- چند دقیقه دیگه هم باید میموند ها!
باشه.
بیاین بردارین. 
- با چی؟

- کمتر سوال فلسفی بپرس! یکم عملگرا باش.
مرگخوارها به طرف تشت گابریل هجوم آورده و مشغول نصب دستهای خود شدند.
خربزه عسیلیای مامان ... یه دونه شورشو برسونید به من. دست خودم که هیچ نمک نداره؛ هرچی میوه برای شکرپنیرم پوست میکنم قدردون نیست.

- بال منو پس بده ببینم! این بالای ظریف هیکل تو رو بلند نمیکنه!

- گفتن کردم شاید تونستن شدم به سیرازو سر زدن کنم. سفینم خراب شدن کرده خوب! دست منم آبی بودن هست به تو اومدن میکنه دیگه!

- هیچ کدومتون لیاقت اون بالها رو ندارین ... نزدیکترین خادم ارباب باید مثل ایشون
... هی پالی! دست من دست تو چی کار میکنه؟ 
- چیه مگه؟ تنوع دوست نداری؟ فکر کنم آقای لسترنج دوست داشته باشن.

- هی! دست من من قبلا خالکوبی نداشت!

رودولف بدون این که به روی خود بیاورد، با رضایت دست ساحره بخت برگشته را نصب کرد و سریع آستینش را پایین کشید.
- آقا به من دست نرسید.

روفوس اسکریمجیور که راه چت باکس را گم کرده و اشتباها از آن جا سر در آورده بود، سعی کرد سریعا از همان راهی که آمده برگردد اما درست لحظه آخر مچش را گرفتند.
- هی! تو که دستت سر جاشه. اون دستا چیه تو دستت؟

- چقدر شما گَدایین ... خیلی وقتها مچم درد میگیره. احتمالا اکسترنال این مشکلات رو نداشته باشه.

نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
خروج














!lost



