:
-پروف تا وقتی این اینجا وایستاده چطوری غذا بدزدیم؟

دامبلدور لبخندی زد تا جواب ماتیلدا را بدهد که یک دفعه در خانه ی ریدل به شدت باز شد و بلاتریکس سریع از آنجا رفت تا ببیند که آمده است.

دامبلدور دوباره لبخند زد.
-ببین اینجوری فرزندم!

سپس مشغول برداشتن گوشت و مرغ و سبزیجات درون یخچال شد.

*********

در آن سو بلاتریکس هم با هاگرید و سه مرگخوار به همراه گونی سخن گو روبه رو شد.

هاگرید تمام خانه ی ریدل را زیر نظر گرفت.
-اههه چیقد اینجا باحاله من که...

حرفش با آمدن گابریل و بستن پیشبند اور سایزی به کمرش نیمه تمام ماند.
گابریل هم با یک لگد تسترالی اورا به داخل آشپزخانه پرت کرد.

-خب... پیاز پیدا کردین؟
بلاتریکس گفت و کریس گونی را روی زمین انداخت.
-پیاز و یه سرآشپز پیاز!

آلیس که متوجه ورود به خانه ی ریدل ها شده بود از ترس زمین را گاز گرفت.
-نه نه من دروغ گفتم! من سرآشپز نیستم من پیاز دزدم به مرلین!

گابریل پیشپند دیگری آورد و تن آلیس کرد و اورا هم در آشپزخانه پرت کرد.
-برین اونور اینجا محفلی اومده کثیف شده!
*******
درآن سو هم محفلیون دیگر کل آشپزخانه را در ریش دامبلدور جا کرده بودند و حالا باید سوپ تقلبی را درست میکردند.

-آلیس تو ام بیکار نشین برو ظرف های اضافی رو بشور!
وین گفت و پیازی را روی میز گذاشت تا خورد کند که پیاز جا خالی داد.
دوباره سعی کرد اما پیاز باز هم جا خالی داد. وین دوباره و دوباره سعی کرد که بلاخره صدای پیاز درآمد.
-تو خنگی؟ اگه جاخالی میدم یعنی نمیخوام که خورد شم میفهمی؟

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
تصویر تغییر اندازه داده شده